X
تبلیغات
گنجه و گنجینه

کتابت جلوه هنر تمدن درخشان ایران نشانگر قریحه مثال زدنی مردمان این سرزمین است.امروزه هرچند بخش های عمده ای از این هنر از بین رفته و یادرموزه های بیگانگان بنمایش گذاشته شده است با این وصف گواهی آنها از درخشانی تمدن ایرانزمین نمی کاهد. درتاریخ تمدن هنر نسخه نویسی پردامنه ودرازبار است از نخستین روزگار کتاب نویسی تا کنون کتاب های بیشمار در نسخ های فراوان به دست ایرانیان نوشته که ذوق و هنر فکر و باور آنها را نمایانده است.پیش از آنکه ایرانیان با هنرچاپ آشنا شوند دست نویسی کتاب ها رایج بود.تا قرن نهم هجری کتابت نسخ علمی متداول بود ازدوره تیموری که هنرکتابت وخوشنویسی اوج گرفت هنری به نام هرات بروز نمود سنت کتاب سازی بر پوست جانوران با آب زر سابقه دیرینه دارد فرآورده زرتشت نمونه باقی است بشر وقتی مراحل ترک نبشتار برصخره و الواح گلی را ترک کرد دراندیشه  کتابت ماندگار تلاش بسیار کرد  در دوره ما قبل اسلامی سنت و پیشه کتاب نویسی و کتاب سازی رشد و به دوره بعد از اسلام کشانده شد آرامشی که برخی از دولتها و حکومت ها فراهم کرده موجب شد تا دوره پیشرفت کتاب نویسی سیر مطلوبی به خود بگیرد. در دوره آل مظفر مکتب شیراز راه تکاملتری طی خواست که درتبریز با سبک مکتب آن جلایریان نقش زیباتری ایفا کردند. و تیموریان با توجه به درایت و توجه فوق العاده خود و فرزندانشان موجبات ترقی را فراهم کردند. کمال الدین بهزاد سردمدار این دوره منزلتی ممتاز به هنر کتاب نویسی داد.صفویان همانند هنرهای بسیاری دیگر کتابت و جلد سازی را رونق شایان بخشیدند تا قرن ششم قمری کاغذهایی طلحی و منصوری .جعفری و خانبالیغ.نوحی و فرعونی.سلیمانی سمرقندی و بغدادی بود  که این نام ها از شخصیت ها گرفته شده بودند. سمرقندی مشهورتر و مرغوبتر واز لطافت و ظرافت و زیبایی یگانه بود واز طریق اسیرانی توسط زیاد بن صالح -135 ق-از طریق چین به سمرقند آورده شد. کثرت نشر و چاپ آثار توجه هنرمندان را به نوع کاغذ ها و شیوه جلد سازی و ظرافت های بیشمار سوق داد.شکوفایی تمدن اسلامی بی گمان نقش انکارناپذیری در رشد این هنر داشت هزاران کتابخانه با رشد کتاب نویسی درسرتاسر قلمرو حکومت های اسلامی آن روز ایران تاسیس  و بنا گردید کتابخانه های مساجد به تنهایی بیش از 100 کتابخانه بود.از نسخه نویسی کتاب نویسی و کتاب سازی خوشنویسی و تذهیب .تشعیر و جلد سازی در صحافی و رنگ های الوان  ظهور کردند  جلد سازی اهمیت یافت نسخه ها از میان توز و یا دیبه سر بیرون کشیدند تا در جلدی خودنمایی کنند.جلد ها از لاکی وساده به روغنی مراحل زیباتری را پیمودند. جلد های ساغری و سوخت. به استمداد هنر نسخ خطی شتافتند. بایسنقر میرزاها و سلطان یعقوب و قوام الدین تبریزی ها رشد جهانی یافتند دوست محمد و  شیخ امامی. سنگ علی بدخشی و میر سعید فغانی هروی ، استاد بهزاد و رضا عباسی ها میرزا بابا اصفهانی و  علی قلی جبه دار، آقا باقر و آقا زمان ها و.............ظهور درخشانی داشتند.منبت کاری روی جلد با دستان قوام الدین تبریزی قوام و دوام گرفت. در دوره زندیه و حتی قاجار هم جلد های روغنی اعتبار خود را نکاستند.جلد های روغنی ترنجی-گل و مرغ-صورت دار-و...آفرینش پیدا کردند.هنر صحافی جان افزون شد  ابزار سحافی تکاملتر شدند دوره ایلخانی علی رغم اینکه تصور خوبی نسبت به بسیاری از مسائل نبود اما هنر معماری و تزئین و تذهیب کتاب ها و خصوصا قرآن  رشد بی مانند کرد. تذهیب و تشعیر. ترصیع و تحریر.حل کاری و افشان. کمند و سر لوح.ترنج و نیم و سرترنج.افشان و الوان.قطاعی و عکاسی شمسه وسرفصل و لوح  درکنار طلااندازی باراندازی کردند و درنتیجه هنر عالی و متعالی کتابت به شیوه کنون به دست ما رسید.

برگشت قطعي الواح گلي هخامنشي پس از 70 سال به ايران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 فروردین1393ساعت 11:20  توسط وارنا  | 

آثار باستانی وجه روشنی از مشخصات ایران بشمارمیروند اگر این سرزمین درباورمردم جهان مقر یکی از قدیمی ترین تمدن های دنیای باستان نشان داده شده است وبه عنوان تمدنی که در عین اینکه از عهدی به عهد دیگر پنجاه قرن پیش خود را تجدید کرده وبه عبارتی دوام حیرت انگیزخود را  را ثابت کرده است
به این دلیل است که
هر یک ازمیلیون ها آثار و اثر ءشئی و ظروف،صنایع مستطرفه و ظریفه ،خود مشعلی در صبح تاریخ برروی فلات ایران زمین روشن کرده اند .مشعلی که پس از هزاران سال است که هرگز خاموش نگردیده است . ظهور و حضور و هجوم هیچیک از دولتها ،تمدنها و قبایل  حتی مقدونیان هم نتوانسته است در استمرار و شکوفایی ،اسقرار و پویایی آن یک فاصله هم بوجود بیاورد- در این گذار پر تنش بیش از آنچه ایران را تحت تاثیر فرهنگ و تمدن خود قرار دهند به زبان شیواتر خود تحت تاثیر فرهنگ و مردمان مردمان آن قرار گرفتند.این دوام بدون وقفه در طی این همه قرنها به ایران اجازه داده است که یک تمدن انسانی عمیق که از آغاز جلوه تاریخی آن کشور نیز همین صورت را داشته , بسازد .دانشمندان باستان شناس و باستان شناسان پژوهشگر اعتقاد دارند بی نظیری ایران به مراتب بیش از طرح موضوعاتی مانند هنر فرش و نساجی و یک مشت بنا اثر و تعدادی شئی نفیس است . سیاحیان و باستان پژوهان و مورخان و حتی جهانگردانی که به ایران می آیند اگر ذره ای از درک و قوه فهم بالایی در کنارقدرت مشاهده برخوردار و بهره مندباشند بزودی به یک طرز زندگی مترقی و در عین حال دارای ریشه های محکم و تاریخی عجایب معماری و هنر پویایی آن پی می برند که از جهت ادامه گذشته به مقدار زیادی (شاید هزاران سال) عمق و سابقه دارد .اگر اندگی بصیرت به کار گیرند می بینند این سرزمین و مردمانش در عین حال که هویت خود را حفظ کرده اند توانسته اند اولین کشور صادرکننده هنر و معماری ،فرهنگ و مذهب در عالم گیتی به حساب آیند با این افکار و هنر ها،سرزمین های دیگر را تحت تاثیر فرهنگ و آداب اجتماعی خود قرار دهند.به هیچ وجه نمی توان ایران را صورت کوچکتر یا خفیف تر یک فرهنگ و یا یک ناحیه سیاسی فرهنگی و هنری قویتر دانست بلکه این سرزمین کهن و باستانی را باید مانند یک واحد کامل با سازمان های مخصوصش که به نوبه خود بطور مهم بخصوصیات و وحدت وسیعتر خاورمیانه کمک کرده است در نظر گرفت. مستشرقان می گویند:اگر بخواهیم ماموریت ایران را بعنوان یک دولت و یک گروه انسانی از جهت یک شخصیت تعریف کنیم می توانیم بگوییم که این کشور -ایجاد می کند - می گیرد - تغییر شکل می دهد و دوباره آن را به سرزمین های همجوار و دورترین نقاط جهان منتقل می سازد

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 فروردین1393ساعت 7:58  توسط وارنا  | 

 شش ناو تفرش يکي از مهمترين آثار معماري دوره سلجوقيان و ازقديمي‌ترين مساجد کشوردر محله تاريخي "فم" تفرش واقع شده و نام آن از شش ناوداني گرفته شده که آب قنات از داخل آنها عبور مي‌کرده و به صورت شش قسمت مساوي به محله‌هاي تفرش مي رسيده است .مجموعه مسجد از يک مناره آجري بسيار قديمي به ارتفاع حدود 20متر و قطر سه متر، گنبد بزرگي به ارتفاع حدود 15متر و قطر 16متر، دو شبستان، ايوان، صحن، قنات و چند حجره و حسينيه تشکيل شده‌است.کاشيکاري و مقرنس کاري هاي سقف و ديواره ايوان مسجد يکي از شاهکارهاي مهم معماري سلجوقي در استان مرکزي است.براي ورود به صحن مسجد بايستي از داخل تکيه بزرگي گذشت که حدود 300متر مربع مساحت دارد که در دوطبقه با سقف و ستونهاي چوبي احداث شده است.مناره اي به قطر سه متر و بلندي بيست متر با پلکاني پيچ در پيچ در قسمت شمال باختري صحن مسجد قرار دارد، قدمت مناره را قديمي‌تر از بناي مسجد دانسته و آنرا متعلق به قرن پنجم هجري قمري يعني اوايل عصر سلوقيان مي‌دانند . در انتهاي فوقاني مناره به خط کوفي "لااله الاالله" با آجر نوشته شده است.درسال 1277هجري قمري ايواني آجري با مقرنسهاي گچي در جنب شبستان احداث شده که باني آن محمد ابراهيم بن عباس است.مقصوره مسجد ششناو از ديگر قسمت هاي مسجد است که بر فراز آن گنبدهاي کلاه خودي به سبک گنبدهاي عصر سلجوقيان قرار گرفته است و قاعده ان هشت ضلعي است که تماما از آجر ساخته شده است.در سردر صحن مسجد ايواني با جدار سفيد کاري شده و پوشش مقرنس گچي قرار گرفته است که در کمربند آن کتيبه اي قرار دارد که روي آن ابياتي به خط برجسته نستعليق در ستايش باني و تاريخ بنا که در سال 1277 هجري قمري بوده است اين بنا در قرن ششم در دوران سلجوقيان احداث شدهدر نوزدهم مرداد سال 1379 با شماره 2771در شمار آثار ملي ايران به ثبت رسيده است .

شش ناو مسجد جامع شش ناو تفرش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 فروردین1393ساعت 7:51  توسط وارنا  | 

برای نجات دادن آثار باستانی ،هنوز دیرنشده است پس اجازه دهید به تجربه و کاردانی ، با تواضع و فروتنی ،دست های گرمتان را بفشارم

بازسازی تاریخ و فرهنگ کار و تلاش عمده باستان شناسان است که براساس ترتیب و تنظیم مکانی و زمانی(ادوار تاریخی)اطلاعات باستان شناسی استوار می باشد.دراین مسیر بازسازی و بازیابی ،آثار و اشیای تاریخی و باقی مانده های هنر معماری مورد توجه مورخان فرهنگ و باستان شناسان هستند اساس تاریخ فرهنگ هم ترتب و ترتیب وترادف زمانی و مکانی است چه مربوط به یک محل کهن دیرین ویادرارتباط با شئی باشد.درباستان شناسی مکان های تاریخی و باستانی عموما دارای مرزهای مشخص جغرافیایی می باشند.ابزار کشف شده در حفاری ها و بناهای تاریخی ،الگوهای مفید توصیفی و تفسیری بشمار می روندبسیاری از محققان کاوش باستان شناسی وبررسی های سطحی بر روی اتلال کهن را تخریب و ویرانی می دانند اما نمی دانند در این تعریف ویرانگر آنها،چگونه هزاران راز سر به مهر قد علم کرده و داده های اطمینان بخش آن زوایای تاریخی فراوانی را پرتو افشانی ساخته است.یک موزه دار و کلکسیونر، یک عتیقه فروش و دلال آثار تاریخی ،حتی سارقان گنجینه های باستانی به اهمیت این آثار و داده ها وارزش های مادی –تاریخی واقف هستند درمصاحبت با آنها میتوان به اطلاعات ذیقیمتی دست یافت پیام هنرمندان اثر رادرک کرده و ارزش آن هارا می دانند  خودشان هم می گویند آثار تاریخی عبرت از حرکت فرهنگی انسان و بقاء و رقاء هویت و شخصیت فرهنگی جامعه را می نمایاند.اما چگونه است که با این داده ها و کشفیات بقاء و رقاء ، مانند قانون تنازع بقاء رفتار می نمایند.؟از نظر باستان شناسان ،همه آثار تاریخی از لحاظ شان و ارزش جایگاه ارزشمندی دارند، چه  آثاری که ارزش جهانی ، مثل پاسارگاد، تخت جمشید و طاق بستان، سازه های آبی شوشتر نقش جهان و...دارند وچه آثار تاریخی که دارای ارزش محلی باشند فرقی ندارند صیانت و حفاظت از همه آنها امری لازم و واجب است تا کنون از وظیفه خود در حفاظت و صیانت کاسته و میراث را خسته کرده ایم.محوطه بیشاپور را به آتش کشانده و شوش راویران نمودیم استخوان های طاق گرا در هم کرده و چغازنبیل ایلامی را درنوردیدیم اما  برای نجات دادن آثار باستانی ،هنوز دیرنشده است پس اجازه دهید به تجربه و کاردانی ، با تواضع و فروتنی ،دست های گرمتان را بفشارم 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 16:24  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 8:45  توسط وارنا  | 

 امامزاده روشن آباد بنایی مذهبی در 16 كيلومتري غرب گرگان و در كنار جاده قديم گرگان ـ كردكوي واقع شده است.به امام زاده  روشنوا هم شهرت دارد. مقبره اين امامزاده متعلق به عبداله از بستگان امام موسي كاظم (ع) است. بناي امامزاده يادگار معماري قرن نهم هجري، كه در ميان باغي واقع شده است. مردم روستا‌هاي كفشگيري، سركلاته، گرجي محله، دنگلان، مفيدآباد، اسبومحله و ساير روستاهاي اطراف محوطه آن براي قبرستان عمومي استفاده مي‌كنند. بناي امامزاده به صورت برجي بلند و چند وجهي شامل رواق چهار گوش و گنبد ساقه دار مدور مي‌باشد. پايين‌تر از گنبد مدور بام سفال پوش امامزاده است. در اين امامزاده مقبره برادران امام رضا (ع) به نامهاي ابراهيم و محمد وجود دارد درهاي آن از چوب كاج و با آيات قرآن به صورت زيبايي كنده‌كاري شده بود که متاسفانه به سرقت رفته است. بناي امامزاده با شماره 385 به ثبت آثار ملي رسيده است

امامزاده روشن آباد

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 فروردین1393ساعت 8:22  توسط وارنا  | 

بسیاری ازحوادث و رویداد ها و نیز بیان مطالب مربوط به تاریخ و فرهنگ و میراث و ادبیات و اسطوره های این سرزمین بر اساس دیدگاهى غیر فنی به دور از تخصص و غیر منصفانه نوشته شده ونوشته های طیف های غربگرا و مدعیان نگارش تاریخ،براساس نوعى تحلیل تو ام با تحقیر تاریخ و قومیت های مردم این سرزمین را به همراه بوده و با توجه به تحلیلهاى مغرضانه در چارچوب اهداف و نیات پلید  آنهابه تاریخ ،به رشته نگارش درآمده اند البته می توان ریشه این نوشتارهاى تاریخى را در جریانات و شاخه‏هاى مختلف جستجو كرد اگرنهضت اصلی ایرانشناسی را بدون درنظر گرفتن عصر صفویان،بصورت جدی باید درزمان قاجاریه که از سوى دولتهاى اروپایى به راه افتاد تلقی نماییم نكته مهمى كه ‏در مورد ایران‏شناسى باید توجه داشت، این است كه این مطالعات كاملا در جهت‏ سیاست استعمارى اروپائیان وکشورهایی چون امریکا-انگلیس و فرانسه بوده‏است و ایران‏شناسانى هم كه روى تاریخ ایران مطالعه كرده‏اند،به دلایل ارتباطات سیاسی به طور قطع با سیاست و مسائل سیاسى كار داشته‏ و معمولا با انگیزه سیاسى به این تحقیق ها دست ‏زده‏اند و لاجرم نوشته هایشان به جای اینکه سندیت و قطعیت داشته باشد رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته است. از این لحاظ نمی توان نوشته ها و گفته های آنها را در همه سطوح جدی گرفت ازتعریف آنها از فرهنگ و میراث می توان بوی "غربی" استشمام نمود.تعریف آنها از باستان شناسی کشوربرنامه ریزی شده وهدفدار صورت گرفته است همین تعاریف و تحلیل های نابخردانه آنها با گذشت 150سال از باستان شناسی ایران ، موجب شد ه است تا  وضعیت باستان شناسی ما در مرز هشدار و تخریب قرار گیرد تعاریف غلط از باستان شناسی و میراث و فرهنگ از سوی آنها تا کنون خواسته هایشان را بر آورده است،درتغییر نگاه مردم عادی باستان شناسی را به نه به مرز علم، که تا وادی عتیقات تنزل دادندو باستان شناسی مفهوم مادی و عادی به خودگرفت.میراث از محور ابدیت هویت جاودانه به جاده تباهی سوق داده شدبه گونه ای  باستان شناسی کشوربه صورت کلی در هیاکل زشت خود رشد کرد اما از باستان شناسی فنی و تخصصی غافل ماندند.تا زمانی که ما به  مفهوم روشن و معنای دقیقی از باستان شناسی بومی دسترسی پیدا نکنیم وآنرا بومی سازی نکنیم چرخ ،چرخه باستان شناسی ، در جاده نجات راه  نخواهد برد زیرا

بیشترین گمانه ها و معرفی تاریخ و هویت كهن ما توسط خارجی ها صورت گرفته و گذشته ی ما را آن طور معرفی كرده اند كه همسو با منافع آنها بوده و از طرف دیگر حاصل آن مطالعات، منتج به تاثیرگذاری برتربیت و رویش فكری در جامعه ایران در راستای اهداف دراز مدت آنها شده است مسیری که لااقل برای باستان شناسی ما امیدوارکننده نبوده ونتیجه آن همین تخریب و سرقت هایی است که در حوزه آن انجام می شوددر تعریف حاضر باستان شناسان ایرانی ناگزیر و ناگریز دنباله رو مسیری شده اند که منافع بیگانگان را تامین می کند. امروزه با گذشت بیش از یک  قرن از عمر بی خیر و برکت باستان شناسی(لااقل برای ما ایرانیان) توجه جدی با رویکرد نگارش الفبای باستان شناسی بومی برای  کشور الزامی بوده و تحقیقات و یافته های جایگزین باستان شناسان ایرانی زمینه های تحقق اهداف علم باستان شناسی به معنای اخص را فراهم خواهد کرد در کشوری که با غنای ممتاز و میراث بی همتا عمر باستان شناسی درآن به بیش از یک قرن نمی رسد و آغاز این آشنایی هم با درک اهمیت آثار تاریخی همراه نبوده  و اغلب جنبه غارتگرانه و اطلاع از ارزش مادی آنها  برای دشمنانشان داشته است نمی توان بی توجه به نگاهی جدید به مفهوم باستان شناسی ،انتظار نجات آن راداشت با همه این بی انصافی های بیگانگان،ر.کروسه:می گوید:
"یکی از مشخصات ایران این است که خود را به ما چون مقر یکی از قدیمی ترین تمدن های دنیای باستان نشان می دهد , تمدنی که در عین اینکه از عهدی به عهد دیگر پنجاه قرن پیش خود را تجدید می کند یک دوام حیرت انگیز را ثابت می نمایدمشعلی که به این قرار در صبح تاریخ روی فلات ایران روشن شد پس از آن هرگز خاموش نگردیده است . ظهور مقدونیان حتی در یک فاصله هم بوجود نیاورد زیرا اسکندر به مراتب بیش از آنچه ایران را هلنیزه (یونانی) کند با اعلام اینکه جانشین داریوش و خشایارشاه می باشد خودش را ایرانی کرد.این دوام بدون وقفه در طی این همه قرنها به ایران اجازه داده است که یک تمدن انسانی عمیق که از آغاز جلوه تاریخی آن کشور نیز به همین صورت بوده را بسازد  
"

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 15:21  توسط وارنا  | 

چه اتفاقی بر میراث گذشته است که کمتر شهر و روستایی قدیمی را بتوان پیدا کرد که بو و رنگ تاریخی به خود گرفته باشند و یا آثاری و اثر آثاری تاریخی -باستانی در آن بتوان یافت .اتلال  به بهانه های واهی کشت محصولات،ساخت بناهای مهر بی مهر و.....زیر تیغ خویش گاوها و تراکتورها قلع و قمع و هزارتکه تکه شدند مراکز تاریخی قربانی خيابان كشي هاي جديد و ايجاد شبكه بندي هاي بي مطالعه شده  و ساختن بولوارها وبرج کاخ های بد قواره گردیدند مجموعه های ارزشمند تاریخی از هم دريدند و بافت تاریخی و معماری کهن شهرهای پرجاذبه از هم پاشید از سوي ديگر با رواج ايجاد دكان و مغازه ، عمده فعاليت خريد و فروش ساكنان شهر ها كه تا پيش از آن در بازارها و تيمچه ها و چهار سوق ها و سراها صورت ميگرفت به خيابانها انتقال يافت و واحدهاي مزبور يا متروك گشتند يا با تغييرات نا صحيح بصورت انبار و گاراژ مورد استفاده قرار گرفتند . همچنين در بسياري از محل ها اين فضاهاي وسيع را كه  بيشتر در حد فاصل محله هاي پرتراكم ساختماني قرار داشتند ، براي ايجاد واحدهاي ساختماني كوچك در هم كوبيد ند با این حال کسی نمی اندیشید چند دهه بعد خانه سازی  بسیاری از مناطق و محوطه های تاریخی را در هم نوردد و بافت تاریخی بسیاری از مکانها را بهم بریزد بسياري از  مجموعه ها ی تاریخی با توجه به فضاي جالب و معماري دلپذيرشان که ارزش جهانی و ملی- تاریخی داشتند بسادگی از بین رفتنددر حالیکه توجه به آنها می توانست بمنظور جلب جهانگردان مورد بهره برداري قرار گيرند . با توجه به وضع نا مطلوب بسياري از آثار تاریخی از جمله وضعیت كاروانسراها و سراها و تيمچه ها .خانه های تاریخی مدارس و مساجد. قلاع و دژ ها. کبوترخانه و حمام های تاریخی می توانستند همچنان در شهر ها مورد توجه جهانگردان و ایرانگردان قرار گیرند دارند چنان مورد عناب و عتاب ما قرار گرفتند که امروزه از بسیاری از آنها رد و نشانی باقی نمانده است. میراث فرهنگی قوام‌دهنده هویت کشور نشان و نشانه آگاهی ،فهم عمیق دانایی ودر حکم رصدگاه رویداد های تاریخی به بیان ساده تر عامل وحدت ملی  است.حراست و حفاظت، صیانت و نگاهبانی ازآن که می تواندجهانی را بی‌تیغ و تیر و شمشیر تنها با اتکال با اندیشه ، با فرهنگ و میراث  معنویت بخش خود تسخیرکند ضرورت انکارناپذیر است تخریب های میراث بیشمار و عوامل تخریب بیشمارتر-با این حال ویژگی ممتاز ماندگاری هنر ایران زمین ،آزمون های سخت و طاقت فرسای هنرمندان آن است که با گداختگی خود هنری ماندگار ساختاند  تمدن ايراني در میان تمدن هایی با ملل صاحب هنر رشد و نمو نمود اما. ايستادگي در برابر مصائب با خلق شگفتآورترین آثار هنری و شاهکارهای معماری همراه شد. در تاريخ جهان مثال ديگري نظير اين خصيصه  وجود ندارد. شايد تا حدي اوضاع جغرافيايي و يا آب و هواي مساعد انگيزه‌ي رستاخيزهاي هنری اين ملت بوده است. اما تنها دلايل مادي كافي نيست. تنها آنگاه كه علل مادي با اختصاصات روحي توأم مي شوند نيروي خلاق ملتي مانند ايرانيان اين چنين مي شكفد. و خصايص روحي و معنوي است كه عظمت ايران را تضمين كرده است.اما عامل مذهب و بهره گیری از تعالیم الهی قهرمان اسطوره ای و ادبيات بی تاثیر نبوده است. نيروي هنری و خلاقي شگرف اين ملت بود كه تربيت یافت و جهان بی هنررا تسلا داد، الهام بخشيد قرون متمادي تمدن عظيم بشري را رهبري كرد. ، با جهان بيني فلسفي و هنريش حقايق فوق حس و واقعيت را مو شكافت و از اين مو شكافي نيرو و اميد و مقصد عالي يافت. فردوسي «قلعه و پناه روح ايراني» را در گرما گرم وحشت و ويراني مغول پناه داد. عظمت و شكوه پرسپوليس كه جوابگوي سياست و مذهب و هنر دوران و زمان خود بود،  قبله گاه خاور باستاني شد  حجاري‌هاي غني اين كاخ، تصاوير بازگو كنندة جشن نوروزي و يا تصاويري كه ستايش خالص نيروي يزداني را مي رسانند و چشم اميد به سوي مبدأ دارند كه زمين آنها را از سرشاري و فراواني سيراب سازد، همه ي اين تصاوير با آرامشي اطمينان بخش بر پا ايستاده اند و شاهد صادق اعتقاد ملتي بيزداني قادر و رئوف هستند. سادگي آرام و معقول اين تصاوير بي صدا با حجاري‌هاي خشن و بدوي و آراسته به جزييات پر هياهوي آشوري تفاوتي عظيم دارد. صنعتگران اين زمان مهارت غير معمولي و احساس زيبائي و نبوغ خود را در بسياري از هنرها خاصه ظروف فلزي و گلي نشان دادند. ظروف گلي آنها با نقش و نگارهاي تزييني حيرت آوري ساخته شده است. تسلط هنرمند در ساختن و پرداختن اين ظروف و در آوردن آنها بصورتي كه هدف ساختمانشان را بشايد، شگفت آور است.هنرهاي ساساني با اشكال تازه اي ، عظمت، قدرت و وفور آثار هخامنشيان را ادامه داد. معماري ساساني هر چند فاقد استعمال سنگ و ساختمان بناهاي سنگي گران قيمت مانند معماري هخامنشيان بود، اما در بكار بردن مصالح ديگر و بدعت در ساختن طاق هاي هلالي و گنبدها گامي فراتر نهاده بود . و اين گام مقدمه اي بود براي حل مسئله ي انعكاس صوت كه حتي از نظر تيزبين معماران رومي مخفي مانده بود. معماران ساساني به پوشش فواصل وسيع با مواد سخت توفيق آموخته بودند و اين امر يكي از مشكل ترين و اساسي ترين  اختراعات معماري بود و همين مقدمات بعدها در كليه ي آثار معماري ايراني طي قرون بعدي تكميل گرديد . بعضي از اصول معماري ساساني بود كه راه را براي ترقي معماري گوتيك يعني عامل عظمت اروپاي قرون وسطي هموار ساخت. در عهد ساساني هنرها غني ترشدندگرانبهاترين پارچه هاي بافته شده‌ي جهانند . نقش اين پارچه‌ها اصيل و قوي است و در عين حال ظرافت دارد . رنگهاي آنها در عين آرامش نسبي ، خوب انتخاب شده است . تكنيك اين پارچه ها ساده اما كاملاً مناسب و بجاست و روي هم رفته معناي رمزي نقشها گويا و بيان كننده است .حجاري هاي عظيم در سينه ي كوهها كه يا نشان دهنده ي واگذاري سلطنت و يا نمودار پيروزي شاهان ساساني بر امپراطوران رومي است ، آن چنان نماينده‌ي يادگاري‌ها و يادبودها هستند كه كمتر نظير آنها را مي توان يافت دشمنان میراث فرهنگی ،کفتاران  دینار و درهم  با آلت فاجعه آتش بر خرمن میراث فرهنگی زده ودر این گذر  نقاب شوم و زشتی و داغ ننگین گزمه روزگار که تا دیروز  هویدا نبود را کنار زده و میراث فرهنگی را از ساحل آرامش به میان امواج طوفان های ویرانگر تخریب سوق داده اند .این  پرچمداران شیطان که بیرق عناد و  عقده و کینه و عداوت و دلمردگی بر وجودشان نقش بسته است.آنان و ارباب وجودشان شیطان درهم و دینار دنیا شده است  بسادگی زیبایی های میراث را قربانی می کنند و عزت انسانی خود را چه آسان به بارگاه دیو کشاننده و با تخریب و غارت آثار باستانی  خود را به خاک مذلت و اسارت و ذلت و دیو حقارت  سپرده اند انان که  خود را شایسته نفرین نیاکانمان کرده اند با تبر پولادین  کمر همت به مرگ میراث باستانی بسته اند  فرزندان غفلت و فراموشی ، اولادان فاجعه و پلیدی می خواهند میراث فرهنگی را که امروزه  مهم‌ترین مؤلفه، مقوم، منبع و مرجع آگاهی تاریخی و فهم  از نحوه‌ی بودن و حضور تاریخی است به تاراج ببرند  قومی  که . از روي ناآگاهي و با تصور قديمي دستيابي به گنج اقدام به اين حفاري‌هاي غيرمجاز  و یا سرقت و انهدام آنها نمي‌كنند بلکه دقیقا حساب شده برای هدف قراردادن هویت تاریخی  موجب صدمات و لطمات بسیار به تاريخ و باستان شناسی وارد میدان شده اند  جنایتی  که آنها  آگاهانه و با بررسی های قبلی انجام می دهند و پس از كشف  آثار، اشياي كشف شده را خريد و فروش و يا به خارج از كشور منتقل کرده ویا اقدام به فروش انها می نمایند. خود گویای حقیقتی تاسف بار است  که ما از آن غافلیم. طایفه ای که به دور از عقلانیت، و  دینداری. بی اخلاق و بی دانش  ،جانور  محور و فاقد رشد ، یادگار نسل باقی مانده از ظل السلطانها  هستند  امروزه در کسوت هرزاندیشان ویرانگر  به جان میراث فرهنگی ای  برخواسته از باورها، هنجارها و  ارزشهای دینی و انسانی،برخاسته اند  تا. بشر امروزی را  از اندوخته های پیشینیان و بی بهره نمایند و میراث جهان  را از منظر ارزش ها بی رمق و تهی  سازند .میراثی که  بواسطه پیشنیان  نه آنها ، که فهیمتر از آنها  نسل به نسل  و از جامعه ای به جامعه  دیگر منتقل گردیده  و. امروزه اساس و هویت انسان  بر پایه همین داشته ها و آموخته های  آن  نسلی ای است که فرهنگ و آن میراث از آنها به ما رسیده است این حق طبیعی ماست که بیشترازمردم شهر «ونيز» حساسيت بيشتري در برابر پديده‌هاي هنري و میراث پدری خویش داشته باشیم اگرساكنان اين شهر  هر لحظه با آثار هنري و زيبايي‌هاي جاوداني شهر رؤيايي و نيز سر و كار دارند و در هر ميدان و هر خيابان هر پس كوچه با ساختمانهاي بديع باستاني و پيكره‌هاي موزون مواجه مي‌شوند خواه و ناخواه ذوق زيباشناسي آنان پرورش یافته و در شناخت آثار هنري خبره شده اند مردمان ایرانزمین خصوصا شهرهای تاریخی شوش و دزفول. شیراز و اصفهان کرمان و مشهد. کرمانشاه و سنندج.گلپایگان و ابیانه.ماسوله و لاهیجان.همدان و نهاوند.ملایر و تویسرکان.مردم نواحی رودبار زیتون و گرگان.مازندران و گیلان و......هم در شناخت آثار باستانی خبره اند. این خاصیت زندگی اجتماعی و فرهنگی مردمانی است که در پیرامون آنها آثار باستانی اعم از مذهبی و غیر مذهبی فراوانی دارد بسیاری از شهرها وروستاهای ما يك گونه موزه و مجموعه هنري بشمار ميروند هركس در آنجا زندگي می کند مانند  آن است که همه اوقات خود را در يك موزه‌ي پهناور و بيكران گذرانده است. پاره‌اي از شهر هاي ايران مانند اصفهان از جهت بيشماري آثار باستاني در جهان بي‌مانندنديكي از دوستان كه عمر خويش را در راه شناساندن آثار هنري با ارزش ايران وقف كرده است پس از سالها رنج و فداكاري در برابر يكي از آثار باستاني كه عليرغم كوششهاي وي ويران گشته و به مخروبه اي بدل شده بود با آه و افسوس فراوان مي‌گفت: «عشق ورزيدن نسبت به هيچ مطلبي در ايران باندازه عشق بآثار باستاني ، انسان را فرسوده نميسازد و روياهاي آدمی را تباه نمي‌كند »تا هنگامي كه هنوز در كشور ما كساني پيدا مي‌شوند كه هنگام بازديد از بناهايي مانند چهل ستون عالي قاپو با ميخ و مداد و ديگر ابزار بر روي نقاشيهاي نفيس و گرانبهاي اين ساختمانها يادگار مي نويسند و يا صورتهاي نقاشي را خراش مي‌دهند هرگز نميتوان به نگاهداري آثار باستاني خوشبين بود. از اين گذشته بسياري از خانه‌ها و ساختمانهاي افراد كشور ما جزء بناهاي تاريخي و باستاني بشمار ميرود و در پاره‌اي از آنها گچبريهاي زيبا، كاشي‌هاي خوش نقش و مشبك‌هاي شيشه‌اي گرانبها يافت مي‌شود و معماري خانه هاجزء شاهكارهاي هنري محسوب مي‌شود لیکن بسادگی از هم متلاشی و بافت آنها بر هم خورده است.درپاره‌اي كشورها كميسيونهاي مخصوص هر ساله تعدادي از بناهاي كشور را كه داراي ارزش هنري باشد و كهنگي آن به حد معيني رسيده باشد جزء بناهاي ملي اعلام مي‌نمايد و از آن تاريخ صاحب آن بنا حق هيچگونه تغييري در ساختمان و زينتهاي كهنه آن نمی دهندچنانچه تغيير و يا ترميم و تعميري در بنا لازم باشد ناچار است به سازمانهاي مربوط مراجعه كند و با نظر كارشناسان آگاه، آن نقص را رفع نمايد ولي در كشور ما كه هنوز چنين مقرراتي وضع نگشته پاره‌اي از مردمان خانه هاي بسيار با ارزش چند صد ساله را از روي ناآگاهي و يا تقليد كوركورانه از همسايگان و يا به جهت فرنگي مآبي خراب مي‌كنند و به جاي آن ساختمان تازه و به قول خودشان « مدرن» بر پا مي‌سازند و اگر ساختمانهاي كهنه و كاشيهاي زيبا و درهاي منبت و پنجره هاي مشبك باشد آنها را جداگانه به دلالان مي فروشند و به حساب خود آن را تبديل باحسن مي‌نمايند. از مردمي چون ملت كهنسال ما به اين پيشينه بزرگ فرهنگي و اين گذشته درخشان تاريخي اين كارها شايسته نيست در هيچ جاي دنيا همه اقدامات را تنها دولت نبايد بعمل بياورد بلكه بر هر فردي است كه بسهم خويش براي بهبود وضع كشور چه از نظر زندگي مادي چه معنوي همكاري کند. اگر امروز به فكر چاره‌جويي نباشيم و اين ميراث بزرگ هنري را كه بناهاي تاريخي باشد نگاهداري نكنيم ديري نخواهد گذشت كه كشور ما اين گرانبهاترين سرمايه خويش را كه مايه شادماني ما ايرانيان و آبروي مملكت در نزد بيگانگا نيست كه از ايران ديدن مي كنند بكلي از دست خواهد داديكي از سنتهاي پسنديده نياكان هنر دوست ما ‌آن بوده كه براي مزار بزرگان قوم خويش آثار هنري كم نظيري وقف ميكردند و براي بزرگداشت آنان گرانبهاترين پديده هاي هنري را در مقبره آنان گرد مي‌آورد بطوريكه اين چنين جايگاهها همواره چون نگارخانه چين، پر از نقش و نگارهاي دلكش بوده. امروزه پاره اي از گرانبهاترين اين آثار به موزه هاي دنيا انتقال يافته است.در اين زمينه گفتن بسيار است و شكوه بيشمار. تا زمانيكه آثار باستاني بر حسب صورت دقيق و رسمي تعيين نگرديده است و جزء بناهاي تاريخي ملي بشمار نيامده است وظيفه مردمان هنر پرور كشور ما در اقبال اين ميراث كهن گرانتر است.بايد بخاطر داشته باشيم كه هر اثر هنري از نقاشي و پيكر سازي و معماري و ديگر آثار هنري در سير تاريخ يكبار و تنها يكبار پديد مي‌شود و هر يك از اين آثار بدست نابودي سپرده شود به‌همان ميزان از زيبايي و لطف زندگي ما و آبرويمان نزد بيگانگان كاسته خواهد شد  طیف باستان شناسان ما نه سیاسی اند ونه نسبت به مسائل آن بی تفاوت. یک باستان شناس وقتی با داده های موجود به تحلیل مسائل اقتصادی و سیاسی دوران گذشته می پردازد چگونه می تواند ازدرک مفهوم سیاست باز بماند؟پس میداند نسبت به مسائل سیاسی جامعه خود باید با دیدگاه عمیق علمی نگاه کنداومعلم تاریخ و زبان هنروفرهنگ است اگر چیزی می نویسد و یا می گوید نه اعتراض مدنی است و نه  تنبیه بدنی.سرمایه ی او عشق به آرمان های بلند برگرفته از هویتی پایدار و ریشه دار است پس برای تحقق آنچه از نظر او دارای ارزش و هویت باشد می کوشد آنها در این راه حتی از جان خود می گذرند و برای موضوعاتی تلاش پژوهشی می کنندکه دیگران با توجه به خطرات احتمالی از آن کنار کشده و یا به نوعی با نگاه تحقیر آمیزی بدان می نگرند.باستان شناس امروزنسبت به میراث ملت خود و بشریت متعهد است. تلاش او دفاع از آرمان های بلند و فرهنگ ،تاریخ و هویت بشریت تلقی می گردد اگر در بیابان ها و دردل صحرا  پژوهش می کنند اهدافشان را مقدش می شمارند.هرچند گذشته ای را که خود او تفحص می کند به نوعی گذشته ی خود او و نیاکانش است اما در این راستا تعهد او نسبت به جامغه و مردم معنای دیگری هم دارد، گذشته ای که او بررسی می کند متعلق به همه یعنی جامعه بشریت  است، او می گوید کسی حق ندارد میراث و دارایی های ارزشمند باستانی راغصب کند.او می خواهد بگوید منابع باستان شناسی بنیاد اساسی برای شناسائی دوره های تحت مطالعه علم باستان شناسی و تاریخ سرزمین ملتها هستند.. آنها می گویند این آثار به ظاهر بی ارزش از نگاه شما برای خودشان جهت صدور احکام منطقی و برای شناسائی دوره های دور زندگانی بشر و جوامع بشری که نیاز به منابع قابل اعتماد است لازم دارند این منابع باید به شیوه های مختلف در اختیار باستان شناسان قرارگیرند تا بر بنياد روشهای علمی مطرح در باستانشناسی ،تحلیل و برسی نموده و نتایج قابل قبول و منطقی را به اختیار علاقمندان بگذارند. باستان شناس امروز متعهد، دلسوز ،کنجکاو و یک پژوهشگر است اوسر ستیز با کسی ندارد فقط در تلاش است  تا تحلیل های درست را از لابلای  داده های خود در فضایی آرام جستجو کند. او تلاش می کند تا به دور از فضای سیاسی که برایش دلتنگی می آورد به دنبال یافتن فرهنگ های گمشده باشد.باستان شناس امروز از جنگ نفرت دارد از بیل های مکانیکی و لودرها و گریدر ها و کلنگ ها و تیشه هم نفرت دارد.باستان شناس امروز پیام  صلح آمیزی دارد و دائما در اندیشه استفاده از دانش خویش برای رسیدن انسان به شرایط بهتر، فهم بیشتر وعالی تر و کاهش آلام بی هویتی است.همانگونه که ریچارد گولد همین سوال را از خود بر ویرانه های برجهای تجارت جهانی در سال 2001Gould 2007) ) پرسید. من باستان شناس چه می توان بکنم تا درد انسان کم شود؟یک باستان شناس راوی وزبان تاریخ است. روایت او روایتی است نو بر پایه داده های مادی..داده های از مردمی که ممکن است فراموش شده باشند.اما گم نشده اند، اندیشه ناصواب و ناثواب امروز ما درمواجهه با میراث فرهنگی نشان می دهد که  چه اندازه در وظیفه میراث‌داری تمدن معاصر خود موفق عمل نکرده ایم آنچه در پیرامون آن روی می دهد حکایت از آن دارد که خرد و اندیشهء ما چه اندازه ضد میراث عمل کرده است ودرکنار هر اثری که نابود کرده و شئی تاریخی که به سرقت برده چه اندازه به هویت و ماهیت تاریخی گذشتگان بی احترامی و از اساس آن را بی‌هویت ساخته ایم.جاده تخریبی که امروزه از میان بدنه میراث می گذرد به چای آشنایی نسل هایی که از پی هم می رسند به هویت تاریخی ،به ویرانی آنچه سند و اعتبار ، ماهیت و هویت تاریخی می خوانیم انجامیده است.ونسلی را بی آنکه به هویتش آشنا نماییم  ناخواسته با مدد شان اسباب نابودی آثار تاریخی آنها را رقم زده ایم  ودر این گذر ماندیم و نپنداشتیم که چه اندازه تاریخ نسل های پیش روی و فراروی  را، میراث و ارزش های تاریخی گذشتگانشان را آسیب‌پذیر کرده ایم .شاید بشود گفت در مسیر حفاظت و هدایت میراث فرهنگی خود ناهموارترین راه را ما آزموده ایم قدم های سست و متزلزلی که برداشته ایم ناکام ترین و غیر جدی‌ترین گامی بوده است که وجدان‌ ما را نا استوار ساخته  است.خوف از خلأ به اثار باستانی در هنر و اعتقادا ت ما ریشه ندوانید نیاکان کهن ژرف اندیش ما هم بر این بی تدبیری ها  نگرستند.تصویر و تصوری که باستان شناسی و وباستان شناسان به یاری جراحی و نبش لایه به لایه و دوره به دورهء تاریخ‌  به تاریخ و معرفی و ذکر بیان اهمیت آنها در ذهن و اندیشهء ما برانگیخته اند  نسبت به نوع  نگاه و موضع و مقاومت های ما بی تاثیر ماند و به تعریف ساده تربه معرفت و آگاهی ،و شیوهء تلقی و فهم ما از میراث فرهنگ نیافزود .گویی بیماری میراث خواری ذهن و اندیشهء ما را به رخوت کشانیده است. حال در عرصه هجوم بی‌وقفه تخریب هاو سرقت ها و چپاول و غارت آثار باستانی از بین رفتن محوطه های کهن. چراغ میراث با تمام باورهای قدیمی در حال خاموش شدن است و شریان و جریان حیات‌ باورهای دیرینه در حال افول / چرا که از بین رفتن آثار باستانی و هجوم به میراث فرهنگی همان از سرچشمه و ازبیخ‌‌خشکانندن ریشه ملتی به وسعت تاریخ معنا را تداعی می کند. به هر روی ما بر میراث ارجمندی  تکیه زده‌ایم که حیانی‌ است.وباید در این گام جدی بود آنهم چنان جدی که‌ بتوان گامها را به امیدواری و استوار برای حفاظت و صیانت از  فرهنگ و تمدن برگرفت.تا رشتهء اتصال ما با آنها حفظ شود در این حالت است که حراست و پاسداری از مراتب و شؤون میراث و فرهنگ‌ سنت ما دیگرمشکل نخواهد بود.آثار باستانی و میراث فرهنگی باقیمانده از گذشتگان نشان دهنده  حركت نسل ها در طول تاریخ است وبا شناسایی آن زمینه شناخت هویت و خط حركت فرهنگی میسر می‌گردد، آثار باقیمانده از گذشتگان حاصل هزاران سال تجربه ها می باشد، و از این نظرارزشمند است، که زمینه‌های عبرت برای انسان فراهم میآید. بنابراین توجه به اشیاء گذشتگان در ذات انسان وجود دارد این میراث ومیراث فرهنگی در واقع، هویت و اندیشه و معنویت مااست و نگاه مادیگرانه بدنه آن را منهدم و متلاشی می کند.نگاهی كه درکشور موجب شده تا این گنجینه ها در معرض بی توجهی و نابودی قرار گیرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 8:17  توسط وارنا  | 

 روستای ماخونیك  جزء بخش مركزی  سربیشه در فاصله 78 كیلومتری سربیشه و 143 كیلومتری بیرجند قرار گرفته است . متشكل از 12 آبادی است كه روستای ماخونیك بزرگترین آنها محسوب می شود . این روستا شامل : ماخونیك Maxonic ،كفاز Kefaz ، چاپنسر Japansar ، توتك Tutak ، سفال بند Sefalband ، سولابست Sulabest، لجونگ lejong ، ( سفلی و علیا ) ، كلاته بلوچ Kelate baluj ، دامدامه Damdame و میش نو Misnow ، خارستو Xayestu و جلارو Jelaro می باشد . در برخی اسناد قدیمی ( حجت ) كه تاریخ نگارش آنها به 300 سال قبل می رسد نام روستا مادخنیك ذكر شده است كه مركب از دو جزء (( ماد )) و (( دخنیك )) می باشد . ماد در زبان پهلوی و پارسی باستان به ماه تبدیل شده كه یكی از معانی آن شهر و مملكت است و مجموعاً بنام شهر ماخونیك می باشد . درباره سابقه روستا هیچ سابقه تاریخی مكتوب وجود ندارد و فقط كلنل چارلز ادوار دبیت در كتاب سفرنامه خراسان و سیستان در دوره ناصرالدین شاه به توصیف منطقه ماخونیك پرداخته است . بر طبق شواهد چنین بر می آید كه ساكنان روستا در ابتدا دامدار و عشایر بوده اند و در دوره های بعد در منطقه ماخونیك و بویژه در روستای ماخونیك سكونت گزیده اند ، وجود سنگ نگاره ای در نزدیكی قنات ماخونیك كه نقش های چوپانی و بسیار قدیمی بر روی آن نقش بسته نیز گواهی بر قدمت سكونت در ماخونیك است . از آثار تاریخی ماخونیك میتوان به سنگ سیاه (سنگ نگاره) ماخونیك ، بنای برج و قلعه ، برج گل انجیر ، منزل سرگردونی ، نادر مرده را  ذكر كرد .از عمده نشانه های فرهنگی ماخونیك بناهای آن است و در نوع خود جالب و قابل توجه است . بافت مسكونی روستا در دامنه تپه و خانه ها بطور فشرده بهم و در گودی زمین ساخته شده اند . كف خانه حدود یك متر از سطح زمین پائین تر است و دارای یك درب كوتاه كه توسط یك تكه چوب بر آن نهاده شده است . برای رفتن به داخل خانه باید دولا شده و به زحمت خود را داخل خانه كرد . اغلب یكی دو پله درگاهی را به كف خانه متصل می كند . از یك خانه چندین استفاده می شود . یك خانه هم اتاق نشینمن و هم اتاق خواب ، پذیرایی ، آشپزخانه و انباری نیز محسوب می شود. هر خانه دارای فضاهایی همچون كندیك Kandik ( مخزن نگهداری گندم و جو ) ، كرشك Koresk ( اجاق گلی برای طبخ غذا ) ، طاق و طاقچه است . عمده مصالح به كار رفته در مسكن روستا شامل سنگ ، چوب و هیزم است

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 فروردین1393ساعت 7:52  توسط وارنا  | 

اگر مجموعه قوانین ،مقررات، آئین نامه ها،بخشنامه ها و معاهدات میراث فرهنگی را تورق و تبرک کنیدبه صدها بند ، ماده ومواد، اصل لایحه،مقررات اجرایی ،اساسنامه ،نظامنامه و آئین نامه،بخشنامه وتصویبنامه، بر می خوریم  از قانون تشکیل میراث و اساسنامه آن تا قانون اساسی ،از مواد قانون مدنی و مجازات های عمومی تا مجازات های اسلامی ،از قانون مربوط به حفظ آثار ملی مصوب  سال 1309 ،تا قانون شهرداری ها،از موارد تدبیر شده در کنوانسیون های بین المللی اعم از ایکوم و اساسنامه ایکرم.از ایکوموس تا منشور آتن و.......که تا کنون نتوانسته است مسولین سازمان میراث فرهنگی کشور ودوستداران مآثورات تاریخی را در راستای حفاظت و احیاء آثار فرهنگی-تاریخی و معرفی موثر و هوشمندانه ارزش های فرهنگی نهفته در آثارباستانی و تاریخی متقاعد سازد.جالب است بدانیم که اولین ماده قانون اساسنامه سازمان میراث فرهنگی و..آثار باستانی و تاریخی را نشانگر حرکت انسان در طول تاریخ و شناسایی آنها را زمینه شناخت هویت و خط و حرکت فرهنگی دانسته است. که عبرت از این حرکت فرهنگی و بقاء و رقاء هویت و شخصیت فرهنگی جامعه  در بند دوم تاکید شده است.دهه های طولانی است که مسولان سازمان میراث ...دربرابر وظایف مهم خود یعنی ، نظارت، حفاظت، و احیاءو معرفی بناهای تاریخی چهره موفقی نشان نداده اند وجالبتر اینکه میراث فرهنگی با ترکیب گردشگری و صنایع دستی ،هیکل زشت و ناموزون تری هم بخود گرفته است.بسیاری از بناهای مهم و شگرف تاریخی درحالیکه چشم به حمایت های مسولین دوخته اند همه ی اندوخته های تاریخی خود را از دست داده و در معرض تخریب و انهدام قرار گرفتند.یکی از این بناها غار تاریخی میرملاس لرستان است که می توانست ثبت جهانی شود لیکن به دلیل ضعف مدیران  فرهنگی وضعیت مناسبی هم ندارد.غار میرملاس در کوه سرسرخین شهرستان کوهدشت واقع شده و نخستین غاری است که بر روی دیوار آن که قسمت هایی از آن نیز فرو ریخته است، رنگین نگاره هایی را می توان یافت و امروز این میراث ۱۲ هزار ساله بشر در مسیر نابودی قرار دارد.غار میرملاس که امروز جز سایبانی چیزی از آن باقی نمانده است با فاصله ای حدود ۳۰ کیلومتر از شهر کوهدشت قرار دارد و نقاشی ها و نگاره هایی که بر دیواره های جنوبی و شمالی این غار باقی مانده است بیشتر صحنه هایی از رزم، شکار، انسان و حیوان را نشان می دهد.ولی آنچه که قلب هر ایرانی و لرستانی را به درد می آورد آن است که هرکس هرآنچه بر دست داشته از زغال، اشیاء تیز، افشانه و رنگ های اسپری برروی این نگاره های بی بدیل چندین هزارساله کشیده و نوشته است و تنها چیزی که نمی شود دید فقط آن نگاره های بی نظیری است که قیمتی برای آنها متصور نمی توان شد.سنگ نگاره های بی بدیل غار میرملاس را خطوط یادگاری درهم فشرده و در جاهایی رنگ های اسپری نابود کرده اند و دیگر نقش های اولیه قابل رویت نیستند میرملاس بخش عظیمی از تاریخ ۱۲هزارساله این سرزمین است .ورودی غار به علت ریزش طبقات فوقانی مسدود شده  و سنگ‌نگاره‌های بی‌بدیل و ارزشمند آن بدون هیچ پوشش و محافظی به حال خود رها شده‌ و در معرض خسارت‌های ناشی از عوامل طبیعی و انسانی قرار گرفته‌اند، به‌طوری که اگر به همین ترتیب و همچنان بدون مراقبت و محافظت بمانند تا چند سال دیگر اثری از آنها باقی نخواهد ماند.نابودی میرملاس یعنی دفن تاریخی ۱۲هزارساله.

(تورج رهبر گنجه- باستان شناس)

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 فروردین1393ساعت 15:38  توسط وارنا  | 

 دانش و دانایی، عمق اندیشه و آگاهی های ما از تنوع و تعداد ، نوع و کیفیت آثاری که نیاکان خردورزمان این اهالی نظر و صاحبان ذوق و هنر باقی نهاده اند و  تأثیری که مآثورات تاریخی- فرهنگی این جماعتِ پر‌شمار بر ذهن و فکر و فرهنگ و روان و رفتار مردمان و نحوه زندگی گروه‌ها و طبقات اجتماعی و نسل‌های بسیار در ادوار تاریخ  داشته‌است نسل هایی که یکی از پی دیگری آمده‌اند و رفته‌اند، وآنچه از خود برای ما به عنوان میراث و نه سهم الارث نهاده اند شاقول راست و تراز مستقیم، میزان و معرّف واقعی شخصیت اقوام فکور و بادرایت ما درسرزمینی که دروازه ورود به فضای فکری و وسعت و رفعت دانش و دانایی آن‌ها بشمار می رود بی هیچ قصد و جرات،هیچ کس نمی‌تواند با سپرگرفتن و مصادره حتی بخش کوچکی از اجزای میراث کشور مانع از حفاظت و مرمت، وتوسعه بر سر راه صنعت گردشگری گرددهزاران آثاری که باشایستگی ،حضور در فضایِ معنوی این سرزمین اهورایی را یافته‌اند. همین شایستگی حضورما را زیر سقفِ بلندِ فضای معنوی غنی و پرمایه از حکمت و عشق و اشراق ایرانِ تاریخی و مشحون و مملو از میلیون ها اثر و گنجینه موجب شده است که مرکز میراث جهانی روی زمین لقب بخود بگیرد.بشرطی که هر یک از ما در میان این حضور با شکوه  گذشته هایمان راببینم که آنهاچگونه زیستند  وجایگاه رفیع آنها را بشناسیم  وزبانشان را بفهمیم و نیازشان که همان صیانت از میراث است رابپذیریم - اگر میراثبان خوبی باشیم فردایی با شکوهتر در انتظار میراث کشور ما خواهد بود بعد از آن است که می توان به این سوال که : در حال حاضر ما کجای این تاریخ قرار داریم و به آیندگان چه چیزی به یادگار خواهیم گذاشت، پاسخ مناسبی داد.

بقعه پیغمبران بقعه پیغمبران

بقعه پیغمبران در ۱۸ کیلومتری شمال شرقی سمنان

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 فروردین1393ساعت 11:26  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 فروردین1393ساعت 7:57  توسط وارنا  | 

نظربه ضرورت حفظ ذخایر متعلق و مربوط به میراث های اسلام و فرهنگی و لزوم حفظ و حراست از این میراث ها از نقطه نظر جامعه شناسی و تحقیقات علمی و فرهنگی و تاریخی و نظر به لزوم جلوگیری از غارت و چپاول این ذخایر ارزنده به خارج از کشور که مطابق مقررات بین المللی و کنوانسیون های جهانی منع شده است موارد قانونی بسیاری آمده است که متاسفانه به دلایل پراکندگی قوانین لازم الاجرا،نبودن قوانین جامع و مانع و مدون در این زمینه و خلاء های قانونی بیشمار میراث فرهنگی ما با چالش های جدی و مصیبت باری مواجه است.از این روی دغدغه های ما به دارایی فرهنگی گذشتگانمان ناشی از این حساسیت می باشدآثاری که هریک مخلوق ذوق و انديشه ،مایه عبرت از حرکت فرهنگی بقاء و رقاء هویت وشخصیت فرهنگی  ما در طول زمان و دوره‌هاي گوناگون است وسرنوشت قومی بی مانند را با خود بهمراه داردونشان می دهد در هيچيك از ادوار روشن و تاريك تاریخ از توجه به ترويج زبان و توسعة ادب و تحيكم مباني دانش و ابراز استعدادهاي هنري خود غافل نبوده اند محصول اين كوشش های پي‌گير در طول تاريخ، با نگاهداشت آن براي رسانيدن به آيندگان آینده روشنی برای میراث ما را رقم خواهد زد.آثاری که زبان مشترک تمدنها بوده با انقطاع آن رشته پیوند های تاریخی از بین می روند.میراث فرهنگی ثروت نسلهای زبده و دانا ،خردمند و هوشیار ،فکور و مدبر ،ابزار سنجش دانایی اقوام خردورز از  بی خرد است.از دیرباز لحظات پراضطراب و تحمل رنج و مصائب و مصیبت های فراوان را شاهد بوده است آثاری که خطوط روشن تاريخ ما ، يادگار ذوقها و استعداها و زندگاني نياكان حيات هستندحفظ آنها به مثابه محافظت گذشته و به منزله نمايشي از تجسم روح و ذوق ايراني در ادوار مختلف تاريخ ، حتي در تاريكترين روزهاي حيات ملي ماست ، روح و ذوقي كه در شدت و رخاء از خلق و ابداع بازننشست وهرکس در بر روي او نشست دل بدان بست وچون از میان خروارها خاک سر از روزن برآورد از زيبائيهاي خود عالمي را خيره ساخت .تخریب آثار تاریخی و فرهنگی یعنی به یک باره اصول فضيلتها و خصلتهاي ممتاز انساني را كه به دنياي فرهنگ تعلق دارد به كتابها ‌سپردن و كتابها را به كتابخانه‌هاي خلوت و درنهایت  به مخروبه ها کشاندن است.و مسبب همه این برهم خوردن آرامش کسی جز خود ما نیستیم کاخ هاو کاروانگاهها، مساجد و مدارس،آب انبارها و پل ، دژها ريالقلعه و برج و باروها، بازارها و حمام های تاریخی،و........شانه به شانه هم سائیده اماچون سنگربان خوبی برای میراث نبودیم به تلی و خاکستری  تبدیل و شمار فراوانی نیز منهدم و برای همیشه از ذهن تاریخ و فهرست میراث ملی حذف و خارج شدند  که از اندک شمار مانده نیز نام و نشانی نماند انحطاط آثار باستانی  زمینه ساز  فروپاشی ملتها ، فرهنگ ها و تمدن ها شدنددر صورتی که همین اثر و آثار زبان گفتگو و هم‌اندیشی  ملتها و ملیتها و یادمانهای تاریخی ،و مولفه خوبی برای گفتگو ها هستند .چون دریچه‌های به سوی روحیات و خلق و خوی، آداب و رسوم ساكنین این دیار باز ‌کرده  واز هر دریچه ی آن بنگریم، یك پیام كاملا شفاف را از دل تاریخ بر كتیبه زمانه حك شده می‌بینیم میراث فرهنگی، تجربیات تلخ و شیرین نسل های بزرگ ائیریان وئجه است وحکایت از فراز نشیبها و تجربیات تلخ و شیرین گذشتكان و درس  های عبرت آموز نسلی است که تاریخ بشر بالندگی خود رادر بالیدن به آن می دانست اما در این دهه های اخیر چه بر آن رفته است

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 فروردین1393ساعت 7:47  توسط وارنا  | 

براساس کنوانسیون حمایت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان

 ویرانی و یا انهدام هرقسمت از میراث فرهنگی و طبیعی موجب فقر شدید میراث همه ملل جهان می گردد

 کنوانسیون عمومی سازمان سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد منعقد در پاریس در21 نوامبر سال 1972 میلادی بادرنظرگرفتن اینکه میراث فرهنگی و طبیعی نه تنها براثرعوامل عادی تخریب بلکه به علت تحول زندگی اجتماعی و اقتصادی که با پدیده های زیانبار ومخرب وخامت آن تشدید می گردد بیش از پیش در معرض تهدید قرار می گیرند و انهدام وویرانی و یا از بین رفتن هرقسمت از میراث فرهنگی و طبیعی موجب فقر شدید میراث همه ملل جهان می گردد حمایت ازاین مآثورات تاریخی و طبیعی را مورد تاکید شدید و جدی قرار داده است.وبرای حفظ و حمایت جهانی از آنها کنوانسیون بین الملل توصیه های فراوانی کرده است.

+ نوشته شده در  شنبه 23 فروردین1393ساعت 13:34  توسط وارنا  | 

آثار باستانی ایران اگر حامی رسانه ای جدی داشتند حال و روز آنها اینطور نمی شد.جای تاسف دارد که باید بگوییم آثار باستانی و طبیعی ایران، دارای با وجود وسعت عظیم و فراگیر و جهانی اش ،رسانه خبری جدی و حرفه‌ای و واقع‌گرا با روزنامه‌نگارانی آگاه و مستقل نیست. رسانه‌ای که درک و بینش تشخیص اخبار درست از خبرسازی‌های متداول را داشته باشد.رسانه ای که سره را از نا سره و حقیقت را از غیر آن تمییز دهد. یکی دو رسانه‌های موجود هم که در این زمینه فعالیت دارند علی رغم تلاش هایشان اقدام امیدوارکننده ای لااقل تا کنون نشان نداده اند. عموم مخاطبان برخی از این رسانه‌ها سوار موج رقابت‌ها و دهن‌کجی‌ها با انتشار مطالب واهی و غیر فنی می ‌شوند که این اشخاص و رسانه‌هایشان برای اهداف صنفی و جناحی خود و نیز برای ظاهرسازی و کسب محبوبیت  راه گردیده اند.منظو.ر ما از روز نامه ی حامی میراث ، حمایت جدی و دلگرم کننده با انتشار مطالب واقعی از اوضاع بد میراث فرهنگی است .میراث باستانی و فرهنگی ایران  را باید از آلت دست بودن و شدن رسانه‌های غلط‌پرداز رهایی داد. روزنامه هایی که  از بیان واقعیات حوزه میراث می هراسند و همین ترس های واهی موجب شد تا واقعیت‌ها و تخریب‌ها و تباهی‌های واقعی تا کنون در جامعه گفته نشود و موضوع تخریب ها بصورت واقعی نادیده گرفته شدند و حال و روز بد میراث نتیجه همان اهمال ها و کم کاری هایی است که نباید می شد.امید می‌رود رسانه‌ای پدید آید که فارغ از چنین رویه و رویکردی، به اخبار راستین آثار باستانی و طبیعی بپردازد.چرا که آگاه سازي جامعه و آموزش همگاني و توسعه مشاركت در پرتو رشد وشتاب روزافزون رسانه ها اهميت فراوان دارد و نقش اطلاع رساني به مردم وبالا بردن فهم و شعور سياسي جامعه از اهم وظايف وسايل ارتباط جمعي است . در عصري كه جهان پيوسته در حال كوچك شدن به سوي دهكده اي جهاني پيش مي رود شناخت عملكرد و ماهيت رسانه ها براي احراز هويت فرهنگي و ارزشهاي ملي نقش موثر و مفيدي دارد

+ نوشته شده در  شنبه 23 فروردین1393ساعت 8:26  توسط وارنا  | 

از لحاظ تخریب میراث و نابودی آثار تاریخی رتبه تخست جهان را داریم اگر وصعیت میراث فرهنگی کشورهایی چون سوریه و عراق که درگیر جنگ هستند را نادیده بگیریم متاسفانه وضعیت میراث فرهنگی ما در حالت هشدار قرار داردودامنه تخریب بناها و نابودی مکان های تاریخی و از بین بردن محوطه های باستانی بشدت و وضعیت رقت باری ادامه دارد علی رغم هشدارها و نبشتارهای دلسوزانه و خواهشانه هنوز نتوانسته ایم این تخریب ها را متوقف کنیم.تصویر مسجد ریشه در نظنز دو طبقه با روهروی سرپوشیده و دالان یا طاق ضربی که با سه دهنه بهم  متصل شده اند گنبدی نسیتا رفیع که در حال تخریب است را نشان می دهد  امیدوار بودیم در سال جدید از مرگ آثار ننویسیم هرچند هنوز هم امیدواریم که دگر از تخریب ننویسیم


نطنز

+ نوشته شده در  جمعه 22 فروردین1393ساعت 18:36  توسط وارنا  | 

درسرتاسرتاریخ تاریک بشر ودر ورای نهانگاه های تاریک کهنترین فرهنگ های نژادی بشر میراث مشخصه اصلی و فراگیر بشمار می رود  در این گیر و دار و قیل قال برای فهم تاریخ و مراتب طی شده آن نگاه درست به آن داشتن لازم است.میراث و فرهنگ که ترکیب میراث فرهنگی را شکل داده اند با ورود بشر به صحنه تاریخ آغاز شده است اینک نسل های فراروی در حال ورق زدن تاریخ گذشته با هر اثر و آثار هستند. هز شئی یک صفحه و هربنا یک صحنه در صفحه تاریخ است  اگر باستان شناسی تلاش دارد که معابد و مراسم دینی و هنر آئینی هزاران سال پیش را باز خوانی و رونمایی کند می خواهد حیات باطنی و روحیات و خلقیات کسانی که به این آئین و هنر دست یازیده اند را کشف نماید آیا هرگز اندیشیده اید اگر چنین تلاش هایی از سوی باستان شناسان صورت نمی گرفت بخش های وسیعی از اطلاعات و آگاهی های امروز ما مفقود می شد. معانی ظاهری و مفاهیم کلیدی فراوانی کشف کردند و راه رسیدن به چاله های نمور تاریخ  هویدا کردند. باستان شناسی اگر چه امروز در جامعه مهجور ومحصور و مظلوم مانده است اما خیلی زود جایگاه عظیم آنها با توجه به گفتگوی تمدنها و نقش کلیدی صنعت توریسم در جذب گردشگر باز یابی می گردد.آثار باستانی بدان سبب که میراث فرهنگی در میان ملل امروز تاثیر شگرفی بر باور ملتها و رشد عواطف انسانی دارد اهمیت جهانی پیدا کرده اند امروز اگر بسیاری توجه قابل قبولی به آثار و مآثورات تاریخی ندارند خیلی زود به اعتبار و اهمیت جهانی آن اعتراف خواهند کرد. میراث و فرهنگ هر ملت ریشه و رشد فکری محسوب می شود مطالعه تاریخ گذشتگان همان دستیابی به ریشه های هویتی است که نسل بشر میلیون ها سال در جستجوی آن است  باستان شناسان با این اثر و آثار های کشف شده می خواهند هزاران نیرویی  نامرئی که  گذشتگانمان  را احاطه کرده بودند بشناسند  فهم علت و علیت در هم تنیدگی جادو و باور های دینی از اهم تلاش های باستان شناسان است  فقدان یک شئی و یا سرقت هر اثر از محوطه های تاریخی موجب استتار تاریخ و تزلزل ریشه های هویتی می گردد. بررسی نظام تابو و نقش آن در کلیت ساختار اجتماعات عصر کهن بین گروه های بدوی اطلاعات ارزشمندی در اختیار ما قرارداده است بررسی نقش توتم و تابو ها  و الگوهای اسطوره ای دوران های گذشته نیز با کشف داده ها خود را بروز داده اند اینکه هزاران سال پیش خداوند در باور مردم داور رفتار و اخلاق حاظر و ناظر برکردار بوده است محصول همین تلاش ها است. باستان شناسان در مسیر فعالیت های خود مانند تطور و تحول و تکامل نژاد انسانی مراحل رشد را طی نموده اند و همه ماحصل این رشد و تکامل داده هایی هستند که امروز در دست ماست. وپاسداشت از آنها نیاز و ضرورت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 فروردین1393ساعت 23:27  توسط وارنا  | 

 تخریب مصدر متعددی از باب و از ریشه ی  خرب» به معنی ویران کردن و خراب کردن است تخریب همان خرب و حرب نابودی و جنگ است.تخریب جرم عمد و انهدام مال غیر است.آثارباستانی مالک خصوصی ندارند تا کسی به بهانه تملک آن را نابود نماید.پس باید  نسبت به هر تخریب و سرقتی در حوزه باستان شناختی  حساسیت ها و واکنشهایی را نشان داد انتظار نداشته باشید که  یک باستان شناس یا  علاقمند به مواریث تاریخی  نسبت به این همه تخریب ها بی توجه بوده و  اصلا عکس العملی از خود نشان ندهد. چه این اثر یک شئی .یک مفرغ .یک بنا یا نخ بافته شده بر پارچه زربفت و دیواری فروریخته از کاروانسرا و دژ و قلعه و بارویی باشد. از کرانه های غرب تا ضلع شرق و از شمالی ترین نقطه تا جنوبی ترین ناحیه در ایران زمین  باشد.واکنش ما اعلام خطر برای تخریب  و متوجه کردن  مردم برای اقدامات پیشگیری است. افزون بر آن جوامع پیشرو در عصرحاضربرای اثبات ادعای های خود مدارکی متقن جهت ارائه نیازدارند  این تخریب ها چیزی جز لطمات و صدمات به بدنه فرهنگ و میراث کشور نیست.اگرچه تا کنون با عنایت به این اسناد مشکلی برای اثبات هویت برتر هنر و تمدن ایرانی نبوده است اما با روند فعلی این همه تخریبگری ها نسل آتی برای اثبات هویت برتر ایرانی خود مدارکی در دست نخواهد داشت.

اثر تاریخی عشق آباد در بخش دستگردان شهرستان طبس استان یزد ایران.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 فروردین1393ساعت 10:24  توسط وارنا  | 
گنبد مدور
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 فروردین1393ساعت 8:28  توسط وارنا  | 

حمام بلورهرچند نشانی از بانی اش ندارد اما نشان مستحکمی از معماری با شکوه ایران از دوره منسوب به دوره صفویه و قاجاریه در خود دارد حمام با مساحتی نزدیک به ۱۲۰۰ متر مربع در یکی از محله‌های تاریخی شهر قزوین به نام محله آخوند قرار گرفته‌است. معماری بنا بویژه نقاشی‌های موجود در سربینه و کشف سفال‌های مختلف نشان از ساخت آن در دوره صفویه و تکمیل و بازسازی آن در دوره قاجار دارد. در قسمت زیر گنبد سربینه حمام چهار لایه نقاشی بر روی لایه‌ای از آهک وجود دارد. نقاشی‌های گل و طبیعت مربوط به دوره صفوی و تمثال‌های انسان مربوط به دوره قاجاری است. این نقاشی‌ها هنگام عملیات مرمت در زیر کاشی‌هایی که در دوران معاصر بر روی دیوارهای حمام نصب شده بود، پبدا شده‌اند فضاهای حمام در زیرزمین واقع شده‌است که با گذشتن از ۱۳ پله به داخل سربینه وصل می‌شود و برخی تاق‌ها و گنبدهای آن نیز از پشت بام حدود ۶۰ تا ۱۹۰ سانتی‌متر از سطح معبر مجاور بالاتر است. ورودی به بخش گرمخانه حمام در امتداد کانال پاشویه حوض می‌باشد.پس از عبور از راهرو با اندکی انحراف به چپ وارد فضای گرمخانه می‌شویم. زیباترین بخش حمام، بخش گرمایشی حمام (طبقه جهنم) است که در کف گرمخانه واقع شده و اصطلاحاً به آن گربه رو می‌گویند. این قسمت ما را به یاد سیستم‌های گرمایش از کف امروزی انداخته و نشان از هنر و دانش معماری آن روزگار دارد. دیگر قسمت‌های حمام شامل: خزانه آب گرم، چال حوض یا استخر آب سرد، نظافتخانه، اعیانی، آتشخانه و سرویس بهداشتی می‌باشد.با ابتکار سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری قزوین، موزه سنگ شهر قزوین هم اکنون در این بنا قرار گرفته‌است. حمام بلور قزوین به شماره ۳۹۶۸ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده ‌است

حمام بلور در قزوین

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 فروردین1393ساعت 9:22  توسط وارنا  | 

اندیشیدن ژرف وقلم زدن صرف درحوزه رقت بار میراث و آثار فرهنگی و تاریخی ملال انگیز و طاقت فرسا و نگارش مکرر غمنامه آن که بیانگر عمق درد و رنج و مصائب میراث کشوردارد جانکاهتراست صحبت از  آثار تاریخی که تا چندی پیشدرمنظر روی ما بود واینکاز همه نظرها و منظرهادور مانده است.گنجوران خاکخور این گنجینه ها،  عزلت نشین خانه ها شده درنتیجه بنیان ، رشته و ریشه ی میراث سست و متزلزترگردیدروزی که نبونیدوس حاکم بابل( 556- 539 ق م) کوشید تا نام و بانی معبد خدای شمش خویش را دریابد- تا نیافت از پای ننشست امادرد باستان شناسان ما و عمق فاجعه رفته بر آن تا چه میزان غمبار بود که باستان شناسا ن ماخیلی زود از پای نشستند؟ فرزند حاکم بابل که یافته ها و هدایای تقدیمی پدرش را در سده پنجم ق م در کاخ پدرش بیاراست و تحسین همگان را برآورد  بر ما چه رفت که موزه ایران باستان رنجور و مریض و بیمار و ناتوان و به دالانی مخوف و بی مخاطب در میان هزاران تن گرد و غبار سیاهی دم بر نمی کشد؟نبونیدوس  بابلی وقتی یافت معبد شمش او توسط پسر سارگون شاه آکد و بابل در 2000 ق م بنا شده است لختی آرمید.گویی وی آثار آرامش وآرامیدگی در خلق باغ معلق بابل رابا تمام وجود حس کرده بودچرا نمی توانیم آثار آرامش و آرامیدگی هنگام خلق تخت جمشید و پاسارگاد. شوش و طاق بستان ،بیستون و چغازنبیل و..راحس کنیم؟باستان شناسان ما چگونه آرمیدند؟رنجکش تل درگز که اینک بعد از دهه ها تلاش خسته و ناتوان شده است را می شناسی؟پیر سختکوش بیشاپور را چطور ؟چرا باستان شناسی کشور اینگونه مغموم و مظلوم خمود و راکد و جمود بی رمق و ناتوان متزلزل و ملالت بار شده است؟ باستان شناسان متعهدی که روزگار متمادی خود یعقوب نیمرودی ها/ ایوب ربانو ها و اشرف زادگان بی هویت پهلوی و زاهدی های غارتگر را مورد تاخت و تاز قرار می دادند امروز خود فراموش  شده اند.آنچه بر باستان شناسان و باستان شناسی کشور می رودخاطرات تلخ پمپی سال 79 میلادی روم باستان را تداعی می کند.با این تفاوتآن یک  در زیر هزاران خروارگدازه های آتشفشان و این یک در زیر هزاران خروار جهل و نادانی  فرورفته اند.مگرجزاین است که هر پدیدهٔ واثرکوچک تاریخی شئی و بنایی/ تکه سفال  و یا قطعه فلز شکسته و به جای مانده از دوران باستان حتی دیوار فروریخته ای از عهد کهن نشانه‌ای از فرهنگ ایران بزرگ است؟ عصارهٔ تاریخ و فرهنگ ایران باستان از هنر و معماری از زبان، و شکوه رسوم و سنت‌های نیاکان این مردم با هوش و ذکاوت تراوش می‌کند... برای ما، بیشاپور و سیلک/ری و مارلیک/ زیویه و کلاردشت/شوش و کلورز/ چغازنبیل و نیشابور /اصفهان و شیراز/یزد و تبریز/نائین اردکان/تل یحیی و چغا بنوت/گنبد قابوسسی و سه پل و عالی قاپو/ چهل ستون اصفهان یا چهل ستون قزوین/ مسجد جامع اونج یا جامع اصفهان و امام یا شیخ لط الله/مدرسه چهار باغ  یا هشت بهشت و رکیب خانه/پل الله وردی یا مارنا/بازار چهار سوق گلپایگان با قیصریه/منار جنبان  یا ساربان وسین  یا چهل دختران باشد /در برسیان باشد یا در خوانسار.در رودبار زیتون باشد یا رودبار قصران.حمام تاریخی شیخ باشد یا حمام شاه/ارگ بم یا گوگد و یا ارگ شیخ بهایی/کلیسای  وانک ، یا تخت سلیمان/برج پا گنده .ارجنان و یاخواجه نعمت.آرامگاه سعدی یا حافظ باشد.جام ارجان باشد یا پروتو ایلامی/پاسارگاد و تخت جمشید باشد یا پارسه/نقش رستم یا مسجد وکیل/کاخ های ساسانی یا بناهای پارتی/کتیبه زرتشت یا کاخ شاپور و اردشیر/باغ دلگشاه یا فین کاشان/ و یا...... از مادها با دیاکو در هگمتانه یا اکباتان /هخامنشیان با کوروش در پاسارگاد، تخت جمشید /اشکانیان با ارشک در دامغان و تیسفون /ساسانیان با اردشیر بابکان در استخر و تیسفون /طاهریان با طاهرذوالیمینین در  مرو و نیشابور /صفاریان با یعقوب لیث صفاری در زرنج /سامانیان با  امیراسماعیل در  بخارا /آل بویه با پسران بویه در شیراز /غزنویان با  سبکتکین در  غزنین و لاهور /سلجوقیان با  طغرل  در همدان و اصفهان /خوارزمشاهیان با  نوشتکین غرجه  در گرگانج /ایلخانان مغول  با هولاکوخان در تبریز و مراغه /سربداران  با عبدالرزاق باشتینی  در سبزوار /تیموریان  با  امیرتیمورگورکانی در هرات و سمرقند /آق قویونلوها با  امیرحسین بیک در  تبریز /صفویان با  شاه اسماعیل اول  در  قزوین و اصفهان /افشاریان با  نادر در مشهد /زندیه با کریم خان در شیراز /قاجاربا آقامحمدخان  در  تهران / از نظر اهمیت تاریخی و غنای باستانی مهم و دارای اهمیت هستند مقدس و قابل احترام اند عصاره تاریخ و فرهنگ ما بشمارمی روند باشند. پس تخریب هرکدام از آنچه آمد و نیامد  تاراج ریشه هاست.درک روز افزون در بازسازی  تاریخ با شکوه و عظمت ایران منوط به آموخته های ما از دیدار و حفظ میراث و گنجینه های تاریخی است که نه با عنوان سهم الارث بلکه به عنوان میراثی گرانسنگ است که به امانت به ما سپرده شده است کورش حکیمانه گفت:ما همگی دوستیم .اما کجا رفت این همه دوستی با آثار تاریخی ؟ از این خاک پهناور ایران که سراسر از اندیشه های نیک  و روانهای پاک جان گرفته است و تمامی آنچه بما رسیده است باید پاسداری و حفاظت نمود اگرسربازان میراث فرهنگی هر اثر تاریخی رانشانه ی هویت فرهنگی و ماهیت تاریخی می دانستند میراث کشورازگزند روزگار و دستان ناپاک و پلیداهریمنان در امان می ماندامروزه دانه گیاهی باقی مانده از دوران کهن می تواند اطلاعات ارزشمندی از چگونگی اقتصاد و معیشت انسانهای دوران کهن بما ارائه کند.باستان شناسان با تحقیق بر روی دانه گیاهی که ما باستان شناسی ملکولی می خوانیم می توانند رویداد های  اهلی شدن  شناسایی اجداد وحشی گونه ها و گسترش کشاورزی  را تعیین کنند با اطلاعا تی که از گیاهان و جانوران و انسان بدست می اورند  به خصوصیات یک فرد و جانور  و حتی گیاه از نظر جنس  قرابت و خویشاوندی  انواع بیماری ها و... دست می یابند.سالیابی نمونه ها که از روی قدمت اشیای باستانی صورت می گیرد هم منوط به حفظ آن اشیاء است حال  میراث باستانی و تاریخی اینچنین گسترده و جهانی پر نفوذ و فعال(تا دیروز)بر صحنه دوران  وضعیت نامطلوبی بخود گرفته است هنرنمایی مرمت آثار تاریخی را از اهالی مرمت آثار گرفته اند و میراث ملت تاریخی قد شکسته است برخی کم توجه به گنجینه های تاریخی از حفظ و نگهداری آنها غافل مانده که ادامه روند این همه ویرانی  نتایج زیانباری برای میراث تاریخی و نسل های آینده خواهد داشت آثار باستانی و میراث فرهنگی، مجموعه ای نفیس و بی مانند از گذشتگان است  نشان دهنده  حركت در طول تاریخ است وبا شناسایی آن زمینه شناخت هویت و خط حركت فرهنگی میسر می‌گردد

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 فروردین1393ساعت 8:17  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 فروردین1393ساعت 11:47  توسط وارنا  | 

 هرچندآثار تاریخی و باستانی  هرگز زيبایي و لطافت خود را از دست نمي دهند فرو ریختن و کم توجهی ما درکنار خشم گردش زمانه آنها را كهنه تر مي سازد با اینحال بر لطف و زيبائي آنها در همه حال و احوال افزوده می گردد درقاموس میراث و فرهنگ این یک اصل بی بدیل و بدیع است پيوستگي زندگي و هنر یک اصل کلی محسوب  می شود اگر اندكي كوشش كنيم و با چشمان باز آنچه را سنت هنري و صنعتي گذشته ايراني است با نمونه‌هاي ديگران بسنجيم بزودي زيبائي و برتري پديده هاي هنري ايراني برايمان روشن خواهد شد. خوب است هميشه اين نكته را بخاطر بسپاريم كه آنچه تازگي داشته باشد همواره بچشم انساني لااقل اگر همه زيبا نيايد بديع و گيرنده مي‌نمايد ولي اگر اين پديده‌هاي ذوقي فاقد اصالت هنري بودند ديري نمي‌ پائیئ كه كهنه واز صفحه روزگار محومي‌شدند و ازنظرهمه ملل جهان مي‌افتند. لذارمز بزرگي هنرایرانی  جاودانه بودن آنهاست که عمر آن را طولانی و شهرت جهانی ساخته است امروزه بوضوح مشهود است که جوامع  بی‌بهره از معرفت تاریخی  و آگاهی و فهم عمیق‌از واقعیت‌ها و موقعیت‌ها وضعیت روحی و روانی مطلوبی ندارند چرا که ناتوان از تحلیل رخداد ها و وقایع دورانها در تصمیم گیری ها ، مبادلات ، معاملات و تعاملات اجتماعی همیشه عقب مانده محسوب می شوند سالجاری سال اسب تلاش کنیم تقویت فرهنگ میراثداری و میراثبانی رادر خود قوت بخشیم که قوت و قوت(غذا)نسل های فراروست.می گویند کره اسب به دلیل نجابتش هیچگاه از مادرش جلوتر حرکت نمی کند در مقابل کسانی هم می گویند چون قاطر فرزند اسب است به نجابت اسب مشکوک هستند ما نجابت اسب را اصل می دانیم در فرهنگ ایرانی اسب نجابت و حرمت قابل توصیفی دارد اقوام سکاها نیای این مردمان اسب را تقدس می شمردند در حفاری ها اجساد  صاحبان اسبها با سر اسبها یافت شده است.

 

اسب از جانورانی است که از آغاز در میان آریاییها و در فرهنگ اقتصادی و اعتقادی ایرانیان جایگاه ویژه داشته است. مهاجرت آریاییها در هزار و چهارصد سال پیش از میلاد توسط ارابه های اسبی و استفاده مهم از اسب بوده و ارابه های معروف آنها از همه چیز بیشتر توجه تاریخ نگاران را به خود جلب کرده و آنان با اهمیت از آنها یاد کرده اند. در دوره مادها که به سال ۵۵۴-۷۰۱ ق.م افزون بر یک سده و نیم حکومت کردند در نبردهای خود اساسی ترین نقش را به سواره نظام داده بودند که همین امر باعث شد که کیاکسار پادشاه سوم ماد برای رویارویی با ارتش آشور که در بین النهرین وجود داشت به تاسیس رسته سواره نظام بپردازد و بعد از اتحاد مادها و پارتها و پارسها که همگی آریایی بودند، یورش به قوم وحشی آشور و شکست دادن آن قوم وحشی و از میان بردن نسل و نژاد آنها پیش آمد و این پیروزی دروازه ای برای ورود اسب آرین به دنیای عرب گردید،بیاییم هویت میراث  قومی  خویش را دستخوش غارت و چپاول نسازیم چشم برآن همه تخریب وتهدید ها،که اساس و ریشه، هویت وماهیت جامعه راهدف قرار داده اند نبندیم تا نیاکانمان نپندارند مااز فهم واقعیات دور مانده ایم. در سال جدید به یقین باور کنیم وقتی یک محوطه‌ی باستانی، یک بنای تاریخی یا یک اثر فرهنگی تخریب ویا  از میان می‌رود، ویا شئی سرقت شده و دربازارهای لندن و امارات .لبنان و انگلیس.امریکا و دیگر شیخ بی هویت عرب داد و ستد می شود با هیچ‌چیز آنچه را که از کف رفته نمی‌توان جایگزین کرد.درسال جدید مردم برخوردار از فهم تاریخی بدانند  هر اثر باستانی یکتا و بی‌بدیل و پیام خاص خود را بر شانه می‌کشد. اقیانوس بیکرانی است که انسانهای تشنه را بسوی خود می خواند.باران رحمتی می ماند که ریشه های قوم و ملتها را سبز نگه می دارد آفتاب درخشانی است که افق معنایی تازه‌ای را از گذشته های دورتر  به روی همه می‌گشاید. هر بنا  یا اثر از خرد و بزرگ  متعلق به آنها و تأثیرگذار بر موقعیت و مقتضیات و شرایط زندگانی شان می باشد.فرهنگ میراثداری ومیراث فرهنگی ملتها، امروز ازنظر ملتهای میراث پذیر و میراثدار ،میراثمند و میراثگذاردر خط مقدم اندیشه و آگاهی،فرآورده نظام های دانایی محسوب می گردند.پس آثار تاریخی این مآثورات نظام های دانایی اقوام خود را از بین نبریم

 

 درسال جدید تیم نوپای میراثبانی کشور بداند رصد کردن موقعیت‌ها و ژرف‌کاوی و نقد و تحلیل درست رخدادهای تاریخی  در سطح جامعه‌ی جهانی برای نسلهای آینده  بدون شناخت و فهم عمیق تاریخی ممکن نیست. فهم عمیق تاریخی خویش را تقویت کنند چرا که گنجینه آثار تاریخی وآنچه درحوزه ی باستان شناسی کشوراست نشان از نسلی جاودان و هنرورزی دارند که علی رغم گذشت هزاران سال هنوز تحسین ملل دنیا را بر انگیخته است. در زیر سقف آسمان این میراث مرگبار، هنرمندان ایران باستان فارغ ار تمامی دغدغه ها با تحمل مشقت ها و رنج هابه خلق با شکوه ترین آثار و صنایع ظریفه و مستطرفه پرداختند امابه روزگار بی مهری کنون ما به دستمایه های باستانی خود نمی اندیشیدند.تمام این دیوار خاطرات و اعتمادها با یورش بولدوزرها یا کجورزی های عتیقه جو یان بحرانی شداسناد و مدارک باستان شناسی در ژرفنای و ژرفای خاک  نابود و یامدفون ،معدوم و منهدم  گردیدند از همان روزهای نخستین یورش به گنجینه ها و مکانهای تاریخی ویرانی بسیاری از آثار و محوطه های تاریخی را موجب شد.وبه همین دلیل تا کنون نتوانسته است چهره كاملي از خود به نسل دوستدار میراث فرهنگی اما جوان بروزدهد.اين فرهنگ گرانبار كه ميراث نسلهاي بيشمار را درسينه نهفته است رازها ورمزهاي خويش را در گوشه وكنار ويرانه‌هاي تاريخي ، درخطوط فرسوده ومرموز سنگ نبشته‌ها، در طرح وزيور وتركيب كاشي‌ها وگنبد‌ها، در فضاي آميخته به بوي تاريخ بقعه‌ها، در شهرهاي كهن ودهكده‌هاي باستاني كه زمان زلزله‌وار بر آنها گذشته، پراكنده است. همه آنچه كه به گذشته وتاريخ تعلق دارد، بخشي از گنجينه تمدن وهنر وفرهنگ نسل‌ها را چون ميراث بردوش ميكشد، انتقاد و یا تحلیل درباره اوضاع و نابسامانی های حوزه میراث فرهنگی و تخریب های صورت گرفته و یا آثاری که به حراج و تاراج برده می شوند نشان از دغدغه و دلنگرانی های همه ی ماست ادغدغه هایی که از سویی نشان از علاقه ما به دارایی فرهنگی گذشتگانمان است.آثاری که هریک مخلوق ذوق و انديشه ملت ما در طول زمان و دوره‌هاي گوناگون است وسرنوشت قومی بی مانند را با خود بهمراه داردونشان می دهد که در هيچيك از ادوار روشن و تاريك تاریخ از توجه به ترويج زبان و توسعة ادب و تحيكم مباني دانش و ابراز استعدادهاي هنري خود غافل نبوده اند سزاوار نیست محصول چنين كوشش پي‌گير مداوم در طول تاريخي كه از پنج هزار سال تجاوز مي‌كند از نگاهداشت آن براي رسانيدن به آيندگان احساس عجز کنیم آثار تاریخی زبان مشترک تمدنها هستند با انقطاع این رشته پیوند های تاریخی از بین می روند.میراث فرهنگی ثروت نسلهای زبده و دانا ،خردمند و هوشیار ،فکور و مدبر ،ابزار سنجش دانایی اقوام خردورز و بی خرد هستند که در یک سو نسلی سرشار از غروزر و باده از سرمستی ناشی از مواریث بیادمان مانده و نسل سوخته ی دیگری که از دسترنج خالی گذشتگان خود در حسرت دیدار از میراث مانده است را نشان می دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 فروردین1393ساعت 8:57  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 8:23  توسط وارنا  | 

naragh5 مسجد جامع نراق

+ نوشته شده در  شنبه 16 فروردین1393ساعت 14:11  توسط وارنا  | 

میراث فرهنگی از دیرباز تا کنون لحظات پراضطراب و خشونت باری را دیده و تحمل رنج و مصائب و مصیبت های فراوان کشیده است با همه ی اين كامها و ناكاميها ، نوآوريها و نوسازيها  با گذشت روزگاران طولانی ميراثي براي ما برجاي نهاد كه نگاهداشت آنها نه تنها كاري دشوار نیست که درنگاهبانی از آنها لذات فراوانی  نهفته است.دشواري كارحفاظت و صیانت از مآثورات  از نچشیدن لذت نگاهبانی از آن است زيرا اين آثار و میراث بیادگارمانده تاریخی ،به گونه ای نمايندگان جاندار از روانهاي روشني هستند كه عالم خاكي ما را رها كرده و به ملكوت جانها روي نهاده‌اند ، اينها خطوط روشن تاريخ ما ، و يادگار ذوقها و استعداها و زندگاني نياكان ما درگيرودار حيات هستند  اگر دست زمان آنها را از صفحه حيات نسترد دستهاي ما بی هیچ جرات و جسارتی نبايد به حيات آنها پايان دهد. حفظ آنها به مثابه محافظت گذشته و به منزله نمايشي از تجسم روح و ذوق ايراني در ادوار مختلف تاريخ ، حتي در تاريكترين روزهاي حيات ملي ماست ، روح و ذوقي كه در شدت و رخاء از خلق و ابداع بازننشست وهرکس در بر روي او نشست دل بدان بست وچون از میان خروارها خاک سر از روزن برآورد از زيبائيهاي خود عالمي را خيره ساخت.امروزه اگر در هرگوشه ی این سرزمین خاکی انسان روزگار ما زمين را گمانه مي‌زند بخاطر آن است که  از اسرار درون آن باخبر‌شود اگر  به اعماق اقيانوسها مي‌رود بخاطر آن است که  از طبيعت و شكفتيهاي آن آگاه ‌گردد اگر لحظه ای از پنجرة خانة خود به بنایی تاریخی و اثر ماندگاری که برایمان به ودیعه نهاده شده است و دیوار به دیوار خانه ما سائیده است بنگریم در همین نگاه نخستین لذت دیدار با آثار را خواهیم چشید.. انسان روزگار ما اگر چه با انسان قرن نوزده فاصله‌ فراوان دارد اما همواره در تلاش است تا خود به آرامشی کوتاه برساند میراث فرهنگی تکیه گاه مطمئنی برای روح پرتلاطم آدمی و راهی زیبا برای رسیدن به آرامش است.در این صورت می توان گفت میراث فرهنگی  هیچگاه تنها ‌، بي‌پناه و مضطرب نمی ماند.اما وقتی   به یک باره اصول فضيلتها و خصلتهاي ممتاز انساني را كه به دنياي فرهنگ تعلق دارد به كتابها ‌سپرد و كتابها را به كتابخانه‌هاي خلوت و درنهایت  به مخروبه ها کشاند مسبب همه این برهم خوردن آرامش کسی جز خود انسان نیست.

 کاخ هاو کاروانگاهها، مساجد و مدارس،آب انبارها و پل ، دژها ريالقلعه و برج و باروها، بازارها و حمام های تاریخی،و........شانه به شانه هم سائیده اماچون سنگربان خوبی برای میراث به تلی و خاکستری  تبدیل و شمار فراوانی نیز منهدم و برای همیشه از ذهن تاریخ و فهرست میراث ملی حذف و خارج شدند  که از اندک شمار مانده نیز نام و نشانی نماند انحطاط آثار باستانی  زمینه ساز  فروپاشی ملتها ، فرهنگ ها و تمدن ها شدند   در صورتی که همین اثر و آثار زبان گفتگو و هم‌اندیشی  ملتها و ملیتها بحساب می آیند میراث فرهنگی و یادمانهای تاریخی از مهمترین مولفه ها وابزارهای این گفتگو ها هستند  درحكم دریچه‌های هستند كه به سوی روحیات و خلق و خوی، آداب و رسوم ساكنین آن دیار باز ‌شده واز هر دریچه آن بنگریم، یك پیام كاملا شفاف را از دل تاریخ بر كتیبه زمانه حك شده می‌بینیم میراث فرهنگی تجربیات تلخ و شیرین نسل های بزرگ ائیریان وئجه است وحکایت از فراز نشیبها و تجربیات تلخ و شیرین گذشتكان و درس  های عبرت آموز نسلی است که تاریخ بشر بالندگی خود رادر بالیدن به آن می دانست اما در این دهه های اخیر چه بر آن رفته است ؟درگذشته ی نه چندان دوری كمتر شهر و یا روستا ی قديمي و با سابقه ای را ميتوانستید بیابید که در آن مجموعه هاي وسيعي از كاروانسراها سراها تيمها و تيمچه ها و........وجود نداشته باشد اما از آن گذشته نه چندان دور تا حالا چه اتفاقی بر میراث گذشته است که کمتر شهر و روستایی قدیمی را بتوان پیدا کرد که آنها بو و رنگ تاریخی به خود گرفته باشند و یا آثاری و اثر آثاری تاریخی -باستانی در آن بتوان یافت  .اتلال  به بهانه های واهی کشت ،ساخت بناهای مهر بی مهر و.....زیر تیغ خویش گاوها و تراکتورها قلع و قمع و هزارتکه تکه شدند مراکز تاریخی قربانی خيابان كشي هاي جديد و ايجاد شبكه بندي هاي بي مطالعه شده  و ساختن بولوارها وبرج کاخ های بد قواره گردیدند مجموعه های ارزشمند تاریخی از هم دريدند و بافت تاریخی و معماری کهن شهرهای پرجاذبه از هم پاشید از سوي ديگر با رواج ايجاد دكان و مغازه درو وسوي خيابانهاي تازه ، عمده فعاليت خريد و فروش ساكنان شهر ها كه تا پيش از آن در بازارها و تيمچه ها و چهار سوق ها و سراها صورت ميگرفت به خيابانها انتقال يافت و واحدهاي مزبور يا متروك گشتند يا با تغييرات نا صحيح بصورت انبار و گاراژ مورد استفاده قرار گرفتند . همچنين در بسياري از محل ها اين فضاهاي وسيع را كه  بيشتر در حد فاصل محله هاي پرتراكم ساختماني قرار داشتند ، براي ايجاد واحدهاي ساختماني كوچك در هم كوبيد ند با این حال کسی نمی اندیشید چند دهه بعد خانه سازی  بسیاری از مناطق و محوطه های تاریخی را در هم نوردد و بافت تاریخی بسیاری از مکانها را بهم بریزد بسياري از  مجموعه ها ی تاریخی با توجه به فضاي جالب و معماري دلپذيرشان که ارزش جهانی و ملی- تاریخی داشتند بسادگی از بین رفتندآدر حالیکه توجه به آنها می توانست بمنظور جلب جهانگردان مورد بهره برداري قرار گيرند . با توجه به وضع نا مطلوب بسياري از آثار تاریخی از جمله وضعیت كاروانسراها و سراها و تيمچه ها .خانه های تاریخی مدارس و مساجد. قلاع و دژ ها. کبوترخانه و حمام های تاریخی می توانستند همچنان در شهر ها مورد توجه جهانگردان و ایرانگردان قرار گیرند دارند چنان مورد عناب و عتاب ما قرار گرفتند که امروزه از بسیاری از آنها رد و نشانی باقی نمانده است.

بناهای حكومتی استان گیلان

+ نوشته شده در  شنبه 16 فروردین1393ساعت 9:57  توسط وارنا  | 

 اسپی مزگت مسجدی باقیمانده در دهکده دیناچال ضوانشهر  در دوران پس از اسلام احتمالا بعد ازقرن سوم هجری به (مسجد تبدیل شد )وقبلا آتشکده بوده است ظاهرا تا مدتهای مدیدی مورد استفاده قرار گرفته است-.اسپی مزگت که در دهکده کیش خاله در شمال آبادی دیناچال از آبادیهای جنوب اسالم در فاصله حدود 22کیلومتری جنوب شهر تالش واقع شده است از دو کلمه " اسپی " در زبان تالشی به معنای سفید  و " مزگت " در زبان اوستا به معنای مسجد تشکیل شده است.بنای مذکور که در کرانه شمالی دیناچال رود و در یک و نیم کیلومتری شرق جاده تالش – انزلی واقع شده را می توان یکی از شگفت انگیزترین بناهای تاریخی گیلان دانست.در دراز مدت عوامل مختلف انسانی و طبیعی موجب تخریب بنای " اسپی مزگت " شده اند، درختان جنگلی بزرگ بر بام آن رسته و ریشه های خود را میان دیوارها فرو برده و آنها را شکافته اند، رود خانه سیلابی دیناچال نیز قسمت جنوبی آن را کنده و برده است.بارندگی و رطوبت نیز گچکاری، سفید کاری و گچ بریهای آن را فرسوده کرده و تا حدود زیادی از میان برده است، مصالح اصلی بنای این اثر تاریخی آجرهایی به ابعاد 6*23*23 سانتیمتر است و قطر دیوار آن 175 سانتیمتر است.بر دیوار بنای تاریخی ایسپیه مزگت کتیبه کوفی حک شده است.گوشه ای از این بنا که یک ضلع آن 75.16 متر است فعلا برپاست که دیوار یکی از دهلیزهای بناست، بر دیوار همین دهلیز است که پنج شش متر کتیبه کوفی ساده باقیمانده و  کلمات "لم یخش الا الله فعسی اولعک ان یکونو امن المهتدین" روشن خوانده می شود.این کتیبه که ابتدای آن در همین دهلیز بوده روزی چهار دهلیز اطراف را تزئین می داده است، از اره دهلیزها نیز گچ بری عجیبی به ارتفاع یک متر داشته که فعلا دو متر از این  اره بر دیوار شمالی مشخص است، شاید بتوان از آنچه باقی مانده حدس زد که این بنا شامل یک رواق در وسط و چهار دهلیز در چهار طرف بوده است.درب ورودی تقریبا شمالی است و وارد دهلیز شمالی می شود و عرض آن بالغ بر6.1 متر و ارتفاع طاق دهلیزها از کف کنونی 7.5 متر است.یک طرف دهلیزها دیوار خارجی بنا شده و طرف دیگر آنها پایه های هشت ضلعی است که محیط آن 5.5 متر است، پایه ها که در چهار کنج هستند زائده هایی دارند، فاصله میان دو پایه ای که یکی از آنها زائده دارد 3.2 متر و فاصله میان دو پایه اصلی 8.2 متر است.بالای هر دو پایه، طاقی با هلال شکسته زده شده است  و سقف دهلیزها بر دیوارهای خارجی  و این پایه ها استوار است،عرض هر یک از دهلیزها به 4.3 متر می رسد.سقف سراسر بنا سفال پوش بوده است  اما بر خلاف بامهای سفال پوش امروزی گیلان سفال آن با ملاط بر روی طاقها چسبانده شده است و اندازه آنها به 36*50 سانتیمتر می رسد.علت وجودی چنین بنای در این نقطه دور افتاده هر انسانی را به حیرت وا می دارد.آنچه بیش از هر چیز بیننده را به حیرت می اندازد علت وجودی چنین بنای در این نقطه دور افتاده است آن هم بنای با آن قدمت تاریخی که کتیبه کوفی بر آن گواهی می دهد.در اینکه اسپیه مزگت یک مرکز عبادی بزرگ بوده تردیدی نیست و این امر از احتمال وجود یک مرکز شهری یا سایت باستانی مدفون شده در حوالی این بنا خبر می دهد.شکل اسپیه مزگت که از چهار دهلیز و یک رواق چهار گوش تشکیل شده و امروزه قسمتی از آن از بین رفته است به آتشکده های زرتشتی پیش از اسلام شباهت دارد و احتمالا بعد از اسلام بدون تخریب بنای آن نحوه اداره آن تغییر کرده و به محل عبادت مسلمانان تبدیل شده است.از طرف دیگر نام فارسی مزگت به جای مسجد با ترکیب اسپیه به معنای سفید از نظر واژه شناسی نیز می تواند کمکی به یافتن بنای اصلی اولیه این اثر تاریخی نموده و تا حدودی علت وجودی آن را روشن سازد

+ نوشته شده در  شنبه 16 فروردین1393ساعت 9:5  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  جمعه 15 فروردین1393ساعت 13:10  توسط وارنا  | 

 کاشان را باید قلب تاریخ ایران نامیدبا سیلک عظیم و معماری بینظیر از مراکز تاریخی بزرگ ایران بشمار می رود مسجد جامع آن که از آثار دوره سلاجقه است درمیان معماری ایران اگرچه کم از آن گفته شده است اما هیچگاه ارزش های تاریخی آن را نکاسته است اثر چهار ایوانی در میدان کهنه واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۱۵ با شماره چشمنواز 252 ثبت رسیده است. در لایه‌برداریهای اخیر از گچبریهای محراب عصر سلجوقی، آثار و تزییناتی متعلق به دوره آل بویه کشف و شناسایی شده است. در شبستان تابستانی این بنا که در زیر شبستان زمستانی قرار دارد، طرحهای بسیاز زیبای کاشیکاری دیده می‌شود و درکف این شبستان آثاری از کوره‌های پخت ظروف چینی به وسیله کارشناسان سازمان میراث فرهنگی در گذشته کشف شده است. این بنا دارای گنبد آجری است که احتمالا پس از زلزله معروف سال ۱۱۹۲هجری قمری که‌این مسجد آسیب فراوانی دید،به وسیله "عبدالرزاق خان کاشی"به صورت اساسی تعمیر و این موضوع در کتیبه خط ثلث در زیر گنبد مسجد به سال ۱۲۰۷ هجری قمری نیز مشخص شده است.مسجد جامع كاشان از كهنسال ترين بناهاي تاريخي اين شهر به شمار مي رود و بر روي بنايي كهنسال تر پايه گذاري شده كه به عقيده برخي از كارشناسان قدمت آن مربوط به قبل از اسلام است. برخي ديگر از كارشناسان با توجه به آثاركوره هاي پخت سفال و ساير فضاهاي كاوش شده در زير شبستان هاي مسجد، آن را مربوط به قرون اوليه دوره اسلامي مي دانند، بنابه برخي روايات تاريخي اين مسجد به دستور صفيه خاتون دختر مالك اشتر بنا نهاده شده است.گفته مي شود دراين مسجد حضرت سلطانعلي ابن امام محمدباقر(ع) نمازگزارده، از اين رو مردم كاشان اين مسجد را بسيار قابل احترام مي دانند و قديمي ترين كتيبه اي كه درمسجد وجود دارد به تاريخ 466 هجري قمري است كه بر روي منار آن آمده است «اين منار سومين منار تاريخ دار قديمي ايران به شمار مي رود»اين بنا داراي گنبد آجري با مقصوره و ايوان مرتفع، صحن وسيع و حوض خانه اي در وسط و سه شبستان بزرگ است

+ نوشته شده در  جمعه 15 فروردین1393ساعت 12:59  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1392ساعت 17:1  توسط وارنا  |