-اگر در بودجه سال جاری دولت ،بودجه میراث فرهنگی کشور کاهش یافته است و ما را ناراحت کرده است در عوض خوشحالیم که.....

*-اگر کاوش های باستان شناسی در ایران به هزار دلیل و مرض متوقف شده است ولی در عوض ......

*-اگر وضعیت کنون میراث فرهنگی ریزش نیروهای علمی، کاردان و متخصصین و متعهد را با خود داشته است در عوض........

*-اگر کاوش های باستان شناسی در ایران متوقف شده است و  سایتهای پرتعداد باستان شناسی در سراسر کشور روزهای سوت و کوری را می گذرانند،  و چراغ خانه سازمان میراث فرهنگی،با کاوش و حفاری های باستان شناسی  سوت و کور شده است در عوض........

*-اگر سایت های مهم باستان شناسی(ازنظر باستان شناسان همه سایت ها مهم هستند) با توقف  فعالیت باستان شناسان در زیر لایه های شن و خاک ها مدفون شدند   در عوض........

*-اگر هنگام خواب تلخ باستان شناسی ایران فرا رسیده است در عوض....

*--اگر پروژه های بزرگ اریسمان و سیلک و شوش و چغازنبیل ،شهر سوخته و...از بی پولی از نفس افتادند  در عوض......

*-- اگر نیروها و مدیران فاقد تجربه و ناکارآمد بر مسند میراث تکیه زدند  در عوض....

*--اگر با خروج پژوهشگاه از تهران میراث کشور ضربه خورد در عوض.........

*--اگر اعتماد عمومی از جامعه باستان شناسی کشور سلب شده  است در عوض.......

*اگرهرروز شاهد دهها سرقت و تخریب آثار و گنجینه های ارزشمند ایران باستان هستیم در عوض...

وهزاران اگر.......................

 در عوض

همه  باستان شناسان صاحب خانه شدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1392ساعت 11:21  توسط وارنا  | 

این  همه ناكاميها و نابسامانيها ی حوزه باستان شناختی ایران  حاصل جدايي و گريز ما از فرهنگ  و میراث ملی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1392ساعت 10:6  توسط وارنا  | 

با همه ی اين كامها و ناكاميها ، نوآوريها و نوسازيها ، هنرجوها وهنرجوئيها ،دانشمندان  و دانش‌پذيرها ، با گذشت روزگاران طولانی ، ميراثهائي در همة انحاء وفعاليتها براي ما برجاي ماند كه نگاهداشت آنها نه تنها كاري دشوار نیست که درنگاهبانی از آنها لذات فراوانی  نهفته است.و شايد هنر نچشیدن  این لذتها از سوی وندال ها است که  دشواري كارحفاظت و صیانت از مآثورات را بر ما سخت کرده است.وميراث‌داران و سکانداران فرهنگ ما را در برابر اين سؤال كه: آيا هر چه از نياكان به ما رسيده‌است بايد حفظ شود يا قسمتي از آنها قابل حفظ و بقاء است؟قرارداده است/ اين سؤال شايد در بادي امر دور از مطالعه به نظر آيد ليكن از زمانی که سکاندار قبلی میراث گفت ما از نگاهداشت همه ی این آثار عاجزیم به هرحال قابل مطالعه و تامل است. قابليت مطالعة چنين مسئله‌اي در آن است كه اگرما به‌جاي معاليل به علل توجه كنيم و ببينيم هر دسته از مواريث به چه علت و در تحت كدام شرايط به‌وجود آمده و به چه سبب تا عهد ما يا دوره‌هاي قريب به عهد ما باقي مانده‌اند.موضوع حفظات از آثار کهن و گنجینه های تاریخی برای همه ما  موضوعي خواهد بود که از مقوله های دیگر بیشتر راهنماییمان می نماید ، زيرا اين آثار و میراث بیادگارمانده تاریخی ،به گونه ای نمايندگان جاندار از روانهاي روشني هستند كه عالم خاكي ما را رها كرده و به ملكوت جانها روي نهاده‌اند ، اينها خطوط روشن تاريخ ما ، و يادگار ذوقها و استعداها و زندگاني نياكان ما درگيرودار حيات هستند  اگر دست زمان آنها را از صفحه حيات نسترد دستهاي ما بی هیچ جرات و جسارتی نبايد به حيات آنها پايان دهد. حفظ آنها به مثابه محافظت گذشته و به منزله نمايشي از تجسم روح و ذوق ايراني در ادوار مختلف تاريخ ، حتي در تاريكترين روزهاي حيات ملي ماست ، روح و ذوقي كه در شدت و رخاء هيچگاه از خلق و ابداع بازننشست و چون پريروئي بود كه اگر در بر روي او بستند سر از روزن برآورد و از زيبائيهاي خود عالمي را خيره ساخت

امروزه اگر در هرگوشه ی این سرزمین خاکی انسان روزگار ما زمين را گمانه مي‌زند بخاطر آن است که  از اسرار درون آن باخبر‌شود اگر  به اعماق اقيانوسها مي‌رود بخاطر آن است که  از طبيعت و شكفتيهاي آن آگاه ‌گردد ،با صرف میلیاردها دلار هزینه ماهواره کردن درتلاش است که در فضاي بيكران شناور ‌شود و به راز كيهان دست ‌يابد اما چگونه است که ما آنقدر مهربان نيستیم  كه از پنجرة خانة خود به بنایی تاریخی و اثر ماندگاری که برایمان به ودیعه نهاده شده است و دیوار به دیوار خانه ما سائیده است تا شاید رازی بر ما  بگشايد و ما از راز و نياز او باخبر شویم ؟. انسان روزگار ما اگر چه  در راه توسعة فنون و صنايع ، در جايي ايستاده است كه با انسان قرن نوزده فاصله‌اي هزار‌ساله دارد اما همين انسان بر خلاف انسان قرون پیشین سعی دارد با بهره‌جويي از پيشرفته‌ترين  وسائل و ابزار های مکانیکی و دینامیکی  مناطق باستانی را متلاشی سازد خانه های تاریخی را ویران کند تا کاخی بسازد. آرامش نسل های پیشین را بر هم زده تا شاید خود به آرامشی کوتاه و نسبی دست یازد. و اینچنین می شود که میراث فرهنگی ، بيش از هميشه تنها ‌، بي‌پناه و مضطرب می ماند.اگر انسان روزگار ما (منظور نسل وندالیسم)، اصول دانش تجربي و فن و تكنيك ‌را كه نتايج آزموده و مطمئن دارد ، بدون تأمل نمي‌پذيرفت  و اندکی می اندیشید از این ابزار بهره بهتر و سود وافرتر می جست. اما  به یک باره اصول فضيلتها و خصلتهاي ممتاز انساني را كه به دنياي فرهنگ تعلق دارد را  به كتابها ‌سپرد و كتابها را به كتابخانه‌هاي خلوت/میراث را به مخروبه ها کشاند و محوطه های استقراری پیشینیان را محل بازی کودکان نمود.میراث بازار سود و سودای این مکاران دغل اندیش گردید. این ها همه بازتاب فاصلة عميقي است كه ميان تمدن و فرهنگ  ايجاد شده است. ناكاميها و نابسامانيها ی این حوزه و حیطه ] آنهم با این شور و شتاب ، حاصل جدايي و گريز از آنها از فرهنگ  و میراث ملی است..مدارک باستان شناختی گواه بر این است که اقوام و گروه های انسانی از کهن ترین ایام تا کنون به گذشته خود علاقه مند بوده است تا دیروزشماربی شمار زیست بوم گاههای باستانی به لحاظ حجم و وسعت و تراکم و تنوع و غنای مآثورات فرهنگی محوطه ها-ابنیه ، کاخ و کاروانگاهها، مساجد و مدارس،آب انبارها و پل ، دژها ريالقلعه و برج و باروها، بازارها و حمام های تاریخی،و........شانه به شانه در کشور بهم سائیده بود وچون سنگربان خوبی برای میراث نبودیم بسیاری از آنها به تلی و خاکستری  تبدیل و شمار فراوانی نیز منهدم و برای همیشه از ذهن تاریخ و فهرست میراث ملی حذف شدند واز اندک شمار مانده نیز ردی و نام و نشانی نمانده است. روند رو به انحطاط آثار باستانی که زمینه ساز زنگ خطر فروپاشی ملتها ، فرهنگ ها و تمدن ها بشمار می رود با تمام تجربه های تاریخی به یاری ما نیامد با این حال تخریب هایی که دل هر علاقه مندی به تاریخ و فرهنگ ایران زمین را شوراند و هنوز می شوراند از نفس باز نایستاده است..

(تورج رهبر گنجه-باستان شناس)

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 15:16  توسط وارنا  | 

ایرانیان باستان از آن روزها كه سرزمينهاي اجدادي خود را در آسياي مركزي ترك ‌گفتند و به داخلة فلات ايران روي ‌آوردند ، تا آن روزها كه شاهنشاهي پهناور خود را از دل آسيا تا دامان مديترانه و از سواحل رود سند و درياي عمان و خليج پارسي تا دامنة كوههاي قفقاز و ريگ خوارزم تشكيل ‌دادند ، و در دورانهايي كه با سپاهيان مقدوني و سلوكي در ‌افتاد ، ويا با پي افگندن شاهنشاهي ساساني تمدن ملي خود را به اوج اعتلاء ‌برد ، و همچنين در روزهاي ناخوشي و خوشي كه از سدة هفتم ميلادي تا روزگاران اخير داشت ، هيچگاه و در هيچ‌حال از اداء رسالتي كه در دنياي متمدن بر عهده داشت غافل ننشست و هر دوره‌اي را به تناسب عهد و فراخور زمان به شكلي براي ابراز استعداد خداداد و انديشة جوّال و ذوق لطيف خود مورد استفاده قرار داد ، و در هيچيك از اين ادوار روشن و تاريك از توجه به ترويج زبان و توسعة ادب و تحيكم مباني دانش و ابراز استعدادهاي هنري خود غافل نبود.آنچه امروز میراث می خوانیم محصول چنين كوشش پي‌گير مداوم در طول تاريخي كه از هزاران سال تجاوز مي‌كند.كه اكنون براي ما بازمانده و نگاهداشت آن براي رسانيدن به آيندگان بر عهدة ما نهاده شده‌است.

  موضوعي كه در مطالعه دربارة اين ميراثها هرگز مورد توجه واقع نشده است این است که  مباني آنها از كجاست ، آيا این ذوق و قریحه بی مانند خداوندی که تنها زادة انديشه و ذوق و هنرايراني است چرا باید نابود شوند؟

 یوفیلیپانی-رنکنی(1978) می گوید: میراثی که از پارس به باختر زمین رسیده است و هنوز در مفاهیم ایدئولوژیک و ساختارهای فرهنگیش حضور دارد میراث سرشاری است. که به جهان مدرن هم رسیده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 8:12  توسط وارنا  | 

مسجد و مدرسه خان مربوط به دوره یکی ازادوارمهم تاریخ معماری ایران یعنی صفویان  در غرب شهر  تاریخی جهرم قرار گرفته و مصالح ان از اغلب از خشت و گل و آجر و سنگ و گچ است و به نوعی ژوشش معماری بومی را در خود دارد بانی آن شخصی است به نام حاج محمدحسین خان که اثر به همین نام مشهور شده است  بنا حدود ۲۰۰ سال قبل توسط یکی از افراد خاندان موسس ان تعمیر گردیده  است اثردارای طاق‌های متعدد است که فاقد تزیینات و کاشی کاری است بیست و پنجم مهرماه سال 1383 روز خوش ثبت این بنا بود که در فهرست میراث ملی جای گرفت با وجود اینکه ساختار اجتماعی جامعه اکنون ما بر پایه فرهنگ اسلامی و ایرانی و اسلامی شکل گرفته است  این همه ی آثار و گنجینه ها ی اسلامی هم متاسفانه از میان می روند. مادامیکه در ذهن و افکار مردم  ومسولان  ،آثار باستانی به مثابه مشتی فضولات و فسیلات بی بها و ماده ی صرف فرهنگی برکنده و بر گرفته از تاریخ و هزاره های کهن  بشمار روند و چنین فرشی گسترده ازمیراث عظیم و سترگ با سنت ها و باور ها.هنر و اندیشه ها بافته از تاریخ فرهنگ ما در طی ادوار لگد مال گردندنمی توان  چرخ این چرخه تخریب ها را متوقف ساخت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 7:33  توسط وارنا  | 

اهمیت حفظ میراث فرهنگی اعم از ملی و جهانی بر اهل دانش و خرد  پوشیده نیست بناها و محوطه های تاریخی اگرچه  به زبان فهم کنونی زبان خاموش تاریخ كهن این سرزمین هستند كه می توانند فضای روشنی از گذشته تاریخی مردمان را به آیندگان ارایه كنند اما در گذشته ی دور شورانگیز ترین و حیاتی ترین هنرهای بشررا دردامان خود پرورش  میداد وازهمین روی و با این رویكرد  ایران  در میان پنج كشور برتر تاریخی جهان قرار گرفت  اثرآثاری که ما اثری از آن آثار باقی ننهاده ایم و خسی و خاشاکی می پنداریم و در میان مخروبه ها و زباله های متعفن رها ساخته ایم.

آرامگاه مولانا زين الدين ابوبكر تایبادی در شهر درگز

وندال ها امروزه از تخریب و تهدید هایی که میراث را نشانه رفته است رضایت دارند و بی توجهی ما به آثار تاریخی و رها کردن آنها در حقیقت همسو و همگام شدن با آنهاست

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1392ساعت 7:32  توسط وارنا  | 

ادیسون می گویدمن هرگز شکست نخورده ام، بلکه راه هایی را کشف کرده ام که به آن چیزی که می خواهم منجر نمی شوند.و انگلسی ها می گویند ما هرگز شکست نخورده ایم. بلکه راه هایی را که کشف کرده ایم تا هویت ملت ایران را تخریب کنیم  تا کنون منجر به تخریب آن نشده است.

گزارشی کذب از استفاده  ایرانیان باستان از سلاح شیمیایی

انگلیسی ها برای تحقیر ملتها،به حراج گذاشتن هویت انسانهای متمدن،به سخره گرفتن شعور ملیتها ،به بند کشیدن و به بیچارگی کشاندن مردمان فکور،غارت و چپاول مآثورات و چندپاره کردن فرهنگ های مردم  مانند حشرات ،چهارپایان، ددان و درندگان، انسانهای بیشماری را قربانی اهداف شوم خود ساخته و درجاده گمراهی گام های  پی درپی نهاده وبرای منافع خود تمام ارزش های انسانی را زیر پا می گذارندازهمین روی.ازخودمردمانی نفرت انگیز ساخته اند که بوی تعفن ناشی از آن ،همه ی انسانهای آزادیخواه را می آزارد.از خدمات ایرانیان به تمدن بشرو از زبان دوست و دشمن  مطالب بیشمار رانده شده است که حسابگران از شمارش ناتوان ،و تلاشگران تاریخ از ادای حق آنها درمانده شده اند در این مبحث قصد شرح خدمات ایرانیان به تمدن بشر را نداریم که همه بر آن واقفند اما .اخیرا انگلسی هادرتازه ترین هجوم ناجوانمردانه ی خود به تاریخ و هویت مردمان ایرانزمین طی  تحقیقی در بریتانیا،کوشش کرده اند تا ثابت کنند که ایرانیان باستان اولین بشرهایی بوده اند که از گازهای شیمیایی در جنگ استفاده کرده اند شاید که سرپوشی برجنایات آنها در فروش تسلیحات شیمیایی به  عراق در جنگ با ایران باشد.محققی بریتانیایی گفته است که شواهدی را کشف کرده است که امپراطوری ایران در قرن سوم میلادی در جنگ با رومی ها از گازهای سمی در شهر "دورا" - واقع در شرق سوریه کنونی- استفاده کرده است جالب اینکه مورخان رومی و ایونی در کنار همه دروغپراکنی های خود چنین ادعای بیشرمانه ای نداشته اند.تاریخ تحریف شده ایرانیان باستان و شمارش کشته ها و نفرات ایرانیان در نبردهای با رومی ها و....که خود زشتی بی مانندی به آنها داده است هرگز در میان هزاران خروار نبشتار مورخان ایونی و رومی اینگونه مطالب یافت نشده است اماباید بدانیم انگلیسی ها با حمایت مالی صهیونیست هابرای هدف قراردادن ریشه تاریخی این مردم از هیچ خیانتی دریغ نمی ورزند lجالب تر اینکه متعاقب آن رسانه ها بی آنکه درباره صحت و نادرستی آن تحقیق کنند سریعا آن را تیتر درشت اخبار رسانه های دشمن کردند در صورتیکه علم زبان منطق و گفتگو است نه زبان "خیانت و جنایت"
این نظریه دروغین بر اساس بقایای حدود ۲۰ سرباز رومی که در زیر دیوار این شهرکشف شده اند، مطرح شد.بقایای کشف شده در زیر دیوار دورا نشان ازآن دارد که ازگازهای سمی برای محاصره این شهر استفاده شده است  درحالیکه این نبرد هزاران کشته  بدنبال خود داشته است واز اینکه از رومی ها برای استفاده از این گاز نام نرفته جای تعجب دیگر دارد.متاسفانه بقایای کشف شده در نشست سالانه موسسه باستان شناسی آمریکا به نمایش گذاشته شد و همه چشم خود بر حقیقت ها را بستند  چرا که از قبل انگلسی ها و صهونیست ها برای تحقق این خواسته میلیاردها دلار هزینه کرده بودند تا ناجوانمردانه  نشان  دهند که ایرانیان باستان برای ورود به شهر دورا در زیر دیوار آن یک نقب حفر کرده و از گاز سمی استفاده کرده اند.سایمون جیمز، باستان شناس از دانشگاه لستر انگلستان، می گوید آنها همچنین قیر و سنگ سولفور آتش زده بودند تا گازهای پر تراکم سمی تولید کنند چرا سایمون از واژه گاز سمی استفاده کرده است جای سوال ندارد ایشان مامور صهیونیست ها وسرباز انگلیسی چاره ای جز این کار ندارد اما آیا وقعا می توان با نوشتن اینگونه مطالب چهره تاریخ و ملتی بزرگ را درهاله ای از ابهام فرو نشاند؟در حالیکه آثار موجود نشان می دهد رومی ها ظاهرا برای جلوگیری از محاصره این شهر نقب خودشان را حفر کرده بودندودر دهانه دو نقب در زیر زمین با یکدیگر تلاقی پیدا می کرده است آتش افروزی کرده اند.
سایمون جیمز خیانتکار برای تکمیل خدمت خود به انگلیسی ها می گوید.: " ایرانیان باستان برایکشتن ۲۰ مرد در فضایی به ارتفاع یا پهنای کمتر از ۲ متر و طول یازده متر به سربازان فوق بشر نیاز داشته اند اما این کار را با گازهای سمی در عرض چند دقیقه انجام داده اندچرا که سربازان رومی کشف شده در محل تلاقی دو نقب در زیر زمین با دودهای سمی مواجه و در عرض چند ثانیه بیهوش شده اند و ظرف چند دقیقه مرده اند.درمیان این همه دروغ ،کاش تحقیقات مورخان نشان می داد ایرانیان باستان چگونه دروازه این شرح را گشوده اند که هنوز بر همه معلوم نشده است. در سال ۱۹۲۰ بخشی از بقایای این شهر که در شرایط خوبی مانده بوده است توسط سربازان هندی که تلاش داشته اند در کنار دیوار دورا سنگرهای دفاعی ایجاد کنند، از زیر زمین بیرون آورده شد.اسکلت شهر دورا در دهه های1920 و 1930 میلادی توسط محققان فرانسوی و آمریکایی کشف شد.وبا دروغ های انگلسی ها تکمیل گردید(تورج رهبر گنجه/ باستان شناس)

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1392ساعت 10:48  توسط وارنا  | 

سرزمین پهناور ایران بر کمربندی ازمیراثی غنی  و عظیم اسکان گزیده است شمار سرزمین‌های تاریخی و قاره‌های فرهنگی که به لحاظ حجم، گستردگی، تراکم، توالی و غنای مواریث مدنی و معنوی، موقعیت ممتاز ایران را در تاریخ و فرهنگ جهانی دارند به‌شمار انگشتان دو دست هم نمی رسد. این موقعیت ممتاز و غنای مواریث فرهنگی، مسئولیت سنگین‌تری را بر شانه مدیران کم دانش و ملت فهیم و فرهنگدوست ما می‌نهد؛ مسئولیت سنگین و خطیری که به‌نظر می‌آید مدیریت اکنون جامعه ما ترجیح  داده است از پذیرفتنش شانه  های مسولیت مهم حفاظت و مرمت بناهای تاریخی شانه خالی کند خود چونان یک مانع بزرگ بر سر راه سنگربانان و سربازان صیانت و دفاع از مرزهای تاریخ و فرهنگ میهن ما ایستاده است.باستان شناسان و دوست داران میراث فرهنگی از دیرباز با مسئله تخریب و تعدی به محوطه های تاریخی-فرهنگی روبرو بوده اند، بویژه زمان هایی که دولت و نهادهای دولتی از امکانات کافی برای حفاظت از مواریث فرهنگی برخوردار نبوده اند. ولی اکنون علیرغم اینکه دولت از تمامی امکانات و شرایط سازمانی/لجستیکی و پشتوانه های قانونی برای حفاظت از میراث فرهنگی برخوردار است، با این حال هیچگاه تا بدین اندازه میراث فرهنگی بی پناه و بی امان نبوده است. این تخریب در حالی صورت می گیرد که محوطه ها و بناهای ارزشمند اسلامی در سراسر کشور از وضعیت مطلوبی برخوردارنیستند

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1392ساعت 7:59  توسط وارنا  | 

 پيوستگي زندگي و هنر در خون  و رگ هنرایرانی است  اگر اندكي واقع بینانه بنگریم  با چشمان باز آنچه را سنت هنري و صنعتي گذشته ايراني است با نمونه‌هاي ديگران بسنجيم بزودي زيبائي و برتري پديده هاي هنري ايراني برايمان روشن خواهد شد. خوب است هميشه اين نكته را بخاطر بسپاريم كه آنچه تازگي داشته باشد همواره بچشم انساني لااقل اگر همه زيبا نيايد بديع و گيرنده مي‌نمايد ولي اگر اين پديده‌هاي ذوقي فاقد اصالت هنري باشند ديري نمي‌پايد كه كهنه مي‌شوند و از نظر مي‌افتند. رمز بزرگي هنرها جاودان بودن آنهاست.  هنرایرانی اگر بوی کهنگی نمی دهد و هنوز بعد از هزاران سال از نظر نمی افتند  بخاطر بدیع بودن و گیرایی این هنر است.این موضوع نشان می دهد آثار اصيل هرگز زيبايی و لطف خود را از دست نمي دهند و گردش زمانه هر چه آنها را كهنه تر سازد بر لطف و زيبائي آنها مي‌افزايد.

 

امروزه اگرباذوق‌ترين مردمان جهان از میراث ارزشمند ایرانی با کرامت یاد می کنند و براي بالیدن به تاریخ بشر از تمدن ائیریان یاد می نمایند بیانگر همین رخداد بلند است که هنر این سرزمین مظهر ذوق ايراني تازگي و بديع بودن خود را حفظ كرده است و به همين جهت اين هنر بصورت پديده اي جاوداني به زندگي خود ادامه داده و به عصر ما رسيده است حال چگونه ممکن است چند سال ديگر نتوان در تمام ايران خانه‌اي تاریخی يافت كه به شيوه دلپذير ايراني ساخته شده و به سبك ملي تزئين گشته باشد.؟ شك نيست كه كوشش‌هاي  پر بهاي ما  در نگاهداشت سنت هاي هنر باستاني سهم بزرگي را دارا خواهد بود. ما از تمام مردم با ذوق كشور خويش که به اصالت و زيبائي هنرها و صنايع ايراني واقفند مظاهر با شکوه هنر ایران باستان را بچشم خويش مشاهده نمايند كه چگونه عده اي از هم ميهنان با ذوق و هنرمند آنان با فداكاري تمام به ساختن و پرداختن آثاري بی بدیل اهتمام داشته اند كه از هزاران سال پيش تا كنون نام ايراني را در جهان زنده نگهداشته است. آن چه بيش از حد انتظار مايه سرافرازي است آنكه در آثار اين هنرمندان با وجود حفظ اصالت فني كوششهاي ارزشمندي بكارگیریم    

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1392ساعت 9:31  توسط وارنا  | 

کاروانسرای چهارسوق در انتهای بازار سراجی قبل از چهار سوق گنجعلی‌خان واقع شده است. این کاروانسرا دو درب ورودی دارد که یکی به بازار سراجی و دیگری به بازار قلعه باز می‌شود. درب‌های حجره‌های آن چهار لنگه و چوبی بوده‌اند، که متأسفانه با گذشت زمان به درب‌های فلزی تبدیل شده‌اند. این کاروانسرا دو طبقه است. دو راسته کوچک نیز در ضلع جنوبی و شرقی آن وجود دارد که سقفی بلند دارند..این بنا در ۲۵ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ با شماره۳۸۶۴ در فهرست میراث ملی ثبت شده است

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1392ساعت 8:2  توسط وارنا  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1392ساعت 15:46  توسط وارنا  | 

کشور پهناور ایران نه تنها بر روی کمربند زلزله که بر روی کمربند میراثی غنی و استوار ،جهانشمول و پایدار،نامیرا وعظیم ،ذخائر بی مانند فلزات و کانی های با ارزش  ،گنجینه های تاریخی ،اتلال باستانی، استقرارگاه های کهن ،گنجینه های چشمنواز و خیره کننده برخوردار است. همین موضوع ار نظر تاریخی موجبات گسترش دانش و صنعت فلز کاری از ایران به سایر مناطق جهان را فراهم ساخته، به طوری که ساکنین مصر، بابل، هند و جیحون با تمام پیشرفت هایی که در عصر خود داشتند نتوانستند در این زمینه بر ایرانیان پیشی بگیرند. صنعت طلا و جواهر و ساخت و تولید زیور آلات و مصنوعات فلزات قیمتی ایران در این رابطه سرآمد کشورهای جهان است.آثار هنری بسیار ارزشمند و گرانبهائی که موزه های دنیا  و اغلب مجموعه داران  خصوصی را در سراسر جهان زینت بخشیده است، خلاقیت و توانمندی حیرت برانگیز هنرمندان معمار و فلزکار،بافنده و سازنده و...همه را به تحسین وا داشته است میراثی که امروزه اصیل ترین اسناد تاریخ فرهنگی و هنری صنعت گران ایرانی و هویت تاریخی  آنها در گذرگاه زمان ونمایشگر کارنامه درخشان پیشینیان ما به شمار می روند

ناتوانی نسل کنون  از رصد کردن رخدادهای تاریخی دوران های مختلف آن ، که آموزنده‌ترین حوادث روزگار ما بشمار می روند و کم توجهی به میراثی که اینچنین فرشی گسترده و رنگارنگ و پرنقش و نگار و پرمایه و غنی و تافته و بافته از تاریخ فرهنگ‌ها، سنت‌ها، سبک‌ها، نحوه‌های زندگی، نظام‌های اجتماعی، اعتقادی، ارزشی، تیره‌های نژادی، قومیت‌ها و نمادهای عظیم مدنی و معنوی در زیر پای ما با سقفی از افق روشن تاریخی گسترانیده است  موجب شده است که امروزه از وضعیت بد میراث و احوالات ناخوش و ناگوار آن بیشمار گفته شود.در عصری اینچنین ، متحول  ، هویت‌سوزی و غارتگری، کوبیدن و تطاول  این سنگر استوار به جای حفاظت و حراست و صیانت از مواریث مدنی و معنوی،مفهومی جز هدف قراردادن ریشه های تاریخ ملت نیست.

 

محوطه‌ های باستانی، بنا های مهم تاریخی.کاروانسرا ها و مدارس و مساجد و مراکز عام المنفعه را که هرکدام  یک اثر فرهنگی . نشانه هویت ملی هستندرا تخریب میکنیم و از میان می بریم  با علم به آنکه می دانیم دیگر با هیچ‌چیز آنچه را که از کف رفته نمی‌توان جایگزین کرد. و با هر تخریب و یا سرقت آثار باستانی خود بخش وسیعی از افق  های روشن تاریخ  گذشته که به روی ما ‌گشوده شده بودند را می بندیم آنهم افق بلند تاریخی که متعلق به خود ما و تأثیرگذار بر موقعیت و مقتضیات و شرایط اکنون ماو فردای نسل های بزرگ ما است  با هر تخریب اثری سنگری از تاریخ این سرزمین فرو می نشیند.و بی توجهی به هر اثر و بنایی به معنای رها کردن یک سنگر بلند تاریخ است.سرزمینی بلند آوازه در میان تمدن های جهان با نزدیک به نیم میلیون اثر تاریخی و باستانی مشتمل بر بنا، تپه‌های تاریخی و محوطه‌های باستانی و تاریخی تا کنون موفق شده است تنها. تعداد اندکی از این آثار را در فهرست میراث ملی -فرهنگی  خودثبت کند و از آنچه که ثبت شده هیچ نام و نشانی هم باقی نمانده است  و بقیه به محاق فراموشی سپرده شده‌اند. داشته های جهانی آن هم کمتر از انگشتان دو دست و پا است. اگرآثار تاریخی ریشه‌های مستند تاریخ این سرزمین هستند و  بخش مهمی از هویت ملت به شمار می‌روند چرا این همه تخریب را دامن می زنیم؟(به سوزد دامن تخریب به سوزد) به سوزد هرکه آتش برفروزد)

(کوتاه نبشته از /تورج رهبر گنجه/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1392ساعت 9:47  توسط وارنا  | 

امروزه پاسداری از میراث فرهنگی وجهه‌ای جهانی یافته و نهادهای وابسته با تشكل ستادهایی برای بازیابی و نگهداری ازآنها می‌كوشند و امروزه ملتها و اقوام برای گفتگو و هم‌اندیشی بیشتر نیازمند شناخت یكدیگربوده و از این رو میراث فرهنگی و یادمانهای تاریخی از مهمترین مولفه ها وابزارهای این گفتگو ها هستند چراکه میراث وتمدن هر سرزمینی ، درحكم دریچه‌های است، كه به سوی روحیات و خلق و خوی، آداب و رسوم ساكنین آن دیار باز می‌شود. شناختن و شناساندن آثار تمدن چهرهای تابناك هر نقطه به حكم وظیفه بر همگان واجب است. از هر دریچه كه به فرهنگ مردم در هر كجای دنیا باشد، بنگریم، یك پیام كاملا شفاف را از دل تاریخ بر كتیبه زمانه حك شده می‌بینیم:راست گفته اند که آینده از آن ملتی است كه گذشته خود را می‌شناسد. اما برای ملتی که به گذشته خود پشت کرده و زمینه های محوآنچه از گذشته باقی مانده را فراهم می کند آینده ای نمی توان متصور شدلذاهوشیاری مردم و تفهیم و درک اهمیت این آثار می تواند ضامن بقای میراث برای همه ی عمر تاریخ گردد در این صورت میتوان امیدوار بود که از گزند زمانه وغارتگرانه زمانه حفظ و امكان دیدارهزاران نسل های فراروی با آنهارادر طول تاریخ پرفراز و نشیب فراهم ساخت. میراث فرهنگی تجربیات تلخ و شیرین نسل های بزرگ ائیریان وئجه است وحکایت از فراز نشیبها و تجربیات تلخ و شیرین گذشتكان و درس  های عبرت آموز نسلی است که تاریخ بشر بالندگی خود رادر بالیدن به آن می دانست اما در این دهه های اخیر چه بر آن رفته است ؟درگذشته ی نه چندان دوری كمتر شهر و یا روستا ی قديمي و با سابقه ای را ميتوانستید بیابید که در آن مجموعه هاي وسيعي از كاروانسراها – سراها – تيمها و تيمچه ها و رباطها و........وجود نداشته باشد اما از آن گذشته نه چندان دور تا حالا چه اتفاقی بر میراث گذشته است که کمتر شهر و روستایی قدیمی را بتوان پیدا کرد که آنها بو و رنگ تاریخی به خود گرفته باشند و یا آثاری و اثر آثاری تاریخی -باستانی در آن بتوان یافت  .اتلال  به بهانه های واهی کشت ،ساخت بناهای مهر بی مهر و.....زیر تیغ خویش گاوها و تراکتورها قلع و قمع و هزارتکه تکه شدند مراکز تاریخی قربانی خيابان كشي هاي جديد و ايجاد شبكه بندي هاي بي مطالعه شده  و ساختن بولوارها وبرج کاخ های بد قواره گردیدند مجموعه های ارزشمند تاریخی از هم دريدند و بافت تاریخی و معماری کهن شهرهای پرجاذبه از هم پاشید از سوي ديگر با رواج ايجاد دكان و مغازه درو وسوي خيابانهاي تازه ، عمده فعاليت خريد و فروش ساكنان شهر ها كه تا پيش از آن در بازارها و تيمچه ها و چهار سوق ها و سراها صورت ميگرفت به خيابانها انتقال يافت و واحدهاي مزبور يا متروك گشتند يا با تغييرات نا صحيح بصورت انبار و گاراژ مورد استفاده قرار گرفتند . همچنين در بسياري از محل ها اين فضاهاي وسيع را كه  بيشتر در حد فاصل محله هاي پرتراكم ساختماني قرار داشتند ، براي ايجاد واحدهاي ساختماني كوچك در هم كوبيد ند با این حال کسی نمی اندیشید چند دهه بعد خانه سازی  بسیاری از مناطق و محوطه های تاریخی را در هم نوردد و بافت تاریخی بسیاری از مکانها را بهم بریزد بسياري از  مجموعه ها ی تاریخی با توجه به فضاي جالب و معماري دلپذيرشان که ارزش جهانی و ملی- تاریخی داشتند بسادگی از بین رفتندآدر حالیکه توجه به آنها می توانست بمنظور جلب جهانگردان مورد بهره برداري قرار گيرند . با توجه به وضع نا مطلوب بسياري از آثار تاریخی از جمله وضعیت كاروانسراها و سراها و تيمچه ها .خانه های تاریخی مدارس و مساجد. قلاع و دژ ها. کبوترخانه و حمام های تاریخی می توانستند همچنان در شهر ها مورد توجه جهانگردان و ایرانگردان قرار گیرند دارند چنان مورد عناب و عتاب ما قرار گرفتند که امروزه از بسیاری از آنها رد و نشانی باقی نمانده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1392ساعت 7:50  توسط وارنا  | 

بنای باباقاسم که به مدرسه امامیه شهرت دارد در اصفهان درخیابان ابن سینا واقع شده است این اثر در تاریخ ۱۵ دی ماه ۱۳۱۰ با شماره ۱۱۴ در فهرست میراث ملی ثبت شده است.مدرسه اماميه از مدارس بسيار قديمي و زيبا و معروف اصفهان است كه در مجاورت مقبره بابا قاسم واقع شده است. ساختمان بنا دو طبقه است كه با نقشه چهار ايواني براي سكونت و درس طلاب علوم ديني ساخته شده است. مدرسه امامي داراي تزئينات كاشيكاري بسيار زيبا است و قسمت هائي از ايوان و طاقهاي آن با كاشي هاي معرّق و ۷ رنگ پوشانده شده است.اين مدرسه با نقشه ۴ ايواني ساخته شده كه اين ايوان هاي ۴ گانه با كتيبه هائي به خط بنائي تزئين شده است. اين كتيبه ها شامل سوره هائي از قرآن مجيد، مطالبي درباره اصحاب حضرت رسول (ص) و احاديث مذهبي است. مهمترين بخش اين مدرسه از نظر كاشيكاري، ايوان و گنبد جنوبي آن است. نام كاشيكار اين قسمت، شيخ محمد عمر نوشته شده است. محراب مدرسه زيباترين بخش اين بنا را تشكيل مي داده كه با كاشي هاي رنگي تزئين شده بود. كه در حال حاضر در مدرسه نيست. اين مدرسه به نام مدرسه بابا قاسم و اماميه نيز ناميده مي شود.باباقاسم يكي از عرفاي اصفهان بود كه يكي از مريدان او اين مدرسه را براي تدريس او ساخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1392ساعت 7:34  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 9:13  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 8:14  توسط وارنا  | 

محوطه ی باستانی میمنت آباد (میمون آباد) به عنوان یکی از محوطه های باستانی این منطقه و نیز به عنوان یکی از معدود استقرارگاه های شناخته شده ی حاوی شواهدی توأمان از دوره های روستانشینی جدید و دوره ی آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران، گزینه ی بسیار مناسبی برای مطالعه ی چگونگی انتقال بین دو دوره ی مذکور بوده و از همین رو مورد توجه قرار گرفته است.علی رغم پژوهش های گسترده ای که طی چندین دهه ی اخیر در زمینه ی فرهنگ های پیش از تاریخی مرکز فلات ایران صورت گرفته، باید اذعان نمود که غیر از چند مورد خاص، پژوهش منسجمی در زمینه مطالعات باستان شناسی هزاره چهارم در حوضه ی پبش از تاریخ شمال مرکز فلات ایران انجام نشده و از همین رو با وجود تلاش های صورت گرفته، باستان شناسی این منطقه همچنان از فقدان یک گاهنگاری منسجم، جامع و مستند رنج می برد. مسائلی همچون چگونگی فرایند انتقال از مرحله ی روستانشینی میانی (سیلک II) به مرحله ی روستانشینی جدید (سیلک III) و مسئله ی سفال آلویی )، توالی فرهنگی مرحله ی روستانشینی جدید و مسئله ی سیلک III5 و سفال خاکستری، چرائی تحولات پایانی روستانشینی جدید (سیلک III7) و نیز نحوه ی انتقال به دوره ی آغاز شهرنشینی (سیلک IV) سوالاتی هستند که پاسخگوئی به آنها نیازمند فعالیت های گسترده، منسجم و هدفمندتری می باشد.
محوطه ی باستانی میمنت آباد (میمون آباد) رباط کریم که در تاریخ 25/12/1379 به شماره 3107 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است، اولین بار توسط حسن فاضلی نشلی درسال 1377(فاضلی1377) شناسایی شده و پس از آن توسط محسن باقری در سال 1380 مورد بررسی قرار گرفته است(باقری1380). در سال 1385 سجاد علی بیگی به تعیین حریم و نشانه گذاری این محوطه پرداخته و بر اساس مطالعه مجموعه سفال های آن، محوطه را متعلق به دوران مس و سنگ جدید و قرون میانی دورۀ اسلامی معرفی می نماید(علی بیگی 1385).محمدرضا نعمتی و فرشید مصدقی نیز در همایش باستانشناسی عصر مفرغ این محوطه را به عنوان محوطه ای از دوران آغاز عصر مفرغ معرفی کردنده اند(مصدقی و نعمتی،1388). بررسی سطحی روشمند محوطه نیز در تیرماه 1389 در دو مرحله زمانی طی حدود شش ماه عملیات میدانی و مطالعاتی توسط قاسم رحیمی انجام شده است.فصل اول فعالیت های میدانی در محوطه ی باستانی میمنت آباد که از دو برجستگی نسبتاً کم ارتفاع و البته کم وسعت قدیمی تر جنوبی و جدیدتر شمالی تشکیل شده است، در شهریور و مهرماه سال 1391، با ایجاد دو کارگاه جداگانه بر روی هر یک از برجستگی ها و تنها با منظور لایه نگاری به انجام رسید. نتایج حاصل از این کاوش در برجستگی جنوبی شواهدی از سه مرحله ی استقراری متعلق به دوره ی روستانشینی جدید را در بر داشت که شامل دو مرحله معماری و نهشته گذاری های قابل مقایسه با دوره ی سیلک III6 و دور ریزها و نهشته های استقراری دوره ی سیلک III7 بود. در طرف مقابل، یافته های کارگاه شمالی نیز حاکی از تداوم استقرار بین دو برجستگی شمالی و جنوبی است که شامل دو مرحله ی استقراری قابل مقایسه با دوره های سیلک III7 و IVa بوده و به ویژه در مرحله ی اخیرتر با شواهد معماری قابل توجهی همراه می باشد.موضوع توسعه ی پیچیدگی های اجتماعی و شناسایی و مطالعه ی مؤلفه های حاکم بر فضای منطقه و محوطه در مقطع زمانی عصر مس و سنگ جدید در شرایطی که مبحث فرایند گسترش اروک در فلات مرکزی و موضوع درون زا یا برون زا بودن این تحولات در اوج توجهات داخلی و خارجی قرار دارد، موجب افزایش اهمیت مطالعاتی این محوطه گردیده است چنان که الگازه (1989, 2001) معتقد است که توسعه فرهنگی صورت گرفته در بین النهرین در اواخر هزاره چهارم، زمینه را برای افزایش ارتباطات منطقه ای و بروز پیچیدگی¬های فزآینده ی اجتماعی و سیاسی در مناطق پیرامونی جنوب بین¬النهرین فراهم نموده است

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 8:10  توسط وارنا  | 

سفال سیلک III7

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 8:5  توسط وارنا  | 
حمام شاهزاده ها در اصفهان یک هزارو یکصدو پانزدهمین میراث ملی ایران است که دیگر بوی شاهزاده های صفوی را نمی دهد.اين حمام به دستور يکي از شاهزادگان صفوي در قرن يازدهم هجري قمري همزمان با مدرسه علميه اي با همين نام در بازار اصفهان ( در تقاطع بازار رنگ رزها و بازارچه نو ) بنا گرديده است. متاسفانه امروزه اثري از مسجد باقي نمانده وليکن حمام در حال مرمت و بازسازي است.حمام شاهزاده از بخشهاي مختلي نظير « سربينه » ، « گرم خانه » ، « ميان در » و « فضاي چال حوض » تشکيل شده است.در ميان سربينه حمام، فضايي با قاعده هشت ضلعي قرار دارد که بر فراز آن گنبدي با تزئينات رسمي بندي بنا گرديده است. فضاي گرم خانه نيز هم اندازه با فضاي مياني سربينه است. فضاي چال حوض نيز در ضلع غربي حمام ( در شمال گرم خانه و تون حمام ) قرار دارد.براي تزئينات فضاي گرم خانه و چال حوض از کاشي هاي مربع شکل فيروزه اي و سبز و سفيد، استفاده شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1392ساعت 16:27  توسط وارنا  | 

 آثارباستانی و تاریخی  کشور روایت واقعیات  گذشته بر سرزمین ومردمان آن است که در سایه آن می توان پس منظرهای  تاریخی قومی و مردمی نگریست درحالیکه درعصرکنون آثار باستانی میان هرمردمی بسیار محترم و گرابنها است. حکومت ها در دنیای امروز هزینه های سنگینی برای حفظ و نگهداری اثار تاریخی و یا به عبارت دری آبدات تاریخی خود می کنند. دانشمندان آثار تاریخی برای شناخت گذشته جامعه بشری کاوشها می کنند و سختی ها و دشواری ها را تحمل می کنند تا تکته سنگی و قطعه چوبی را که روایت گذشته جامعه بشری در آن است، آن ار پیدا کرده و حفظ می کنند. در کشور ما وضعیت به گونه ای مطلوب نیست. یعنی اینکه  با دستی و دهانی مدعی توسعه و آبادانی و پیشرفت کشور می‌شویم و با دستی دیگر، میراثمان را تخریب می‌کنیم و بناها، آرامگاه‌ها، امامزاده‌ها، تپه‌ها و محوطه‌های باستانی‌اش را به غارت می‌بریم و به تاراج می‌دهیم! از سویی اعلام می کنیم هزاران اثر در ظرف چند روز در همایش یک روزه یا سه روزه  در فهرست میراث ملی ثبت شدند و در فردای همانروز از سرقت دهها اثر در موزه و مکانهای دیگر خبر می دهیم. روند تخریب امروزه نفس میراث را بریده است.میراث فرهنگی نظام فهم و دانایی ،واندیشه بلند تاریخی ملت سترگ و بزرگ جامعه بشری دربدترین وضعیت خود قراردارد. حفظ قهرمانی سخت تر از قهرمان شدن است اگر مدیریت میراث بازوان حافظان میراث را تقویت می نمود و هزینه های ثبت را در حال فعلی مصروف حفظ و صیانت از این مواریث ارزشمند می نمود و به جای اعلام آمار و ارقام غیر منطقی ثبت آثار ملی ، گزارشی از وضعیت آثار در حال تخریب و یا موارد حفاظتی آنها   می دادند قطعا امروزه دغدغه های میراثدوستان کمتر از حال بود .دغدغه هایی که با روند تشدید  تخریب ها فزونی  می یابد بخاطر بسپاریم که ما  زیر سقف میراثی که در بنیاد نهادن و به‌پاساختن آن خود نقش تعیین‌کننده و بی‌بدیل داشته  ایم فعلاسکنی گزیده ایم  تخریب آن، تخریب خود ما و هویت ما  و صیانت از آن صیانت از نحوه‌ی بودن و حضور همه ما در همیشه  تاریخ است خلاصه تر بگویم که اگر نوع نگاه‌ها به میراث و آثار تاریخی و فرهنگی در مردم را عوض نکنیم همه ی ما بازنده خواهیم بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1392ساعت 8:27  توسط وارنا  | 

با هزار دلیل می توان گفت شناختن تاريخ تمدن ايران در ادوار پيش از تاريخ و ترقيات صنعتي آن در قرون گذشته بر تمام علاقمندان به ميهن و هيأت اجتماع كنوني ايران لازم است و آگاهی از حدود وسيع ايران قديم و مرزهاي گذشته آن که بهترين و قطعي ترين سند عظمت و وسعت ايران در اعصار گذشته ودرک اهمیت میراث بیادمان مانده است واجب است ،حدودی که از زمان شاهنشاهي هخامنشي كه از 548 ق. از م . شروع شده و روبه توسعه كامل رفته ، چنانكه وسعت ايران در زمان داريوش و خشايارشا از ماوراي تركستان تا بلاد يونان و از هند تا حبشه بوده است (بغير از شهادت تورات بني اسرائيل و مورخين يونان الواح طلاي دره عباس آباد همدان و الواح زرين و سيمين تاريخي كه در گوشه جنوب غربي ايوان تالار كاخ آپدانه تخت جمشيد كشف شده و در موزه ايران باستان است حدود قطعي ايران آن روز را به همين طريق تعيين ميكند ) پيوسته در طول اين مدت شاهنشاهي ايران براي حفظ مقام و اولويت سياسي و وسعت آب و خاك خود بركشورهاي مقتدر و همسايگان قوي دست و پنجه نرم نموده و با آنكه اغلب درمعرض هجوم و تاخت و تاز و جولانگاه ارتش اسكندر و اعراب و چنگيز و هلاكو و تيمور واقع گرديده ريشه مليت خود را حفظ نموده و عاقبت باتكا و اتکال به خصايل نژادي و نيروي روحي همواره از اين ميادین خطرناك مظفر و منصور درآمده است .  موقعيت جغرافيايي ايران ، خصوصيات تجاري آن ، ارتباط با ملل عالم آنروزي و استعداد و نبوغ ذاتي مردمان اين كشور موجب شده است كه ايران باستان به پايه تمدن بسيار درخشاني نائل گردد كه نمونه های بسیار  از آثار آن تمدن باستاني كه امروز در مراكز گذشته و پايتختهاي قديم باستاني ايران مانند تخت جمشيد ، شوش و همكتانه پابرچاست که حاكي ازعظمت ايران قديم و علو مقام صنعتي و سپس ترقي مراحل مختلفه تمدن درخشنده ايران باستاني است تمدنی که علو و درخشندگی .حدود عالم وسیع خود را از سقوط هخامنشی به بعد از دست داده و امروزه تنها یک پنجم آن همه عظمت و شکوه سرزمین ائیریان ، با هزاران آثار شکسته و قد خمیده و  چند پاره شده برایمان باقی مانده  است و آن دو چند آثاردرخشنده ای که بی نیکی مانده بود  به یکباره چند پاره شد تا نشانی از عظمت هگمتانه و شوش، سیلک و طاق بستان.فیروز آباد و کاخ گرا و،تخت جمشید و پاسارگاد، تخت سلیمان ،چغازنبیل وبیشاپورو....نماند.سرزمین تاریخی ایران بسب قدمت تاریخ وتمدنی که دارد، به عنوان یک مرکز پژوهش در زمینه باستان‌شناسی شناخته شده است و تحقیقات پژوهشگران و دانشمندان همواره جلوه‌هائی با شکوه و بی مانند از این سرزمین کهنسال را از پشت غبار قرون بیرون آورده و به جهانیان‌نمایانده است..در این میان بناهای تاریخی  به دانشمندان در زمینه شناساندن آثار تاریخی و معماری کهن ایران، کمک‌های شایان نموده است..بناهایی که  نمودار ویژگیهای پایدار روح واندیشه های بلند ایرانی بوده ند و اگردر آن دوران پژوهش و تحقیقات آنها این بناها وجود نداشت خود فقدان بزرگی برای جهان هنر بشمار میرفت و میراث باستانی ایران در میان انبوهی از غبار تیرگی فرو می نشست..فرزانگان ایرانی از دوره ماقبل تاریخ در زمینه هنر مانند بسیاری از شئون دیگر به انجام کشفیاتی چند که نمایشگر قریحه بارور آنان است نائل آمده‌اند. در هزاره چهارم قبل از میلاد مسیح پیشرفت‌های کاملی در دنباله پژوهشهای هنری کهن در آثار سفالگران، مفرغ‌کاران و جواهرسازان پدیدار شد و هنرمندان ایرانی عقایدی را که از ازمنه پیش بیان شده و اندیشه‌هائی که تا آنزمان تنها بوسیله خط نمایش داده میشد در روی لوحه‌هائی از گل رس نقش کردند.تردیدی نیست که در آن عصر دور دست استادکاران، معماران وبنایان با ساختن بناها و کاخ های عظیم، زمینه رابرای شکوفائی خارق‌العاده تمدن های بعدی خصوصا ادوار هخامنشی و ساسانی آماده کردند. ظهورتمدن  ایران باستان مقدماتی برای بنیانگذاری  حکومت های بزرگ و حتی امرای محلی در زمانهای بعد گردید. هنگامی که هنگام هنرهای ایرانی تحت تأثیر عوامل متعددی قرار داشتند ایرانیان توانستند آنچه را که از پیشینیان خود اقتباس کرده بودند، بنحو شایسته‌ای با ذوق شخصی و آداب و طبیعت شرقی خویش تطبیق داده وآنان این توانائی را داشتند بر اوج بلندای این افتخارات هنر ایرانی بیفزایند– و این از مختصات  تمدن بزرگی چون ائیریان است- که از این مجموعه عوامل مختلف ،ترکیب های موزونی در شاخه ها و گرایش های متفاوت هنری خلق شدند.به گونه ای که، ذوق و استعداد ایرانی از همان هنگام برروی ضوابط زیبائی شناسی بین‌النهرین  و حتی نواحی دوردست تر هم اثر گذاشت و هنر آن نواحی را به تحول واداشت. براستی اگر اندیشه تجسم جزئیات بهنگام خلق این آثار ممتاز در ذهن هنرمندان ایرانی نبود، خطر کم‌مایگی تمام هنرهای  بشرمعاصر را تهدید میکرد جلوه های هنر ایرانی، نشانه بارزی اند از ذوق وسلیقه هنری که هرگز از بین نخواهد رفت.کارخانه عظیم آفرینش زیبایی و هنر با گردش ایام خود  از سنگ ها و گل ها. وباهنرنمایی چیره دستان ایرانی هزاران بناها / از کلوخ صد ها کاخ. از نفس باد ایام آثار معماری شگرف  خلق نمود   که امروز همه ی آن هنرها و گنجینه ها  از روال عادی  خود خارج و محو می گردند. ازاوج دوران استثناء سازی به قله ی دوران استثناء ستیزی رسیده است  هنری که هنرمندانش برای خلق  اصالتی و ایجاد لذتی(روحی) گویی  مثل اعلی و بی مثال آفریدند و امروز قربانی اندیشه های ناپاک برخی غارتگرآثارواموال تاریخی شده است. قومی خالق آثاری بی همتا شد واینک خلقی هالک آثار شده اند. تمام آنچه فشردگی / شدت /   قوت / و قدرت خارق العاده  ای که صرف آثار و گنجینه های تاریخی گردید به سهولت رو به زوال می روند. اتلال با کندکاوهای نابخردانه مورد دستبرد واقع می گردند.و تمام دفینه ها از سینه پر راز و رمز آنها به چپاول می رود.بنا ها و اماکن مذهبی هم ازشوم اندیشی پلیدافکاران در امان نمانده است درب بقاع به سرقت می روند کتیبه ها برای حراج از تنه آثار جدا می گردند  قامت بناها شکسته می شوند مکانهای پرهیاهوی دورانهای گذشتگان محل گفتمان نااهلان و مکان عیش و نوش معتادان شده است کاروانگاهها که نگین هنر معماری ایران بشمار می رفتند متروک و مفلوک به فلاکت نشسته اند و همه ی این نامهربانی حاصل بی تدبیری و کم توجهی به  میراث گرانسنگ باستانی این سرزمین است. درحالیکه ردگیری و رصد کردن موقعیت‌ها و ژرف‌کاوی و نقد و تحلیل درست رخدادهای تاریخی  در سطح جامعه‌ی جهانی برای نسلهای آینده  بدون شناخت و فهم عمیق تاریخی ممکن نیست.مآثورات تاریخی یعنی تمام آثار باقیمانده از گذشتگان نشان دهنده  حركت انسان در طول تاریخ هستندشناسایی آنها زمینه شناخت هویت و خط حركت فرهنگی این سرزمین و تاریخ اقوام مختلف آن است، میراث ارزشمندی که باقیمانده ی تلاش های هزاران ساله  گذشتگان و نتیجه  تجربه ها ی طولانی آنهابوده،  از این نظر برای ما ارزشمند می باشند، و ازسوی دیگر  زمینه‌های عبرت برای انسان فراهم میآورند بنابراین توجه و حفظ و نگاهبانی از آنها اهم وظایف همه قبایل و طوایف است  با برداشت از این معنا می توان گفت میراث فرهنگی در واقع، هویت و اندیشه و معنویت همه ی اقوام و طوایف است اما اینکه درکشور ما چرااین گنجینه ها در معرض بی توجهی و نابودی قرار دارند. بحثی دیگر است شاید یکی از مهمترین غفلت های بزرگ ما عدم، آگاهی بخشی و اطلاع رسانی به مردم  و سوق ندادن آنها به این میراث‌های ارزشمند و برنامه‌ریزی‌های دقیق فرهنگی، عمرانی در جهت نگهداری از آنهابوده باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1392ساعت 7:57  توسط وارنا  | 

محراب محل جنگ و نبرد انسان با دیو نفس و محل عروج روح و روان آدمی بسوی الله است در مسجد مكاني است براي پيشواي مذهبي هنگامي كه نماز به صورت جماعت مي‌گزارد.درزمان پيامبر به موضعي در مسجد كه آن حضرت درآنجا اقامه نماز مي‌كرد، محراب اطلاق مي‌شده است... معمولاً در ضلع جنوبي ديوار مسجد رو به قبله نمازگزاران بنا مي‌شود، گاهي از سطح صحن مسجد گودتر و گاهي در قسمتي از ديوار فرو رفته است. همان گونه كه با آراستن گنبدها و مناره‌ها و پوشش ديوار داخلي و خارجي مساجد در ايران پرداخته‌اند و كوشش مي‌كردند كه كمال ذوق و هنر را بر آنها بكاربرند، هنرمندان ايراني محراب را عرصة هنرنمائي خود قرار داده تا قبله نمازگزاران خالي از لطايف هنري نماند و عابد را در خلوص و صفاي عبادتش ياري دهد. به موازات تحولاتي كه در هنر تزئيني ايران ، بعد از اسلام رخ داد محراب‌ها هم از گوناگوني كم نظيري برخوردار شدند، چنانكه كمال هنر گچ بري و كاشي كاري در آراستن محرابها نمايان شده است.آثار موجود كهن در ايران نشان مي دهد كه هنرمندان ما از قرن سوم هجري به تزئين محراب توجه كرده اند و يك نمونه از آن، مسجد عتيق يا مسجد شيراز است كه در سال 281 هجري به دستور عمروبن ليث بنا شده و در اثر زلزله و علتهاي ديگر چندين بار ويران و تجديد ساختمان گرديده است، و اين موضوع تعيين و تشخيص شكل اصلي بنا را كمي دشوار مي كند ولي از آثار مختصري كه در قسمت جنوبي آن بجاي مانده ميتوان نكته‌هايي از نخستين بنا پيدا كرد. گچ بري عميقي در قسمت زير طاق محراب اين مسجد به چشم مي خورد كه با طرح ساده گل، آراسته است، و از نظر آنكه پيرايه زيادي در آن نقشها مشاهده نمي‌شود زيبايي خاص يافته. محراب مسجد جامع نائين را هم با گچ بري تزئين كرده اند و در نقش آن از كثير الاضلاعهاي هشت ضلعي و اشكال هندسي ساده و گلهاي مختلف استفاده شده است ريزه كاري زياد در گچ بري آن وجود ندارد ولي نقشها از زيبايي بي بهره نيستند، و چون اين گچ بري عميق كنده شده و از ظرافت عاري است چنين تصور مي شود كه محراب به دوره‌هايي كه هنر گچ بري اولين قدمهاي خود را بر ميداشت متعلق باشد. درست است كه محراب مسجد جامع نايين و شيراز از بعضي جهات شباهت زيادي با هم دارند، ولي به نظر مي‌رسد كه مسجد شيراز قديمي تر از مسجد نايين باشد.در نيريز دويست كيلومتري مشرق شيراز مسجدي است كه شايد اواسط قرن چهارم هجري ساخته شده باشد، و محرابي دارد كه بعداً اضافه شده و از نظر سادگي در طرح و زيبايي نقش حايز اهميت است.زيباترين و پيچيده‌ترين گچ‌بريها درزمان سلجوقيان انجام گرفته است. در اين عصر با كتيبه‌هايي كه نقشهاي مفصل و پركار داشتند اطراف محراب را مي‌پوشاندند. قسمت بالا و اطراف طاق نوك تيز طاقچه‌اي را، حاشيه احاطه كرده بود و معمولاً در بخش بالا حاشيه زياد تري با نقشهاي درشتتر گچ‌بري مي‌كردند. اطراف طاق مركزي حاشيه مستطيلي منقوش مي شد و طرح‌ها عبارت بودند از نقوش اسليمي، نقش مو و تاك و برگهائي كه سوراخ شده و شكل لانه زنبور به خود گرفته بودند. از محرابهاي كهن دورة سلجوقي، محراب مدرسهُ خارجرد بايد نام ببريم در حدود 460 هجري (1068 ميلادي) ساخته شده و محراب مسجد ملك كرمان در 477 هجري (96ـ1084 ) و محراب مشهور امامزاده كرار (1133 ميلادي) .   كتيبه اين محراب به خط نسخ نوشته شده و نخستين نمونه خط نسخ است كه در تزيئنات محراب ديده مي شود زيرا قبلاً خط كوفي را تقريباً استثناء بكار مي‌برده‌اند. محراب جالب توجه ديگر كه از آجر ساخته و گچ‌بري شده در برسيان است كه تاريخ 528 هجري دارد و محراب زواره نزديك اردستان كه در530 هجري (1135 ميلادي) بنا شده است. در مسجد جامع اردستان 555 هجري (1160 ميلادي) سه محراب وجود دارد كه از لحاظ زيبايي در تزيين  يكي از ديگري بهتر است. در اينجا چند نوع نقش تزييني اسليمي با يكديگر تركيب شده‌اند و يكي بروي ديگري قرار گرفته و زمينه از اسليمي برجسته پوشيده شده است. محراب گنبد علويان همدان را كه بعضي متعلق به دوره‌هاي بعد مي‌دانند پروفسور پوپ و پروفسور مينورسكي معتقدند كه در زمان سلجوقيان بنا شده است. پروفسور پوپ مي‌گويد از نظر استادي و مهارت در اجراي طرحها , و زيبايي در جزييات نقش , اين گچ‌بري از شاهكارهاي نوع خود محسوب ميشود» مي‌توان گفت كه نقش گچ‌بري اين مقبره با عاليترين نقشه قالي برابري مي‌كند. حاشيه مزين خط كوفي دور طاقي كه محراب در آن قرار دارد نيز خالي از لطف و ظرافت نيست. نظير اين كتيبة عالي در بيشتر مساجد اسلامي ديده شده كه محض نمونه حاشيه كوفي مدرسة حيدريه قزوين را بايد اشاره كرد كه از شاهكارهاي گچ بري كتيبه كوفي مي‌باشد.از زمان سلجوقيان در دماوند مسجدي بجا ي مانده كه شايد تاريخ آن در حدود 500 هجري باشد و محراب گچ‌بري اين مسجد بسيار قابل توجه و جالب نظر است.در عهد مغول هم دست بكار تزيين محراب از گچ بري زده‌اند و محراب مسجد جامع رضائيه از بهترين آثار اين دوره محسوب است. اين محراب بزرگ در زمان سلطنت اباقا در تاريخ 676 هجري (1277ميلادي) ساخته شده، بلندي آن 7 متر و 82 سانتيمتر و عرض 5 مترو 48 سانتيمتر است. گچ‌بري بسيار زيباي آن شبيه به پارچه توري است، چند كتيبه جالب توجه در ميان طرحهاي گچي كنده شده است، بين ستونهاي طرفين محراب اين جمله نوشته شده«عمل عبدالمؤمن بن شرف شاه النقاش التبريزي في شهر ربيع الآخرسنه ست و سبعين و ست مأه‌» كه ترجمه آن اين است: كار عبدالمومن پسر شرف شاه نقاش تبريزي مورخ ربيع الآخر سنه 676 هجري (1277 ميلادي/دو محراب با تزئين گچ‌بري در بسطام باقيمانده كه قابل ملاحظه است يكي از آنها محراب مرقد بايزيد است كه سطح داخلي آن نقش هندسي دارد دو كتيبه به خط نسخ بالاي آن است و دور محراب كتيبه هاي خط كوفي سطح بزرگي را پوشانده است.در مسجد جامع مرند محرابي ديگر با تزيين گچ بري موجود است كه از نظر ساختمان در صف محرابهاي خوب قرار نمي‌گيرد و كتيبه‌اي روي آن است كه آن را به زمان سلطنت ابوسعيد نسبت مي‌دهد«جدد من فواضل الفام السلطان الاعظم مالك الرقاب الامم ابوسعيد بهادر خان خلد الله ملكه في سنه احدي و ثلاثين و سبعمائه»تاريخ 731 هجري (1330 ـ 1331 ميلادي) و بين دو ستوني كه طاق آن را نگاه مي‌دارد نوشته شده    . عمل الفقير العبد الفقير نظام بند گير التبريزي/مسجد ورامين هم در تاريخ 722 ـ 726 هجري يعني در زمان سلطنت ابوسعيد پسر الجاتيو بنا شده است. در فضاي زير گنبد اين مسجد محرابي است كه گچ بري تزييني‌اش فضاي بسيار زيادي را اشغال كرده است، اين محراب در زمان شاهرخ هنگام تعمير مسجد ساخته شده و كاملاً تمام نشده است.آثاري از تزيينات گچ‌بري مربوط به عهد صفوي باقي مانده است كه در جاي خود مورد مطالعه مي‌تواند باشد‌؛ يكي از آنها كه به زمان شاه اسمعيل صفوي نسبت داده مي‌شود مسجد جامع ساوه است. در محوطه زير گنبد محراب، گچ بري قشنگي است كه با رنگهاي مختلف نقاشي شده. اين گچ‌بري را ابتدا با ماده‌اي سفيد رنگ پوشانده‌اند تا زمينه را براي نقاشي مناسب كنند. محراب ديگر در مسجد ميدان ساوه است كه گچ‌بري شده است. محراب مسجد ميدان ساوه به ظرافت و بزرگي محراب مسجد جامع نيست ولي چهار قسم كتيبه كوفي و نسخ روي آن تزيين و نقش كرده‌اند كه محض همين كتيبه‌ها محراب معروفي شده است.هنگاميكه در كاشان طريقه حرارت دادن به قطعات بزرگ سفال را آموختند محرابها را با سفال لعابي پوشاندند. از مشهورترين محرابهاي كاشي كاري سه محراب در مرقد حضرت امام رضا در مشهد مي‌باشد كه عمل محمد بن ابي‌طاهر است 612 هجري (16ـ1215 ميلادي). اين شخص از خانواده هاي كاشاني بود كه راز سفال سازي در آن خانواده از پدر به پسر به ارث مي‌رسيد/محرابي در حرم حضرت رضا است كه امضاي ابوزيد و تاريخ سال 612 هجري دارد، اين محراب با قدرت معماري طراحي شده، طاقهاي هلالي تودرتو، ظاهر در هم پيچيده اي به آن داده، در خانه‌هاي محيط بر يكديگر كتيبه‌هايي بر جسته به رنگ كبود روشن دارد كه در زمينه جالبي از برگهاي مو، طلايي و سفيد قرار گرفته و ستونها و هلالهايي به رنگ آبي فيروزه اي پيرامون اين كتيبه‌ها را پوشانده‌اند اين محراب روي هم رفته  درخشندگي و جلوه زريني دارد كه در نگاه اول همه نقوش و خطوط را تحت الشعاع قرار مي‌دهد./از شاهكارهاي سفال سازي كاشان محراب مسجد ميدان اين شهر است كه فعلاً در مجموعه اسلامي موزه برلين حفظ مي‌شود. از نوشته روي محراب چنين بر مي‌آيد كه سازنده آن «حسن بن عرب شاه» است و در تاريخ 623 هجري (1226 ميلادي) زيور يافته است، گرچه از شهر كاشان نامي در آن نيست ولي ترديدي نيست كه در آنجا ساخته شده است.محراب امامزاده يحيي در ورامين چهل و يكسال بعد توسط «علي بن ابن طاهر» بنا شده شبيه محراب مسجد ميدان كاشان است. علي بن محمد بن ابي طاهر سازندة محراب قم نيز بوده كه تاريخ 663 هجري (1264 ميلادي) دارد، اين محراب اكنون در موزة برلين است و صنعت كاشي كاري ايران را در اوج كمال خود نشان مي‌دهد. طرح و نقش تزييني آن عبارتست از انواع مختلف اشكال نباتي اسليمي بعضي به تناسب بزرگ و برخي به تناسب كوچك، كه زمينة كتيبه‌ها را تشكيل مي دهد و كتيبه‌ها به رنگ آبي برجسته نقاشي شده است.هنرمندان ايراني كاشان از تركيب نوشته و اشكال تزييني به رنگ آبي و فيروزه اي كه گاهي صاف و گاهي برجسته نقاشي مي‌شد طرح تزييني جديدي براي كاشي بوجود آوردند كه در تمام  قرن هفتم و هشتم هجري (13و14 ميلادي) آن را در قسمت مركزي محرابها بكار مي‌زدند كه نمونه‌هايي موجود است و بعضي از قطعات آنها در موزة «مترو پولتين» نيويورك حفظ مي‌شود. در تزيين پوششي ابنيه و عمارات و مساجد و مقابر كاشي‌هاي جلا دار نيز بطور قابل ملاحظه‌اي بكار مي‌رفتند، اين كاشي‌ها ستاره شكل، صليب شكل و يا مستطيل شكل بودند كه در آراستن محراب و تزيين حاشيه نقش بزرگي را بازي مي‌كردند. امامزاده يحيي در ورامين كاشي‌هاي بشكل ستاره و صليب دارد و تاريخ آنها 661 (1262 ميلادي ) و يا 662 هجري است.اما تزيين با كاشي معرق در اصفهان به حد اعلا پيشرفت و ترقي كرده بود و يكي از نمونه‌هاي آن مقبره بابا قاسم است كه در سال 2ـ741 هجري توسط هنرمندي به نام «ابو الحسن طالوت دامغاني» بنا شده و محرابش كاملاً از سفال موزائيك پوشيده شده و طرح تزييني آن اشكال و نقشهاي نباتي است به رنگ سفيد و آبي تيره و آبي روشن

نزديك مقبره بابا قاسم مدرسه امامي واقع شده كه تاريخ 755 هجري (1334 ميلادي) دارد و محراب كم نظير اين مدرسه اكنون در موزة «مترو پوليتن» نيويورك نگاهداري مي‌شود.تزيين محراب مدرسه كه نماينده صنعت سفال موزائيك در دورة مغول مي‌باشد عبارت از كتيبه‌اي در حاشيه حاوي آيات قرآن بخط كوفي كه حروف بلند و مدور با اشكال نباتي و هندسي دارد. اشكال هندسي، در قسمت مركزي و قسمت فوقاني بالاي طاق محراب را پوشانيده‌اند. رنگ‌هاي كه در كاشي‌هاي معرق بكار رفته عبارتند از سفيد، آبي ، آبي فيروزه اي، پرتقالي و سبز/زمينة طرح بطور كلي آبي است و طرح و اشكال جالب روي محراب كه سبك و خصايص مغولي دارد بطرز خاصي بر زمينه جلوه ميكند. از خصوصيات ديگر شيوه عهد مغول ترسيم اشكال نباتي و گل نيلوفر آبي به طرز طبيعي است از نمونه‌هاي ديگر كاشي موزائيك مسجد جامع اصفهان و مسجد يزد است كه از محراب‌هاي شگفت انگيز و عالي محسوب مي‌شوند و در سال 777 هجري(1375 ميلادي) ساخته شده است نقشهاي تزييني چندين مسجد و مدرسه در اصفهان با كاشي معرق، از انواع بسيار ارزنده‌اي هستند كه بدورة صفوي متعلق‌اند و هنر شكفته‌اي كه بر ديوار‌ها و محرابها و گنبدها و مناره‌ها شان جلوه مي‌كند افتخاري است كه هنرمندان ايراني نصيب ما كرده‌اند. مسجد شاه اصفهان، مسجد شيخ لطف الله، مدرسه چهار باغ از نمونه هاي بزرگ و مشخصي اين هنرند. مساجدي كه نام برده شد صد سال بعد از مسجد ساوه ساخته شدند و هر دو در ميدان نقش جهان قرار دارند. در سمت جنوب ميدان نقش جهان سر در بزرگ مسجد شاه ديده مي شود كه از هر طرف مناره اي بزرگ دارد از فضاي بزرگ زير طاق بلند نوك تيز كاشي كاري، واردين بطرف راست متمايل مي‌گردند و داخل در صحن مسجد مي‌شوند. اين صحن كاملاً در قسمت جنوب ميدان قرار نگرفته بلكه در گوشه‌اي از آن واقع مي‌شود تا اينكه محراب مسجد بطرف قبله قرار گيرد. نقش كاشي موزائيك يا كاشي هفت رنگ محرابهاي اين مساجد كم نظيرند.بر سطح داخلي محراب يكي از اين مساجد درخت  زندگي را نقش كرده‌اند كه بسيار دلفريب است. كتيبه‌ها با خطوط نسخ بلند نوشته شده اند كه جلوه خاصي به ديوارها داده‌اند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1392ساعت 10:33  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1392ساعت 7:55  توسط وارنا  | 

خانه مارتا یکی از بناهای زیبای دوره صفوی در اصفهان است این بنا در محله جلفای اصفهان، خیابان حکیم نظامی و ابندای خیابان مهرداد واقع شده و احتمال داده می شود بنای اصلی آن مربوط به دوره صفویه باشد که در دوره های بعد تغییراتی در آن به وجود آمده است. این خانه در حال حاضر با تعمیرات و مرمت هایی به محل استقرار دانشکده هنر تبدیل شده است. خانه مارتا پیترز الگویی متفاوت با خانه های عادی هم عصر خود دارد و به نظر می رسد طرح کلی خانه در ابتدا به صورت یک کوشک و در میان باغ واقع بوده که در طول زمان دستخوش تغییراتی شده است.  خانه مارتا پیترز در تاریخ ۲۹ شهریور سال ۱۳۵۳ با شماره ۹۹۰ در فهرست میراث ملی ثبت شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1392ساعت 7:52  توسط وارنا  | 

شناختن تاريخ تمدن ايران در ادوار پيش از تاريخ و ترقيات صنعتي آن در قرون گذشته بر تمام علاقمندان به ميهن و هيأت اجتماع كنوني ايران لازم است . آشنايي بر حدود وسيع ايران قديم و مرزهاي گذشته آن بهترين و قطعي ترين سند عظمت و وسعت ايران در اعصار گذشته است ، تا آنجا كه اطلاع داريم حدود ايران از زمان شاهنشاهي هخامنشي كه از 548 ق. از م . شروع ميشود روبه توسعه كامل رفته ، چنانكه وسعت ايران در زمان داريوش و خشايارشا از ماوراي تركستان تا بلاد يونان و از هند تا حبشه بوده است (بغير از شهادت تورات بني اسرائيل و مورخين يونان الواح طلاي دره عباس آباد همدان و الواح زرين و سيمين تاريخي كه در گوشه جنوب غربي ايوان تالار كاخ آپدانه تخت جمشيد كشف شده و در موزه ايران باستان است حدود قطعي ايران آن روز را به همين طريق تعيين ميكند ) پيوسته در طول اين مدت شاهنشاهي ايران براي حفظ مقام و اولويت سياسي و وسعت آب و خاك خود بركشورهاي مقتدر و همسايگان قوي دست و پنجه نرم نموده و با آنكه اغلب درمعرض هجوم و تاخت و تاز و جولانگاه ارتش اسكندر و اعراب و چنگيز و هلاكو و تيمور واقع گرديده ريشه مليت خود را حفظ نموده و عاقبت باتكا خصايل نژادي و نيروي روحي از اين ميدان خطرناك مظفر و منصور درآمده است .  موقعيت جغرافيايي ايران ، خصوصيات تجاري آن ، ارتباط با ملل عالم آنروزي و استعداد و نبوغ ذاتي مردمان اين كشور موجب شده است كه ايران باستان به پايه تمدن بسيار درخشاني نائل گردد كه نمونه های بسیار  از آثار آن تمدن باستاني كه امروز در مراكز گذشته و پايتختهاي قديم باستاني ايران مانند تخت جمشيد ، شوش و همكتانه پابرچاست و قسمت اعظم آن در اعماق زمين و دل خاك نهفته و مخفي مانده است ، حاكي بر عظمت ايران قديم و علو مقام صنعتي و سپس ترقي مراحل مختلفه تمدن درخشنده ايران باستاني بوده است تمدنی که علو و درخشندگی .حدود عالم وسیع خود را از سقوط هخامنشی به بعد از دست داده و امروزه تنها یک پنجم آن همه عظمت و شکوه سرزمین ائیریان ، با هزاران آثار شکسته و قد خمیده و  چند پاره شده برایمان باقی مانده  است و آن دو چند آثاردرخشنده ای که بی نیکی مانده بود  به یکباره چند پاره شد تا نشانی از عظمت هگمتانه و شوش، سیلک و طاق بستان.فیروز آباد و کاخ گرا و،تخت جمشید و پاسارگاد، تخت سلیمان ،چغازنبیل وبیشاپورو....نماند.و براستی نشانی هم نماند که نماند نگذاریم چراغ این تمدن بزرگ خاموش شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1392ساعت 7:42  توسط وارنا  | 

 سرقت  آثار تاریخی و حفاری های قاچاقچیان در محوطه های تاریخی شدت فراوان یافته است و به گونه ای رقت بار ادامه یافته است اما با کمال تعجب  میراثبانان از عملکرد خود خشنود  بوده و انگار اتفاقی ناخوشآیند در این حوزه روی نمی دهد و به همین دلیل میراث فرهنگی کشور درتلاش ارتقاء سطح علمی اعضای هیات علمی خود بوده و برای تعامل با کشورهای دیگر در جستجوی همکاری با پژوهشگاههای معتبر اروپایی می باشد وگویی این خبر حکایت از آن دارد که دانش اعضای هیات علمی مراکز میراث در تهران و سایر مناطق کشور به اقرار خودشان در سطح قابل قبولی نبوده است که در این صورت این همه تخریب و ویرانگری در حوزه آن را شاهد نبودیم.کشف دهها اثر تاریخی و باستانی از منازل و سرقت دهها گنجینه ارزشمند و به آتش کشیدن مکان های باستانی و تسطیح محوطه های کهن حفاری های های قاچاق متجاوزان به حریم  آثار تاریخی.کشف 17 اثر تاریخی از قاچاقچیان در قشم. و دهها اثر نفیس از منزل یک روستایی در تالش  و شهر دقیانوس ،کشف محموله بزرگ اشیای تاریخی در اهواز،کشف آثار باستانی در هرمزگان ،زرنق هریس.دو قطعه شئی ارزشمند کشف شده در مرو دشت.کشف 39 شئی گرانبها در مینودشت، کشف آثار عتیقه 3300 ساله محمود آباد ،کشف 551 اثر باستانی در گلستان ،کشف آثار مهم در منطقه پنج پیران و...... چنان شدت گرفته است که تیتر درشت اخبار رسانه ها گردیده اند  .غالب افکار عمومی با اطلاع از این همه سرقت و تخریب ها در حوزه میراث  فرهنگی متاسفانه هنوز شاهد ادامه این سرقت و غارت اموال تاریخی – فرهنگی در کشور هستند بی آنکه گامی برای قطع دست تطاول بر گنجینه های تاریخی بردارند.بخاطر داشته باشیم براساس آمار میراثبانان کشورسال گذشته ۵۳۳ مورد آثار تاریخی-فرهنگی مربوط به دوره های مختلف تاریخ در سراسر کشور کشف شد که ۶۸/۱۲ درصد نسبت به سال ۹۰ رشد داشته است که در سال 91 به رشد بالای دوازده درصد رسیده است ودرحالیکه از سال 92 سه ماه می گذرد آمار کشفیات نشان از عمق فاجعه ای ویرانگر برای آثار باستانی ایران است

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1392ساعت 10:54  توسط وارنا  | 

 مآثورات تاریخی یعنی تمام آثار باقیمانده از گذشتگان نشان دهنده  حركت انسان در طول تاریخ هستندشناسایی آنها زمینه شناخت هویت و خط حركت فرهنگی این سرزمین و تاریخ اقوام مختلف آن است، میراث ارزشمندی که باقیمانده ی تلاش های هزاران ساله  گذشتگان و نتیجه  تجربه ها ی طولانی آنهابوده،  از این نظر برای ما ارزشمند می باشند، و ازسوی دیگر  زمینه‌های عبرت برای انسان فراهم میآورند بنابراین توجه و حفظ و نگاهبانی از آنها اهم وظایف همه قبایل و طوایف است  با برداشت از این معنا می توان گفت میراث فرهنگی در واقع، هویت و اندیشه و معنویت همه ی اقوام و طوایف است اما اینکه درکشور ما چرااین گنجینه ها در معرض بی توجهی و نابودی قرار دارند. بحثی دیگر است شاید یکی از مهمترین غفلت های بزرگ ما عدم، آگاهی بخشی و اطلاع رسانی به مردم  و سوق د ادن توجه آنها به این میراث‌های ارزشمند و برنامه‌ریزی‌های دقیق فرهنگی، عمرانی در جهت نگهداری از آنهابوده باشد در حالیکه امروزه پاسداری از میراث فرهنگی وجهه‌ای جهانی یافته و نهادهای وابسته با تشكل ستادهایی برای بازیابی و نگهداری ازآنها می‌كوشند و امروزه ملتها و اقوام برای گفتگو و هم‌اندیشی بیشتر نیازمند شناخت یكدیگر و از این رو میراث فرهنگی و یادمانهای تاریخی از مهمترین ابزارهای این گفتگو ها هستند ومیراث تمدن هر دیار، درحكم دریچه‌های است، كه به سوی روحیات و خلق خوی و آداب و رسوم ساكنین آن دیار باز می‌شود. شناختن و شناساندن آثار تمدن چهرهای تابناك هر نقطه به حكم وظیفه بر همگان واجب است. از هر دریچه كه به فرهنگ مردم در هر كجای دنیا باشد، بنگریم، یك پیام كاملا شفاف را از دل تاریخ بر كتیبه زمانه حك شده می‌بینیم: آینده از آن ملتی است كه گذشته خود را می‌شناسد. هوشیاری مردم و تفهیم و درک اهمیت این آثار می تواند ضامن بقای میراث برای همه ی عمر تاریخ گردد و میتوان امیدوار بود که از گزند زمانه حفظ و امكان دیدارشان را برای مردم و نسل های آینده فراهم ساخت میراث فرهنگی تجربیات تلخ و شیرین نسل های بزرگ ائیریان وئجه است وحکایت از فراز نشیبها و تجربیات تلخ و شیرین گذشتكان و درس  های عبرت آموز نسلی است که تاریخ بشر بالندگی خود رادر بالیدن به آن می داند

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1392ساعت 10:6  توسط وارنا  | 

در كنار باختري پهناي مهيب و دهشت‌زاي كوير شهري آرام چون نطنز بنایی خودنمائي مينمايند. .اين شهر آرام كه از موهبتي اين چنين برخوردار است  از زمانهاي بس دور جايگاه مردم ايران‌زمين بوده است و موقعيت جغرافيائي آن از لحاظ قرار داشتن در ميان مهد تمدنهاي گذشته، چون سيلك كاشان، اصفهان و اردستان مسلماً اتقضاي آن داشته كه خود نيز از تمدنهاي درخشان آن دوره بهره‌ور گردد در اين گفتار سخن را ويژه گنبد باز كه از آثار بي‌مانند و شاهكاري از هنر معماري دروان صفويه است قرار دارد .برفراز يكي از رشته‌هاي كوه كركس در جنوب باختري شهر نطنز گنبدي قرار دارد كه از دور بنائي كوچك با روزنه‌هائي چند به نظر مي‌آيد اين بنا كه به گنبد باز معروف است شهرتش چنان است كه كوهي را كه گنبد برفرازش بنا شده، شامل گرديده و به كوه گنبد باز معروفش گردانيده. .دربارة اين گنبد داستانهائي چند نقل گرديده كه بيشتر آنها جنبة افسانه‌آميز داشته اند .براي بالا رفتن از كوه و رسيدن به گنبد راه مشخصي وجود ندارد و بايستي از همان دره‌هاي اطراف كه به قله پايان مي‌پذيرد استفاده كرد و دره‌ها نيز بواسطه سنگلاخي بودن خالي از اشكال نيستند و اين سختي راه پس از پايان دره و شروع قله بيشتر خودنمايي مي‌نمايد. ضمناً بخوبي نمايان است و بيننده در برابر ديدگان خود شاهكاري از هنر معماري كه چون ستاره‌اي در آسمان هنر ايران درخشيدن دارد، مشاهده مي‌نمايد. اين بناي افسانه‌اي كه از ايوان آن مسافت‌هاي بسيار دور و بعبارت ديگر تا عمق كوير را مي‌توان ديده‌باني كرد داراي مشخصاتي به شرح زير و سرگذشتي شگفت‌انگيز است كه در جاي خود از آن ياد مي‌گردد.بر تختگاهي دايره مانند از سنگ لاشه بقطر تقريبي 50ر10 متر و بلندي 80 سانتيمتر الي 3 متر بر قله كوهي كه بلندي آن از سطح اطراف در حدود دوهزار متر است گنبدي آجري هشت‌ضلعي بنا نهاده‌اند آنچنانكه لبه پرتگاه تا جرزهاي گنبد در حدود يك متر فاصله دارد. اين بنا كه از آجر و ملاط گچ ساخته شده ابعاد هر يك از اضلاع هشت‌ضلعي آن 34ر3 و قطر پي 80ر1 متر است. هر يك از درگاههاي هشتگانه آن به طول 100 و عرض 80 و بلندي 180 سانتيمتر است و بفاصله 30 سانتيمتر بالاي هر درگاه دريچه‌هائي به بلندي 90 سانتيمتر تعبيه شده و هر درگاه و دريچه بالاي آن از سمت خارج به ايواني كوچك به طول و عرض 1×2 و بلندي 3 متر پايان مي‌گيرد و كف ايوانها را نيز با آجر مفروش نموده‌بوده‌اند.درگاه گوشه شمال باختري داراي پلكاني است با يازده پله مارپيچ كه به سمت خاور بالا ميرود. در سقف محوطه داخلي گنبد، دريچه مدوري وجود دارد كه از آنجا نماي داخلي ساقه و پوشش خارجي گنبد كه بطور اريبي از شمال باختري بطرف جنوب خاوري خراب شده و ديواركهاي پشت ساقه گنبد بخوبي نمايان است. .متأسفانه بعضي از پي‌ها و كف درگاه‌ها را در داخل گنبد خالي نموده، بويژه درگاه ضلع جنوبي را تا پايه بخوبي زير و رو نموده‌اند كه تيرهاي چوبي كلاف‌بند پايه نمايان شده و بدين كار نيز بسنده نكرده، تيرهاي مذكور را بآتش كشيده، با اين عمل نابخردانه موجبات تزلزل اين اثر باستاني را فراهم نموده‌اند. همچنين محوطه داخل گنبد كه شايد بارها مورد كندوكاو قرار گرفته و مسلماً اين كار توسط كساني كه دستبرد به آثار تاريخي را پيشة خود قرار داده‌اند انجام گرديده است.در اين مورد به اظهار نظر يكي از آرشيتكتهاي صاحبنظر كه بطور اتفاقي اين بنا را مورد بازديد قرار داده است استناد مي‌گردد. «… اين ساختمان گوهري است در گنجينه‌هنرهاي معماري ايران‌زمين و ستاره‌ايست در آسمان آثار هنرهاي زيباي اين كشور كه تاكنون ناشناخته مانده. . . . بدون هيچگونه گزاف‌گويي ميتوان درباره اين بنا چنين قضاوت نمود. گنبد باز يكي از شاهكارهاي هنر معماري ايران است و طراح آن در كار خود سرآمد و در محاسبه فني بسيار ماهر و در امور تزييناتي بي‌نهايت به سليقه بوده است. 1-    جرزها كه در حد اعلاي تناسب معماري انتخاب شده‌اند بهترين شكل مقاوم زلزله را دارا مي‌باشند آنچنانكه تاكنون در مقابل دو زلزله بسيار قوي و طوفانهاي سهمگين كوه كركس برجاي مانده‌اند و شگفت آنكه در سطح مقطع اين جرزها چنان صرفه‌جوئي بكار رفته كه با محاسبات پيشرفته امروزي نمي‌توان كمترين تغييري در آن داد و يا صرفه‌جوئي بيشتري بعمل آورد این اثر شاهکار دوره صفویان بوده و در تاریخ 22 فروردین سال 1346 با شماره644 درفهرست میراث ملی ثبت شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1392ساعت 8:8  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1392ساعت 13:42  توسط وارنا  | 

 در این نبشتار موجز ما را با تاریخ دقیق پیدایش باستان‌شناسی  کاری نیست؛ مهم این است بیش از  150 سالی که از شکل‌گیری باستان‌شناسی در مقام یک رشته‌ی آکادمیک می‌گذرد، این علم از جنبه‌های گوناگون آسیب های فراوان دیده است،بیش از یکصدو پنجاه سال مورد تعدی و تطاول و تجاوز دوست و دشمن قرار گرفته است و بهتر است بگوییم بیش از یکصدو پنجاه سال است که آب خوش از گلوی میراث پائین نرفته است.چه اتفاقی افتاده که باستان‌شناس‌ها، که در جامعه ایران بیشتر به‌عنوان افرادی اندیشمند که یا غبار از تاریخ تمدنی ایران می‌زدایند یا در جست‌وجوی حفره‌های تاریخ کشور در متون تاریخی و فلسفی غور می‌کنند ناچار به بیان نگرانی‌های خود درخصوص وضعیت میراث فرهنگی و تاریخی کشور شده‌اند؟ و مهمتر از همه اینکه چه برسر میراث آمده که کسی را گوش شنوا و چشمان بینا برای شنیدن و دیدن این همه بلایا نیست؟در این کاخ بلند هنر و معماری و مخزن گنجینه های نامیرای تمدن بشر چه اتفاقی افتاده است که چهره‌های ناشناخته شده درباستان‌شناسی  و حوزه هنر و میراث  دور یک میز می‌نشینند و تصمیمات غیر اصولی آنها همه را می رنجاند؟در ایران امروز که تهدید آثار تاریخی با شدت و حدت مایه بروز وابراز نگرانی شده است  با این حال تغییری در حال و روز میراث بزرگترین تمدن بشر تا کنون حاصل نشده است؟میراثی که می توانست با اتکال بر دستآورد های تاریخی و هنر و معماری ممتاز و بی بدیل خود چرخه زنگار زده اقتصاد را به حرکت وا داشته وشور و اشتیاق روزهای پرافتخار تاریخ گذشته این سرزمین را باردیگر تکرار سازد و امروز جز ناله های غم و آوار تخریب نوایی از آن به گوش نمی آید. تشكيل وزارت فرهنگ و معارف، اوقاف وصنايع مستظرفه بسال 1286 شمسي که اولين بار وظائف دولت را در مورد  حفاظت از ميراث فرهنگي مورد توجه قرار داده شد وتشكيل موزه ملي ايران و تشكيل اداره عتيقات به اقدامات دولت در زمينه ميراث فرهنگي هم متاسفانه نتیجه بخش نشده است.  تشكيل وزارت فرهنگ وهنر در سال 1343 ميراث فرهنگي (که خود پنجاه سال از عمر آن هم می گذرد) از این همه تنگنا رها نساخت. از دوره صفویه که با انتشار آثار جهانگردان و معرفی ایران  با غنای تاریخی هجوم غرب وحشی را برای دریدن بدنه میراث این سرزمین روانه ایران ساخت تا دوره قاجار بی هویت که خود زمینه های افول و مرگ و سقوط میراث این ملت و فروش آن در غالب قراردادهای منفور بی دول فرانسه و...فراهم سیاختند و پهلوی بی نام و نشان جز رنج و مصائب و مصیبت بر میراث نرفت .درد امروز باستان‌شناسان ایرانی که از وضعیت بد دانش باستان‌شناسی و تهدید و نابودی آثار تاریخی.مذهبی  سخن می‌گویند..دهه های مدیدی است که افراد غیرمتخصص در تشکیلات میراث فرهنگی و باستان‌شناسی کشور قرار گرفته اند که علاوه بر آنکه با الفبای باستان‌شناسی آشنا نبوده‌اند بلکه به نوعی از میراث دل خوشی نداشته انمد زیرا عملکرد ضعیف و رنج آور هرکدام به نوعی این واقعیت تلخ را نشان داده است افرادی که برای چند صباحی ریاست و به بهای حفظ میز و صندلی خود حاضرشدند باستان‌شناسی این کشور را از میان ببرند و تخریب هایی که از گوشه و کنار این سرزمین وسیع و پهناور مشهود است به نوعی مهر تائیدی بر این گفتار است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1392ساعت 9:23  توسط وارنا  | 
این خانه ارزشمند و تاریخیدر بخش شمالی شهر تهران قرار دارد . در داخل این خانه گچبری های کم نظیری به چشم می خورد که به مرور زمان رو به خرابی نهاده بود. 30 نفر از بزرگترین و مجرب ترین هنرمندان گچبر مأمور شده بودند تا این محوطه را بازسازی نمایند که مسن ترین آنها استاد «حسن رضایی تهرانی» با بیش از 90 سال و کم سن ترین آنها فرزند وی علیرضا رضایی تهرانی بود. استادان دیگری چون «حاج عباس عشقی» ، «اصغر زینت اعلایی» ، «رضا نجفی» ، «حاج سید علی اصفهانی» ، «استاد علی» ، «استاد یوسف» ، «حاج مصطفی شایگان» ، «حاج سید علی لطفی» ، «شعبان صحافا» ، «حسین نشاطیان» و ... باعث شدند این بنای ارزشمند دوباره احیاء شود .

 این بنا در زمان قاجاریه ساخته شد. در این مجموعه گچبری گل و برگ و انگور با روش ها و سبک های رومی و یونانی و ایرانی ترکیب شده و طرحی جدید را به وجود آورده است. به علت حضور گچ بران متعدد – در دوره ساخت و نیز مرمت بنا – هر اتاق ، سقف، ستون و راهرو به دست یک گروه بازسازی شد. به همین دلیل نوع ، سبک و طرح هر اتاق با اتاق دیگر متفاوت است. سالن قندیل زیرزمین باغ فردوس تقلیدی از قطار و آویز و کاسه است. به نقل از استادان مرمت کار ، نقطه آغاز و پایان کار نامعین است. آنچه که این کار را از دیگر کارها متمایز می کند توخالی بودن آویزه هایی است که از سقف به پایین آمده است. نوع سبک و مرمت کار حاج عباس عشقی است. این اثر در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۷۶ با شمارهٔ ثبت ۱۸۷۶ به‌عنوان یکی ازآثار ارزشمند ملی ثبت شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1392ساعت 7:59  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1392ساعت 12:54  توسط وارنا  | 

درحاليکه عمده تخريب هاي انجام شده در محوطه‌هاي باستانی در نواحی مختلف کشور از سوی حفاران قاچاق آثار و دفینه های باستانی ادامه دارد آثار باستانی رامهرمز که متعلق به دوره‌هاي ايلامي، هخامنشي و ساساني است همچنان گرفتار کژاندیشی های عده ای سودجو و متعدی به اموال تاریخی می باشد.در حالیکه  هنوز اين محوطه هاي باستاني به ثبت ملي نرسيده‌اند.ناجوانمردانه مورد تاخت و تاز قرار گرفته و آثار درون آن به یغما برده می شود. از محوطه هاي تخريب شده مي‌توان به تل ملاسوزي، تل قصيل، تل قراول، تل مش‌تانه، تپه گسر، تپه بغدک، دو تپه مولوچه، تپه گور پي‌وزي، تل چهارطاقي، تل کايَت، محوطه بي بي تاج، تل سرچشمه، تل ماوا، سر تلي، تپه عباس، تپه بايمان، تپه مربچه، تپه سوبيتي، محوطه باستاني جوبجي، تل برمي و ... اشاره کرد از جمله تپه‌ها و محوطه‌هاي باستاني تخريب و غارت شده رامهرمز هستند. جالب است که هر یک از این تخریب ها به شیوه ای خاص انجام می گیرند

تخريب‌ها در رامهرمز در مقياس هاي مختلفي انجام شده، برخي تخريب‌ها در حد چاله‌هاي حفاري غيرمجاز يا عبور لوله‌هاي آب است و برخي ديگر همچون تخريب محوطه‌ها باستاني ملاسوزي در حد بازگشايي يک ترانشه عظيم باستاني توسط حفاران غيرمجاز صورت گرفته است. از سوی دیگرمحوطه باستاني و قدمگاه خواجه خضر رامهرمز بنايي مربوط به دوره سلجوقيان که سال 82 در فهرست آثار ملي کشور به ثبت رسيده پس از تخريبهاي گسترده طي سالهاي اخير اين بار در حصار ساختمانهاي نوساز قرار گرفت.نصب تيرک چراغ برق بر تپه سرتلي و...نشان می دهد تخريبهاي انجام شده با کمترين واکنش متوليان ميراث فرهنگي مواجه شده است. چرا که هم اکنون ساخت و سازها بر روي محوطه باستاني گسترش پيدا کرده و بناي بقعه هم در معرض تخريب دائمي قرارگرفته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1392ساعت 8:13  توسط وارنا  | 

باستان شناسی  دوره اسلامی در سرزمین وسیع و پهناور ایران علی رغم فرم گیری هنر اسلامی تا کنون از رشد قابل ملاحظه ای برخوردار نبوده است بیگانگی باستان شناسان دوره اسلامی نسبت به مفاهیم ارزشمند  ازجمله زبان عربی و تاثیر آن در هنر این دوره ،غربت مبانی هنر اسلامی را رقم زده است .هنر اسلامی که در بستر حکمت نورانی اسلام رشد و تعالی گرفت هنوز از رنج کم شمار تحقیق و بررسی های باستان شناسان دوره اسلامی در رنج است .هنری که بعد از دوره ساسانی به دلیل نفوذ اثرگذار در کالبد معماری می توانست  حتی از ادوار ماقبل تاریخ و دوره تاریخی مراحل متکاملتری را طی کند. امروزه باستان شناسان معماری دوره اسلامی را به بوته نسیان سپرده و دایره تحقیقات علمی خود را محدود ساخته اند محققان و دانشجویان در مقاطع ارشد و دکتری کمتر به این حوزه روی می آورند .هزار دلیل برای اینکه  باستان شناسی دوره اسلامی در سرزمینی که مهد هنر و معماری دوره اسلامی می باشد رشد نکرد ه وجود دارد .براستی چراباستان شناسی اسلامی در ایران توسعه چندانی پیدا نکرده است؟ از حدود سال 1930 م. باستان شناسی اسلامی در ایران انحصارا در اختیار فرانسویان بوده است. حفریات باستان شناختی در لایه های اسلامی شوشان در سال 1928 توسط کوچلین منتشر شد اما نوشتاری برتر از داده های توصیفی نبود.شکل انتشارات داده های باستان شناختی به همین شکل توصیفی باقی مانده است. بعد از دهه 1930 باستان شناسی دوره اسلامی آمریکایی به ایران آمدند و نخستین سایتهایی که مورد کاوش ایشان قرار گرفت استخر و ری بود. این سایتها نخست توسط موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو و سپس موزه دانشگاه فیلادلفیا با همکاری موزه هنرهای زیبای بوستون انجام شد.گزارش کاوشهای یاد شده در مختصرترین شکل ممکن به رشته تحریر در آمده بود اما بعدها با ذکر جزئیات و منابع کامل شد. این کاوشها توسط موزه مترولوپلیتن در نیشابور، شهری که به طور خاص در دوره ساسانی و سلجوقی رشد کرده بود ادامه یافت. چندین گزارش و مقاله در مجله پژوهشی موزه متروپولیتن چاپ شد اما گزارشهای مربوط به سفالها همچنان در انتظار انتشار ماند. جنگ جهانی دوم یک تغییر سیاسی در ساختار پژوهشی موزه متروپولیتن بوجود آورد ، کاوشهای نیشابور تعطیل شد و به ویژه داده های معماری بسیاری برای همیشه از دست رفت. پس از جنگ فعالیتهای باستان شناسان دوره اسلامی آمریکایی در ایران به طور کلی کاهش یافت اما موزه پیبادی دانشگاه هاروارد کاوش در محوطه پیش از تاریخی یحیی (در استان کرمان) را آغاز کرد و آندره سون از این هیئت کار کاوش در تپه اسلامی دشتی در کرمان را انجام داد.
در سال 1968 باستان شناسان موسسه باستان شناسی آلمان در ایران بقایای ایستگاه نگهبانی مغولان مربوط به دوره اباقای خان دوم (81-1265) را کاوش کردند. خوشبختانه آنها داده هایی شامل سفالهای لاجوردی شناسایی کردند که تاریخگذاری سایت را ممکن کرد. دیوارهای تزئین شده به دقت مورد مطالعه قرار گرفت. اگرچه شناسایی داده های غنی شامل سفال و فلز بی درنگ ذهن را به زمانی پیش از حضور مغولان سوق می دهد اما در همین دوران هم تولیدات سفالی و فلزگری وجود داشته است.بررسی و مطالعه داده های اواخر قرن 13م. یعنی اواخر دوره سلجوقیان بسیار مشکل است و تفاسیر امروزی بیشتر به قضاوت می ماند. کاوش واقعا توانایی بررسی حقایق را دارد به ویژه در جایی که تاریخ هنر نمی تواند کاری کند/کاوشهای بعدی مربوط به دوره اسلامی به وسیله بخش مطالعات ایرانی بریتییش میوزیوم در سیراف در کناره خلیج فارس آغاز شد. هدف این کاوشها شناسایی ساختارهای معماری بود. در این کاوشها 5 دوره معماری ، بازار و کوره شناسایی شد. نتایج این کاوشها به تدریج در نشریه ایران شماره های 9-4 با طراحی و پلان بسیار عالی منتشر شده است.
شروع کاوشهای یاد شده دلیلی برای رها شدن کار در استخر و ری محسوب نمی شد. حفاری در استخر به طور خاص اطلاعات زیادی در مورد دوره انتقال ساسانی به اسلامی می دهد. اگر کار کاوش دوباره انجام گیرد ضعف تحقیقات در 40 سال گذشته را پوشش خواهد داد
باستان شناسی گذشته دور ماهیتا با باستان شناسی اسلامی تفاوت دارد، باستان شناسی گذشته دور در سایتهای متعددی در ایران مورد کاوش قرار گرفته است و بیشتر بر شکل زندگی مردم باستانی متمرکز است اما در دوره اسلامی کاوش نوعی نقش مکمل برای تکمیل اطلاعات را دارد. در این نوع باستان شناسی روشهای متعددی وجود دارد و اصولا به شیوه زندگیی می پردازد که چندان از شیوه یک نسل قبل (پدربزرگان) ایرانیان  متفاوت نیست

تحقیقات باستان شناسی اسلامی دامنه وسیعی دارد تحقیقاتی که شامل تاریخ نگاری، واژه شناسی تاریخی، کتیبه شناسی، معماری، سکه شناسی، هنر، و بحثهای تاریخی و اجتاعی است. تاریخ کمبریج هم لزوم جمع چنین تخصصهایی را در یافته است. دوره های مغول و سلجوقی در تاریخ پنج جلدی کمبریج از دیدگاههای مختلف مورد بحث قرار گرفته اند. یکی از درخشانترین پژوهشها در این کتاب کار سکه شناسی اولگ گرا است. کاوشهای ری چندان در این کتاب مورد توجه قرار نگرفته اند ، با این وجود گزارش سکه شناسی س. مایلز زیر نظر انجمن سکه شناسی بریتانیا منتشر شده است.
لازم به ذکر است که برخی سفرهای اکتشافی به هیچ عنوان با هدف کاوش صورت نگرفته با این حال قابلیت تقسیم بندی زیر عنوان باستان شناسی را دارند. برخی ساختارهای معماری اسلامی حدود یک هزاره قدمت دارند باید به سرعت ثبت و ضبط شوند چرا که در حال ویرانی تدریجی اند. تکنیکهای مرمتی با ماهیتی چنانکه ذکر شد نخست توسط آندره گدار نخستین مدیر سرویس باستان شناسی به کار گرفته شد. او همچنین تکنینکهایی را برای ثبت بناها و ساختارهای معماری به کار گرفت. نتایج درخشان بود و منتشر شد. پژوهش بوسیله آبهام پوپ و دونالد ویلبر و دستیارانش ادامه یافت که نتایج آن در پژوهشنامه موسسه ایرانی آمریکا منتشر شد. مایو اسمیت نیز معماری آجری قابل توجه اسلامی را مورد مطالعه قرار داد.
مطالعات و روش آن توسط لیزا گلمبک تغییر کرد، او پژوهشی در مورد مقبره شیخ جام در تربت جام منتشر کرد، این پژوهش شامل ترجمه و مطالعه کتیبه مقبره از قرن 13م.، متن مقامات شیخ جام و مکان مقدسی است که قبر شیخ در آن قرار دارد. با این حال یکی از مشکلات باقی مانده در باستان شناسی اسلامی در ایران شناخت کارکرد فضاهاست.

ادامه پژوهشها در ایران بسیار مهم است اگرچه این روزها پژوهشها ادامه دارد، تحقیقاتی که در روشن سازی سبکهای معماری ناشناخته بویژه شناسایی شهرهای دوره سلجوقی کارآمد بوده است. اخیرا دیوید استروناخ و کایلریانگ در مورد شهرهای یاد شده مقالاتی را به رشته تحریر درآورده اند. مطمئنا داده های بسیار بیشتری همچنان ناشناخته است. بررسیهایی از این دست به عنوان یک نوع پژوهش مورد توجه در عرصه بین المللی مطرح است و نتایج آن به طور گسترده در مجله های باستان شناسی آلمان و ایران در حال انتشار است. در این راستا هم بناهای مذهبی و هم غیر مذهبی بررسی و منتشر شده اند. در حال حاضر پروژه های در دست اقدام شامل هشت بهشت اصفهان است با تمرکز بر این نکته که این بنا در چه فرایندی در دوره قاجاریه مورد تغییر قرار گرفت. بازسازی از روشهایی است که معمولا ایتالیاییها به کار گرفته اند تعدادی از این فعالیتها در کتاب "بازسازی بناها" در سال 1968 توسط زاندر در رم به چاپ رسیده است.
بررسی ساختار معماری دوره قاجار برای شناخت دنیای امروز لازم است اما باید به عنوان یک موضوع فرعی بررسی شود. مطمئنا سبک شاخص معماری در قرن 19 م. در ایران شکل گرفت به همین دلیل این سبک لازم است که در ارتباط با کلیت مجموعه ثبت و ضبط شود و کاشی، تزئینات، باغ و نقاشی آن در یک بافت کلی حفظ شود. در چنین بررسیهایی برجها مورد توجه قرار نگرفته اند و تنها تزئینات آجری و یخچالها بررسی شده اند. نیاز شدیدی به پژوهش در مورد سفال وجود دارد. کمبود اطلاعات ما از سفال، شیوه تولید و دادو ستد آن عجیب است. به طور مثال ما از مرکز و نحوه تولید سفال معروف به کوباچی اطلاعات اندکی داریم و همین کمبود اطلاعات در مورد سفالهای دوره صفوی وجود دارد. هیچ کوره سفالپزی از دوره های قدیم تر در ری به دست نیامده است. همچنین اطلاعاتی در مورد سفالهای گونه گروس و سیرکه اند ، و همچنین سفالهای آمل و ساری وجود ندارد. با توجه به بافت سفالها به نظر می آید منشا آن می تواند بیش از یک منبع مشخص باشد. موضوع گسترش جغرافیایی می تواند مورد مطالعه قرار گیرد.برای مثال شیوه استفاده از کبالت در تولید سفال لاجوردی دوره سلجوقی هنوز محل سوال است. می دانیم که در قرون نه و ده میلادی کبالت در بین النهرین تولید نمی شده است. به نظر می رسد هنوز بتوان از روش اورل اشتاین در کتاب "بررسی باستان شناختی شمال غربی هند و جنوب غربی ایران" استفاده کرد که مبتنی است بر استفاده از رنگ، تقسیم بندی و طبقه بندی. اگرچه این روش به شدت نیازمند کار سخت و سازمان یافته است

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1392ساعت 7:57  توسط وارنا  | 

مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری روز جمعه با تمام تلخ و شیرینی های خود پایان یافت. شیرین از این بابت که همه آقایان توانایی حل مشکلات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و...جامعه را ظرف کمتر از یکسال داشتند. و این خبر خوشی برای همه مابود.نقطه  این خبر خوش ، موضوع حلقه مفقوده میراث در این گفتمان چند ساعته بود  که به نوعی داد  باستان شناسان را در آورد ساعت ها نشستن پای سخنان آنها که تا شاید از درد و رنج بی پایان میراث و مدیریت فقیر و ناتوان آن سخن رانده شود افسوس و دریغ از یک کلام از مصائب رفته بر میراث که کسی از آن  نگفت ونشان داد که هیچیک از نامزدها برنامه ای برای نجات میراث فرهنگی کشور ندارند. برای رسانه ملی کشور هم این موضوع مهم نبود زیرا در بین انبوه سوالات مطروحه،سوالی در این مورد مطرح نکردند.بعد از اختتام مناظره مایوس شدم با خود اندیشیدم که از ریاست جمهوری که به رکن اساسی  و کانون فرهنگ و تمدن کشور توجه نکند آیا می توان انتظار همراهی و معاونت برای نجات میراث در حال انهدام را داشت؟ با خودم گفتم

آیا باز میراث فرهنگی و تاریخی ، باز هم  راه مرگبار آثار باستانی و محوطه های تاریخی را ادامه خواهد داد؟

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1392ساعت 7:51  توسط وارنا  | 

تپه دشت ده تقريبا" در كناره دره صوغان و نزديك به كوه هاي كم ارتفاع حد شمالي شرقي دره قرار گرفته است و حدود پنج كيلومتر با تپه بزرگ و حائز اهميت ‹‹ يحيي›› فاصله دارد. تپه دشت ده هم چنين در نيمه راه روستاهاي موسوم به ‹‹ دشت ده›› و ‹‹ سنگ چشمه›› واقع است و در محدوده اي به وسعت بيش از 500*700 متر سفالهاي دوران اسلامي ديده ميشود ولي تپه اصلي كه بلندتر از سطح زمينهاي اطراف نيز هست حدود 2/3 متر ارتفاع و هفتاد متر مربع وسعت دارد.طي كاوش هاي مقدماتي كوتاه مدت در اين تپه كه توسط هيأت مشترك باستان شناسي ايران و دانشگاه هاروارد آمريكا درتپه يحيي صورت گرفت. يك گمانه كوچك به ابعاد 5/4 * 4 متر حفر گرديد كه اكنون به طبقات عمده مكشوفه در اين گمانه اشاره ميشود:

1-   قبور مربوط به اوايل دوره اسلامي

2-   نخستين طبقه ساختماني مربوط به اواخر قرن 12 تا 13 ميلادي

3-   دومين طبقه ساختماني مربوط به قرن 14 تا اوايل قرن 15 ميلادي

4-   طبقه مسكوني مربوط به اواخر دوره اسلامي

قديم ترين آثار مكشوفه در تپه مشتمل است بر اجسادي كه در سطح شني و آبروي طبيعي دفن شده و ميان 30 تا 70 سانتيمتري زير سطح گل سخت طبيعي قرار گرفته است. اجساد شامل دو انسان بالغ است كه در محدوده تحت حفاري تنها جمجه يكي و لگن خاصره يكي ديگر ديده شد واجساد ديگر متعلق به بچه بود. همراه با اجساد سه تكه سفال خشن پيدا شد ويك تكه سفال مربوط به قرن يازدهم يا دوازدهم ميلادي نيز در اجاق كوچكي بدست آمد كه مستقيما" روي سطح شن طبيعي قرار داشت.پائين ترين طبقات وكف ها مربوط به قديم ترين دوره معماري 2 بر روي زمين فشرده سخت وزباله قرار داشت ويك ديوار گلي به عرض 60 تا 70 سانتي متر داراي اندود گلي درترانشه نمايان گشت. همچنين سه كف عمده ديگر نيز تشخيص داده شد كه كف هاي دوم و سوم با واحد ساختماني اخيرتري كه ديوارهاي را در يك اطاق قطع ميكرد ارتباط مي يافت و آثار واقع بر روي كف سوم نيز با خشت هاي خام به ابعاد 4*25*25 سانتي متر ساخته شده بودند. وضعيت سكونتي در اين كف با يك لايه ضخيم سوخته مشخص گرديد و تكه هاي بزرگ زغال و گل سوخته و آثاري از نقش حصير بر روي خاك و گل سخت، نمودار سقف بندي و استفاده از تير جهت سقف اطاقها بوده است/آجرهاي پخته كه به اندازه هاي بين 5/18 و 5/21 سانتي متر بوده و بين  تا  ضخامت دارند در يك زباله-داني پيدا شد. بر روي برخي از اين آجرها اثر انگشت دست ديده ميشود و با آجرهاي مربوط به قرون 10 تا 11 ميلادي مكشوفه در سيرجان مشابهت داشتند. قديم ترين كف دوره 3 مستقيما" ديوار دوره2 است. همچنين قسمت هائي از اطاق مربوط به دوره A 3 با ديوارهاي گلي به بلندي 115 سانتيمتر و 65 تا 60 سانتيمتر ضخامت از هم جدا ميشد، اطاق مركزي بين 200 تا 190 سانتيمتر بود و حداقل 300 سانتيمتر طول داشت. در دوره B 3 مرتبط با كف سوم مرتفع ترين كف دوره 3، ديوار غربي اطاق مركزي در قسمت داخل با آجرهاي باندازه 5/4*29*29 سانتي متر استوار ميشد. دروه 4 مشتمل بر دو كف و دو كف مسكوني ديگر در قسمتي از ترانشه بود. كف هاي مكشوفه بيش از 30 سانتيمتر در زير سطح زمين جديد قرار داشتند و اگر چه آثاري از سفالهائي كه اخيرتر از دوره 3 باشد ملاحظه نگرديد نمونه هاي كوچك مكشوفه نيز كه بدست آمد كاملا آثار و بقاياي سكونت اخير در تپه است.سفال لعابدار دروه 2 اساسا" مشتمل است برسفالهاي به رنگ سبز يا قهوه اي تيره بر زمينه نخودي و برخي ظروف ايراني با لعاب سربي رنگ كه قابل مقايسه با سفال هاي مكشوفه در ناحيه ‹‹كيلوا›› واقع در آفريقاي شرقي است.

سفال لعابدار دوره سلجوقي جز طبقه تحتاني در تمام قسمت هاي ترانشه بدست آمد ويك قالب سفالي جالب مشابه با نوعي كه توسط استاين بسال 1933 در منطقه جيرفت كشف گرديد نيز در ترانشه پديدار گشت ليكن رويه زير لعاب سفال منقوش نوع نيشابور مشاهده نشد و بطور كلي تمام مجموعه سفال مكشوفه مربوط به حدود اواخر قرن 12 و 13 ميلادي است. در دروه 3 ميان يك قسمت بزرگ ظروف بدون بعاب وتنبوشه ها، سفالهائي با تزئينات برنگ سياه و آبي روي زمينه فيروزه اي يا سفيد بدست آمد وسلادنهاي چيني در اين دوره مشخص گرديد، اصولا" تمام سفالها قابل مقايسه با مواد قرن 14 ميلادي مكشوفه در سيراف و ناحيه ‹‹ كيلوا›› در آفريقاي شرقي است. تپه دشت ده به احتمال فراوان يكي از تپه هاي غني مربوط به دوران اسلامي است و بويژه با توجه به اينكه درمنطقه جنوب شرقي ايران قرار گرفته بدون شك آثار مكشوفه بيشتري در آن نمودار ارتباط اين ناحيه با جزاير خليج فارس نيز ميتواند باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1392ساعت 15:30  توسط وارنا  | 

 میراث فرهنگی هرکشور مهمترین ارکان و پشتیبان و مفهوم هویت فرهنگ آن کشور است که از گذشته دور اندیشه و آگاهی تاریخی –اینچنین گسترده و عظیم.جهانی و پرنفوذ و فعال.اثر گذار و پایدار بر صفحات تاریخ ،فرهنگ و حتی تصمیم گیری های سیاسی و محاسبات و ملاحظات قدرت های جهانی  حضوری محسوس و موثر به این اندازه نداشته است.اگرچه کاروان تمدن هر کشور در مسیر بلند تاریخی خویش حرکتی تاریخمدار داشته اند لیکن در این راه پیموده شده هیچ کاروان تمدنی چون سرزمین ایران باستان با این ظرفیت و امکانات غنی و تاریخی، علمی و فنی و ابزارهای شناخت دیده نشده است. کارخانه عظیم خلقت هم با تمام شگفتآفرینی های معجز آسای خود چنین زیبایی و ذوق و قریحه بی مانند ، بی بدیل و یگانه و ممتاز ، مثل اعلی و بی مثال ،عالی و درخشان به خود ندیده است.میراثی که اینک در زیر سقف آن سکنی گزیده ایم نسل های فکور بیشمار در طول تاریخ در بنیاد نهادن و به پا ساختن آن نقش تعیین کننده ای داشته اند. وتصور می شود تخریب آن محو هویت آدمی و صیانت از آن مفهوم نحوه بودن و حضور ما در جامعه جهانی به عنوان ملتی برخوردار از اندیشه و آگاهی های تاریخی و سیاسی ،انسان دارای ریشه در ارزش ها درعرصه جهانی از دیرباز تا کنون است.در ادوار کهن همت و همیت را آژو معنا می کردند.آژو دراوستا معنایی درخشان با خود یدک می کشد غیرت و همت و تلاش است درکاروانگاه باستان شناسی همت و همیت برای نجات میراث فرهنگی زمانی مفهوم خود را باز می یابد که همه ی میراث اعم از مادی و معنوی،منقول یا غیر منقول در اتلال تاریخی  تا مرزهای روشن موزه ها -حتی ماتناداران- matenadaran (ماتناداران-که در اوستا از نظر مفهوم لغوی  به معنی مجموعه ای اطلاق می شود که برای نگهداری اسناد و متون خطی و کتابت دست نویس قدیمی یا چاپی می باشد)مورد دستبرد قرار نگیرند .آژو دیگر برای همه و همیشه یک آرزو شده است بی آنکه پروسه تحقق این واژه را درک کرده باشیم.آژو همین میراث و مانده ی کرده های نسل آدمی است که ما در زیر سقف آن سکونت کرده ایم آژو دو بارمعنایی دارد  نخستین بار مفهومی آن تلاش و همت نسل خردورز ائیریان است که اینک در سایه آن همت های بزرگ به آرامش نسشته و از مواهب میراث ارجمند آن بهره مند هستیم. و به دلیل ناخرسندی ازدر کنار این همه مواهب تاریخی و فرهنگی و غنای آثار و دفینه ها و گنج های ارزشمندبودن است که کلمه آژو به نقطه ی معکوس این بار غنی،یعنی همت و تلاش نسل کنون  برای استتار کردن و امحاء نمودن تمام آن همت و همیت ها تبدیل شده است .شاید بار دیگر آژو را باور کنیم و معنا کنیم تا در سایه این واژه میراث در امان باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1392ساعت 10:59  توسط وارنا  | 

 زنان چنگ نواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1392ساعت 7:45  توسط وارنا  | 

در دنیای باستان شناسی اتفاقات بسیاری روی می دهد.اتفاقاتی که گاه  افق روشنتری دربرابر دیدگان باستان شناسان قرار داده و دریچه ای نا گشوده تاریخ را باز کرده  و تاریکی های پیرامون زندگانی انسانها را روشن می سازد .درکنار آن حوادث تلخ تخریب و انهدام ، سرقت و امحاء آثار ارزشمند و میراث باستانی وجود دارند که تمامی افق های گشوده و ناگشوده را بر روی باستان شناسی و باستان شناسان  مسدود می نمایند. واسرار دنیای باستان که هر‌یک پس از دیگری قربانی کج فهمی ها می گردند. که عدم دسترسی به انواع اکتشافات علمی و نتایج این اکتشافات مهمترین این ضایعه ی تخریب ها هستند  وقتی اسرار های ناگفته تمدنها  برای همیشه به گور می روند و به تاراج و حراج برده می شونددیگراز دست کسی کاری بر نمی آید خصوصا نسل فراروی بدون دسترسی به مدارک متقن و مستند ،سندی برای اثبات هویت و تاریخ خود در آینده نخواهد داشت و این مصیبتی بزرگ و چالشی دردناک است که هنوز به عمق فاجعه ما را نرسانده است.یک باستان شناس نه معجزه گر است و نه یک جادوگر ،او همانند علمای علوم دیگر در حیطه تخصص خود فعالیت دارد ابزار تحقیق او آثار و مواریث کهن و همین آثاری هستند که در جلوی چشمان ما پرپر شده و به فلاکت می نشینند یک محقق و مورخ  با توجه به آثاری که از گذشتگان باقی مانده ودر دسترس او قرار گرفته است  به مطالعه زندگی انسانهای گذشته می پردازد. باستان شناسی پیش از این که علمی کاملا دانشگاهی به شمار رود، یک هنر برای پیوند زدن یافته‌ها با شواهد تاریخی است؛ یعنی  هنری که با پیوند زدن زنجیره‌های کوچکی که در دنیای باستان شناسی وجود دارد باعث می‌شود پازل دیگری بر گمشده‌های دنیای باستان اضافه شود. اما در میان اتفاقاتی که در حوزه رخ می‌دهد، برخی از این اتفاقات شکل دیگری به خود می‌گیرند و با توجه به نوع ماهیت ذاتی خود  و برد جهانی و مسائل دیگری که نشان از چگونگی زندگی انسانی در دوران باستان دارد، از همه بیشتر جلوه می‌کند. حوادث تلخ و ناگواری که در دنیای باستان شناسی هر از گاهی   رخ می‌دهد در برخی موارد  صبر و حوصله را ازهمه  ما هم می گیرد.از دوران صفوی که بیگانگان فرصت حضور در ایران را یافتند و دوره قاجار که دوران فطرت و سقوط و اوج حقارت میراث بشمار می رفت تا عهد بی بنیاد پهلوی از  شهرام و اشرف پهلوی ها تا ایوب ربا نو ها و یعقوب نیمرودی و زاهدی ها غارت و چپاول گنجینه های تاریخی بشدت ادامه داشت و تمام این آثار راهی موزه های متروپولیتن و لوور و موزه های اسرائیل

گردیدند نشان می دهد که میراث باستانی اگرچه در گذشته حال و روز خوشی نداشته ، امروز هم غارتگران اموال تاریخی مجال نفس کشیدن را ازآن سلب کرده اند.باستان شناسی کشوراز دیرباز با مسئله تخریب و تعدی به محوطه های تاریخی-فرهنگی روبرو بوده است، چه  زمان هایی که دولت و نهادهای دولتی از امکانات کافی برای حفاظت از مواریث فرهنگی برخوردار نبوده اند. وچه امروزه که با شعار حمایت از نجات میراث فرهنگی بپا خاسته اند  با این حال هیچگاه تا بدین اندازه میراث فرهنگی بی پناه و راه به ویرانی نپیموده است. این تخریب ها در حالی صورت می گیرد که محوطه ها ی تاریخی و اتلال باستانی از بین می روند. بناها قد می شکنند. وسرقت ها در حاشیه میراث فرهنگی از رشد دهشتناکی برخوردارشده است/ آثاری که به دلیل جایگاه ممتاز خویش مانند شخصیتی ،شناسنامه دارند. تاریخ و هویت و ماهیت دارند. اسم دارند یکتایند. بی جانشین و بی بدیلند. وقتی هستند هستی تاریخ و تمدن را فریاد می کشند وقتی نیستند احساس دلتنگی به همه ما دست می دهد . وقتی نیستند جایشان خالی است چون یک اثر منحصربفردند آثار باستانی مانند انسان نامیرا نیستند اما جامع اوصاف هنری و استاندارد هستند.در یک کلمه باید گفت: هنراین سرزمین مانند ما شخصیت دارند. این شخصیت را کوچک وخرد نکنیم.محو و زوال پذیرش نسازیم.این گنجینه ها محصول عمر گران نسل هایی هستند که ماحصل تلاششان بودیعه گذاشته شده است وقتی به تخت جمشید./بیشاپور/طاق بستان/پاسارگاد.مسجد شیخ لطف الله و امام و کبیر و کبود/بقعه شیخ صفی الدین/نائین.سازه های شوشتر.شوش و..می نگریم تازه متوجه حضور  هنرمندانه آنها که زیرکانه چیده شده اند می شویم اما چرا امروزه  بس  ناجوانمردانه بر چیده می شوند؟. عالی ترین هنر انسان که بدست هنرمندان خردورز پی ریزی گردیده است رو به افول میگذارد؟.آنچه داریم قدر نمی داریم. همچنان که داشته هایمان را هم قدر ندانستیم / با آنها آن کردیم که زیور و زیبنده شان نبود و این می کنیم که شایسته هم  نیست.هر آنچه کردیم تخریب و ویرانی ، تسطیح محوطه های تاریخی ،فروریختن بناها و غارت گنجینه های باستانی بود

با ابزار های مخوفی چون .لودر ها و بولدیزر ها /تراکتور و بیل و کلنگ ها. تی ان تی ها ودهها.آلات فاجعه آمیز دیگر به جان میراث و آثار های تاریخی افتادیم.و آنها را بلای جان آثار باستانی کردیم .این را  نه می توان دست تقدیر خواند که همت سست ما و فقر و ضعف مدیریت فرهنگی   سبب مرگ آثار باستانی می شود..هراثر باستانی خود، شناسنامه ای ،هویتی ، ماهیتی  رنجنامه و  گنجنامه ای بودند که نامی ازبیشتر آنها در صفحه روزگار نیست.و شگفتا که ما نیز براین گنجنامه ها مهرنیستی زده ایم. امروزه  تخریب ها دارند به نقطه جوش می رسند و فریاد نیاکان به خروش/ویرانی و تخریب دو ترازدی و کابوس مرگ  برای آثار باستانی ایران هستند و مانند پتک ایام بر تارک آثار فرهنگی ضربه فرود می آورند. وقتی نیست می شوند جایشان خالی می گردد. آثار باستانی این نثار و ایثار عاشقانه نیاکانمان در گرداب فلاکت و ویرانی فرو می غلتند  در حالیکه از بد عهدی و بدبختی روزگار دل کسی از ما هم  به رحم نمی آید . گوشی هم شکوه  و شکایت گذشتگان را نمی شنود به همین دلیل است که  غارتگران آثار باستانی چون گراز در باتلاق و بیشه میراث خفته وبه شکا ر  بازمانده های تاریخی می روند. و میراث باستانی را از لطافت باد  و گرمی خورشید بی بهره می سازند انها از گذشته تا حال. مانند  موجودات خبیث الجثه در کمین آثار باستانی می نشینند   و کمر میراث را در هم میشکنند   جشنواره تخریب آثار تاریخی بر پا می کنند  در میان  این همه بد عهدی ما چه سود که به سودها دست یافتند. اینک نوبت ماست تا  میراث تاریخی را از گزند کزدمان بر ها نیم/وقتی ایران را بزرگترین مرکز حیات صنعتی و هنری دنیا می دانند(پوپ)و تهرو در زبان تحسین هنر ایران در شگفت می ماند و در جستجوی کلماتی ممتاز است که تا با در کنار هم قرار گرفتن بتوانند زیباترین جمله را در ستایش هنر ایرانی بیان کند وقتی سرزمین ایران باستان هنر هدیه دائمی ائیریان وئجه  به مردمان تمام تاریخ است شایسته نیست که  میراث باستانی و آثار تاریخی خود را  پریشانحال ببینیم  زیست بوم گاههای تاریخی اش جولانگه احشام و چغد شده است ابییه های تاریخی - اتلال کهنی که شانه به شانه کشور ائیریان سائیده بودند و امروزه بی پناه و متروک باقی مانده اند یا آغل گوسفندان گردیده اند و یا مکان عیش بازی های معتادان تزریقی شده است.  آیا میراث باستانی ما نمی تواند نفس زندگی را به کالبد صنعت پردرآمد  جهانگردی جاری سازد؟. از عکس های یادگاری  بربدنه آثار تا خاطرهنگاری و نام و نامه نگاری بر سنگها و کتیبه های کهن ازساختن  مرغداری بر روی اتلال مهم باستانی که در فهرست میراث ملی ثبت گردیده اند تا. زیر کشت بردن محوطه های باستانی. استفاده کردن از سنگ و مصالح بناهای ارزشمند  و تاریخی به عنوان مصالح برای خانه ها/ /برداشتن میخ بست های مجموعه تخت جمشید /وقوانین باستان شناسی خود قدمتی دیرینه تر از باستان شناسی دارند و فاقد ضمانت اجرایی وموثر. پس چه باید کرد/هر تخریب آثارباستانی می تواند مجازات سنگینی داشته باشد اما براستی  کجای قوانین ما ضعف دارند که کسی واهمه ی از این همه تخریب و مجازات آن ندارد؟ یا ابهامات موجود در قانون مجازات ها تخریبگران را گستاخ تر کرده است؟ «تخریب آثار تاریخی» و «متزلزل كردن بنیان آثار» اگرچه از جمله جرایمی است كه مواد 558 و 560 قانون مجازات اسلامی صراحتا به آنها پرداخته و قانونگذار هم مجازاتی را برای مرتكب مشخص كرده است اما وجود برخی موارد چون ابهام در مورد ثبت بودن یا نبودن یك اثر در فهرست آثار ملی و نیز میزان مجازات‌های در نظر گرفته شده، چالش‌هایی را در عرصه تفسیر این قانون به وجود آورده است امروزه متاسفانه  تخریب بناها و آثار تاریخی ثبت شده در اولویت تخریب و ویرانی قرار گرفته است فلذا بهانه هایی چون برخی از بناها و آثار چون تا کنون در فهرست میراث ملی ثبت نشده اند مورد دستبرد قاچاقچیان آثار فرهنگی قرار می گیرد توجیه منطقی ندارد.همانطور که تخریب آثار ثبت شده توجیه منطقی و عقلانی ندارند. .از ثبت  پل های لارت ایلام/ طرخان  کوهدشت لرستان/ خرابه های اندرکش آذربایجان غربی و......بیش از هشتاد سال می گذرد اما چه بلایی بر سر این بناها که نیاوردند. 12میراث جهانی را به ویرانی کشاندند .تخت جمشید سال 1979.نقش جهان/ 1979/چغازنبیل 1979/بم با تمام چشم انداز تاریخی خود در سال 2004/پاسارگاد 2004/تخت سلیمان 2002/سلطانیه 2005/بیستون 2006/استپانوسو...2008/بازار تبریز 2010/سازه های سوزناک شوشتر 2009/شیخ صفی 2010  میلادی و....... ثبت جهانی شدند  مگر کم مصیبت کشیده اند؟ میراث فرهنگی امروزه میدان تجارب مدیران بی تخصص شده است. آیا باز هم از این مدیریت ها درمیراث می توان توقع داشت تا مانع از انهدام. ویرانی. تخریب. سرقت و غارت آثار باستانی از سوی دزدان آثار فرهنگی شوند؟ این ها بلاهای آسمانی نیستند که بر سر میراث فرهنگی می بارند بلکه این تخریب و ویرانگری ها حاصل جهل ما ازدرک و فهم مواریث فرهنگی و اهمیت آنها/ فقر و ضعف مدیریتی/ بی قانونی و در نهایت بی پناهی آثار تاریخی است  این بلاها بلاهای زمینی هستند که بر جان میراث سنگینی می کنند.تا دیروز چگونه  میراث فرهنگی ما  افق‌های معنایی بنیادی و عمیق‌تری بر روی جهان تمدن  می گشود و امروز چرا بر همه آنها ،سایه سیاهی و تباهی آشیانه ساخته است؟نکند فهم ما از میراث فرهنگی دگرگون شده است؟تا دیروز فکر می کردیم  هر اثر به‌جای‌مانده از کرده‌ها و میراث اعصار و آثار فرهنگی اعم از مدنی و معنوی، آیت و اشارت و مدرسه‌ی معرفت و عبرتی برای ما هستندوآنچه از دیروز برای ما مانده است نشان از حضور آگاهی تاریخی و فهم ما از نحوه‌ی بودن و حضور تاریخی  بشمار می آمد / حال چه شده است که  تمام آن میراث فرهنگی مربوط به فرهنگ‌ها، دوره‌ها، قومیت‌ها، ملت‌ها، قاره‌های مدنی و معنوی را با زشت ترین کلمات به  عیار و محک می کشانیم؟جامعه جهانی ، ملتی با تاریخ و تمدن و میراثی چنین گسترده، جهانی ،در هیچ دوره ای از گذشته ، حال و آینده به خود ندیده و نخواهد دید .پس پاسداری و صیانت از چنین میراث عظیم و ارجمندی نیازمند حمایت های مردم ونهاد های دولتی و اراده عمومی است.مردم امروز از میراث و مآثورات تاریخی خود فاصله گرفته اند.در حالیکه  مراقبت از آثار تاریخی با همکاری ngo («ان.جی.او» ها ) تنها راه پاسداری از میراث فرهنگی است. مسولان میراث فرهنگی به دلیل کمبود منابع انسانی و مالی توان،حفاظت از میراث های باستانی یک شهرو منطقه کوچک را بی پشتوانه مردمی  ندارند. بیش از یک دهه از عمر «سازمان‌های مردم نهاد» ،«ان.جی.او» ها یا «سمن»ها در حوزه میراث فرهنگی و طبیعی در کشور می گذرد.علی رغم خیزش عمومی نسل جوان برای نگاهبانی از گنجینه های تاریخی و میراث باستانی شهرها و مراکز استانی در کشور، بسیاری از شهرها و استانها نتوانسته اند از این ظرفیت نهایت بهره برداری را نمایند. سازمان‌ها یی که عمدتاتوسط گروهی از جوانان دوستدار میراث فرهنگی تشکیل و گردانده می‌شود وآن‌گونه که در “اساس‌نامه انجمن‌های میراث فرهنگی “در سایت سازمان میراث فرهنگی آمده است:هدف از تشکیل این گروه‌ها «جلب حمایت مادی و معنوی مردم وتشریک مساعی همه جانبه آنان در زمینه پژوهش، حفظ، احیاء، معرفی و آموزش میراث فرهنگی کشور است».با این حال در طول یک دهه اخیر مردم شاهد تخریب ها ، سرقت وغارت های محوطه های تاریخی –باستانی- و مذهبی بیشمار بوده اند  .تاسف بر آنچه رفته و گفته سودی به حال میراث نخواهد داشت اما تاسفبار این خواهدبود که ما از جلب حمایت های مادی و معنوی مردم و تشریک مساعی همه جانبه ی آنها غافل بمانیم.که تا کنون مانده ایم .نهادهای مردمی که به جای تخریب ،غارت و سرقت مواریث تاریخی و باستانی ، ادامه مسیرهای پر تنش وندال ها و….می توانند در نقش یک سرباز میراث فرهنگی در کنارحفاظت از این آثار زمینه های معرفی آنها را به  جهانیان فراهم نمایند.آنچه که می توان از آن به عنوان مرحله گذر  از تهدید ها به فرصت ها نام برد .در این صورت می توان امیدوار بود که مردم خود بتوانند هر کدام سربازی برای میراث خود باشند و آثار تاریخی – مذهبی –این میراث های گرانباراز گزند تخریب ها و ویرانی ها در امان خواهند بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1392ساعت 8:31  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1392ساعت 7:57  توسط وارنا  | 

درگذشته ی نه چندان دوری كمتر شهر و یا روستا ی قديمي و با سابقه ای را ميتوانستید بیابید که در آن مجموعه هاي وسيعي از كاروانسراها – سراها – تيمها و تيمچه ها و رباطها و...وجود نداشت اما از آن گذشته نه چندان دور تا حالا چه اتفاقی بر میراث گذشته است که کمتر شهر و روستایی قدیمی را بتوان پیدا کرد که آنها بو و رنگ تاریخی به خود گرفته باشند و یا آثاری و اثر آثاری در آن ها بتوان یافت  .اتلال  به بهانه های واهی کشت زیر تیغ خویش گاوها و تراکتورها قلع و قمع و تکه تکه شدند مراکز تاریخی قربانی خيابان كشي هاي جديد و ايجاد شبكه بندي هاي بي مطالعه شده  و ساختن بولوارها و....شدند، مجموعه ها از هم دريدند و بافت تاریخی همه آنها از هم پاشید از سوي ديگر با رواج ايجاد دكان و مغازه درو وسوي خيابانهاي تازه ، عمده فعاليت خريد و فروش ساكنان شهر ها كه تا پيش از آن در بازارها و تيمچه ها و چهار سوق ها و سراها صورت ميگرفت به خيابانها انتقال يافت و واحدهاي مزبور يا متروك گشتند يا با تغييرات نا صحيح بصورت انبار و گاراژ مورد استفاده قرار گرفتند . همچنين در بسياري از محل ها اين فضاهاي وسيع را كه  بيشتر در حد فاصل محله هاي پرتراكم ساختماني قرار داشتند ، براي ايجاد واحدهاي ساختماني كوچك در هم كوبيد ند با این حال کسی نمی اندیشید چند دهه بعد خانه سازی  بسیاری از مناطق و محوطه های تاریخی را در هم نوردد و بافت تاریخی بسیاری از مکانها را بهم بریزد بسياري از  مجموعه ها ی تاریخی با توجه به فضاي جالب و معماري دلپذيرشان که ارزش جهانی و ملی- تاریخی داشتند بسادگی از بین رفتندآدر حالیکه توجه به آنها می توانست بمنظور جلب جهانگردان مورد بهره برداري قرار گيرند . با توجه به وضع نا مطلوب بسياري از آثار تاریخی از جمله وضعیت كاروانسراها و سراها و تيمچه ها .خانه های تاریخی مدارس و مساجد. قلاع و دژ ها. کبوترخانه و حمام های تاریخی می توانستند همچنان در شهر ها مورد توجه جهانگردان و ایرانگردان قرار گیرند دارند چنان مورد عناب و عتاب ما قرار گرفتند که امروزه از بسیاری از آنها رد و نشانی باقی نمانده است. هرچند عامل این همه ویرانی را می توان در بيشترمواردبه نحوه اداره ناصحيح میراث کشور از سوی میراثبانان دانست . مالکان حریص خانه های تاریخی در طول دوران استقرار در این منازل تاریخی  کمترین توجه و واکنشی  به ریزش بنا و از بهم خوردن بافت آثار  نشان ندادند و این کم توجهی چنان ادامه یافت تا زمینه سقوط و تخریب و انهدام بسیاری از این بناها خود بخود فراهم شد تا  بتوانند با این بهانه مجوز تخریب کامل آنها و در مقابل به برج سازی های  بد هیکل ادامه دهند که در این راستا موفقیت های چشمگیری هم متاسفانه بدست آوردند و تعداد بیشماری از خانه ها هم از فهرست میراث ملی خودبخود خارج شدند.امروزه بیش از هر روز و هر دهه و سده  حفظ اين مجموعه هاي ارزنده تاريخي كه گذشته از ارزش و اعتبار هنري و معماري معرف واحدهاي تأسيسات بازرگاني اين سرزمين از چندين قرن قبل تا نيم قرن پيش ميباشد  ضروری بنظر می رسد.اقدامات اساسي و همه جانبه با همكاري دستگاه های دولتی  سازمان میراث فرهنگی و...برای حفاظت آثار باستاني ايران الزام حیاتی  دارد .تاریخ آدمی در هیچ جای دنیا چنین فرش عظیم  و غنی با مفهوم میراث فرهنگی - تاریخی  وباستانی را نگسترانیده است.میراثی  باستانی  که با جاذبه های مسحور کننده  تقدیر و حضور مقتدرانه و تاریخی خود را هزاران سال بر تاریخ بشر دیکته نمود و در این میان رخداد های مهم و بی سابقه در کنار کشفیات محیر العقول باستان شناختی  فرشی گسترده بر سنتها سبکها نحوه های زندگی. اقتصاد و هنر باور ها و نظام های اجتماعی  اعتقادی ارزشی  گسترانید با همه عظمت و شگفتی های خود درحوادث و گذر زمان هیچگاه عرصه را بر حریفان وا ننهاده و بی شکست و تسلیم ،گام در مسیر تاریخ برداشت. مرز پر گوهری که رادمردان و دلاوران بیشمار بو مآثوران چشمنواز و دلربای فراوانی بر خود دیده است هرچند در کنار آن  همواره از نیش طعن و زخم طعنه  در امان نبوده است  و به قول رز ماکالی در کتاب شگفتی ویرانه ها بسیاری از شهرها از ددمنشی این طایفه بی هویت متروک شدند و به خاک نشستند بناها فرو ریختند و اتلال فراوان غارت شد از ستم آنها به میراث بناهای تاریخی بسیار فرو ریخت و بد منظر شدندمکانهای تاریخی پر جاذبه به جایگاه جغد ها و خزندگان مبدل گردیدند و روانرنجی مضاعفی بخود گرفته اند از تیررس نگاه های  غارت گرانه  در امان نمانده اند دشمنان میراث  عادت به زندگانی در مرز ها و محدوده ها و روزها و ساعات دارند به زندگانی در تاریکی به قول گوته عادت کرده اند.درنگاه بدتر  برای ما هم حفاظت از این داشته های تاریخی مشکل شده است  بارها گفته شده است حفاظت از آثار باستانی قابل تامل و اندکی مشکل می نمایاند زیرا با ارزش های اخلاقی  مردم در ارتباط است در این حالت مستلزم اجرای قوانینی است که نهایتا از یک  قدرت و حمایت جدی برخوردار باشد کسانی که  دست  تطاول بسوی میراث فرهنگی دراز کرده  و این منابع و مآخذ غنی و تاریخی را می ربایند و می برند وبا  دستهای آلوده خود  به تاریخ مقدس این سرزمین  تعدی می کنند نمی پندارند که با خیانتکاری و تجاوز به میراث گرانبار فرهنگی این سرزمین  ادامه دهندگان مسیر پر خطر نمرودی ها. ربانوها. زاهدی ها و اشرف پهلوی و شهرام پهلوی ها  و..هستند. آنها که میراثمان را به یغما  می برند روزی نه چندان دور در تاریکی ابدی خواهند خفت/اگر این جماعت کج فهم به اهمیت و نقش تعیین کننده و تاثیر گذار آثار تاریخی به عنوان یک مجموعه ی کامل میراث فرهنگی با توجه به موقعیت فوق العاده اقتصاد جهان کنون بسیاری از میراثبانان هوشمند کشورهای جهان را سخت به خود مشغول نموده است آگاهی و وقوف داشتند  تلاش می داشتند تا  با بهره گیری از خرد و دانش ،نهاد دانایی بر گرفته از مواریث کهن را به جهانیان رابشناسانند نه اینکه به قلع و قمع آنها بکوشند. در سویی دیگر کشورهای بی بهره از دانش مدیریت در این حوزه آسوده خاطر تر ، ایمن تر ، فارغ بال تر ، مصون تر و به بیان ساده بی خیال تربه میراث از نگاه سود و سودا می نگرند .بر میراثشان  که انبوهی از معلومات و اطلاعات تاریخی هستند غبار فراموشی نشسته و حجم عظیمی از منابع قابل توجهشان از بین می رود .آن بخش کوجکی که برایشان باقی مانده است چنان در حافظه ی تاریخی گم و گور شده است که هیچ اطلاعی از آنها در دست ندارند  دو یا سه سده و یا پنج  یا شش دهه پیش کسی گمان نمی برداطلاعات و معلومات و بار عظیم گنجینه های دانش گذشتگان روزی اینگونه به مدد شان بیاید امروز اهمیت دسترسی و توجه به آنها نا ممکن شده است.پس از سپری شدن هزاره ها کلنگ ها و قلم ها در جستجو و تلاش بی وقفه دستمایه های هنری نسل های گذشته برای بازگو ساختن رخداد های تاریخی و فرهنگی موثق آن دوران ها  می باشند .آنچه امروز به عنوان ماثورات تاریخی–فرهنگی به ما رسیده است ماحصل تلاش نسل های گذشته است که چشم پوشی به آنها خیانت است =خیانت در امانت- آثار باستانی امروزه عمر خود را با روانرنجی های فراوان  می گذراند گام نهادن در میدان فهم و آگاهی برای نجات آثار تاریخی و فرهنگی نیازمند همت ،اراده و خرد جمعی است تا هریک از ما به سهم خود از زندگی در زیر سقف میراثی که تا کنون در بنیاد نهادن آن نقش موثری نداشته ویا کمتر داشته ایم و بناچاردر زیر آن سقف سکنی گزیده ایم  به عنوان یک سرباز عمل نمائیم تا نسل های فرارویبا میراثشان زندگی کنند  همواره سازنده ،و برخوردار و بهره مند از اندیشه و آگاهی های تاریخی باقی بمانند .وقتی از نویسندگان بیگانه انتظار نداریم در شرح واقعیت های تاریخ ائیریان گام از دایره عنیت فرا ننهند در مقابل از باستان شناسان ایرانی و دوستداران میراث تاریخی انتظار داریم که هریک از اسناد و مدارک که به نوعی بازتاب رخداد های دوران گذشته است را حفظ نمایند.بی توجهی به وضعیت  رقت‌بار محوطه‌ها و آثار باستانی تخریب‌شده و به‌تاراج رفته، هم جفا به تاریخ و فرهنگ و مواریث مدنی و معنوی کشور است،و هم خیانت به نسل هایی است که نه خیلی دور که بسیار نزدیک ما را مورد بازخواست و عناب و عتاب خویش قرار خواهند داد.مدارک و داده هایی که تا دیروز برای مطالعه و بازشناسی وضعیت فرهنگ ها و تمدن های مربوط به ادوار کهن از انها استفاده می شد در حال اضمحلال می باشند. آثار باستانی  دفینه ها و گنجینه های مادی و معنوی ملت ودارایی های فرهنگی آنها محسوب می گردند بی سبب نیست که گفته می شود یک دیوار مصر میراث ملت است..اشيا» و آثار باستاني بيان کننده پيشينه تاريخي و تمدن هرکشور و سرزمين است. قدمت تاريخي اين اشيا» خود سبب ارزشمند بودن آنان و اعتبار تاریخی ملتها می شود به گونه اي که براي نگهداري و مراقبت از اين هويت هاي تاريخي هر ملت هزينه هاي هنگفتي در سال از سوي دولت ها پرداخت مي گردد. ايران يکي از کشور هاي برتر  صاحب تمدن و تمدن ساز جهان است که می توانسته همواره از اين آثار و اشيا» باستاني بهره مند شود اما میراث بزرگ آن همواره مورد دستبرد دشمنان  بیگانه و داخلی قرار گرفته است و از منظر دیگر می توان گفت  در کنار آن يکي از کشورهاي است که از خطر دزدي و سرقت اين اشيا» بي نصيب نبوده است. سرقت هاي آکه  همواره از سوي افراد فرودست جوامع نبوده و البته اين سرقت ها بعضا از سوي دولت های خارجی نيز انجام پذيرفته است .کشف اشيا» عتيقه از بار رايزن سابق سفارت  آرژانتين در تهران يکي از اين موارد هست. نظر به اهميت جايگاه آثار باستاني در هويت بخشي به فرهنگ هر ملت ضرورت حفظ این آثار را گوشزد می نماییم.ضرورت توجه به محوطه های تاریخی و ایجاد امنیت محوطه های باستانی  یکی از نیازهای کنونی جامعه باستان شناسی است. ضرورت توجه به امنیت در محوطه ها و اماکن تاریخی قطعا عامل مهم و بازدارنده ای در تخریب آثار است در وضعیت کنون میراث گرانمایه  فرهنگی  درمیان حلقه های سرقت.غارت.چپاول.تخریب و انهدام.تسطیح ..آتش سوزی  و...قرار دارد آثار باستانی نشانه هویت  همه ی ماست  چه کسانی جز دشمنان ما از محو این هویت سود می برند؟ روزانه . خبرها ی  ناگواردر حوزه میراث باستانی  تیتر درشت جراید شده اند  زنگ های خطری که با تخریب  خانه تاريخي  و اماکن باستانی در..انگار دیگر صدای حضور و حاضر هیچ اثر باستانی را نمی شنویم. و نخواهیم شنید براستی آیا اندیشیده ایم که ما در برابر تاریخ و مردمان تاریخی خود باید پاسخگو باشیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1392ساعت 16:18  توسط وارنا  | 

 

 

کارخانه عظیم آفرینش زیبایی و هنر با گردش ایام خود  از سنگ ها و گل ها. وباهنرنمایی چیره دستان ایرانی هزاران بناها / از کلوخ صد ها کاخ. از نفس باد ایام آثار معماری شگرف  خلق نمود   که امروز همه ی آن هنرها و گنجینه ها  از روال عادی  خود خارج و محو می گردند. ازاوج دوران استثناء سازی به قله ی دوران استثناء ستیزی رسیده است  هنری که هنرمندانش برای خلق  اصالتی و ایجاد لذتی(روحی) گویی  مثل اعلی و بی مثال آفریدند و امروز قربانی اندیشه های ناپاک برخی غارتگرآثارواموال تاریخی شده است. قومی خالق آثاری بی همتا شد واینک خلقی هالک آثار شده اند. تمام آنچه فشردگی / شدت /   قوت / و قدرت خارق العاده  ای که صرف آثار و گنجینه های تاریخی گردید به سهولت رو به زوال می روند. اتلال با کندکاوهای نابخردانه مورد دستبرد واقع می گردند.و تمام دفینه ها از سینه پر راز و رمز آنها به چپاول می رود.بنا ها و اماکن مذهبی هم ازشوم اندیشی پلیدافکاران در امان نمانده است درب بقاع به سرقت می روند کتیبه ها برای حراج از تنه آثار جدا می گردند  قامت بناها شکسته می شوند مکانهای پرهیاهوی دورانهای گذشتگان محل گفتمان نااهلان و مکان عیش و نوش معتادان شده است کاروانگاهها که نگین هنر معماری ایران بشمار می رفتند متروک و مفلوک به فلاکت نشسته اند و همه ی این نامهربانی حاصل بی تدبیری و کم توجهی به  میراث گرانسنگ باستانی این سرزمین است. درحالیکه ردگیری و رصد کردن موقعیت‌ها و ژرف‌کاوی و نقد و تحلیل درست رخدادهای تاریخی  در سطح جامعه‌ی جهانی برای نسلهای آینده  بدون شناخت و فهم عمیق تاریخی ممکن نیست./

  

وقت آن رسیده است برای نجات آثار تاریخی –فرهنگی و مذهبی از خطر غارت و تخریب و چپاول بدست غارتگران و حفاران بی نام و نشان، به حمایت برخیزیم .کم و بیش از از بلاهایی که بیگانگان و خودی هابر سر آثار باستانی ایران آورده اند  اطلاع داریم و از عمق فاجعه ای که بر آثار تاریخی ما رقته است چیزهایی می دانیم  از درد و رنج و مصیبتی که از قرون ۱۵ و ۱۶ آغاز شده وتا کنون بر میراث می رود هم همه آگاهیم. از سهم خواهی ها و باج خواهی ها هم بی اطلاع نیستیم از اینکه عهد نامه های سال ۱۹۷۲ میلادی  میراث جهانی یونسکو برای حفط و صیانت از آثار باستانی موثر واقع نشد و مانع جدی در برابر سرقت  آثار تاریخی ملتها نگردید هم کم و بیش می دانیم اینکه میراث کشورهایی چون ایران و عراق /سوریه و قبرس ولیبی و لبنان و فلسطین و یونان و مصر  و تونس ،ضربه های مهلکی از دستان ناپاک غربی ها خوردند و اینکه ترکیه همپای امریکا و انگلیس چه بلاهایی بر سر میراث مناطق اشغال شده قبرس آورد و اینکه با شروع تاراج میراث باستانی ملتها تمام ارزش های انسانی  لگد مال شد بسیار گفته شده است ازرنج ها و مکافات رفته بر آثار باستانی ایران که با انتشار نخستین سفرنامه های دردآور غربی ها از ایران شروع شد و تا کنون ادامه دارد آنقدر گفته شده است که مطالب ارزش و محتوای خود را به دلیل تکرار مطالب اشاره شده از دست داده و اینگونه نبشته ها حتی در داخل هم مصرف(خواندنی) ندارند.از خیانت های فرانسوی ها ، امریکایی ها. انگلیسی ها و روسی ها .از خودی ها چون نمرودی ها و زاهدی ها و اشرف ها. ربانو ها و.. گفتیم و نبشتیم هر چند کسی نخواند و ندانست امید که این نبشتار بخوانند و بدانند

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1392ساعت 9:8  توسط وارنا  | 

اشغالگران انگلیسی در طاق بستان

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1392ساعت 8:8  توسط وارنا  | 

ذوب کردن جام خشایارشاه،به آتش کشیدن بیشاپور،تخریب و تسطیح محوطه تاریخی شوش خانه نواب و.....، وبه آتش کشیدن دهها بازار و خانه تاریخی دیگر موجب نگاه مشفقانه ما به میراث فرهنگی و گنجینه های تاریخی نگردیدند. بعد از آتش گرفتن خانه نواب که گویا تخریب گران از بی توجهی نسبت به آسیب های رسیده از وجود این خانه در حال تخریب به تنگ آمده بودند و موارد مشابه زیادی است که آرام آرام همچون غروبی بر لب بام می روند.خانه مشکی یکی دیگر از این آثار به ثبت رسیده ای است که گویا عمرش به پایان رسیده است. خانه ی مشکی، یک اثر تاریخیبودکه در دو بخش با نام های میرزا ابوالشفیع مشکی به شماره ۱۱۵۶و مهدی مشکی به شماره ۱۱۵۷ در تاریخ ۱۸/۹/ ۱۳۵۴به ثبت رسیده است.این بنا یکی از هزاران ابنیه ای به شمار می آید که در بافت قدیمی و کوچه پس کوچه های درهم تنیده ی مرکز شهر صفوی خودنمایی می کرد این خانه ی تاریخی که چندی پیش نیز بخشی از مجموعه ی تلوزیونی «پیک راستان» در ویرانه های آن تهیه و تولید شد دارای پیشینه ای چهارصد ساله (صفویه) است که در زمان قاجاریه الحاقاتی به آن اضافه شد.


این اثر روزگاری در ضلع جنوبی خیابان عبدالرزاق و کوچه ی شیخ الاسلام قرار دارد و دارای ورودی محقری بود که در گذر زمان و بی مهری اطرافیانش با حالتی نیمه مخروبه آرام آرام به سوی نابودی کامل پیش رفت دیوارهای کاهگلی و درب دو لنگه ی چوبی خانه ی مشکی همچون مالکان و ساکنان مهربانش میهمانان را به درون خانه فرا می خواندکه با عبور از درب ورودی خانه، راهرویی طویل و کشیده از قوس های جناغی متعدد و طاق های کوچک از ضرب آهنگی زیبا برخوردار بود در اطراف این حیاط ، فضاهای متعددی به چشم می خورد که در ضلع غربی در بر گیرنده ی دو اتاق نشیمن ساده و در طرفین اتاقی سه دری ارسی دار در میان، در ضلع جنوبی اتاق شاه نشین مرکزی و در دو بخش شمالی و شرقی شامل خرابه هایی است که به دلیل عدم امکانات کافی و حمایت لازم جهت نگه داری این اثر تاریخی پدید آمده اند.عناصر این قسمت ها که به کلی تخریب شده و از میان رفته اند، شامل فضاهای قرینه ای با ضلع غربی در بخش شرقی حیاط و فضاهای سه گانه ای است که جبهه ی شمالی خانه را تشکیل داده اند. در همین ضلع در گذشته دو اتاق گوشواره در دو سوی اتاق مرکزی قرار داشته اند که از نمونه ی شرقی آن به عنوان وستاخ «اتاق عروس» استفاده می نموده اند.اتاق مذکور دارای تزئیناتی است که گچ بری، نقاشی روی دیوار، آیینه کاری و صنعت گره چینی در درب و پنجره ها از نمونه های آن به شمار می آیند. در بخش دوم خانه و در پیرامون حیاط کوچک مرکزی آن فضاهایی به چشم می آمد وشامل مطبخی با چاه آب و حوضچه ی سنگی (دستک) محلی برای نگاهداری دام و طیور در فضای پشتی خانه و اتاق های متعددی بود که در ضلع شرقی حیاط قرار گرفته اند. در سمت شمالی خانه نیز شاه نشینی صلیبی شکل و زیبا دیده می شود که با ارسی بالا رونده گچبری های اطراف قوس ها، لنگه طاق های پوشیده از مقرنس های پلکانی، جرزهای آئینه کاری شده، طاقچه های مزین به خطوط تزئینی و قطاربندی فضایی رؤیایی را در پیش چشمان می گشایند.
در عین حال در بخش زیرین همین قسمت فضای چهارصفه ای دیده می شود که با ازاره هایی از آجر خشت و کاشی و طاقچه های متعدد با چینش آجری نیمانیم و ترکیبی از قوس های هفت و پنج، طاق عرق چین در گذشته همچون یخچالی طبیعی محیطی مناسب فراهم کرده بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1392ساعت 7:41  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1392ساعت 9:31  توسط وارنا  | 

تزئين خود و آراستن خويش با اشياء فطرت بشر است. اقوام بدوي و آدمهاي دور از تمدن جنگلهاي آمريكاي جنوبي هم خود را با استخوان شكار و گاه استخوانهاي انسان تزئين مي‌كنند. بشر در مراحل ابتدائي‌تر از صمغ‌ها و خاك‌هاي رنگين استفاده كرده خود را مي‌آراست و به‌تدريج هم‌پا با سير تكامل تمدن تكامل چشم‌گيري در ساخت و پرداخت زينت‌‌آلات پيدا شد تا جائيكه به تمدنهاي درخشان هزاره‌هاي سوم و دوم قبل از ميلاد مي‌رسيم. آدمهاي متمدن اين دوره‌ها كه از آثار باقيمانده آنها پي به تمدن و نحوه تفكر و عادات و قراردادهاي  اجتماعي‌شان برده مي‌شود بدون شك انسانهاي هنرمندي بوده‌اند كه با آنكه مظاهر تمدن امروزي را فاقد بوده‌اند فكر لطيف و وجدان آرام آنان آثار هنري آن دوران را در حد كامل زيبائي و ظرافت درآورده است. در اين دوره‌ها همراه اين درخشندگي هنري ، هنر و فن تزئين انسان و آرايش و پيرايش آدمي و كاربرد آفريده‌هاي زيباي طبيعي در مصنوعات هنري و آفرينش زيورآلات خاص نيز پيشرفت درخشان داشته است آنچنان‌كه گوشه‌اي از جامعه‌شناسي دورانهاي كهن را بايد با مطالعه زيورآلات آن ايام روشن داشت. بنابراين بررسي چگونگي هنر زيورسازي زمانهاي پيشين در دنياي هنر امروز لازم است.در تمدنهاي قديم در سرزمين فراعنه و بين‌النهرين و ايران و هندوچين توجه بهتر زيورسازي در ميان عام و خاص به تناسب رواج داشته است و گواه اين مطلب زينت‌آلاتي است كه در كاوشهاي باستانشناسي بدست آمده‌است. جاي كمال دقت و بررسي است كه شكل و نوع استفاده از زيورآلات تقريباً از قديم تاكنون تغييري نكرده است هنوز هم زيورآلات به اشيائي اطلاق مي‌شود كه براي آويختن به گردن و گوش و بستن بر مچ و بازو و در بانوان در تزئين مو و . . . . بكار مي‌رود.در ايران باستان در دورانهاي قبل از مادها و در هزاره‌هاي سوم و دوم قبل از ميلاد در كاوشهاي باستانشناسي تپه سيلك مارليك -  زيويه -  حسنلو  و . . . . آثاري بدست آمده‌است كه در حد خود زيبا و بي‌نهايت دقيق و صحيح ساخته و پرداخته شده‌است. اين آثار بيشتر از سفال و فلزات گرانبها به‌خصوص طلا و نقره مي‌باشد. بدون شك چوب و فلزات زنگ‌زن و مواد فاسد‌ شدني ديگر نيز در ساختن زيورآلات بكار مي‌رفته كه گذشت ايام آنان را از بين برده است. گردن‌بند‌ها و گوشواره‌هاي طلا و دستبند و بازوبندهاي زيبا كه در جستجوهاي باستانشناسان پيدا شده و در موزه‌ها ضبط است مي‌تواند علاوه بر مطالعات روابط اجتماعي و طرز زندگي مردم آن روز نمونه و الگوي كاملي براي هنرمندان و صنعتگران چيره‌دست امروز باشد.

 

زينت‌آلات مكشوفه مربوط به دوره هخامنشيان زيبا و ظريف و از نظر فن زرگري دقيق و بي‌نقص است. ريزه‌كاريهاي اين اشياء كه بيشتر با حكاكي و مجسمه‌هاي قالبي همراه است در حد كمال مي‌باشد. در دوره اشكانيان آثار زيبا و جالبي در اشكال گوشواره - النگو - سينه‌ريز و گردن‌بند بدست آمده‌است كه نمودار هنر پيشرفته و تكامل‌يافته آن ايام مي‌باشد و بايد با مطالعه اين زيورآلات تتبع و تحقيق بيشتري در زمينه جامعه‌شناسي پارتها به عمل آيد كه بطور حتم صفحات تاريك بسياري را روشن خواهد داشت. زيورآلات مربوط به دوران ساسانيان كه فن زرگري در آن بي‌نهايت پيشرفته بوده‌است نمونه‌هاي ديگري از گنجينه  هنر ايران در زمينه اشياء تزييني براي خودآرائي است. در تصاويري كه از مجالس شاهان ساساني روي بشقابهاي نقرة حكاكي شده و قلمزده باقي است انواع زيورآلات در بر و بالاي پيكره‌ها به چشم مي‌خورد.توجه بهتر زيورسازي در دوره اسلامي روز‌ به روز بيشتر شده‌است و به‌تدريج هنر زرگري و زيورسازي با هنر گوهرنشاني همراه مي‌شود. ابتدا سنگهاي لاجورد طبيعي و به‌تدريج عقيق و شبق و در دورانهاي نزديكتر با زبرجد و ياقوت و زمرد و الماس و برليان در تزيين زيورها بكار رفته و در قرن كنوني و زمان معاصر كاربرد فيروزه نيز به‌عنوان نگين‌هاي تزييني رونق پيدا كرده‌است. فراهم نبودن پاره‌اي از سنگهاي قيمتي در محدودة مرزهاي ايران و گرانبهائي آنها موجب شد كه به‌تدريج توجه از هنر زيورسازي و آفرينش آثاري ظريف و زيبا هم‌پا و برابر آثار دوره‌هاي كهن سلب و معطوف به رنگارنگ كردن قطعه‌اي طلا يا پلاتين با اين سنگ‌هاي گرانبها و خوش‌رنگ و تراش گردد و بدين ترتيب امروزه اغلب يك گردن‌بند زيبا و يا دست‌بند قشنگ و انگشتري ظريف به آني اطلاق مي‌شود كه نگين گران‌قيمتي داشته باشد و هر چه قيمت بالاتر شد نفيس‌تر تصور مي‌شود. با اين‌همه در همين روزگار نيز استادان عاليقدري در ساخت و پرداخت زيورآلات كار مي‌كنند كه هنرشان اصيل و كارشان بديع و آفريده‌شان شكيل و زيباست ولي هم تعداد آنها كم است و هم آفرينش آثارشان محدود است و هم ياراي مقاومت در برابر فرآورده‌هاي ماشيني كه به سرعت به‌عنوان آثار هنري زرگري و زيورسازي به بازار عرضه مي‌شود و حتي در نمايشگاههاي هنري جا باز مي‌كند ندارند. گنجينه گرانبهائي كه از زمانهاي قديم براي ما باقي مانده است و نمونه‌هاي جالبي كه در اين مجموعه وجود دارد مي‌تواند الگوي كار براي طراحان و هنرمندان و صنعتگران زيورساز ما باشد. تزيين اين زيورآلات با سنگهاي قيمتي و رنگ‌آميزي آنها با اين سنگها و يا هر سنگ رنگين ديگر مي‌تواند در آفرينش آثار مزبور زيبائي و ظرافت بيشتري را به‌وجود آورد و در اين ميان كاربرد فيروزه سنگ زيبا و فراوان ايران كه گوهر زيباي كشور ماست در تزيين زيورها با رنگ جادوئي و زيبا و درخشندگي و جلاي مخصوص خود كوشش تازه‌اي خواهد بود

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1392ساعت 7:55  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1392ساعت 15:7  توسط وارنا  | 

سرزمین تاریخی ایران بسب قدمت تاریخ وتمدنی که دارد، به عنوان یک مرکز پژوهش در زمینه باستان‌شناسی شناخته شده است و تحقیقات پژوهشگران و دانشمندان همواره جلوه‌هائی با شکوه و بی مانند از این سرزمین کهنسال را از پشت غبار قرون بیرون آورده و به جهانیان‌نمایانده است..در این میان بناهای تاریخی  به دانشمندان در زمینه شناساندن آثار تاریخی و معماری کهن ایران، کمک‌های شایان نموده است..بناهایی که  نمودار ویژگیهای پایدار روح واندیشه های بلند ایرانی بوده ند و اگردر آن دوران پژوهش و تحقیقات آنها این بناها وجود نداشت خود فقدان بزرگی برای جهان هنر بشمار میرفت و میراث باستانی ایران در میان انبوهی از غبار تیرگی فرو می نشست..فرزانگان ایرانی از دوره ماقبل تاریخ در زمینه هنر مانند بسیاری از شئون دیگر به انجام کشفیاتی چند که نمایشگر قریحه بارور آنان است نائل آمده‌اند. در هزاره چهارم قبل از میلاد مسیح پیشرفت‌های کاملی در دنباله پژوهشهای هنری کهن در آثار سفالگران، مفرغ‌کاران و جواهرسازان پدیدار شد و هنرمندان ایرانی عقایدی را که از ازمنه پیش بیان شده و اندیشه‌هائی که تا آنزمان تنها بوسیله خط نمایش داده میشد در روی لوحه‌هائی از گل رس نقش کردند.تردیدی نیست که در آن عصر دور دست استادکاران، معماران وبنایان با ساختن بناها و کاخ های عظیم، زمینه رابرای شکوفائی خارق‌العاده تمدن های بعدی خصوصا ادوار هخامنشی و ساسانی آماده کردند. ظهورتمدن  ایران باستان مقدماتی برای بنیانگذاری  حکومت های بزرگ و حتی امرای محلی در زمانهای بعد گردید. هنگامی که هنگام هنرهای ایرانی تحت تأثیر عوامل متعددی قرار داشتند ایرانیان توانستند آنچه را که از پیشینیان خود اقتباس کرده بودند، بنحو شایسته‌ای با ذوق شخصی و آداب و طبیعت شرقی خویش تطبیق داده وآنان این توانائی را داشتند بر اوج بلندای این افتخارات هنر ایرانی بیفزایند– و این از مختصات  تمدن بزرگی چون ائیریان است- که از این مجموعه عوامل مختلف ،ترکیب های موزونی در شاخه ها و گرایش های متفاوت هنری خلق شدند.به گونه ای که، ذوق و استعداد ایرانی از همان هنگام برروی ضوابط زیبائی شناسی بین‌النهرین  و حتی نواحی دوردست تر هم اثر گذاشت و هنر آن نواحی را به تحول واداشت. براستی اگر اندیشه تجسم جزئیات بهنگام خلق این آثار ممتاز در ذهن هنرمندان ایرانی نبود، خطر کم‌مایگی تمام هنرهای  بشرمعاصر را تهدید میکرد جلوه های هنر ایرانی، نشانه بارزی اند از ذوق وسلیقه هنری که هرگز از بین نخواهد رفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1392ساعت 14:20  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1392ساعت 11:47  توسط وارنا  | 

آیا "آژو" فرشته نجات میراث خواهد بود؟

آژو دراوستا معنایی درخشان با خود یدک می کشد غیرت و همت و تلاش است درکاروانگاه باستان شناسی همت و همیت برای نجات میراث فرهنگی زمانی مفهوم خود را باز می یابد که همه ی میراث اعم از مادی و معنوی،منقول یا غیر منقول در اتلال تاریخی  تا مرزهای روشن موزه ها -حتی ماتناداران- matenadaran (ماتناداران-که در اوستا از نظر مفهوم لغوی  به معنی مجموعه ای اطلاق می شود که برای نگهداری اسناد و متون خطی و کتابت دست نویس قدیمی یا چاپی می باشد)مورد دستبرد قرار نگیرند .آژو دیگر برای همه و همیشه یک آرزو شده است بی آنکه پروسه تحقق این واژه را درک کرده باشیم.آژو همین میراث و مانده ی کرده های نسل آدمی است که ما در زیر سقف آن سکونت کرده ایم آژو دو بارمعنایی دارد  نخستین بار مفهومی آن تلاش و همت نسل خردورز ائیریان است که اینک در سایه آن همت های بزرگ به آرامش نسشته و از مواهب میراث ارجمند آن بهره مند هستیم. و به دلیل ناخرسندی ازدر کنار این همه مواهب تاریخی و فرهنگی و غنای آثار و دفینه ها و گنج های ارزشمندبودن است که کلمه آژو به نقطه ی معکوس این بار غنی،یعنی همت و تلاش نسل کنون  برای استتار کردن و امحاء نمودن تمام آن همت و همیت ها تبدیل شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1392ساعت 10:54  توسط وارنا  |