محوطه ها و مکان های تاریخی درکشوردرحال ازبین رفتن هستند وازحفاری های غیرمجاز تا زیرکشت بردن آنها که بهانه های بعدی حفاری ها را فراهم می کند موجب شده اتلال باستانی وضعیت رقت باری به خود بگیرند یکی از این تپه ها ،محوطه تاریخی و باستانی کل کلل بخش میداود از توابع شهرستان باغملک از جمله محوطه های تاریخی بسیار مهم استان خوزستان است  درچند صد متری روستا های سرله و دالون قرار دارد و جاده آسفالت که راه عبور اهالی این روستاها و سایر روستاهای دیگر واقع شده است

این محوطه حدود 50 الی 60 هکتار مساحت دارد و بر اساس مشاهدات عینی و شواهد سطحی موجود، قدمت این محوطه تاریخی به دوره ساسانی تا اسلامی باز می گردد.اثار بناها و وفور سفالینه های شکسته شده در این محوطه و همچنین وجود سازه های مهم آبی و چندین سنگ آسیاب آبی حکایت از روزگاری پر رونق برای این شهر تاریخی دارد.حفاری های غیر مجاز و تعرضات فراوانی از طریق افراد سود جوو برخی کشاورزان آن منطقه به نقاط مختلف این اثر منحصر به فرد وارد شده است و در سال 94 نیز در محوطه پایین جاده بر اساس تصاویر طبقه بندی شده مربوط به قبل از تخریب و بعد از تخریب چند تپه تاریخی مهم به کلی تخریب و تسطیح و تبدیل به زمین های کشاورزی شده است.سایر تپه ها که از گذشته تاکنون هیچ گونه کشت و زراعتی در آنها صورت نمی گرفت نیز مورد تعرض قرار گرفته و تبدیل به زمین های کشاورزی شده اند.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ساعت 10:58  توسط وارنا  | 
برج تاریخی رسکت

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:5  توسط وارنا  | 
بنای زیبای قلعه منوجان یکی از قلعه‌های تاریخی استان کرمان محسوب است که در مرکزشهر منوجان واقع شده‌است. قدمت این قلعه به اوایل دوران اسلامی باز می‌گردد. این بنای تاریخی با توجه به قرار گرفتن در شهر منوجان از جمله جذابیت‌های گردشگری منطقه به شمار می‌رود.قلعه تاریخی منوجان  از نظر تاریخی همزاد ارگ بم محسوب می‌شودو  نماد قدمت و سند اصالت و ایستادگی مردم منوجان است که  در حال حاضر این قلعه‌های تاریخی بدون هیچ نگهداری در معرض حوادث طبیعی  است که این موضوع به روند تخریب و نابودی آنها سرعت بخشیده است.قلعه بسیار زیبایی که خود منبع عظیمی از فرهنگ، تمدن، تاریخ و قدمت است  به علت عدم رسیدگی مقابل دیده همگان در حال نابودی است و اگر به همین منوال پیش برود، ازقلعه تاریخی شهر تاریخی منوجان چیزی باقی نخواهد ماند .

SAM_9842

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:2  توسط وارنا  | 

آثار تاریخی  به‌جای‌مانده و میراث اعصار و آثار ،اعم از مدنی و معنوی، هرکدام آیت ونشان ردپا  اشارتی هستند که ما را بامفاهیم  تاریخ بلندآشنا می سازند پیامی برای همه‌ی نسل‌هایی که یکی پس از دیگری از پی می‌رسند. برای فرزندانی که در درون میراث افعال و اعمال و کرده‌های نیاکان و پدران خود به‌طور مقدر زاده می‌شوند. میراث فرهنگی همیشه مهم‌ترین مؤلفه، مقوم، منبع و مرجع آگاهی تاریخی و فهم ما از نحوه‌ی بودن و حضور تاریخی انسان در جهان بوده و هست و خواهد بود. فرهنگ‌ها، دوره‌ها، قومیت‌ها، ملت‌ها، قاره‌های مدنی و معنوی را با همین میراث و عیار می‌توان محک زد، شناخت و فهمید.میراثی ریشه در تاریخ، فرهنگ و مواریث مدنی و معنوی و ارزش‌های خویش داردوبا تخریب هراثرباستانی،تاریخ سرزمین ها مفهوم خود را از دست می دهند.یک مکان و محوطه‌ی باستانی و اثر و بنای تاریخی و مجموعه‌ی فرهنگی به‌جای مانده از گذشته یا منظرگاهی  که انسان در هر دوره و مقطع زمانی خاص در آن شالوده و معماری فضای انسانی خود را ریخته و بنیاد نهاده، یک مکان و محوطه یا به‌طور کلی یک جهان و فضای خویشاوند با عالم انسانی و از جنس میراث فرهنگ بشری ما بوده و رگ و پیوندش با رگ و پی هستی انسانی ما سخت و استوار درتنیده است و همیشه حامل پیام و منبع و مرجع آگاهی برای نسل‌هایی که از پی می‌رسند هست. درهرشرایط و موقعیتی  اگرازوسعت  ودامنه این آسیب ، تخریب و ویرانی ها  از میراث فرهنگی بکاهیم  به درک  افق روشنتری از تاریخ این سرزمین کمک کرده ایم.متاسفانه امروز دانسته های ما از میراث و تاریخ سرزمین ایران  محدود به کتاب های تاریخی تدریس شده در مدارس و دانشگاهها  و یا اطلاعات اندک شخصی بسیارکم است. میراث ملت ها گنجينه‌اى از اطلاعلات را در دسترس محققان و ...مي‌گذارند تا با تحليل آن‌ها بتوانندروند پيشرفت آينده همان ملت و ملیتهای دیگررا پي‌ريزى کنند.وقتی گذشته، چراغ راه آینده است و ملتی که از تاریخ خود نداند درجا می زند ملتهایی که از تاریخ خود فاصله گرفته و یا چیزی از آن نمی دانند مورد تحقیرقرار می گیرند.اگر قصد داريم تصوير روشني از تاريخ کشورمان به دست بياوريم، بايد همه اين ابعاد را در کنار يکديگر مورد بررسي قرار دهيم اگر قصد داريم پيشرفت هاي علمي  و وضعيت فرهنگي ايران را در طول تاريخ مقايسه کنيم، راهي جز کسب آگاهی از تاریخ سرزمین خود  نداريم.شایسته است مانند گذشتگان  درک و فهم عمیق و توجه شایسته وروشنی از میراث فرهنگی  داشته باشیم وآنچه که از نیاکان هنرآفرین بودیعه رسیده است پاس بداریم آنگاه مفهوم میراث ایرانی چهره جهانی تری به خود می گیرد و تاریخ مفهوم روشنتری پیدا می کند.وقتی برخی باهجوم ناجوانمردانه  به ارزش ها وریشه و پی‌ها، پایه‌ها و بنیان‌ها ،هویت ها و سند بودن ها،به مفهوم دقیق‌تر،شکستن و خرد کردن سنت‌های اعتقادی و اعمال و افعال آیینی فرهنگ‌ها، مدرک شناختی جامعه‌ها و جمعیت‌های مرده، با همه ویرانگری های حوزه تاریخی –فرهنگی اتفاقات خوشآیندی درحوزه میراث فرهنگی رقم می زنند.میراثی که از لایه های هزاره های کهن سرافرازانه ازخاک برآورد درمیان طوفان تحولات سرازمیان ویرانی بلند نموده است باهمه کثرت و تنوع عظمت و شکوه در همه این مرزهای جغرافیای پهناور روبه ویرانی می نهد ومیراثی که به دلیل استفاده از تجربه های ذوقی و زیباشناختی ،هنروخلاقیت های هنری هزاران ساله ازنوعی وحدت و همبودی،تلاقی بی بدیل و وحدت بینظیراجسام و مواد جامد برخورداربوده و به صورت یک مجموعه درمیدان عمل  با همه آزموده هایش به زیباترین وجه ممکن به خدمت فراخوانده شده اند در صف تخریب به ردیف نشسته می بیند برنگرانی ها افزوده می گردد.امروزه اگرچه از این همدلی و همبودی و وحدت و انسجام و زیبایی ،اثری ،ردی ،نامی ،نشانی ،جامی ،کامی ،گامی ،وخبری نیست همین کم داشته ها و آنچه اندک مانده از آثارتاریخی می تواند همه عظمت هنرومعماری و میراث مارا به زیباترین وجه ممکن درجهان امروزنمایان نماید. ورود هر لطمه و صدماتی بر آثارتاریخی می تواند به گونه موثردر می تواند در ایجاد انگیزه سفر به مکان های تاریخی به گونه ی منفی تاثیرگذارباشد درصورتی که باید همه تلاش ما برای حفظ آثارومواریث کهن و باستانی برای شناخت گذشته  ،برای آینده ای انجام گیرد.پویایی ، بقا و بقایای فرهنگی در آینده  نیازبه اتصال و پیوستگی میان امروز و گذشته رابیش از پیش ضروری ساخته است.میراث فرهنگی بستر و نقطه ظریف اتصال وحلقه وابستگی و پیوستگی وزبان گفتمام ملتهاست.میراث فرهنگی ملتها محصول تلاش فکری جوامع برخاسته از بطن هنری و برخوردار از آموزه های فراوان به گونه متفاوت ومنحصربفرداست.که اینچنین بی نظیر وممتازدر جهان اطراف ما افق گشوده اند.علی رغم تاکید برحفظ واهمیت آثارتاریخی ومذهبی و جایگاه رفیع میراث ماندگار،سالیان سال است که ازنقش حمایت توده مردم  وتاثیر آگاهی آنها از ارزش های میراث فرهنگی در حفاظت وصیانت از آنهاغفلت بی شمارورزیده ایم. ضرورت توجه و اهمیت دادن به آثارتاریخی و میراث فرهنگی بصورت شایسته مدنظرقرارنگرفته  است . آثارتاریخی پیشینه ی و هویت و شناسنامه،پیشینه و ریشه ی دیرینه است. هرگونه قصور و غفلت مردم ویا عدم توجه به آن ،ضایعات جبران ناپذیری برپیکرمیراث فرهنگی واردمی سازد. ميراثي است كه از نياكان هنرآفرین به ما امانت رسيده لازم است آنطور كه بايد و شايد در حفاظت و صيانت اين مواريث گرانبها همت گمارده شود.متاسفانه وضعیت حال میراث  کار اندیشیدن و نگارش کردن،قلم زدن و دردبیان کردن گفتن و نوشتن رادشوار کرده است دیواربزرگ میراث فرهنگی سترگ و بی مانند ایرانزمین درموجی از طلاطم و بی نشاطی فرورفته است ودراین ایام میراث عظیم درپس تلاش های فقیرانه ما و مدیران فرهنگی سیرقهقرایی می پیماید.در این برافتادگی و لنگ لنگان بودن میراث فرهنگی ،همه سهیم هستسم.چرا که اگر اس ین آسمان ستیزترین وزمین گریز ترین شاخه حیات مورد حمایت  قرارمی گرفت جامعه به استقبال فاجعه سوگناک هویت سوزی،گام بر نمی داشت.امروزتلاش برای ساختن آینده ای روشن بر اساس هویت فرهنگی و ریشه دار نیازمند اتصال و پیوستگی میان اکنون و گذشته است.شجره میراث فرهنگی مهمترین بستر و نقطه ظریف این اتصال وحلقه است .میراث زنجیره رخداد ها و حوادث تلخ و شیرین ایام هایی است که بر نسل های هنرآفرین ما درتوالی تاریخ رخ داده است.سزاوارتاکید وشایسته تذکرفراوان است که پاسداشت میراث فرهنگی، صیانت از انسان‌بودن و تخریب میراث فرهنگی، تخریب عقبه، پیشینه و ریشه‌های ماست.

File:Kantur Church Qazvin.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:34  توسط وارنا  | 
تخریب بافت تاریخی

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۴ساعت 7:59  توسط وارنا  | 

بیاییم اندکی از دریچه تاریخ به گذشته خود بنگریم. ببینیم کی و کجا بودیم؟چه  و چگونه ساخته ایم؟جام مارلیک و خوروین و کلاردشت بدون تکنولوژی چگونه ساخته شدند؟چغازنبیل چگونه این همه خشت ها را درخود تحمل کرد و ارگ بم توانست دربرابرهزاران طوفان و ناملایمات بماند؟چرا منشورحقوق انسانی به دست ایرانی  نوشته شد و دانشمندان آن در ادوار مختلف محوطه های تاریک تاریخ مدنیت را منور ساختند؟چگونه به اینجا رسیدیم که :مورتن آرزو دارد دوام نام بلند ایران او را  به فکر بیندازد که چگونه می توانند اروپایی ها مانند ایرانیان هزاران سال زندگی درخشانی داشته باشند.اسمیت امریکایی ایران رادرشمار قدیمی ترین سرزمین های عالم باستان بداند که انسان درآن گام های نخستین پیشرفت رابرداشته است.و پوپ هموطن او ایران را بزرگترین مرکز حیات صنعتی جهان بشمارد و.....بیاییم کمی از دریچه گذشته به خود نگاه کنیم.توانایی گذشته مادررشته پزشکی و مهندسی و ادبیات و هنر از کجا سرچشمه گرفت و چرا به یکباره خشکید؟این همه کاروانسرا،کبوترخانه قلاع و دژ و...ساخته شدند تا انبارعلوفه و محل احشام باشند؟یا محل تاخت و تاز و ترکتازی معتادان؟چرا وروز به روز ازدرک توانایی های میراث فرهنگی در ارائه دریافتی ویژه از گذشته و گذشتگان ناتوانیم؟با اینکه می دانیم تاریخ و میراث ،شناسنامه ،ارزش و اعتبار، ومدرکی برای احراز هویت ،ردپا،نام و نشان ونشانه ما هستند. اینها مگرسندی دال برریشه دار بودن دربرابر ملتهای بی ریشه نیستند چرا ریشه آنها را از بیخ و بن می زنیم؟ بیگانگان چگونه است که به ستایش هنرایران می نشینند و ما در دستایش هنر خود وامانده ایم؟چرا شیوع افکار بیرحمانه بی مهری و کم توجهی به میراث عظیم یک شبه به گنج های بی رنج رسیدن ، شلاقی شد بر تن میراث و گنجینه های آن که درنهایت میراث فرهنگی  را تا مرز سقوط و انحطاط فرومی کشاند؟درکتاب های درسی ما چه شناختی از تاریخ و میراث خود به دست می آوریم درحالی که درباره تاریخ یونام و مصر و...بیشتر گفته شده است؟از سوی دیگردر ادامه ،این بی توجهی و کم رغبتی ها به آثارتاریخی و گنجینه های آن تا آنجا پیش رفت که برخی صاحبنظران درمقابل غارت آثار باستانی ایران  و انتقال اشیای باستانی به موزه های کشورهای بیگانه "از کاربرد کلمه غارت "امتناع نموده و آن را نوعی حفاظت از میراث ایران در موزه های بیگانگان تلقی می کنیم؟" در کشورهای امروز دنیا میراث فرهنگی ،میزان و معرّف،معیار و سنگ محک شخصیت ملتها ،ملیتها،اقوام و تبارو هم دروازه ورود به فضای فکری و وسعت و رفعت دانش و دانایی محسوب می شود. ازمیراث  با عنوان ابزار رویارویی ملتها دربرابر چالش های پیش رو یاد می کنند و برخلاف ما ازقابلیت های میراث فرهنگی وداشته های تاریخی خود درراستای حفاظت ازمواریث تاریخی  و اماکن عام المنفعه جهت توسعه وضعیت اقتصادی و بهبود معیشت مردم آگاهی کامل دارند. از این جهت میراث درنزد آنهادارای اهمیت و شایسته دوست داشتن است اگر ما نیزتا این اندازه درک و فهم عمیق و توجه شایسته وروشنی از میراث فرهنگی داشتیم وبرای حفظ و صیانت از آن فرهنگ سازی و بستر آفرینی درستی می کردیم چهره میراث فرهنگی امروز ما موجه تر جلوه می نمود.اما چه شد که نابودی ‌گسترده ی آثار و مواریث تاریخی و فرهنگی ،باهجوم ناجوانمردانه  به ارزش ها و پی‌ها، پایه‌ها و بنیان‌ها ،هویت ها و سند بودن ها،به مفهوم دقیق‌تر،شکستن و خرد کردن سنت‌های اعتقادی و اعمال و افعال آیینی فرهنگ‌ها، مدرک شناختی جامعه‌ها و جمعیت‌های مرده، مدفون، مفقود و متروک گذشته سالیان سال است که بدعتی ویرانگر ورشته ای نا منقطع بشمار می رود.وتلاش ما هم برای توقف آتش‌افروز ی های گسترده ای که به مقیاس وسیع ،برای درهم کوبیدن و روبیدن و از میان برداشتن و افکندنِ اصل‌ها و ریشه‌ها و زدودن هویت‌ها و نابودکردن میراث‌ها و غارتِ گسترده مواریث فرهنگی ملّت و تخریب وسیع محوطه‌های باستانی و فضاها و بافت‌های معماری سنّتی و موارد مشابه دامان میراث و فرهنگ ما رادربرگرفته است پاسخ نداد.دشمنان بی هویت و تاریخ با سند سازی جعلی و سرقت آثارتاریخی ملتها خودرا برصحنه تاریخ جهانی ظاهر می سازند.تاریخ جهان را چنان می‌کاوند تا آنگونه که دوست دارند در راستای تحقق اهداف زشت و پلید خویش بنگارند.در این کشورها برخلاف ما  که از ریشه در تاریخ نداشتن رنج می برند به هر بهانه ای خانه های باصطلاح  اندک قدیمی را هم حفظ می کنند.از پوتین به جای مانده از یک سرباز جنگ جهانی دوم موزه می سازند.جنایتکاران خود را قهرمان می دانند.برخلاف این کشورها،درسرزمین های صاحب تمدن همه ی میراث اعم از مادی و معنوی ملموس و غیر ملموس وضعیت دهشتبار بخود دارند.درحالی که به برکت میراث است که گفتگوی جهانی شکل می گیرد این نشان می دهد که انسان وجودی میراث‌مند است، میراث مهمترین عامل و زمینه تداوم و استمرار وجودی انسان به عنوان وجودی تاریخ‌مند است. امروزه اگرچالش و مشکلات فراوان پیش روی مان است به دلیل کم توجهی به مآثورات تاریخی و فرهنگی دوران های گذشته است که درمیان غفلت ما هویت اصلی و بافت تاریخی خود را از دست می دهد و به گونه رقت باری با تاریخ وداع تلخی دارد.چرا هزاران سال نسلی و نسل هایی آمدند ساختند و صیقل و جلا دادند و نام بلند ایران را آوازه جهان کردند و ما آنچه به ما رسید به کف آمد و از کف دادیم؟ هنوز به نیکی نمی دانیم پاسداشت این آثار از مقتضیات شرایط جدید تاریخی و پرورده دامن اندیشه و آگاهی تاریخی و ارزش‌های دنیای پیش رو است.برای ملتی که هزاران سال در خط مقدم فهم و دانایی بود و ریشه در تاریخ  و میراث مدنی و معنوی داشت آنچه داشت را برداشت؟ وهنوز نیز برمی دارد....

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۸ بهمن۱۳۹۴ساعت 15:32  توسط وارنا  | 
روستای استاد یکی از قدیمی‌ترین روستاهای استان خراسان شمالی است که در 27 کیلومتری فاروج قرار دارد. این روستا دارای آب و هوای معتدل کوهستانی است و از جاذبه‌های آن علاوه بر چشم‌اندازهای طبیعی زیبا می‌توان به آثار کهنی همچون تخت حصار، قلعه کهنه، مسجد جامع، حمام قدیمی و بنای امامزاده اولیا اشاره کرد. حمام قدیمی روستای استاد نمونه‌ای از حمام‌های دوره صفویه است که به صورت زیرزمینی با مصالح سنگ و ساروج ساخته شده و طرح کلی آن از یک راهروی ورودی، یک سربینه با پلان هشت ضلعی، گرمخانه و مخازن آب تشکیل شده است. سقف حمام پوشش گنبدی دارد و در وسط گنبدها روزنه‌ای جهت ورود نور به حمام تعبیه شده است. مسجد جامع روستای استاد از آثار مذهبی- تاریخی شهرستان فاروج است که به دلیل انجام تعمیرات فراوان، تاریخ دقیق ساخت آن معلوم نیست. این مسجد از نوع مساجد شبستانی ساده است و پلان آن متشکل از یک مستطیل است که در وسط آن ستون‌های چهارگوش بزرگی به قطر 2 متر وجود دارد. این ستون‌ها در قسمت بالا به وسیله قوس‌های جناقی کند که فشار حاصل از سقف را به پایه‌ها منتقل می‌کنند به هم ارتباط یافته است. در این روستا صنایع دستی مختلفی از جمله قالیبافی رواج دارد و کُشتی باچوخه ورزش محلی آن محسوب می‌شود.در خصوص قدمت این روستا برخی مورخین معتقدند که آساک که یکی از پایتخت‌های اشکانیان بوده است، همین استاد کنونی می‌باشد. نام‌های قبلی این روستا آساک و استو بوده و بر اساس نسخ تاریخی، در زمان خسرو پرویز به دلیل این که ساکنین این منطقه در تولید صنایع دستی خبره (استاد) بودند، نام این منطقه از استو که یک لغت عربی است، به استاد تغییر کرد.یکی از بناهای زیبای آن در گذشته نه چندان دور زیارتگاه روستا بود که نیاز به توجه مسولان دارد.زیارتگاه بابا و بی­بی از آثار تاریخی دوره تیموری در شهرستان فاروج است. این بنا متشکل از دو اتاق در ضلع شمالی و جنوبی و یک ایوان بزرگ با پوشش قوسی در ضلع شرقی است. در داخل هر اتاق قبری وجود دارد که بر روی آن یک صندوقچه چوبی منبت­کاری شده با نقوش گیاهی و کتیبه­هایی به خط ثلث وجود دارد. سقف اتاقی که مرقد بابا حسین در آن قرار گرفته با گنبد رُک و عرقچینی در زیر پوشش یافته و پوستۀ خارجی گنبد روکشی از جنس ورق گالوانیزه دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۸ بهمن۱۳۹۴ساعت 10:16  توسط وارنا  | 

آثار تاریخی مرند

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۸ بهمن۱۳۹۴ساعت 7:58  توسط وارنا  | 

ویرانه های تاریخی چهل خانه در شمال سعدآباد از توابع برازجان مشرف بر رودخانة شاپور از بين صخره‌هاي سنگي و لايه‌هاي شن و ماسة متراکم عبور مي‌کند.این اثرزیبا و منحصربفرد در  ارتفاعات  کوه به شکل تعدادی اطاق شبیه به غار های صخره‌ ای و حجاری‌ شده است که یک مجموعه را تشکیل می ‌دهند . اندازه ‌های داخلی اطاق‌ های « غار چهل‌ خانه » در ابعاد گوناگونی است . ورودی این دخمه به شکل ذوزنقه است و در داخل آن طاقچه‌ هایی در اشکال مختلف تعبیه شده ‌است .اتاق ها در دوسمت کمرکش این صخره ها بصورت اتاقک های کوچک کنده شده است . دخمه های سمت راست رودخانه به صورت مجتمع در کنار هم قرار گرفته اند و تعداد آنها از دخمه های سمت چپ رودخانه بیشتر است .به دلیل ضعف نوع جنسیت سنگ کوه بر اثر عوامل طبیعی و فرسایش مثل سیل دچار تخریب شده ‌است .کارشناسی‌ های مختلف نشان می‌ دهد این مجموعه یکی از مراکز ادیان بوداگری در روزگار گذشته بوده ولی به علت اینکه ادیان غیر ملی مانند بودایی در ایران پیشرفتی نداشته‌ اند و این دین در ماورالنهر ، خراسان و بلخ به طور مختصر رایج بوده احتمال صدق چنین نظری ضعیف است .برخی باوردارند  که آنها از نوع دخمه‌هاي تدفيني دوره‌هاي مادي و ساساني باشند. در حال حاضر 23 اتاق از آن سالم برجاي مانده و بقيه در اثر گذشت زمان و عوامل طبيعي از ميان رفته اند. با توجه به تحقيقات وسيعي که در مورد چرايي حفر اين دخمه ها انجام گرفته و همچنين با توجه به موارد مشابه اين دخمه ها در بندر سيراف و جاهاي ديگر همه باستانشناسان بر اين متفق القول هستند که اين غارها  محلي براي دفن اجساد بودند، (استودان ،استخوان دان)چرا که مردمان زرتشت به سبب مقدس شمردن عناصر چهارگانه، آب، خاک،آتش و باد اجساد خود را در خاک دفن نميکردند تا قداست خاک محفوظ بماند پس اين نظريه هاي ديگربراي کاربرد چهل خانه که اکثرا بر سر زبانها ميباشد نظير معبد ميترا، قلعه فراموشي، محل نگهداري بيماران لا علاج و ...همگي باطل ميباشند.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۷ بهمن۱۳۹۴ساعت 14:24  توسط وارنا  | 

میراث فرهنگی مانند فرزند یتیمی می ماند که آب گوارایی از گلویش پائین نرفته است.وهرکسی هم که دست نوازشی برسرآن کشیده و سرپرستی این یتیم را برعهده گرفته است برای دلسوزی از آن و کشیدن دست نوازش برسرش نبوده است بلکه هریک با اغراض و قصدهای ویژه آمدند ماندند خراب کردند وخیلی ها هم خوردند و هم بردند.میراث فرهنگی بارها در طول حیات رنجبارش نام عوض کرد.مانند برچسبی به وزارت خانه های متعدد چسبید و باز شد.کاخ رویاهایش بارها فروریخت مکان ها عوض کرد تهران را درنوردید و تا در آشوب زده و نکبت بارترین ایام مدیریت عده ای به بهانه های واهی به بیابان های مرودشت پای نهاد.تیشه بر بنیان و بنیاد خانه ها و کانون و زندگانی افراد آن زده شد.سقف خانه هایی که بر سر خانوار فرو ریخت وخانواده هایی که به شیراز نرفتند و از همه چیز ساقط شدند. روسایی که بر کرسی آن بی تعهد و بی تخصص تکیه زدند.از او که از سینمای فارابی برخلاف خواسته دوستداران میراث فرهنگی به میراث آورده شد و الفبای میراث نمی دانست سالها ماند که بی سبب او را استوانه میراث فرهنگی می دانند تا رئیس جمهوری که برادرهمسرش را  برمیراث تحمیل کرد و تلخکام تر اینکه همه فاجعه آن هنگام آغاز شد که رئیس جمهوری که شهردار بود . وبا حضورخود و دوستانش بزرگترین خزائن هویتی و میراث فرهنگی این ریشه های تاریخ را از بیخ و بن زد. میراثی که قبلا از استاندارهایی که از زنجان و شیراز و.....آمدند هم میراث خیری ندیده بود حالا نوبت مسافران اتوبوسی بود که از شهرداری آمده بودند و جلوی میراث ملت درحال پیاده شدند بودند .آن روز روز سیاه و شوربختی بر میراث فرهنگی در همه اعصاربود.آمدند و سد گتوند را برای زیرآب بردن تاریخ این سرزمین ساختند و به ترکیه رفتند تا درمراسم رقص بی هویت ها بزم خود را آراستند مکتب هایی برای خود آفرید و جامه میراث از تن بدرید.یکی از نالایق ترین افراد در این سازمان جایگزین نالایق تردیگری شد. کسی که بقای میراث به بقایش وابسته کردند از بی دانشی در رنج بود میراث را مانند رادیو می پنداشت.رادیویی که پیامی برای دوستان  داشت و برای تاریخ و بشر پیام نشان از عمق فاجعه بود و ظلت بارترین ایام را بر میراث تحمیل کرد.اما اوسزاوار هیچ سرزنشی نیست  چراکه آن کس که وی را به عنوان رئیس جمهور بر استوانه عظیم تاریخ تمدن بشریت حاکم نمود  باید به میزمحاکمه کشیده شود.که چرا چنین کرد و چنین شد؟او که از مهمترین رخدادهای ایام ناخوش میراث فرهنگی  و گردشگری تخریب سقف آرامگاه کورش به بهانه مرمت آن، تخریب سنگ فرش های مسجد وکیل شیراز به بهانه مرمت آن، تخریب خانه شیخ بهایی در اصفهان، تخریب سازه های آبی شوشتر، بی سرانجامی ده ها هزار لوح گلین هخامنشی که همچنان در آمریکا رقم خورد .معلمی که مدیریت گنجینه موزه ملی ناشایست گونه بدو داده شد و همه  چیز بر باد رفت غصه ها بر آن رفت اما کسی برنیاشفت. امروز هم که  خدارا شکر"شعار"برمیراث فرهنگی و گردشگری مدیریت دارد،یادتان باشد ما واضع مدیریت شعار"برمیراثیم. تا فردا ...نگران نباشیم ، هردم از این باغ بری می رسد

+ نوشته شده در  شنبه ۱۷ بهمن۱۳۹۴ساعت 11:16  توسط وارنا  | 
http://media.jamejamonline.ir/Media/Image/1393/10/22/635566913569796323.jpg

+ نوشته شده در  شنبه ۱۷ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:13  توسط وارنا  | 
http://chn.ir/Images/News/Larg_Pic/14-11-1394/IMAGE635900907012124484.jpg

+ نوشته شده در  شنبه ۱۷ بهمن۱۳۹۴ساعت 7:59  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:14  توسط وارنا  | 

سرزمین تاریخی ایران مهد تمدن و نگین تاریخ بشر است از حیث اعتبار تاریخی و تعدد مواریث در میان ملل جهان بی همتا است.هرگوشه از این دیار اثری باشکوه و تلی  نشان از حضور تمدنی بزرگ .و یا بقعه  ای را در خود دارد ایرانزمین کلکسیون هنر تمام تاریخ است اما این کلکسیون هنری بی پناه مانده است.بقاع با توجه به پیوند ناگسستنی با مردم و ریشه دار بودن اعتقادات  هم نتوانست از ناملایمات روزگار در امان بماند.سرزمین تاریخی ایران به خاطر برخورداري از ثروتهاي طبيعي و ارزش راهبردي اش، از دير باز طرف توجه قدرتهاي استعمارگر بوده است. اين منطقه در کنار بين النهرين، مصر و اسیای صغیر  به واسطه وجود آثار باستاني و مصنوعات و عتيقه جات بهانه اي براي تردد و تجمع غربيان فراهم کرد. آثار ياد شده،این که نشانه تمدنهاي کهن و غني مردمان اين سرزمين است و همواره موجب رشک و حسد کشورهاي غربي بوده است. به نظر مي رسد افزايش علاقه غربيان به باستان شناسي ايران و خاور نزديک ناشي از این میراث غنی و ارزش بی مانند آثار آن است. اما تقلای نفرت بار غارتگران میراث فرهنگی برای دستیابی به آثار و عتیقات مربوط به دورانهای گذشته خود به نوعی ادامه غارتگری استعمارگران غربی است که در طول تاریخ سده های گذشته به نوعی به تطاول و چپاول و دست درازی به میراث این ملت را داشته اند.ودامنه این ویرانگری ها هنوز هم ادامه دارد.وبرای شرح این ویرانی ها و برای انکه عظمت و اقتدار هنر قومی بزرگ و صاحب مسلک را در بین ملل دنیا بازگو کنی  نیازمند هوشیاری ، آگاهی و فراست و تیزبینی خاص خود است  خصوصا هنر مردمانی که ویزگی هنرش شدت مضاعفی داشته باشد.در اینجا بحث داستان پردازی و رجز خوانی نیست سند محکم داده های مستند و قابل رویت و اعتماد با ذکر نمونه های قابل فهم از ضروریات  آن است. وقتی از تخریب با ذکر فاجعه نام برده می شود خود اهمیت این اسناد را می رساند.فهم عمومی مردم از میراث و میزان درک آنها امروزه چیزی نیست که بتوان بسادگی از کنار آن گذشت.مردم خود می دانند از چه نزاد و قومی بوده و ارزش میراثشان را باید بدانند. در این میان اگر گروهی ناجوانمردانه این ارزش ها را نشانه رفته اند آنها نیز عذابی سنگین و سهمگین بر خود حس می کنند.آنها خود نیک می دانند که  دینار و درهم ، زر و زیور آلات فهمشان را به بازی گرفته است  آنان نه بر مردم که بر خود بند زور و خیانت می بندند وقتی از شدت تخریب بنایی، یا سرقت اثری هنری و مجموعه ای از یک موزه و یا گالری هنری و یا در میان خروارها خاک در اتلال تاریخی آگاهی یابند  قدرت تاثرشان به بی نهایت می رسد  بغضشان می ترکد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:9  توسط وارنا  | 
سرقت و خرید و فروش اشیای تاریخی در کشور ایران که مهدتمدن و در راس کشورهای تاریخی و درخط مقدم فهم تاریخی و دانایی قرار دارند کاری ناخوش آیند و نازیباست.مردمی که باید به حفاظت از ریشه های تاریخ سرزمین خود اهتمام ورزند شاهد خرید و فروش میراث این ریشه های هویت بخشی هستند.ضمن قدردانی از تلاش نیروهای انتظامی کشور که از کشف و ضبط محموله ای نفیس اشیای باستانی خبر دادند امیدوارم جامعه آگاه و فهیم قدر دان میراث و دارایی های تاریخی خود باشد

خبرگزاری فارس: کشف اشیای تاریخی منحصربه‌فرد سلوکی و ساسانی در تهران

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:52  توسط وارنا  | 

قلعه طبرک - بارو و حصار قدیم- این بار و حصار شهر ، از آثار بر جای مانده دوران خلفای عباسی و مهمترین آثار اسلامی ری است که شامل یک رشته دیوارهای خشتی و سنگی است .این قلعۀ بر بالای کوه طبرک ساخته شده قسمت­ هایی هم در جلگۀ جنوب کوه ضمیمۀ قلعه شده است و باروهای خشتی عظیم در بالای کوه و در کف جلگه هنوز باقی است و همچنین دیوارهای سنگی روی کوه شالوده ابنیه درون باروی قلعه بوده است که ضمن خاک برداری و کوه بری جهت کارخانۀ سیمان مدتی نمودار می ­شود و متدرجاً ضمن سایر عملیات از میان می­ رود.این قلعه در دوران آل بویه و غزنویان و سلجوقیان اهمیت فوق ­العاده ای داشته، کشمکش ها و سوانح زیادی در آن رخ داده است و در مقاله­ ای که جناب آقای ناصرالدین شاه حسینی تحت عنوان "بخت برگشتگان" در یک شمارۀ اطلاعات ماهیانه مرقوم داشته بودند، شم ه­ای از آن­ چه بر سیده ملکه خاتون در قلعۀ تبرک گذشته است، شرح داده ­اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:4  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۴ساعت 7:55  توسط وارنا  | 

معمولاً وقتی نام «عالی قاپو» به میان بیاید، همگی به یاد پایتخت فرهنگ اسلامی جهان، اصفهان زیبا می افتیم و میدان نقش جهان. با این حال عالی قاپوی معروف اصفهان، تنها یکی از 5 عمارتی است که با همین نام در سراسر ایران زمین و در ازمنۀ مختلف ساخته شده و امروز نیزپابرجاست. اگر چهارگوشۀ ایران زمین سری بزنید به عالی قاپوهای جالبی می رسید که رنگ و بوی تاریخی دارند.عالی قاپو به معنی عالی و بلند و همان طور که از کلمه ی دوم آن بر می آید از اصطلاحات ترکی است که در عهد صفویه به کار می برده اند و بعداً در مملکت عثمانی به جای آن اصطلاح باب عالی موسوم گردیده است؛ ولی در ایران پیش از دورۀ صفویه به دروازه های شهرها و دربِ بزرگ کاخ ها کلمۀ درب را اطلاق می نموده اند.در شهر تاریخی قزوین، خیابان عریض شمالی جنوبی به نام خیابان سپه که وسیع ترین و باصفاترین و در عین حال قدیمی ترین خیابان این شهر بوده از یادگارهای دوران پایتختی قزوین در عهد صفویه بنایی مانده که عالی قاپوخوانده می شود.یش از آن که به دستور رضاشاه مسیر راه تهران به رشت و همدان در داخل شهر قزوین به علت پیچ و خم های مختلف و کم عرض بودن بعضی قسمت های آن تغییر داده شود، مسافرینی که از تهران به قزوین می رفتند یا از آن شهر عبور می کردند، عموماً طول خیابان عریض تاریخی مزبور را طی می کردند. انتهای شمالی خیابان به سردر با عظمتی منتهی می گردد که نام آن عالی قاپو است و سر در کاخ های شاهان صفویه بوده از سالیان متمادی پیش از این هم مقر شهربانی قزوین در حیاط وسیع پشت این سر در تاریخی قرار دارد و بدین قرار فعلاً مدخل ادارۀ مزبور می باشد. این سر در به علت تعمیرات و تغییراتی که در دورۀ قاجاریه و پس از آن پیدا کرده است، کمتر از سابق درخشندگی و جلوه گری دارد؛ لکن روی هم رفته می توان گفت از بناهای تاریخی خوش اقبال ایران به شمار می رود و نسبت به کهنگی و قدمت خود خوب باقی مانده است.کتبۀ کاشی معرق و دو پنجرۀ مشبک کاشی معرق از آثار صنعتی نفیس دوران صفوی در آن باقی مانده و نمونۀ هنرنمایی هایی­ است که هنرمندتن عصر شاه عباس کبیر در این سر در معظم به کار برده بودند.کتیبۀ مزبور از نوشته های علیرضا عباسی است که به خط ثلث با کاشی سفید بر زمینۀ لاجوردی رنگ احداث گردیده در متن آن نام و القاب شاه عباس کبیر ذکر شده است و ضمن عبارات تشریفاتی که بعد از اسم وی به زبان عربی نوشته اند، سرهای بزرگترین پادشاهان زمان را بر درگاهش و گردن های سروران معظم عصر را بر آستانۀ وی به حال اطاعت و افتادگی مسئلت کرده اند. سال-تاریخ ندارد ولی یقیناً پیش از انتقال پایتخت به اصفهان یعنی پیش از سال 1006 هجری بنیاد گردیده است. بنابراین تاریخ بنیاد آن بین سال های 996 هجری که آغاز سلطنت شاه عباس کبیر باشد و سال 1006 هجری می شود. از این بنا و همچنین از بنای عالی قاپو در اصفهان به درگاه دولت خانه یاد شده است.شاه عباس از آغاز سلطنت خود هر وقت فرصت و فراغتی پیدا می کرد به اصفهان می رفت و علاوه بر این املاک موروثی جدش شاه طهماسب و از جمله باغ مورد علاقۀ وی به نام «نقش جهان» در اصفهان واقع بود.در نتیجۀ همین علاقه در سال 1006 هجری(معادل 1598 میلادی) تصمیم به انتقال پایتخت خویش از قزوین به اصفهان گرفت و طرح عمارات و خیابان ها و باغ های سلطنتی را در این شهر ریخت. باغ بزرگ «نقش جهان» که از سال های پیش در مالکیت شاه طهماسب و بعداً شاه عباس بود، محل احداث عمارات متعدد سلطنتی گردید و عمارت اصلی و قدیمی آن که از آثار دورۀ تیموریان بود با اضافات و الحاقاتی سر در ورودی کاخ های مزبور شد و بنای فعلی عالی قاپوی اصفهان بدبن ترتیب اهمیت و موقعیت تازه ای پیدا کرد.بنای عالی قاپوی اصفهان علاوه بر جنبۀ سلطنتی نزد مردم مکان محترمی بوده آن را مانند آثار مذهبی محترم می داشته اند و به قراری که نقل می کردند، شاه عباس دری از درهای بارگاه نجف را از محل خود برداشته و به جای آن دری از طلا گذارد و در بارگاه نجف را برای تیمن و تبرک به اصفهان آورده و در مدخل کاخ های سلطنتی خود یعنی همین بنای عالی قاپو نهاد و مردم با کفش به آن جا نمی آمدند، بلکه آستانۀ در را بوسیده دعا می کردند و شخص شاه هم هیچ گاه سوار اسب از آن عبور نمی نمود.گچ بری ها و مینیاتور های داخل عالی قاپو از لحاظ ظرافت و تنوع و ریزه کاری از شاهکار های هنری ایران است. پلکان های پیچاپیچ و اتاق های تو در توی آن برای مردم با نشاط و کنجکاو بسیار عالی و مشغول کننده است.درتبریز عمارت استانداری صرف نظر از بنای جدید باشکوه که در سال های اخیر ساخته اند، مشتمل بر عمارت های قدیمی ساز دیگر است و به قراری که آقای حاج محمد نخجوانی از شخصیت های عالم و هنر دوست تبریز اظهار می دارند، از هنگام زلزلۀ حدود سال 1193 هجری تا زمان سلطنت مظفرالدین شاه بنایی به نام عالی قاپو در محوطۀ استانداری تبریز وجود داشت و شاید پیش از زلزلۀ مزبور هم بنایی به نام عالی قاپو در آن جا بوده و هم اکنون نیز محوطه و ابنیۀ استانداری در تبریز به نام عالی قاپو خوانده می شود.در محلی که فعلاً در ورودی حیاط تخت مرمر در ضلع شمالی میدان تخت مرمر قرار دارد، سابقاً سردر باشکوه زیبایی بود که رو به میدان قدیم نقاره خانه(میدان فعلی تخت مرمر که وزارت کشور و استانداری تهران و ادارات تبلیغات و مرزداری در کنار آن واقع است) مقرنس کاری های عالی گچ بری داشت و از سمت حیاط تخت مرمر صحنه ی جنگ رستم و دیو روی کاشی بالای دیوار آن را زینت می بخشود و مشتمل بر هشتی مجلل و اطاق های دربان و غیره بود. سردر مزبور مانند آثار فراوان دیگر «کاخ گلستان» در دورۀ ناصرالدین شاه قاجار احداث گردیده به نام «عالی قاپو» خوانده می شد. در سال 1309شمسی آن را منهدم ساختند و اکنون در همان محل با چند متر اختلاف مکان، مدخل حیاط تخت مرمر واقع است که 2 ستون مرمری کوچک و ظریف در 2 سمت آن قرار دارد.نها اثری که از بنای عالی قاپوی تهران باقی مانده، کاشی های«صحنۀ جنگ دیو و رستم» است که از روی همین صحنه در بالای در ارگ کریم خانی شیراز ساخته شده است و هنگام خرابی بنای نام برده آن را در انبار ادارۀبیوتات نگهداری کردند و درسال 1314شمسی -عالی قاپوی اردبیل دروازۀ عالی قاپو یکی از دروازه های قدیمی شهر اردبیل بوده است. این دروازه به مرور زمان رو به ویرانی گذاشته و اکنون کاملاً از بین رفته و نشانی از آن باقی نیست. دربارۀ نام نیز آن دو روایت موجود است. روایت اول به این قرار است که به معنی دروازۀ عالی یا درب عالی است به این مفهوم که اهمیت این دروازه از دیگر دروازه های شهر بیشتر بوده است. معنی دوم بیشتر به تلفظ این نام به صورت «آلاقاپی» توسط خود اردبیلی ها بر می گردد که معنای درب دو رنگ را دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۱ بهمن۱۳۹۴ساعت 17:11  توسط وارنا  | 
حمام تاریخی شبستر، موزه‌ای که خانه معتادان شده است + عکس

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۱ بهمن۱۳۹۴ساعت 7:53  توسط وارنا  | 

روستای تاریخی حیله ور در شمال شهر اسکو و در44 کیلومتری شهر تبریز و2 کیلومتری شمال کندوان واقع شده است. اثر معماری دهکده در پای یکی از ارتفاعات شمال غربی مجموعه آتشفشانی سهند کنده شده است و بنا به دلایل متعدد از اهمیت و موقعیت ویژه ای برخورداربوده است  معمارى روستاى حيله ور نشان مى دهد كه زندگى دام و انسان دركنار هم در جريان بوده و كاوش گران براساس شباهت هاى موجود بين روستاى حيله ور و روستاى كندوان گمان مى كنند علت متروكه شدن روستاى حيله ور كوچ احتمالى اهالى آن به روستاى كندوان بوده است. روستاى حيله ور كه در بخش پايينى دامنه بين شيب زمين و كوه قرار گرفته همچون يك گودال پذيراى آب نهرهاى روانى است كه در فصل هاى پر آب به طرف آن حركت مى كنند. با روان شدن اين نهرها بخش هايى از روستا از قبيل آغل ها به زير آب مى رود و تداوم اين موضوع باعث شده است تا گل و لاى بسيارى اطراف آغل ها و خانه هاى اين روستاى تاريخى را در بر گيرد.روستای تاریخی حیله ور که شیوه معماری آن نیز منحصر به فرد بوده و خانه های آن در دل زمین کرانی بصورت زاغه های زیبا و با سبک معماری بسیار عالی کنده شده و حتی قابل قیاس با خانه های صخره ای کندوان است و به لحاظ اینکه خانه ها در دل زمین حفاری شده، از استتار کافی برخوردار بوده و از فاصله نه چندان دور قابل رویت نیست نام حیله ور به خود گرفته است ولی تمامی این خانه های زاغه ای که بیش از دویست واحد تخمین زده می شود دراثر حمله مغول ها در قرن هفتم هجری از سکنه خالی شده اند

نکته جالب توجه در این مورد این است که نخستین کسانی که به کندوان قدم گذاشتند، ساکنان روستای حیله ‌ور در 2 کیلومتری غرب کندوان بودند که در قرن هفتم هجری ‌قمری برای در امان ماندن از حمله مغول‌ها به دشتی در مقابل کندوان کنونی مهاجرت کردند و پناهگاهی امن برای خود به وجود آوردند.این روستا بنا بر اعتقادات، محل زندگى مردمان اوليه روستاى كندوان بود ه و در حال حاضر متروكه مانده است.

نمایی از روستای حیله ور

+ نوشته شده در  شنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۴ساعت 15:54  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۴ساعت 7:44  توسط وارنا  | 

روستای زیبا و تاریخی هفتشویه درشمال شرقی اصفهان در دل تاریخ فرو رفته است اما حریمش این روزها بیش از پیش، مورد تعرض قرار گرفته و جولانگاه عده ای شده تا بساط فسق و فجور در این فضای روحانی که سال هاست چشم به میراث فرهنگی دارد، باز باشد. محراب مسجد هفتشویه یکی از مظلوم ترین محراب های عهد ایلخانی است.ماکسیم سیرو، معتقد است این محراب در آخرچهارمین دهه ی قرن هشتم هجری پایان پذیرفته است.آندره گدارایرانشناس فرانسوی تاریخ این محراب را قرن ششم هجری می داند. ازویژگی های محراب های دوره ایلخانی استفاده ازالگوهای شلوغ اسلیمی وپرشده با نقوش هندسی وارتفاع به نسبت بلند واستفاده از انواع خطوط را نام برد.محراب مسجدجامع هفتشویه شامل تورفتگی دردیواراست ومانند سایر محراب های هم عصرخود ازدو طاق نمای تزیینی وستون هایی دربغل تشکیل شده است.یکی از شیوه های تزیین محراب این مسجد، رنگ آمیزی آن است که احتمالاُ رنگ های به کار رفته در آن با توجه به قداست محراب انتخاب می شدند.درمحراب هفتشویه تکه های قرمزی در هلال بالای محراب وتکه های سبز رنگ فسفری درداخل طاق نمای پایین دیده می شود.تزئینات یکی از حاشیه های محراب کتیبه درشتی به خط ثلث.شامل آیه الکرسی گچبری است که درفاصله بین حروف آن برگ های کوچکی مانند برگ های کارشده در محراب مسجد الجایتو استفاده شده است.

IMAGE635088917411794699

+ نوشته شده در  شنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۴ساعت 7:43  توسط وارنا  | 

تخت‌جمشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۷ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:15  توسط وارنا  | 

http://gilnegah.ir/wp-content/uploads/2015/02/1-7.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه ۶ بهمن۱۳۹۴ساعت 15:27  توسط وارنا  | 

 تمام کسانی که قیدهایی را برای مالکان بناهای تاریخی می‌گذارند، خودشان در آپارتمان‌های مدرن زندگی می‌کنند؛ اما از مردم ساکن در بافت‌های تاریخی می‌خواهند در همان خانه‌های قدیمی زندگی کنند، در حالیکه مردم هلند در شهرها دوچرخه سوار می‌شوند، مردم ونیز به بناهای تاریخی به اندازه جان خودشان احترام می گذارند. چینی ها به  دیوارشان درحد پرستش  عشق می ورزند.رومی و یونانی ها و.....همه صحبت از احساس وظیفه و تکلیف دربرابر اثارتاریخی داریم.واین احساس تکلیف در قید و بند شعار مانده است.وظیفه‌ تک‌تک افراد جامعه است که نسبت به هویت ملی خود هوشیار و حساس باشند تا از تخریب و نابودی نشانه‌های آن‌ که همان آثار تاریخی و طبیعی هستند، بتوانند جلوگیری کنند.در دنیای با مواریث تاریخی موضوع آثار، خانه‌ها، باغ‌ها و بافت‌های تاریخی در درجه‌ نخست یک مسأله‌ فرهنگی محسوب می‌شود، در اروپا و غرب، جامعه نسبت به این موضوع آگاهی بیشتری دارد شاید علت آن کمبود آثار تاریخی ودرک اعتبارجهانی آثار برای جذب گردشگر آگاهی دارند. یعنی هم جامعه‌ی فرهنگی و هم جامعه‌ی اقتصادی و مالی که بسیاری از اوقات حرف آخر را می‌زند نسبت به این موضوع هشیارهستند. به همین دلیل، در آنجا یک خانه یا محوطه‌ی قدیمی قیمت مضاعفی دارد، اما در ایران یک خانه‌ی قدیمی،از دوره سلجوق، خوارزمشاهیان.ایلخانان.جلایرومظفریان.کیاییان و تیموریان.از قراها تا صفویان .افشار و زند و قاجار و حتی پهلوی اول  کلنگی محسوب می‌شود. یعنی برای کسی ارزش تاریخی ندارد.آنها که شعار حمایت از این خانه ها را می دهند در کاخ های مجلل نشسته و همه چیز را به تمسخر و بازی گرفته اند.ورق توجه به میراث فرهنگی و بناهای تاریخی برگشته است جالب است وقتی خانه ای تاریخی در محنطقه ای از تهران را قیمت گذاری می کنند همینکه این بنا ثبت ملی می شود قیمت اثر افت فراوانی با خود دارد.در حالی که در جهان امروز اثری که ثبت می شود نگاه مردم و دولت و نهادها برای حمایت از آن بشدت تغییر می کند.چرا فرهنگ ایرانی با بناها و محوطه های تاریخی کنار نمی آید؟چرا مسائل اقتصادی برایمان از میراث فرهنگی بیشتر ارزش پیدا کرده است؟چرا  اروپا  اگر یک خانه‌ی قدیمی وجودداشته باشد، ارزش این خانه به‌دلیل قدیمی بودن بالا می‌رود و برای  نگهداری آن خانه به مالک کمک های مالی و معافیت های مالیاتی بهمراه دارد اما دقیقا در کشور ما این موارد در با اشکال‌هایی فراوان مواجه شوند؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۶ بهمن۱۳۹۴ساعت 11:1  توسط وارنا  | 

 تسامح، تساهل ،تجاهل،تعاضد، با میراث فرهنگی  دست تخریب و تهدیدها به ریشه های آن را بازکرده است.به زبان ساده اجازه دادن به وقوع یا ادامه ى این تخریب ها میراث ستیزی وتحمّل اشخاصی  با روح و روان کله خوری آنهم بدون شکایت و گلایه مندى ،بدون هیچ مزاحمتی، نشان دادن  طاقت و تحمّل دربرابر این همه هویت سوزی ها ما را به مسیری سوق داده است که ندانیم  که بودیم؟ از کجا آغازکرده ایم واینک به کجای موقعیت های تاریخی خودرسیده ایم؟ ما آیندگان کدام گذشته وگذشتگانی هستیم؟ چه چیزی موجب ومایه تمایز ما ازملل همجوار و دوردست شده است؟ چرا ما درموزه ای سرباز به وسعت قریب دومیلیون کیلومترمربع با میلیون ها آثار و شئی زیست می کنیم. کدام باده معنا را ازکف داده ایم که این چنین کنجکاو و عطشناک و آتشناک از گوری به گوری و از لایه ای به لایه ای و از دوره ای به دوره ای تمامیت گذشته خویش را تا آنسوی مرزهای حیات و جغرافیای طبیعی زیر جراحی های نفسگیر و بی امان گرفته ایم؟فقرفهم باستان شناختی امروز از کجا نشات می گیرد؟چه تلاشی برای درک مفاهیم ارزشمند آن انجام داده ایم؟ مشکلات ما در جامعه با ندانستن تاریخ گذشته،وعدم شناخت مردم از سابقه پدیده‌ها چقدر ارتباط منطقی دارد؟انسان هم مانند هر شخصی، هر پدیده‌ای و هر موضوعی، تاریخچه و پیشینه‌ای دارد.سرزمین ما هم تاریخ و پیشینه دیرینه و کهنی دارد اما تا کنون به گونه شایسته جایگاه وپایگاه میراث ،تاریخ ،هنر و فرهنگ آن با همه ابعاد درسامانه جهانی وداخلی شناخته  و یا معرفی نشده است.کشوری که در راس تاریخ بشریت یکه تاز است  وسهم ممتازی در روشن نمودن  مشعل تمدن ها و سروری بر اقوام و ملتهای جهان باستان داشته،به واژه دانش، هنر و میراث معنایی سترگ و جهانی داده واعتبارزایدالوصف میراث بشر  زائیده اندیشه های خلاقانه آنهاست .تاریخ این سرزمین حکایت از اسناد افتخار ونشانه حرکت رو به رشد نسل های مادرطول تاریخ دارد.تاریخ این سرزمین از تجربه های ذوقی و زیباشناختی ،هنروخلاقیت های هنری هزاران ساله ازنوعی وحدت و همبودی،تلاقی بی بدیل و وحدت بی نظیراجسام و مواد جامد سخن می گوید  و به صورت یک مجموعه درمیدان عمل  با همه آزموده هایش به زیباترین وجه ممکن به خدمت تمدن بشریت فراخوانده است. بیگانگی با این تاریخ نوعی ستیز با آن است.امروزه اگرز این همدلی و همبودی و وحدت و انسجام و زیبایی ،اثری ،ردی ،نامی ،نشانی ،جامی ،کامی ،گامی خبری نیست همین کم داشته ها و آنچه اندک مانده از آثارتاریخی می تواند همه عظمت تاریخ ما  و میراث مارا به زیباترین وجه ممکن درجهان نمایان نماید.هر یک از آثار مادی و معنوی به جامانده از گذشته هکه ما میراث فرهنگی می نامیم بر هویت فرهنگی وسبقه تاریخی  کهن ما  دلالت دارد و از آن جهت برای ما ارزش دارند که در شناخت زندگی گذشتگان جامعه مامفید و مؤثر هستند.اما تخریب تاریخی در نتیجه عدم آگاهی تاریخی و اطلاعات لازم و کافی به وجود می‌آید.مردمی که ریشه درتاریخ کهن دارند نیازمند آگاهی های تاریخی بیشتری هستند ، هر قدر آگاهی  های تاریخی مردم بیشتر باشد حفاظت از آثار وعلاقه به  تاریخ کشور بیشتر می شود.مردم زمانی که زبان تاریخ خود را بفهمند  به دفاع از آن همت می گمارند.اگر در طول این سال های طولانی بردرک تاریخ و اهمیت مبانی آن ضعفی نمودار نمی شد امروزه  برحفظ واهمیت آثارتاریخی ومذهبی و جایگاه رفیع میراث ماندگار،توجه افزونتری می گردید.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۶ بهمن۱۳۹۴ساعت 10:57  توسط وارنا  | 

علاقمندان به میراث فرهنگی دلایل حفظ و نگاهبانی از آثار باستاني و زيباي كشور خويش را نیک می دانند. بارها  نكات مربوط به بناها ويادگارهاي با ارزش ايراني را مورد بحث قرار داده و آرزو كرده بودیم روزي فرار رسد كه اين آثار آنگونه كه بايد و شايد مورد توجه قرار گيرد و از آنها در برابر سوانح روزگار نگاهداري به عمل آيد. از آن روز تا كنون بهبودي شگرفي در اين زمينه حاصل نشده و توجه خاصي نسبت به اين امر معطوف نگشته است .جاي بسي شوربختی  است كه متولیان میراث هم این مهم را سر لوحه برنامه خويش قرار نداده اند.اخبارتخریب ها و تجاوز به محوطه های تاریخی بی اندازه به قلب مردم هنر دوست و ميهن پرست ايراني آسیب وارد ساخته وهمه با نگراني تمام از دوران صفوی تا کون هر روز شاهد خرابي و ويراني آثار باستاني بي همتاي كشور خويش هستند.سخن از میراث فرهنگی مردم سخن از نباریدن باران برکویر خشک و خشک شدن باغات مرکبات و گندم زارنیست که ازمردم برای طلب باران جهت نمازیاری گرفت.سخن از تبربه دست گرفتن مردم نیست که به جان درختان جنگل افتاده و حیات جنگل ها و حیات انسان و وحوش را به خطر می اندازند.که باز با غرس هزاران نهال می توان نجات آفرین بود.سخن از کمبود آب وبرق و گاز مردم نیست که کسی آن را جدی هم نمی گیرد اینجا سخن از ریشه،هویت،بنیان و بنیاد ملت،سند شناسنامه،مدرک احراز هویت؛اعتبار ،ارزش،رد پا،جای گام و بام و نام و...است.سخن از میراث فرهنگی است که درمیان کم توجهی مدیران و بی توجهی دوستداران،مورد دستبرد قرار می گیرند.به قول مرحوم مصطفوی هرچند این غارتها پیشینه و دیرینه تا عهد صفوی دارند امابراستی چرا تا کنون مسیر ویرانگر ونفرتبار تخریب ها ی آثار تاریخی درکشورمسدود نشده است؟چرا نگران قطعی آب هستیم؟ خانواده ایرانی نگران قطعی برق است؟نگران بازنبودن دکان نانوایی سشنگگ است؟ اما نگران نابودی آثارتاریخی نیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ۵ بهمن۱۳۹۴ساعت 12:57  توسط وارنا  | 

دانشگاه آزاد هم به حریم تخت جمشید تجاوز کرد!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۵ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:13  توسط وارنا  | 

مدرسه آقا باباخان یا مدرسه وکیل از آثار به جای مانده در دوره زندیه در شیراز است که توسط کریم خان زند ساخت آن آغاز شد، اما توسط حاجی حسن صدر اصفهانی ادامه یافت و در سال 1240 هجری شمسی توسط آقاباباخان فراش‌باشی از مستخدمان مرحوم فرمانفرما به اتمام رسید.این بنای زیبا در مجموعه زندیه شیراز و در جنوب دیوار جنوبی مسجد وکیل و کوچه شمالی - جنوبی بازار وکیل قرار دارد که دارای 22 حجره، چهار گوشواره و یک ارسی است.آیات قرآن که با خط ثلث بر کاشی‌کاری بالای حجره‌ها نوشته شده و کاشی‌های هفت‌ رنگ با طرح‌های اسلیمی و گل و بوته که بر طاق‌نماهای مدرسه دیده می‌شود از ویژگی‌ها و دیدنی‌های این مدرسه است.ششصدو سومین اثر ملی ایران در تاریخ 29 خرداد سال سومین میراث ملی در قاب گنجه وگنجینه1347 درفهرست میراث ملی ثبت شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۵ بهمن۱۳۹۴ساعت 8:8  توسط وارنا  | 
http://www.chn.ir/Images/News/Larg_Pic/28-10-1394/IMAGE635887262535218017.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه ۴ بهمن۱۳۹۴ساعت 9:43  توسط وارنا  |