|
تیسپون پایتخت بزرگ ایران در سالهای شاهنشاهی اشکانی و ساسانی بوده است که توسط مسلمانان صدر اسلام ویران گشته است . تاریخ نگاران این بنای بی سابقه و هنر معماری بکار رفته شده در این کاخ ایرانی را در جهان بی مانند دانسته اند . این شهر بیشتر اقامتگاه زمستانی شاهنشاهان امپراتوری ایران بوده است . تیسفون در 32 کیلومتری جنوب شرقی بغداد قرار گرفته است . ریشه تیسپون نامی ایرانی است که بعدها به سبب عظمت و بزرگی اش که توسط خسرو نوشیروان آباد گشته بود و مرکز تجاری آن روزگار شده بود تازیان نام مدائن به معنی شهرها را به آن دادند . اشکانیان نیز بناهای بزرگی در آن ساختند . اعراب نوشته اند پس از فتح تیسپون به هر سرباز اسلام مبلغ دوازده هزار درهم رسید . خرابه های تیسپون از 1.5 کیلومتری دهکده سلمان پاک آغاز می شود که شهر سلمان فارسی نامیده شده است . در سال 1888 میلادی بسیاری از این کاخ های باستانی ایرانی فروریخت زیرا آنجا را محل عبور و مرور مصالح ساختمانی کرده بودند . در جنوب آن شهر "اسفانبر" قرار دارد که آرامگاه نوشیروان دادگر آنجا واقع شده است . زیرا بنا به پند نامه خود نوشیروان فرمان داده بود جسدش را در آنجا به خاک سپارند . قصر دیگری به نام الابیض از دوره اشکانی نیز آنجا بود که در دوره خلافت ننگین سرکرده های عرب ( مکتفی 295 - 289 هجری ) ویران شد . طاق کسری از بنهای باشکوه تاریخ بوده است که طول آن 365 متر و عرض اش 275 تخمین زده شده است . که در وسط ویرانه های مدائن قرار گرفته است . در نامه پهلوی شهرستانهای ایران آمده است ابوجعفر المنصور یکی دیگر از خلیفه های ننگین تازیان بربر در تاریخ ذیحجه 136 هجری پس از روی کار آمدن بسیاری از بناهای تیسپون را با خاک یکسان نمود تا قانون اسلامی را آنجا پیاده کند زیرا در سالهای نخست صدر اسلام آمده است که هر بنا و هر قانونی به جز اسلام مخالف خدا است و بایستی ویران شود زیر در قرآن همه آنها آمده است و هر بنای جز بناهای اسلامی شرک و گناه محسوب میشود . در زمان رهبری صدام ملعون نیز هیچ ایرانی نمی توانست از این مکان باستانی دیدن کند فقط به این دلیل که عراق روزگاری متعلق به ایران بوده و آثارش به جای مانده است . تخت جمشید و مقبره مادر سلیمان نامهایی است که ایرانیان بر مکانهای باستانی شان گذاشتند تا از دست ویرانگر عرب به دور به ماند . جمشید در نزد اعراب هم ارج و قربی داشته و تاریخش همیشه با بزرگی آمد است . به همین جهت شهر پارسه داریوش بزرگ به تخت جمشید تغییر نام پیدا میکند . یا آرامگاه کوروش بزرگ به نام مقبره مادر حضرت سلیمان تغییر نام می دهد تا از ویرانی اعراب رهایی یابد . نمونه های بسیاری از این فجایع موجود است . تخت سلیمان نیز نامی ساخته شده برای آتشکده بزرگ آذرگسب است که مردم منطقه آذربایجان این مکان ارزشمند را به تخت حضرت سلیمان تغییر نام میدهند و . . .
احمد ابن ابی یعقوب در کتاب البلدان می گوید : در روزگار پیش از اسلام در دوران خسروها عجمان شهری بزرگ در میان شهرهای عراق بنا کرده بودند به نام مدائن ( جمع مدینه به معنی شهرها ) که تا بغداد هفت فرسخ راه بود . ایوان خسرو نوشیروان همانجاست . این مکان پس از نوشیروان محل پادشاهان ایران بود .
ابواسحق ابراهیم اصطخری در کتاب مشهور مسالک و ممالک نوشته است مدائن امروزه شهری است ویران و کوچک که در گذشته سخت عظیم بود . از بغداد تا آنجا یک مرحله است و هنوز آرامگاه پادشاهان ایران آنجاست . ایوان کسری آنجاست که با سنگ گچ بنا شده است . در گذشته در جهان هچ بنایی عظیم تر از آن نبوده است .
در کتاب مشهور مروج الذهب مسعودی اینگونه آمده است : خسرو انوشه روان شاهنشاه ساساني پس از مراجعت به عراق به سوي تيسفون پايتخت امپراتوري ايران رفت .
سپس سفرا و وزيران كشورهاي منطقه را به حضور پذيرفت و آنان را دعوت رسمي نمود تا از نخستين كاخ سفيد دنيا و باشكوه ترين ابنيه آن روزگار ديدن كنند . که همگان از این ابنیه باشکوه تاریخ شگفت زده شدند . يكي از آنان فرستاده قيصر روم بود كه مشغول تماشاي تيسپون مدائن بود كه ناگهان به نزد شاهنشاه ايران رفت و چنين گفت .
من از اين معماري باشكوه شگفت زده شده ام ولي فقط مشكلي در ميدان اصلي كاخ مي بینم كه اين يك نقص اساسي به حساب می آید چرا آنرا برطرف نکردید ؟
شاهنشاه ايران لبخندي زد و چنين گفت :
در آن مكان خانه پير زني بود كه حاضر به فروش خانه خود به دولت نشد و چون شاه نخواست كه به پيرزن ستم روا دارد آن خانه را به همان حال رها كردیم .
فرستاده قيصر روم اينگونه پاسخ داد :
به خداي كه اين نقص بهتر از هزاران كمال است .
تاریخ نگاران از فتح شهر تیسپون اینگونه سخن میگویند : با کشته شدن رستم سپاه ایران به حالت متزلزل در آمد و خود شاهنشاه یزدگرد در راس ارتش قرار گرفت و آماده مقابله با مسلمانان در برابر هجوم آنان به پایتخت ایران گشت . به گفته طبری جنوب عراق بعد از فتح مسلمانان ویران و روستاها و شهرهای آنجا دچار قحطی شد و در سال 17 هجری بخش زیادی از مردم آنجا از گرسنگی تلف شدند . وبا و بیماریهای مرگبار روانه آنجا شد . حدود 9 ماه از رخداد قادسیه سعد ابی وقاص چندین لشگر روانه ماورای فرات کرد . در این هنگام یزدگرد در منطقه بابل عراق بر کرانه فرات مستقر شده بود تا سد راه لشگر مسلمانان از ورود به پایتخت ایران شود مهران - هرمزان - نخویرگان که از سرداران ایران بودن وی را یاری دادند . فیروزان حدود 9 ماه پس از قادسیه از سعد ابی وقاص شکست خورد و لشگرش کشته شدند و بابل به تصرف سعد در آمد . این فتح مسلمانان را نزدیک به تیسفون کرد و خطر حمله جدی شد . "هرمزان" برای جمع آوری لشگری از مردم راهی اهواز گشت . "فیروزان" به همین قصد راهی نهاوند شد . "شهریار درکوتی" به نزدیکی تیسفون رفت و در انجا مستقر شد . "نخویرگان" در غرب تیسفون در ناحیه شرقی بابل مستقر شد . "فرخان و پیهومان" هر کدام در نواحی از جنوب غرب تیسفون مستقر شدند . ولی باز این لشگر آرایی ها ایرانی ها در برابر عربهای جنگجو و قبایل متعدد عربستان ناچیز بود و از طرفی دیگر کشور در مرحله بحران قرار داشت . به گفته طبری شمار لشگر عرب بیش از 100 هزار مرد جنگجو و غیر نظامی وحشی بوده است . لشگر ایران بعد از مقاومت هایی شکسته شد و عربان تیسفون را محاصره کردند . در نتیجه یزدگرد از ناحیه غرب پایتخت به شرق تیسفون منتقل شد . شهر تیسفون یکی از آبادترین - پررونق ترین - زیباترین و متمدن ترین شهرهای خاورمیانه بود . ثروتهای 1200 سال شاهنشاهی ایران در آنجا اندوخته شده بود . مجسمه های طلای پادشاهان گذشته - مجمسه طلای حیوانان - تاج های شاهنشاهی نوشیروان و خسروپرویز - جامهای زرین چندین هزار ساله و . . . از طرف دیگر خبر این منابع ایران به گوش مردمان عربستان رسید و به گفته تاریخ نویسان عرب بیش از نیم میلیون نفر پس از فتح این شهر برای بدست آوردن این جواهرات و طلاها روانه تیسفون شدند . مدافعان ایرانی بیش از دو ماه مقاومت نمودند . در همین حین هیئتی از ایران جهت صلح و پیشنهاد دادن جنوب عراق راهی لشگر عربان شد . ولی مسلمانان آن را رد کردند و محاصره شهر را ادامه دادند . در نتیجه مردمان از گرسنگی گربگان و سگان شهر را خوردند و به تدریج از روی ناچاری شهر را تخلیه کردند . تیسفون غربی در سال 19 سقوط کرد . چند ماه بعد کل پایتخت به تصرف عربها در آمد . طبری در این گزارش مینویسد : مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست . آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند .طبری ذکر میکند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد میزدند - چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید . طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی میگوید - بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد - بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگچوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید . یکی دیگر از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهرستان بود . این فرش که در 900 متر مربع ( 60 ذرع در 60 ذرع ) از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد . لیکن علی ابی ابیطالب ( امام علی ) با نگهداری این کالای پر ارزش مخالت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره بردند . بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت 20 هزار درهم فروخت . یکی دیگر از افتخارات تاریخ ایران درفش ملی کاویانی بود که از زمان اردشیر بابکان تا آن روز دست به دست چرخیده بود و هر پادشاهی به آن جواهری نصب مینموده و در تمام جنگهای به عنوان پرچم ایران حمل میشده زیرا آنرا یادگار فتح کاوه آهنگر و درفش چرمی او علیه ضحاک میدانستد . مسعودی مینویسد : درفش از پوست پلنگ ساخته شده بود و نگینهای یاقوت و مروارید و جواهرات سلطنتی به آن آویزان بوده . مسعودی قیمت درفش کاویانی را بالغ بر دو میلیون و دویست هزار درهم تخمین زده است . مسعودی اذعان میکند که درفش اصلی در خزانه ملی نگهداری میشده و درفشی مشابه در جنگهای برده میشده است . به گفته وی عربها اورنگ سلطنتی خسرو پرویز و دیگر اشیایی که از طلا ساخته شده بودند مانند مجسمه سر پادشاهان گذشته را ذوب کردند و از آن شمش طلا گرفتند !! پس از این فتوحات سلمان فارسی به آروزی دیرینه خود که همانا پادشاهی بر تیسپون بود رسید و دهها سال حکمران آن شهر بزرگ گشت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
.به استناد دست افزارهای سنگی سادهای که از انسان در مناطق شرقی و جنوب شرقی قارهی آفریقا به دست آمده است، از پیدایش انسان بر روی این کرهی خاکی حدود چهار میلیون سال میگذرد. این دوره را انسان شناسان دوران «پارینه سنگی» نامیدهاند و بر حسب تغییراتی که به مرور زمان در کاراکتر شدن این دست افزارها پدید آمده، دوران پارینه سنگی به سه دورهی قدیم، میانی و جدید تقسیم شده است.
بررسیهای باستانشناسی - انسانشناسی در ایران امروزی برای شناسایی دورهی پارینه سنگی، هم جدید و هم محدود است. به دلیل همین دو امر، اطلاعات به دست آمده نیز بسیار ناچیز و در محدودهی ظن و گمان است. ولی به نظر میرسد که با توجه به جغرافیای طبیعی و وضعیت اقلیمی ایران، در این سرزمین دستههای کوچکی از انسان به صورت پراکنده قادر به زیست و تامین نیازهای غذایی خود بودهاند. این گروهها با جمعآوری فرآوردههای نباتی که در ایران به صورت خود رو قابل گرد آوری و استفاده بودهاند و همچنین با شکار حیوانات و صید آبزیان و شاید پرندگان، غذای مورد نیاز خود را تامین میکردهاند و برای تامین غذا از ابزارهای بسیار ساده و متناسب با نوع غذا، از سنگ، چوب و استخوان حیوانات سود میجستند. به دلیل قدمت این دوره، وسایل و ابزارهای ساخته شده از چوب و استخوان به کلی از بین رفته است و فقط ابزارهای سنگی را انسان شناسان با بررسیهای باستانشناسی از قسمتهای مختلف ایران جمعآوری کردهاند.
این مدارک از سه منطقهی ایران شناسایی شدهاند که عبارتند از : 1. منطقهای در نزدیکی «بقبقو» در حدود یکسدوچهل کیلومتری مشهد در اطراف بستر خشک «کشف رود» خراسان. 2. آثاری شامل چند افزار سنگی از منطقهای واقع در آذربایجان، در مثلث بین مراغه، تبریز و میانه، نیز به دست آمده است که بنا به گزارش، متعلق به دورهی پارینه سنگی قدیم است. 3. ابزار سنگی به دست آمده از منطقهی «لدیز» سیستان که قدمتی برابر با یکسد هزار سال قبل دارند و از نظر فن ابزار سازی، آنها را جزو نوع آشولین (Acheulean) یعنی جدیدترین ابزارهای سنگی دورهی پارینه سنگی قدیم طبقه بندی کردهاند. با توجه به چگونگی پراکندگی و توزیع مناطق معرف دورهی پارینه سنگی قدیم در ایران، جای هیچگونه تردیدی نیست که بررسی و تحقیق دربارهی پارینه سنگی قدیم در ایران به تنهایی و بدون در نظر گرفتن وضعیت مناطق همجوار امکان پذیر نیست. از طرفی، مطالعات مربوط به دورهی پارینه سنگی قدیم در مناطق همجوار، یا انجام نشده است و یا چنان مغشوش و غیر قابل قبول است که قابل استناد نیستند. مثلا، در ترکمنستان مطالعاتی که در این دوره انجام شده به هیچ صورت با واقعیت علمی مطابقت ندارد. زیرا تمامی آثار سنگی قبل از استقرار در آن نواحی، به دورهی میان سنگی و نوسنگی منسوب شدهاند. علاوه بر موارد فوق، باید افزود که تعیین قدمت آثار از طریق استفاده از روشهای علمی مانند آزمایشات موسوم به پتاسیم آرگون (Potassium Argon) و تعیین جهت قطب مغناطیسی (Magnetic Polarity Chronology) و یا مقدار اورانیوم توریوم (Uranium Thorium) که در دیگر نقاط جهان با موفقیت برای تعیین تاریخ دورههای پارینه سنگی به کار رفته است، هنوز بر روی آثار به دست آمده از ایران انجام نشده. به علاوه، وضعیت مربوط به دورانهای زمین شناسی از جمله دورهی پله ایستوسین (Pleistocene) یعنی دورهای که در آن انسان بر کرهی زمین پدیدار شده است، در ایران تاریک و مبهم میباشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
با اقتدار خویش ملل ضعیف را به تابع دولت هخامنشها در آورد اما هیچگاه با آنان چون ملل مغلوب رفتار نکرد که به ملازمانش نیز چنین اختیاری نداد.میگفت:تقوای شما بایستی بیشتر از ملت شکست خورده باشد. احساس گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و خستگی و خواب در همه یکسان است ولی میتوان از نظر اخلاقی برتر از سایرین بود و این هم نشانه ی انسانیت است. باید حزم و احتیاط و مراقبت دائمی باشد تا از گزند در امان بمانیم. کوروش انسانی کم نظیر بود. این مرد برجسته در جوانمردی، گذشت، فداکاری، نجابت، عیب پوشی، عدالت، از خود گذشتگی، رافت و مهربانی، رقت قلب، مردانگی، شجاعت، خلق خوش و جمیع صفات پسندیده سرآمد همه بوده است پادشاهی عادل که همیشه در فکر رعیت و آسایش او بود و در هر موردی اگر اجحافی میدید سخت واکنش نشان می داد. بر حسب عقیده و نظر صاحب نظران زمان خود و حتی دشمنان پادشاهی نمونه بود. در هنگام غذا تعداد زیادی از نزدیکان با او غذا میخوردند و تنها غذا خوردن را دوست نداشت. اغلب مقداری غذا برای نگهبانان می فرستاد و از این راه محبت آنان را جلب می کرد. لباسش مادی بود و عقیدهاش این بود که لباس تمام بدن را میپوشاند. در تمام زندگانی این پادشاه فقط یک زن داشت و پس از فوت، زن دیگری را اختیار نکرد. در عین حال او شخصیتی با تدبیر بود، بطوری که پادشاه توانست شالوده ی امپراتوری بزرگی را بنیان نهد که از مدیترانه تا رود سند و از روسیه تا خلیج فارس وسعت داشت و این سرزمین وسیع را به بهترین وجهی اداره میکرد. نمونه ی ازخودگذشتگی و مهربانی او این که وقتی در فینیقیه سوار بر اسب مشغول سان دیدن از سپاهیان و بازدید شهر و رسیدگی به امور اهالی بود، جوانی ارتب نام بر روی درخت نزدیک محل بازدید نشسته و تیر و کمان نهاده و انتظار کوروش را میکشید تا او را به قتل برساند. از قضا هنگامی که کوروش به تیر رس او رسید تیر سه شاخه از کمان رها شد ولی از حسن اتفاق در همان زمان اسب کوروش پایش در گودالی گیر کرد و بر زمین خورد و تیر به کوروش اصابت نکرد. اطرافیان او را دستگیر کرده و نزد کوروش بردند. کوروش از او پرسید: به چه سبب میخواستی مرا یکشی؟ ارتب جواب داد: چون چندین نفر از کسان من در جنگ با تو کشته شده اند.کوروش پرسید: اگر من به جای تو بودم با من چه کار میکردی؟ ارتب جواب داد: دستور میدادم تو را به قتل برسانند.کوروش گفت ولی من این کار را با تو نمیکنم. ارتب گفت: پس میخواهی با من چه کار کنی؟ کوروش گفت: تو را آزاد مینمایم، چون من جواب بدی را با نیکی جواب خواهم داد. ارتب کوروش را ستود و از کوروش خواست که او را در ردیف فداییان خود قرار دهد. کوروش نیز خواسته ی او را پذیرفت. در جنگ با مساژت ها هنگامی که کوروش از پشت جبهه دچار شکست شد و ماساژت ها بخش عقب جبهه را دچار تزلزل کردند، مردی از ماساژت ها با شمشیر به گردن آن نازنین زد که بر اثر همان ضربه کوروش به قتل رسید. ارتب که نزدیک کوروش بود پس از کشتن ضارب جسد کوروش را از میدان نبرد به در برد و با سرعت جسد را به پاسارگاد رساند و زمانی که کوروش را جهت دفن حاظر کرد از شدت اندوه با خنجر شکم خود را درید و به این ترتیب زندگی، پس از مرگ کوروش را نخواست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
آنچه امروز تبار آدمی بدان دست یازیده نتیجه تلاش نیاکان خردورز اوست/بی گمان تلاش گذشتگان آسایش زندگانی امروز بشر را فراهم کرده است.بحث سازمان های اداری از دیرباز مورد توجه مورخان و محققان بوده است.سازمان ادارى پديده ى نوظهورى نيست، تجارب گذشته و حال ثابت كرده است كه زندگى اجتماعى انسان با نوعى سازمان ادارى همواره به هم آميخته است. اجتماع عده اى از افراد بشر براى بنيان گذارى يك جامعه بدون تعيين نظام ادارى بخصوص غير قابل تصور است. با بررسى نوشته هاى متفكران دوره هاى باستان مى توان دريافت كه به طور كلى انسان به انگيزه هاى گوناگون- كه همگى ناشى از اجتماعى بودن انسان و تمايل به زندگى با ديگران بوده- جوامع متعددى ايجاد و براى اداره ى آنها چاره انديشى كرده است. اما هر نوع زندگى اجتماعى خواه نا خواه روابط و اصطكاك بين افراد و منافع آنها را ايجاد مى كند. اين روابط با ساختارهاى متفاوت در دوره هاى اوليه زندگى بشر، خانواده را به عنوان اولين هسته، سازمان اجتماعى بر اساس تمايلات فطرى براى زندگى مشترك به وجود آورد. به تدريج مقررات ضرورى در زمينه هاى رهبرى، تقسيم كار، مسئوليت مشترك، مكان و تعاون درون خانواده شكل گرفت و سپس طى سالهاى متمادى به صورت عرف و سنت به نسل هاى بعدى منتقل گرديد و باعث دوام و استحكام مبانى زندگى قبيله اى آن دوران شد. بعد از عبور از اين دوران ابتدايى، موارد و مباحثى از قبيل منشا حكومت و چگونگى ايجاد سازمانهاى دولتى، رابطه حكومت با فرد، لزوم هدايت فعاليتهاى عمومى، ضرورت پاداش و مجازات، تقسيم كار ميان طبقات مختلف سازمان اجتماعى، شيوه همكارى دست جمعى و ايجاد هماهنگى در جريان عمل مطرح شد.
'گوردون چايلد' در باب ايجاد و توسعه سازمانهاى ادارى در دوران اوليه تمدن بشر و تمدن شهرنشينى در زمان سومرى ها، به عنوان يكى از اقوام تاريخ قديم، مى نويسد: 'هسته مركزى شهرهاى سومرى و عنصر اساسى تمدن آنان، خانواده بود كه در عين حال جنبه ى تقدس داشت و در واقع نوعى شيوه پدرشاهى توسعه يافته بود. سرپرستى امور كشاورزى و صنعت كاملا با معابد بود كه توسط هيئت روحانيون اداره مى شد. آنها بر واگذارى زمين هاى زراعتى، ايجاد كانالهاى آب و سيستم آبيارى و تكثير حيوانات اهلى و... نظارت مى كردند.' ظاهرا مصرى ها هم براى اداره ى امور امپراطورى عظيم فراعنه به وضع مقررات عمومى و اجتماعى براى تسريع امور و توسعه فعاليت ها پرداختند و با ايجاد تمركز سازمانى در اداره مصر قديم همت گماشتند. مثلا در يكى از نوشته هاى به دست آمده در 1300 سال قبل از ميلاد مسيح آمده است: 'آگاه و هوشيار باشيد كه هيچ حرفه و شغلى نيست كه مديرى نداشته باشد، مگر شغل نويسندگى و دبيرى كه در واقع نويسنده و يا دبير خود يك مدير است.' البته لازم به توضيح است كه در آن دوران همانند امروز بحث مديريت از دولت و حكومت جدا نبود و به همين دليل مباحثى مانند انتصاب و انتخاب كاركنان بدون تفكيك مديريت از دولت و حكومت مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. يونان قديم در دورانى كه بعدها عصر طلايى نام گرفت، در زمينه تفكر منطقى و به رشته تحرير در آوردن افكار توانايى بسيارى از خود نشان دادند. آنان در زمينه مبانى مديريت تلاش بسيار داشتند. به عنوان نمونه، نوشته هاى 'گزنفون' تحت عنوان 'سير و پديا' در زمينه خصايص رهبرى نظام ترفيع و ارتقا در سازمان ادارى بحث كرده است. ارسطو متفكر و فيلسوف قرن چهارم قبل از ميلاد مسيح اعتقاد دارد كه نه تنها اقشار و طبقات اجتماعى بايد به همان شكل اوليه موجود باقى بمانند، بلكه اساسا دوام و بقاى جامعه به گوناگونى و تفاوت طبقات بستگى دارد. وى جامعه را به سه طبقه عمده ى بردگان، افراد آزاد و اشراف تقسيم كرده است و هر كارى را در شان يك طبقه مى داند. از ديدگاه وى طبقه اشراف بايد ساخت اصلى دولت و حكومت را تشكيل دهند. وى در كتاب سياست اظهار مى دارد: 'فرمان دادن از يك سو و فرمان بردن از سوى ديگر نه تنها ضرورى است بلكه سودمند است. برخى از زندگان از نخستين لحظه تولد براى فرمانروايى و برخى نيز براى فرمانبردارى زاده شده اند. اين ويژگى نتيجه اى از نظام سراسر عالم است.' او حكومت را لازمه نظم مى داند و توضيح مى دهند: 'مى توانيم بگوييم خواسته بخشى از خانواده است و هنر به دست آوردن خواسته، تدبير منزل به شمار مى آيد، زيرا بى داشتن ساز و برگ برآوردن نيازها محال است. بنده نيز افزار جاندار است و بندگان را عموما بايد از افزارهايى مقدم بر ديگر افزارها دانست.' افلاطون نيز گفت و گوى 'آتنى و كليسيناس' از زبان آتنى سعى دارد كه روند شكل گيرى حكومت را تشريح نمايد: 'خانواده زير فرمان سالخورده ترين عضو خود به سر مى برد و به رسوم و آداب پيشين، چه در امور اعتقادى و چه در مسائل تربيتى، وفادار است. هر خانواده قوانين خود را برتر مى داند و قوانين ساير خانواده ها را بر ديده ى حقارت مى نگرد. به مرور كسانى را برمى گزينند تا قوانين خانواده ها را مطالعه كنند و آنچه را براى تمام جامعه سودمند تشخيص دهند، به بزرگان خانواده ها پيشنهاد كنند، اين گروه به تدريج نقش قانونگزارى را بازى مى كنند. همين گروه تعيين مى كند كه حكومت تمام جامعه بايد به .دست چه كسانى سپرده شود.' به اين ترتيب نظريه اى در مورد دولت و حكومت تدوين كردند و متناسب با آن نقش هاى عمده ى مدير در يونان باستان مورد بحث و بررسى قرار گرفت. بنا به روايت 'كلود جرج' ايرانيان قديم نيز در مورد مديريت تجربيات فراوانى داشتند. به عنوان مثال به مطالعه مراحل كار و شيوه انجام آن به منظور تدوين قوانينى براى پرداخت حقوق و دستمزد اقدام مى كردند و به مدد همين قوانين به اداره امپراطورى گسترده اى از ملل و اقوام گوناگون مى پرداختند. 'زرتشت' همواره رهبران را به رعايت قانون و عدالت توصيه كرده است. در چين باستان نيز مانند بسيارى از حكومت هاى قديمى، مفهوم حكومت با صبغه ى آسمانى و الهى آميخته است كه حكومت را وديعه اى الهى مى دانستند كه به حاكم سپرده شده است. چينيان براى اداره ى اين حكومت در همسان نمودن بسيارى از كارها ابداعاتى كردند و شبكه منظمى را براى ارتباط به وجود آوردند. از آن دوران در مورد وظيفه شهروندان و دولت نسبت به يكديگر مطالب مدون نسبتا فراوانى به جا مانده است. بر اساس اين مكتوبات در هر قريه يك رئيس انتخابى براى رهبرى مردم وجود داشته و در شهرها نيز فرمانروايى از سوى حكومت منصوب مى شده كه نماينده حكومت مركزى بوده است. در اين نظام انديشمندان و دبيران و كاتبان متناسب با شرايط محلى به كار گرفته مى شدند و از طريق آنان مشكلات حكومت تجزيه و تحليل و راه حل هاى ضرورى به فرمانروا پيشنهاد مى شده است. 'كنفوسيوس' كه از قضاوت به پايه ى نخست وزيرى رسيد و در اداره امور تجربياتى كسب كرد، در پايان عمر معتقد شد كه دولت بايد بر پايه .صداقت بنا شود و رئيس حكومت نيز بايد واجد چنين صفاتى باشد. اميرى كه به عنوان سرمشق به رعايا محبت و عطوفت نشان مى دهد، باعث اقتداى مردم به خود شده و آنها با احترام به وى وظايف خود را انجام مى دهند. بنابراين اولين وظيفه حاكم سرمشق مناسب بودن و دومين وظيفه وى انتصاب افراد پسنديده است. به همين دليل بركنارى فريبكاران باعث استمرار درستى در بين كاركنان حكومت است. 'منسيوس' يكى از شاگردان كنفوسيوس اعتقاد داشت كه حكمرانى كه قادر به فراهم نمودن حكومت خود نباشد، بايد استعفا كند و مردم حق دارند عليه چنين فردى شورش كنند. اين نظريات باعث به وجود آمدن نظام استخدامى چين شد كه براى انتخاب مامورين حكومتى از آزمون هاى طاقت فرسا استفاده مى كرد. 'ويل دورانت' بر اين عقيده است كه اين نوع مديريت فرصت برابرى را به همه براى رقابت جهت دستيابى به مقام رهبرى داده است. دولت چين با نظام سازمانى خود بيشتر بر نظارت و هدايت تكيه داشته و كمتر از ساير دول همزمان خود در امور جارى مردم مداخله مى كرده است. به همين دليل براى مدتى بسيار طولانى مستقر بوده است. به اين ترتيب چين باستان آن چنان شالوده اى جهت اداره ى امور عمومى بنيان گذارد كه قرن ها بعد ممالك پيشرفته اى نظير انگلستان و پروس نظام استخدامى آن كشور را مورد اقتباس قرار دادند. در دوران تزلزل حكومت شهرهاى آتن و در آستانه ايجاد دولت روم 'اپيكوريت ها' معتقد بودند كه زندگى اجتماعى مبتنى بر منافع شخصى فرد است. عضويت فرد در سازمانها و گروه هاى اجتماعى به اين دليل است كه مزاياى بيشترى را براى فرد در بر دارد. بنابراين عدالت، قوانين و حقوق طبيعى و مطلق وجود خارجى ندارد. چيزى خوب است كه افراد در خوب بودن آن توافق كنند. اگر افراد گروه ها و سازمان هاى اجتماعى به اين نتيجه برسند كه قانون فاقد ارزش است و ديگر ميسر نيست از طريق آن به دنبال خود برسند، مى توانند آن را تغيير دهند و يا آن را به دور اندازند. اين مكتب، وفادارى به هدف هاى زندگى گروه ها را فقط در حالى تجويز مى كند كه منافع فرد قربانى هدف هاى سازمان اجتماعى نشود. 'سيرو' حقوقدان و سياستمدار شهير زمان سزار در اين مورد گفته است: 'يك سازمان اجتماعى بدون كار و فعاليت و نيروى قضاوت صحيح و مراقبت دقيق و مداوم مديران نمى تواند به وجود آمده و به حيات خود ادامه دهد. بنابراين نه تنها حدود و ثغور اختيارات ادارى مديران را معلوم مى كنيم، بلكه بايد به اتباع مملكت تعليم دهيم تا بدانند مسئوليت هاى آنان در قبال اطاعت از مديران چيست و چرا و چگونه بايد از آنان اطاعت كنند.' بعد از اين دوران در مردم باستان به عناوينى برمى خوريم كه در دنياى امروز هم رايج است. عناوينى مانند، مدير سرشمارى و ارزيابى ماليات ها، مدير امور ورشكستگى، مدير امور دام ها، سرپرستى وظايف، مدير نيروى دريايى در نوشته هاى روم قديم به وفور پيدا مى شود.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
تخريب کتيبۀ هخامنشي خارک بهاي سنگيني براي فهم اين موضوع بود که بايد براي حفظ آثار باستاني کشور حتي لحظهاي را از دست نداد و چون اين آثار همواره با مخاطرات بيشماري مواجه هستند، بايد مدام در حفظ آنها کوشيد و پاسدار آنچه از گذشته به ما رسيده است بود. اما تخريب اين اثر هخامنشي درس عبرتي بود که عمر کوتاهي داشت و سازمان ميراث فرهنگي خيلي زود آن را فراموش کرد و باز هم ساز ناکوک خود را در محافظت از آثار تاريخي ميزند. 24 آبان 1386 بود که براي نخستينبار خبر کشف کتيبۀ هخامنشي خارک از سوی کاشف آن دکتر علی اکبر سرفراز منتشر شد؛ خبري که جنجالهاي بيشماري به همراه داشت و شادي بسياري به اهل دانش و مردم ايران بخشيد. کتيبۀ خارک در همان ابتداي کشف سند محکمي برای تأیید نام خليج فارس قلمداد شد، اما همواره از سوي سازمان ميراث فرهنگي با بيمهري مواجه بود. در 11 خرداد 1387 کتيبۀ هخامنشي خارک تخريب شد؛ يعني پس از آنکه سر از خاک بيرون آورد، کمتر از هفت ماه زندگي کرد و به دست ناشناس يا ناشناساني تخريب شد. اين تخريب در حالي انجام شد که حتي مولاژي از روي آن درست نشده بود و در شرايط بسيار بدي نگاهداري ميشد. آغاز دوره مطالعاتی کوتاهی برای خواندن کتيبۀ هخامنشي خارک تنها توجهی بود که به اين اثر هخامنشي شد. نخستين مطالعات نگارش كتيبۀ هخامنشي خارك نشان داد اين كتيبه به شكل نامنظم و نامتعارف در پنج سطر و سطرهاي آن به صورت سه و دو سطر بههمچسبيده و به زبان فارسي باستان نوشته شده است. اين كتيبه در جزيرۀ خارك روي نوعي سنگ مرجاني مخصوص اين جزيره، كه به آن سنگ خارا گفته ميشود و احتمالاً به صورت صخرهاي بوده است، نوشته شده بود. در ترجمۀ اين كتيبه آمده است: «(اين) سرزمين خشک و بي آبي بود شادي و آسايش را آوردم». کشف اين کتيبۀ هخامنشي در پي احداث جادهاي به منظور دسترسي به کتابخانۀ شرکت نفت بود. خاکها کنار زده شد و در گوشهاي از جاده، کتيبۀ خارک پس از 2400 سال سر از خاک بيرون آورد، اما از همان ابتدا خطرهایي اين اثر هخامنشي را تهديد ميکرد.رويش گياهان خودرو، از يکسو، و عبور جادۀ دسترسي به کتابخانۀ شرکت نفت، از سوي ديگر، کتيبۀ هخامنشي را تهديد ميکرد.: «افراد ناشناسي با عبور از روي حصاري که دور تا دور کتيبه کشيده شده بود، توسط يک شي نوکتيز، ما بين حروف ميخي کتيبه را تخريب کردند؛ به گونهای كه ميتوان گفت 70 درصد نوشتههاي کتيبه بهشدت آسيب ديده و فقط يك خط از آن سالم مانده است».کتيبۀ هخامنشي خارک روي تختهسنگی مرجاني نوشته شده است و به همين علت احتمال ميرود براي آسيب رساندن به آن از تيشه و چکش استفاده شده باشد.کشف اين کتيبه پيامدهاي بينالمللي بسياري داشته است؛ ازجمله رسانههاي کشورهاي حاشيۀ خليج فارس کوشیدهاند آن را تقلبی جلوه دهند، اما در گزارش باستانشناسان ايراني، حقيقي بودن کتيبه اثبات شده است.با تخريب اين اثر هخامنشي، سازمان ميراث فرهنگي، که تا آن زمان در قبال محافظت از آن کوتاهي کرده است، به صرافت مرمّت آن افتاد، اما غافل از آنکه شخص خاطي خوب ميدانست که چگونه اين اثر را تخريب کند.عدهای از مرمّتگران آثار تاريخي معتقدند در صورتي که کتيبهای سنگي با شي نوکتيزی آسيب ببيند به شکلی که خطوط و فاصلهها از بين برود و سطح کتيبه مخدوش شود، امکان مرمّت وجود ندارد، اما بازسازي آن ممكن است.کتيبۀ هخامنشي خارک به اعتقاد كارشناسان، به لحاظ فرم و نوشتار، منحصربهفرد بود و اکنون که تخريب شده است، ديگر نمونهاي مثل آن در کل ايران وجود ندارد.اين فقط سرنوشت کتيبۀ هخامنشي خارک نيست و بسياري آثار ارزشمند ديگر در اين کشور است که به دلايل مختلف از جمله نبود اعتبارات مالي در حال تخريب هستند این کتیبه در حقیقت قربانی بزرگی برای فهم تاریخ ملت بود
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
موزيم كابل : طي سالهاي (1996-1992) به صورت همه جانبه چپاول شده است . موزيم غيرمنقول هده: در سال 1981 در جريان جنگ ويران و پس از آن چپاول شد. موزيم هرات : در سال 1994 دوباره در بالاحصار هرات افتتاح شد ، ولي آثار آن درست تنظيم نشده اند. افغانستان مركزي : در باميان : مجتمع بودايي مربوط به سده هاي سوم تا هشتم ميلادي به شمول مجسمه هاي بزرگ بودا ، در وضعيت مناسب قرار دارد. نقاشي هاي ديواري مجتمع با خطرات طبيعي مواجه بوده و نيازمند توجه عاجل ميباشند./در غزني : مجتمع بودايي تپهء سردار ، مربوط به سده هاي سوم تا هشتم ميلادي كه قبلاً توسط كارشناسان ايتالوي مورد پژوهش قرار گرفته بود ، در حال از بين رفتن است . آثار دورهء غزنويان كه قبلاً توسط باستانشناسان فرانسوي مورد پژوهش قرار گرفته بود ، چپاول شده اند. ميناره هاي مربوط به سدهء دوازدهم ميلادي در اثر حوادث به توجهء عاجل نيازمند اند. منار جام : اثري است مربوط به دورهء غوريان ، در اثر عوارض طبيعي معروض به خطر است و به استحكام و حفاظت عاجل ضرورت دارد.در شهر كابل : مقبرهء تيمورشاه : اين مقبره كه در سال 1793 اعمار شده ، نيازمند ترميم ساختماني عاجل ميباشد. باغ بابر : مجتمع مربوط به قرن 17 ، با مقبرهء بابر و مسجد مرمري و ملحقات ديگر در اثر جنگ سخت زيان ديده ، بخش حرمسرا در اثر بمباردمان تخريب شده است . درختان باغ قطع گرديده و به حيث مواد سوخت مورد استفاده قرار گرفته است. شهر كهنه : ساختمانهاي مربوط به قرون 18-19 كه در اين بخش شهر قرار داشتند در جريان جنگ ميان تنظيمها در كابل ، به تلي از خاك مبدل شده اند . آرشيف ملي : اين عمارت در سال 1891 ساخته شده كه در سالهاي 1973-1978 براي آرشيف ملي بازسازي شد ، طي جنگها در شهر كابل ميان تنظيم ها ، صدماتي را متحمل شده است [ بخش آثار موجود در ويترينها چپاول شده است ] ، اما با آرشيف ملي ، در وضع مناسبي قرار دارد. بوستان سراي : اين عمارت در سال 1892 ساخته شده ، از آن مراقبت لازم به عمل نيامده است و در سال 1996 بدون تفاهم با رياست حفظ آبدات تاريخي و به شكل نادرست توسط شاروالي كابل ترميم گرديده است ، گرچه گچكاريها و حكاكيهاي آن در وضع مناسب قرار دارند ، اما برخي از قسمتهاي داخلي از بين رفته اند . باغ بالا : عمارتي كه در سال 1893 ساخته شده و در سال 1966 ترميم گرديده است، در اثر جنگها در كابل صدمهءكمي ديده است . قبلاً به حيث مهمانخانهء گروه سياف از آن كار گرفته ميشد ، اكنون مقر فرماندهي نظامي طالبان است و به همين علت معروض به آسيب پذيري ميباشد. قصر ستور : اين بنا به سال 1901 ساخته شده و مربوط به وزارت امور خارجه ميباشد . در سالهاي 1912-1915 ملحقاتي بر آن اضافه شده است. در سال 1995 سالون آن توسعه داده شد. مسجد شاه دوشمشيره ( رض ) : به جاي مسجد قرن 16 ، در سال 1920 عمارت نوي ساخته شد. در وضع خوبي نگهداري ميشود. منار چكري : اين مينار بودايي مربوط به قرن اول ميلادي ، كه قبلاً در اثر اصابت راكت مصدوم شده بود ، در اپريل سال 1998 به علتي كه هنوز روشن نشده است سقوط نمود. گلدره : مجموعهء بودايي مربوط به قرن 4 ميلادي كه از طرف قومندانان محلي براي به دست آوردن و دزدي آثار مورد كاووش غيرفني قرار گرفته است. قصرچهلستون : عمارت مربوط به سال 1888 ، كه در اثر جنگ ميان تنظيمها در كابل به تلي از خاك مبدل شده است. قصر دارلامان : عمارتي كه در سال 1923 به حيث مقر دولت شناخته شد ، در اثر جنگ ميان تنظيمها در كابل به نيمه ويرانه مبدل شده است. قصر تاجبيك : عمارتي كه در سال 1924 ساخته شده ، در اثر جنگ كمي زيان ديده است. پغمان : اين تفريحگاه تابستاني كه در سال 1920 ساخته شده است و شامل عمارات زيبا ، تياتر ها ، هوتل و بناهاي يادبود استقلال افغانستان بود ، قصداً به خاك برابر ساخته شده است. مسجد توسط اهالي محل در حال بازسازي ميباشد. در وادی هرات : مسجد جامع : اين مسجد در سال 1200 ميلادي در عهد غوريان اعمار شده و سپس در دورهء تيموريان ترميم گرديده و از سال 1943 به اينسو پيوسته به تزيين آن توجه شده است. صدماتي كه در اثر جنگ بر اين مسجد وارد شده بودند مرمت گرديده اند و به شكل خوبي از آن حفاظت به عمل مييآيد. پل مالان : اين پل كه در سال 1506 اعمار شده ، در اثر جنگها صدمه ديده بود و بين سالهاي 1994-1996 به طور غيرفني ترميم شده است. مزار و مسجد امام فخررازي : اين ساختمان قرن 13 ميلادي كه در اثر جنگ سخت مصدوم شده است ، به كومك سرمايه داران محلي تحت ترميم قرار دارد . اما ترميم كه به شكل غير فني بود نيمكاره مانده است. ميناره هاي مجموعهء مصلاي هرات : بقاياي مجموعهء زيباي مقبرهء گوهرشاد مربوط قرن پانزدهم ميلادي از عهد تيموريان ، در اثر جنگ صدمه برداشته و بخش زيادي از كاشهاي گنبد آن از بين رفته است. نهالهايي كه در سال 1940 براي حفاظت آثار از بادهاي 120 روز غرس شده بودند ، از بين برده شده اند. از شش مينارهء باقي مانده يكي آن در اثر اصابت راكت از بين رفته و دو تاي ديگر برغم صدمات ناشي از اصابت راكت هنوز بر جا مانده اند. متأسفانه كار ترميم به سبب برخي جنجالها به تأخير افتاده است. گازرگاه : عمارت زيباي مزين با كاشي كه در قرن پانزدهم در عهد تيموريان بر مزار صوفي ، شاعر و متفكر قرن 11 ميلادي خواجه عبدالله انصاري ، ساخته شده است ، از سوي مجاوران آن به خوبي نگهداري ميشود. مجسمهء حيواني كه از سنگ مرمر در درب ورودي قرار داده شده بود ، توسط طالبان از آنجا برداشته شده است . حوض كرباس :اين حوض كه در غرب هرات در قريهء غلوار قرار دارد و با تزينات داخلي مزين است و به دورهء تيموريان تعلق دارد ، از سوي سازمان غير حكومتي دنماركي به نام DACAAR ترميم شده است. زيارت محدث : مدرسه و مسجد مربوط به قرن 15 ميلادي كه به افتخار دانشمند قرن 9 ميلادي خواجه عبدالوليد ساخته شده است ، در اثر جنگ زياد صدمه ديده است. ترميم گنبد مقبره از سوي موءسسهء داكار به همكاري مردم آغاز يافته است. تخت ظفر : تفريحگاه ساخته شده در قرن 15 ميلادي كه تا سال 1966 مورد استفاده بود ، در سال 1994 كاملاً از كار افتاد . پلان والي قبلي هرات ، براي بازسازي تفريحگاه ، از زمان تسلط طالبان در سال 1995 بر هرات تا حال به اجرا گذاشته نشده است. حوض چهارسوق : ساختمان مربوط به قرن 17 ميلادي كه در حال از بين رفتن است. شهرك يوناني مربوط به قرون 4-2 پيش از ميلاد كه در نزديكي خواجه غار ولايت تخار قرار دارد و قبلاً توسط تيم باستانشناسان فرانسوي مورد پژوهش قرار گرفته بود ، توسط قومندانان محلي تنظيمها به شكل منظم و با استفاده از بلدوزرها به منظور كشف و دزدي آثار زير و رو گرديده و تخريب شده است. طلا تپه : يك گورستان قرن اول ميلادي مربوط به دورهء كوشانيان در نزديكي شبرغان ، كه شش قبر آن توسط تيم مشترك باستانشناسان افغانستان و شوري به گونهء فني كاووش و بيش از بيستهزار اثر طلايي و مزين با جواهرات به دست آمد. دو قبر كاووش ناشده ديگر توسط قومندانان محلي حفر و آثار آن چپاول گرديد اند. سرخ كوتل : در بارهء وضع مجتمع مذهبي مربوط قرن 2 ميلادي و دورهء كوشانيان كه در نزديكي پلخمري قرار دارد، معلومات موءثق در دست نيست. رباطك : معبد سلطنتي قرن 2 ميلادي كه در سال 1993 تصادفاً كشف شد و تا آمدن طالبان در دست والي بغلان بود. تخت رستم : آثار مجتمع بودايي مربوط قرون 4-5 ميلادي كه در نزديكي ايبك ولايت سمنگان قرار دارد ، از شر دزدي و غارت مصوون مانده است. در حوزه بلخ : شهر كهنه : در سال 1995 در اثر كاووشهاي خودسرانه و پنهاني ، فيلپايه هاي مشابه به آي خانم به دست امده اند و در ساختمان خانه هاي شخصي به كار رفته اند. در راپورهاي تاييد ناشده از كشفيات و دستبردهاي بيشتر سخن گفته ميشود . مسجد نُه گنبد : اثر مربوط به قرن نهم ميلادي كه بنابر عوامل طبيعي در وضع نامناسب قرار گرفته و به ترميم عاجل نياز دارد. زيارت خواجه ابونصر پارسا : ساختماني مربوط به مراحل پاياني دورهء تيموريان كه بخشايي از كاشي هاي گنبد آن در اثر اصابت راكتها بيجا شده و ترميمات سال 1974 در اثر عدم مراقبت با خطر مواجه است . ساحهء داخل ساختمان در وضع نسبتاً قناعت بخش قرار دارد. مدرسهء سيدسبحان قلي خان : اثر مربوط به پايان قرن هفدهم ميلادي كه به طور جدي با خطر فروريزي مواجه ميباشد./مزار شريف : روضهء شريف : مجتمع مزار حضرت علي كرم الله وجهه كه در قرن 15 ميلادي در عهد تيموريان اعمار شده است و پيوسته به حفاظت و تكميل تزيينات آن توجه شده است. مسجد تخته پل در غرب مزار شريف : در قرن نزدهم اعمار شده و بخش خارجي آن در وضع نسبتاً خوب قرار دارد ، اما حالت تزيينات داخلي آن مايهء نگراني است. حوض آقين : اين ذخيرهء آب كه 19 متر عمق دارد و فراز آن با يك گنبد 16 متره پوش شده است ، در حدود قرن شانزدهم ميلادي اعمار شده است . ساختمان تازه رنگمالي شده و در وضع خوب قرار دارد. امام خورد سرپل : ساختمان مربوط به قرن يازدهم ميلادي با تزينات داخلي و سنگنبشته هاي زيبا ، كه از آن خوب نگهداري شده است. در منطقه شرق افغانستان : هده : مجتمع بودايي نزديك به شهر جلال آباد كه به قرون 2-7 ميلادي تعلق دارد و به حيث يك موزيم روباز از آن نگهداري به عمل مي آمد . اين موزيم روباز در سال 1981 در اثر جنگ ويران و از آن چيزي باقي نمانده است. غوچك : آثار باستاني اين محل كه در نزديكي جلال آباد قرار دارد كاملاً چپاول شده و از آن چيزي باقي نمانده است. نمله : باغ مربوط اعمار شده در قرن شانزدهم و قصر ساخته شده در اوايل قرن بيستم ، كه از سوي يك سازمان غير حكومتي افغانستان به نام "معروف" در سال 1994 به كومك سازمان جهاني زراعت و مواد خوراكي ، ترميم شده است . درجنوب افغانستان :حوزهء هلمند : تا به حال در مورد وارد شدن كدام صدمهء جدي بر قصر زمستاني و بالاحصار اعمار شده در دورهء غزنوي ( قرن 12 ميلادي ) كه تاق تشريفاتي آن قبل از جنگ ترميم شده بود ، به دست نيامده است. باغ آشوكا : در قلب شهر كهنهء قندهار قرار داشته و در آن سنگنبشتهء مربوط به قرن سوم پيش از ميلاد به دو زبان آرامي و يوناني موجود بود. دربارهء اين اثر معلومات تازه ي در دست نيست. چهل زينه : در مورد وضع فعلي اين اثر مربوط به قرن شانزدهم ميلادي معلوماتي در دست نيست . مقبرهء احمدشاه بابا ( 1772 ميلادي ) : نماي بيروني اين ساختمان نمايانگر هنرعالي مهندسي است و داخل آن با نقاشي ها و خطاطي ها مزين ميباشد. از اين اثر به خوبي نگهداري به عمل آمده است. مقبرهء ميرويس نيكه ( 1715 ) : ساختماني كه بر فراز اين مقبره در سال 1930 به سان مقبرهء احمدشاه بابا سختماني اعمار شده كه نماي بيروني آن مظهر هنر خوب مهندسي است و داخل آن با نقاشي ها مزين شده است . مقبره در وسط باغ كوكران قرار دارد و از هر دو به خوبي نگهداري به عمل آمده است
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
تاریخ صفحه و صحنه هنر آفرینی نیاکانمان است.هنری که اعتبار تاریخ و حرمت گذشتگان در آن می درخشد. زیرا هر اثر هنرى رويدادى است پايدار؛ اين اثر متعلق به هر دورهاى که باشد، تا مدتهاى مديد پس از روزگار خويش باقى مىماند و به حياتش ادامه مىدهد. اثر هنرى همزمان يک شىء و يک رويداد تاريخى به شمار مىآيد.مدارك مربوط به ادوار پيش از تاريخ استقرار در منطقه آذربايجان در شمال غربي ايران، به طور پراكنده از چند تپه باستاني به دست آمده است. اگر چه هيچ يك از اين تپه ها در سطح وسيعي حفاري نشده است، اما آثار به دست آمده نشان مي دهد كه از اواخر دوران نوسنگي و اوايل دوران فلز، ساكنان آذربايجان به صورت جوامع روستايي زندگي مي كردند و در مقايسه با جوامع همزمان ساكن در مناطق خوزستان و فارس، در مراحل ابتدايي تري بودند. " يانيك تپه" در 20 كيلومتري جنوب غربي شهر تبريز واقع شده است. قديمترين لايه هاي استقرار در اين تپه، آثار متعلق به حدود اواسط هزاره چهارم ق.م. را ارئه مي كند. سفالهاي قديمي،پوششي قرمز دارند كه آنها را با نقشهاي ساده تزيين كرده اند كه خود از ويژگيهاي سنتي سفالگري منطقه درياچه اروميه است. از اين همين دوره ظروفي با تزيين نقش انسان به دست آمده است كه براي عدسي چشم از سنگ ابسيدين شفاف استفاده كرده اند. به احتمال بسيار زياد، اين نوع سنگ از معادن واقع در كوههاي سهند استخراج شده است كه به فاصله كمي در شرق اين محوطه باستاني واقع شده و نوع آن با نوع به دست آمده از " يانيك تپه " بسيار شبيه است.شواهد بيشتري نيز درباره عصر فلز از " گوي تپه " به دست آمده كه در 5 كيلومتري جنوب شرقي اروميه واقع شده است. در " گوي تپه " از لايه M بقاياي ديوارهاي خشتي بر روي پي سنگي مشخص شد. همچنين ، قطعاتي از ابزارهاي مسي همراه با ادواتي از سنگ ابسيدين به دست آمده است. با اين تيغه هاي سنگي مقداري تراشه و خرده سنگ نيز به دست آمده كه حكايت از وجود كارگاه در محل ميكند. تل گپ در جلگه مرودشت در 12 كيلومتري جنوب شرقي باكون واقع شده است. تپه يحيي در 25 كيلومتري جنوب كرمان در دره صوغان واقع شده است. ارتفاع آن از سطح زمينهاي اطراف 18 متر و ميانگين قطر آن 193 متر است. تپه يحيي بقاياي شش دوره استقرار را در بر مي كيرد كه قديمترين آنها به اواخر دوره نو سنگي و جديد ترين آنها به دوره ساسانيان تعلق دارد. شهر سوخته در 57 كيلومتري جاده زابل به زاهدان يكي از بزرگترين محوطه هاي باستاني ايران در عصر مفرغ در بخش شرقي ايران است. اين تپه در حدود 18 متر از سطح زمينهاي اطراف ارتفاع دارد و وسعت تقريبي آن 150 هكتار است. شهر سوخته از چهار بخش عمده : منطقه وسيع مركزي با 20 هكتار وسعت ، منطقه مسكوني در بخش شرقي تپه به وسعت 16 هكتار، منطقه صنعتي در بخش شمال غربي و قبرستان در بخش جنوب غربي تپه با وسعتي برابر هكتار تشكيل شده است. بقاياي باستاني شهر سوخته به زماني ميان سالهاي 2300 تا 1800 ق.م. تعلق دارد و از چهار دوره استقرار تشكيل شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
گنبد شاه محمد كوهدشت در انتهاي شمالي طرهان، بر دامنه كوههاي «تت» و «درامار» كنار رود سيمره گنبد و مقبره شاه محمد واقع شده كه زيارتگاه مردم لرستان و كرمانشاه است. سبك ساختمان مقبره شبيه تاق مسجد جامع بروجرد است. اصل بنا چهار گوش است كه در بالا به هشت ضلعي تبديل شده است. ديوار هر ضلع با كاشي هاي مشبك زينت داده شده است گنبد آن درگذشته دو جداره بوده كه امروزه تنها گنبد زيرين آن باقي مانده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
هفت میلیون ساله نمونه کاملی از بقایای یک فیل ماقبل تاریخ بود که از محوطه اداره محافظت از محیط زیست مراغه ناپدید شد.قرار بود این فسیل برای انجام تحقیقات لازم به منظور تعیین قدمت آن به یکی از مراکز تحقیقاتی منتقل شود اما به طرز مشکوکی از محوطه اداره حفاظت محیط زیست مراغه ناپدید شد
این فسیل یکی از نادرترین گونههای فسیل فیل به شمار می رفت که اخیرا از منطقه ویژه فسیلی شلیلوند مراغه کشف شده بود.قدمت هفت تا هشت میلیون ساله برخوردار و از عاج، دندانها و جمجمه فیل تشکیل شده بود، بیش از 1.5 منطقه فسیلی مراغه وسعتی بیش از پنج هزار متر مربع را شامل می شود که دارای حصار خاصی نیست و تقریبا در همه جای آن آثار فسیلی به دست می آیدتن وزن داشته و به وسیله جرثقیل به محوطه فوق منتقل شده بود.این منطقه یکی از غنیترین مناطق سنگوارهای جهان بوده و در آخرین مطالعات صورت گرفته فسیلهای اجداد ماموت، زرافه و آهو در این منطقه کشف شدهاست. منطقه فسیلی مراغه به دلیل دارا بودن فسیل ماستادون و ماموتها (سنگوارههای پیش از تاریخ) دارای شهرت جهانی بوده و هم اکنون مورد حفاظت ویژه سازمان حفاظت محیط زیست قرار دارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
طبق مَفاد بند دوم کنوانسیون 2003 یونسکو، «میراث فرهنگی ناملموس»، این گونه تعریف میشود: «رویّهها (عُرفها)، نمادها، دانشها، مهارتها، ابزارها، اشیا، آثار هنری و مکانهای مرتبط با آنها، که جوامع و افراد، آنها را بخشی از میراث ناملموس خود میشناسند و همواره از نسلی به نسلی دیگر منتقل میشود و پیوسته به وسیله انسانها و جوامع و گروهها در پاسخ به محیط اطرافشان و در تقابل با طبیعت و تاریخشان خَلق میشود و سازگار با مفاد حقوق بشر بینالمللی و شرایط احترام متقابل میان جوامع، گروهها و اشخاص باشد». هر چند هنوز تعریف جامعی از «میراث ناملموس» ارائه نشده است ، ولی با تأمل در مفاد بند دوم کنوانسیون - که ذکر کردیم - میتوان فهرست مفیدی از حوزههایی که در آنها میراث فرهنگی ناملموس، بارز و روشن است، ارائه داد. 1. رویّهها، نمادها و سنن شفاهی، به انضمام زبان، به عنوان حاصل میراث فرهنگی ناملموس ؛ 2. هنرهای نمایشی، از جمله: تئاتر، موسیقی، قصهخوانی، حرکات موزون و ... ؛ 3. آداب و سنن اجتماعی، آیینهای مذهبی، مراسم جشن و شادی، اعیاد و ... ؛ 4. دانش و تجربیات انسان در تعامل با طبیعت و جهان ؛ 5. حرفهها و صنایع دستی و آثار هنری ؛ 6. غذاها و لباسها .
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
معماري هنر ساختمان است و به خاطر فعاليتهاي انساني و با توجه به فرم و نقشة معيني صورت ميگيرد و ر درجة اول داراي جنبةحفاظي و انتفاعي و هدفهاي گرفتن خواص فيزيكي از قبيل وزن و فشار و مقاومت و غيره، مواد را با همآهنگ ميكند و آن را تعادل و استحكام ميبخشد ولي به قول بعضي از مورخين هنر، مقصود از معماري تنها ساختن خانه نيست بلكه منظور ساختن بناهاي زيبا و عالي است و ميتوان تصور كرد كه هنر معماري از روزي پيدا شده كه مردي يا زني بفكر آن افتاده است كه خانهاي كه ميسازد علاوه براينكه براي زندگي مفيد باشد از لحاظ ظاهر هم زيبا ودلپسند باشد. فطعأ بهمين منظور بوده كه اكثر رشتههاي مهم هنري چون آجركاري، حجاري، موزائيك و كاشيكاري، گچكاري و گچبري، مقرنسكاري، منبتكاي و غيره به خدمت معماري گرفته شده است. يكي از عناصر تزئيني معماري و طاقنما و نغول است كه مورد بحث اين مقاله ميباشد و درسه قسمت بشرح ذيل بررسي ميگردد: تعريف طاقنما و نغول. سابقة طاقنما و نغول. طاقنما و نغول در معماري اسلامي ايران. طاقنما (Arcature) طاقنمابندي، طاق بندي طاقنما (Arcature) نام مؤنث، معماري،رديف طاقهاي واقعي يا نمايشي( طاقنما (Arcature) نام مؤنث. مجموعة قطعات يك ساختمان ساخته شده به شكل طاق. موضوع تزييني متشكل ازيك عده طاقهاي واقعي يا ظاهري، كه پايهها يا ستونهائي نگه ميدارد( طاقنما (Arcature) نام مؤنث. (ازطاق). معماري رديف طاقها با ابعاد كوچك و با هدف تزييني يا استحكامي آنها با ستونهاي كوچك يا بطور بهتر وسيلة نوعي سنگ يا چوب نگه داشته ميشود. گاهي طاقنماها برجسته است و روي ديوار جلو ميآيد (طاقنماي كور)؛ گاهي (سبك گوتيك) آنها خود را ميگستراند و مانند يك صفحة عكاسي بريده شده تشكيل ميشود ودراين حالت طاقنماهاي پنجرهاي ناميده ميشود. بالاخره گاهي از اوقات آنها كاملأ مشبك است و در تزيينات يك گالري يا يك گيلوئي بكار ميرود. طاقنماهاي كوچك مخصوصأ نقش مهمي در مقابر بازي ميكند( نغول – 1. (بفتح نون و ضم غين) نگا. نغل. (نغل ـ 1. (بفتح نون و كسرغين) گودي، گودال، آغل گوسفند در كوه و صحرا،نغول و نغل هم گفته شده است.نغول – 1. (بفتح نون و ضم غين) نگا. نغل. (نغل ـ 1. (بفتح نون و كسرغين) گودي، گودال، آغل گوسفند در كوه و صحرا،نغول و نغل هم گفته شده. نغول (Noqul) ا . پ . واو مجهول ـ نغل و زيرزميني كه در صحرا و در درامنة كوه جهت گوسپندان سازند. نغول ... عميق وژرف راخوانند و بحر نغول و چاه نغول ... و با اول مكسور پوشش نزدبان را نامند و آن چنان است كه نردبان رامسقف سازند و آن سقف را نغول گويند درگوشهاي خارجي نماي سردر نغولهائي در سه طبقه به اين ترتيب وجود دارد: مستطيلي، مربع، مربعمستطيلي( ازخلال مجموع تعريفهاي بالا و همچنين مورد استعمال طاقنما و نغول در متون و ترجمهها برميآيد كه: اولأ طاقنما، همانطور كه از نامش مفهوم است، نمود و نمايش طاق (بيشتر به معني قوس) و در حقيقت نشاني از آن است. ثانيأ طاقنما ميتواند واقعي يا نمايشي باشد يعني براي جا دادن پنجره يا برجسته نشان دادن آن و يا دربر گرفتن يك مشبك بوده و يا صرفأ براي خوشنمائي و زيبائي سطح ديوار بكار رفته باشد. ثالثأ طاقنما ممكن است استحكامي يا تزييني باشد.طاقنماهاي استحكامي در داخل وخارج بنا و به منظور محكم كردن ديوارها بكار ميرود. مثلأ در مجسد يك ايواني تبريز مورخ قرن چهارم هجري در داخل و ديوار طرفين خود داراي پنج جفت طاقنماي گود با قوس و سقف جناغي بوده كه هريك از آنها يك طاقنماي كمعمق را تحمل ميكرده است. نماهيا پائين ظاهرأ به منظور استحكام و صرفهجوئي صورت گرفته و مانند اين است كه در دل ديوار كنده شده است.( اگر اين طاقنماها منظور نميشد ديوار ضخيم غير لازمي بوجود ميآمد و به مصالح بيشتري احتياج بود و اگر ازآنها صرفنظر ميگرديد ديوار ته آنها توانائي حمل سقف را نداشت و بالاخره اگر ديوار متوسطي، نه ضخيم و نه نازك، ساخته ميشد سطح لخت و يك نواختي بوجود ميآمد و چشم را خسته ميكرد. پس اين طاقنماها بيشتر هدف استحكامي و تا اندازهاي هدف تزييني داشته است. طاقنماهاي خارج اين مسجد در طرفين سقف گهوارهاي ايوان و عمود برآن ساخته شده و مانند اين است كه به آن تكيه داده شده است. دراينجا نيز معمار در مصالح صرفهجوئي و سقف را محكم و منظرة طرفين سقف را نسبت بحال اول آن خوشنما كرده است.طاقنما و نغول در قبل از اسلام نيز مورد توجه بوده و نمونههاي ذيل اين مطلب را تأييد ميكند: 1- آتشگاه پازارگاد ـ اين بنا در قرن ششم قبل از ميلاد ساخته شده و در چهارجبهة آن چهارنغول بزرگ منظور و درآنها، صرفنظر از درگاه، گوديهاي كوچكي تعبيه گرديده و در نتيجةايجاد اين نغول بزرگ زواياي بنا خود را به صورت برجستگيهاي عمودي نشان ميدهد( 2- كعبة زرتشتـ اين بنا در دورة هخامنشي (330-559 ق . م) ساخته شده و نغولهاي چهار جبهة آن نظير نغولهاي آتشگاه پازارگاد است و اضافه برگوديهاي كوچك بعضي نغولهاي مستطيل نيز بكار رفته است( 3- تختجمشيد ـ دربناهاي مختلف اين تخت نغولهاي فراوان براي در برگرفتن درها و پنجرهها و طاقچهها و نقوش برجسته بكار رفته و ازآن جمله نغولهاي كنار پلكان تالار آپادانا است كه بعضي ازآنها خالي است و برخي شامل سربازان نيزهدار ( و نقوش ديگر است. 4- مقبرة داريوش كبير ـ اين مقبره در نقش رستم واقع و مربوط بدورة هخامنشي است. اين مقبره دريك نغول صليب شكل بزرگ حفر شده است. دراين نغول سه قسمت تشخيص داده ميشود: اول باروهاي شرقي ـ غربي و محل تقاطع صليب شامل مدخل مقبره و دو جفت نغول طرفين آن. اين نغولها در داخل نغول بزرگ و با ستونهاي كورنشان داده شده است. صليب كه شامل صحنة حضور شاه واهورامزدا و نقش نمايندگان ملل مختلف و تابع شاهنشاهي هخامنشي ميباشد. سوم دستةصليب كه صاف است ولي در پائين آن صحنةمبارزة دو سوار از دورههاي بعد حجاري شده است( 5- كاخ آسور ـ اين كاخ منسوب به دورة اشكاني (224م . ـ 250 ق . م) و واقع در بينالنهرين شمالي است. درشكل بازسازي شدة ايوان بزرگ آن (شكل5)، اضافه بر قرنيزها و نوارهاي مشبك و ستونهاي كور و غيره، به طاقنما و نغول نيز توجه شده است( اول نغول داخل ايوان كه مستطيل شكل و داراي طاق افقي است. دوم سه جفت طاقنماهاي طرفين ايوان بزرگ كه روي هم قرارگرفته و داراي قوس هلالي است. دو طاقنماي پائين به راهروهاي طرفين ايوان بزرگ راه ميدهد ولي ته دوجفت بالا بسته و داراي جنبه تزييني است. سوم دوجفت نغول مستطيل طرفين قوس ايوان بزرگ با طاق افقي. چهارم شش نغول مستطيل، شبيه دو نغول مزبور،كه با ستونهاي كور القاء گرديده است. 6- كاخ اردشير ـ اين كاخ مربوط به اوايل قرن سوم ميلادي و واقع در فيروزآباد است. درشكل بازسازي شدة آن (شكل6)، هر ضلع طرفين 26 نغول مستطيل عمودي،با قوس هلالي، نشان داده است. درجبهة اصلي نيز دو رديف نغول درطرفين نماي ايوان بزرگ بچشم ميخورد. طاق كسري ـ اين بنا منسوب به زمان سلطنت شاپور اول (272-241م.) است و درجبهة اصلي و طرفين آن پنج رديف افقي طاقنماهاي رويهم قرار گرفته، به كمك جرزها و ستونهاي كور،ايجاد شده است( بعضي از طاقنماهاي پائين، كه بزرگ است، باز بوده يا بعدأ بازشده است ولي طاقنماهاي چهار رديف ديگر بسته است و جنبةتزييني دارد(درپشت ديوار اين نما نيز طاقنماهائي با قوس جناغي ايجاد گرديده كه احتمالأ به منظور صرفهجوئي در مصالح صورت گرفته است( اين دوعنصر تزييني مانند ساير عناصر تزييني دوران اسلامي به كثرت مورد استفاده قرار گرفته و مثالهاي ذيل به عنوان نمونه ارائه ميگردد: مقبرة شاه اسمعيل ساماني ـ اين مقبره اواخر قرن سوم هجري در بخارا ساخته شده و اضافه برچهار نغولي كه چون قاب چهار مدخل آن را دربرگرفته است، در بالاي چهارجبهة آن يك رديف طاقنماهاي زيبا با نوعي قوس جناغي و ستونهاي كور القاء گرديده است( تالار شمالي مسجد جامع اصفهان ـ اين تالار مربع در تاريخ 481 هجري ساخته شده و صرفنظر از سطوح دو ديوار شمالي و غربي كه برخلاف ساير چهار طاقها بسته است، در منطقة تغيير حالت آن از مربع به دايره(، دو رديف طاقنما قراردارد: اول طاقنماهاي داخل گوشوارهها كه باستونهاي كورو قوسهاي جناغي القاءگرديده و طاقنماهاي بين گوشوارها كه به طرز جالبي تعبيه گرديده است. هريك از طاقنماهاي اخير، كه داري قوس جناغي است، سه طاقنماي كوچك را دربر دارد. دوم يك رديف افقي طاقنما با قوس جناغي كه در زير پاية حلقوي گنبد تالار تعبيه گرديده است( گنبد سرخ مراغه ـ اين بنا مورخ 542 هجري است و در خارج نمونههاي روشني از نغول و طاقنما نشان ميدهد. صرفنظر از جبهةمدخل،درهر جبهةآن با آجرهاي جلو آمده دو نغول القاءو درهريك از اين دويك طاقنما با قوس جناغي در پائين و يك نغول مستطيل افقي كوچك در بالا نشان داده شده است(. جبهة مدخل داراي طاقنماي زيبا و پركاري است كه تزيينات آن،در بالاي مدخل، از خارج به داخل عبارت است از) يك قاب مستطيل كه با كتيبة كوفي مزين بوده است. دومثلث شكل در دو گوشة داخلي قاب مزبور كه با خطوط سه شاخه و چهارشاخه تزيين يافته است. شش زه جناغي كه با قطعات آجر صورت گرفته و در واقع قوس طاقنما را تشكيل ميدهد. يك كتيبة كوفي كه خود يك طاقنما در داخل زههاي مزبور القاء كرده و در بالاي مدخل بطور افقي ادامه مييابد( يك مستطيل افقي باقوس جناغي كه در مركز آن يك ستارةهشتپر و در اطرافش شش كثيرالاضلاع هشت ضلعي با خطوط متقاطع تشكيل يافته است. ايوان شمالي مسجد گناباد ـ اين مسجد مورخ 609 هجري است و در نماي ديوار طرفين ايوان شمالي آن دوجفت طاقنما و دوجفت نغول بترتيب و متناوبأ، از پائين به بالا،ساخته شده است. داخل طاقنماها، كه داراي قوس جناغي است، با تزيينات آجر لوزي شكل و نغولهاي مربع با ستاره شكلها و ضربدرها (×) مزين شده است( مقبرة چلبي اوغلو ـ اين بنادر سلطانيه، به تاريخ 710 هجري، و دريك نقشه هشت ضلعي ساخته شده است و در سطح هرجبهةآن يك طاقنماي زيبا ( با آجر و قوس جناغي القاءگرديده است(. نظير اين طاقنماها در خارج بناي امامزاده جعفر اصفهان مروخ 742 هجري نيز به چشم ميخورد( مسجد گوهرشاد مشهد ـ اين مسجد مورخ 821 هجري است و براي گوهرشاد خاتون زوجة شاهرخ تيموري ساخته شده است. طاقنما و نغول در قسمتهاي مختلف آن، بخصوص طرفين ايوانها، كموبيش بچشم ميخورد ولي مثالهاي خوب در طرفين ايوان شمالي آن وجود دارد(. اين طاقنماها، كه سه جفت و داراي قوس جناغي است، با موزائيك و نقوش اسليمي و هندسي تزيين گرديده و بين هر جفت طاقنماهاي پائين و بالا يك مربع تزييني، شامل يك كلمة مقدس، قرار گرفته است. درطرفين ايوان اين مسجد، پس از منارهها، نيز سه رديف طاقنما،اغلب باقوس جناغي و بعضأ با قوس سرپهن، ديده ميشود مسجد شيخالطفالله ـ ساقة گنبد اين مسجد با كتيبهها، خطوط بنائي، نقوش هندسي، موزائيكهاي زيبا و غيره مزين گرديده و دربين اين تزيينات طاقنماها جلوة خاصي دارد اين طاقنماها باقوس جناغي القاءو داخل آنها با اسليميهاي گياهي متداخل و متقاطع پرشده است. نقش طاقنما درداخل و زيرپاية گنبد تالار بزرگ آن مسجد نيز وجود دارد و اضافه برآن طاقنماهاي بسيار زيبا با پنچ تزييني درسطح ديوارهاي داخلي اين تالار صورت گرفته است تالار اشرف ـ ميگويند اين تالار توسط شاهعباس دوم در اصفهان ساخته شده و در داخل كاخ شاهي واقع بوده است. دراين بنا تزيينات فلزي و چوبي و گچي و غيره وجود داشته و از جملةتزيينات سه طاقنما است كه در داخل يك طاقنماي بزرگ القاءو با اشكال گياهي مزين بوده است.كاخ خورشيد ـ اين بنا در سالهاي آخر سلطنت نادرشاه افشار (1168-1155) هجري ساخته شده است. اين بنا در خارج هشت ضلعي است و درهريك از هشت ضلع يك ايوان ايجاد گرديده است. درطرفين اين ايوانها (چهاربزرگ و چهاركوچك) دوجفت طاقنماي رويهم قرار گرفته با قوس جناغي القاءو حاشية طرفين آنها با اسليميهاي طوماري و داخل آنها با نقوش گلدان و شاخ وبرگ و گلوبته، با حجاري، مزين گرديده است(. دربالاي ايوانهاي كوچك نيز طاقنماهائي كه لبة قوس آن با نقوش گياهي وداخل آن با لوزيها مزين شده تعبيه گرديده است1- طاقنما و نغول از قديمالايام درايران و ساير كشورها مورد استعمال بوده(44) و پس ازظهوراسلام در سراسر كشورهاي اسلامي متداول گرديده است در بناهاي غير اسلامي نيز، به خصوص در قرون وسطي، ازآن استفاده شده است. 2- طاقنما و نغول نقش جالب توجهي در تزيين بناهاي اسلامي ايران داشته ودارد زيرا: درسطوح مختلف ديوارها ايجاد سايه روشن كرده و آنها را از لختي و يك نواختي درميآورد. اين مورد بخصوص درنماي ديوار طرفين ايوانها جالب توجه است. درمساجد ايران، به صورت محراب، جهت قبله را مشخص ميكند و دراين حالت نيز غالبأ يك مجموعة تزييني را دربر ميگيرد. كتيبههاي تاريخي و تزييني را در بر ميگيرد و بهتر در معرض ديد قرار ميدهد. گوشوارهاي تزييني رادربر ميگيرد و آنها را پرميكند و رويهم رفته غالبأ يك حلقة تزييني به نام «منطقة تغيير حالت» بوجود ميآورد. خطوط عمودي وافقي و منحني را القاءميكند و به عبارت ديگر به خواص احساسي خطوط وارد است
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
هرتار و پودي ازقاليها و قاليچه هاي رنگارنگي كه زينت بخش موزه كاخ ها و...و.است با پنجه هاي ظريف و هنرمند زنان و مردان جوان اين كشور گره گره بافته شده و بسياري از جهانيان در پرتو وجود اين صنعت باستاني ظريف، ايران را ميشناسد. آقاي ژان پوزي J.Pozzi رئيس اطاق تجارت ايران و فرانسه راجع به مقام اين هنرمندان اينطور اظهار عقيده مينمايد: « در نظر من هيچيك از كارگران و صنعتگران جهان مرتبه و مقام زنان و كودكان خردسالي را كه در مقابل كارگاه چوبي خود چندين ساعت نشسته و با انگشتان ظريف خويش با مهارتي خاص گره بر پشمهاي رنگين ـ درون نسوج پنبهاي ميزنند، ندارند.از آنجاييكه بافتن قالي مستلزم وجود كارگران صبور و بردبار ميباشد از دير زماني قالي بافي هم نوعي صنعت تجملي محسوب شده است و به همين مناسبت در ادوار قديمي ـ اين صنعت همه جا توسط مورخين و نويسندگان يوناني معرف تجمل مشرق زمين قلمداد گرديده و استعمال كلمه Tapetes يوناني بمعني تجمل و در فرانسه Tapisمخصوص قالي شده است. واژه قالي بنا به اعتقاد آقاي پروفسور پوپ مقتبس از نام شهر قالي قلعه ارمنستان ميباشد كه از روزگار گذشته قالي بافي آن مشهور بوده ليكن بعدها اين صنعت در سراسر ايران عموميت پيدا نموده است. پروفسور پوپ دانشمند فوق الذكر بر آن است كه قديميترين قالي مكشوف در جهان قاليهائي است كه به سال 1924 ـ1920 هيئت علمي موزة ارميتاژ لنين گراد در نوين اولا Noin Ulaمغولستان يافته اند. اما بايد دانست كه اين اظهار دانشمند آمريكائي پيش از كشفيات جالبي بوده كه در محل پازيريك Paziric صورت گرفته است.درة پازيريك در مسافت قريب دويست كيلو متري جنوب بي ئيسك (از شهرهاي جنوبي قسمت مركزي سيبريه) و بفاصلة تقريبي 79 كيلومتري مرز مغولستان خارجي (كه سابقاً جزء خاك چنين بود) نزديك محل التقاي رودخانههاي اولاگان و باليكتيول واقع شده ارتفاع آن از سطح دريا در حدود 1500 متر است. دانشمند شوروي بنام س . ا . رود نكو ضمن دومين مرحله كاوشهاي خود كه در درة پازيريك انجام ميداد در سالهاي 1327 و1328 شمسي درون آرامگاه يخ زده يكي از شاهان سكاها آثار جالب توجهي از صنايع ايران دورة هخامنشي كشف نمود كه مهمترين آنها يك قطعه فرش تقريباً كامل و قطعاتي از فرشها و پارچه هاي ديگر ايران عهد هخامنشي است. طي مقالهاي كه در مجله اخبار لندن مورخ 11 ژوئيه 1953 (20 تير ماه 1332 ) در بارة آثار مكشوفه در پازيريك درج گرديده بود فرش مكشوفه فوق را تحت عنوان قديميترين فرش ايران در دنيا كه مدت 2400 سال در يخهاي دائمي سيبري مركزي محفوظ مانده است،معرفي نمود و دربارة آن چنين توضيح دادهاند.مهمترين اشياء مكشوف در پازيريك قطعه فرشي است با نقشهاي مختلف كه كرك آن را از پشت گره زده و از سمت رو چيده و صاف نموده بودند. اين فرش ضمن زين و برگهائي كه همراه جسد اسبها در دل خاك مجاور آرامگاه نهاده بودند بدست آمده براي زين يكي از اسبها بكار ميرفته است. ابعاد فرش مزبور83/1 متر در دو مترـ در 2 ميليمتر ميباشد و به قراري كه به كاشف فرش تشخيص داده است در هر دسيمتر مربع آن 3600 گره زدهاند. كار آن ظريف و زيباست و نقشة روي فرش عبارتست از حاشيهاي مشتمل بر تصوير حيوانات افسانه بالدارـ پس از آن رديف سواران ايراني كه به ترتيب يكنفر بر اسب سوار و پشت سر او يكنفر دهانه اسب را گرفته است و ميبرد ـ سواران مزبور كلاه مخصوص ايرانيان را بر سر نهادهاند. انتهاي زيرين كلاه از زير چانه كج شده به پائين دهان منتهي ميگردد نوك طرف ديگر آن هم باريك است … پس از آن رديف گوزنهاي خط و خالدار و بعد از آن حاشية مجددي مشتمل بر تصاوير حيوانات افسانه بالدار و در وسط فرش نوعي نقوش چهار برگي كه از گل و بو تههاي آشوري اقتباس شده است. آقاي رود نكو دانشمند شوروي كه كاوشهاي پازيريك را انجام داده و ميتوان گفت قطعه فرش فوق شگفت انگيزترين چيزي است كه در كاوشهاي متمادي و دشوار اين دانشمند در پازيريك بدست آمده است، كتاب مفصلي به زبان روسي تحت عنوان تمدن مردم ناحية كوهستاني آلتائي در عهد سكاها منتشر نموده است و طي آن درباره فرش مزبور توضيحات مفصلي ميدهد كه برخي نكات آن بشرح زير در اينجا نقل ميگردد.نقوش حيوانات بالدار در حاشيه كنار فرش كمي بزرگتر از نقوش همان حيوانات در اطراف قسمت وسط فرش بوده، جهت آنها هم مخالف جهت نقوش اخير الذكر ميباشد و هر پنج حاشيه و نقش وسط فرش داراي حاشيه باريك، مشتمل بر نقوش مثلثهاي ريز است(به اصطلاح معمول و مصطلح فارسي دالبر) اين قالي چند رنگ داشت كه بيشتر آن قرمز، آبي، سبز، زرد كمرنگ، نارنجي مي باشد(آنچه از روي گراور رنگي فرش مزبور در كتاب آقاي رودتكو تشخيص داده ميشود زمينه قرمز و نقوش زرد رنگ ميباشد. م)… تاريخ اين قالي از روي شكل اسب سواران معلوم ميشود . طرز نشان دادن اسبهاي جنگي كه بجاي زين ، قالي بر پشت آنها گستردهاند و پارچه روي سينه اسب از مشخصات آشوريها ميباشد. لكن در روي فرش پازيريك ريزهكاريهاي مختلف و طرز گره زدن دم اسب و چگونگي گره مزبور آشوري نيست بلكه مربوط و متعلق به دوران پارسيان است. گرهاي دم اسبهاي روي فرش را در نقوش برجسته تخت جمشيد نيز ميبينيم .» در جاي ديگر كتاب فوق دانشمند مزبور صراحتاً فرش مزبور را كار ايران ميداند منتها در تشخيص اين كه در كدام قسمت ايران عهد هخامنشي بافته شده است اظهار ترديد مينمايد.با دقت در آثار تخت جمشيد بخوبي مي توان استنباط نمود كه همه جا استادان حجار مقيد بوده و سعي نموده اند موضوع نقش برجسته و چگونگي آن را با اوضاع و احوال محلي كه نقش در آنجا جلوه گري مي نموده و زينت بخش بوده است ارتباط بدهند ـ چنانكه در كاخهاي آپادانا و صد ستون كه محل برگزاري جشنهاي رسمي و انجام مراسم سلام بوده صف لشگريان و نمايندگان اقوام ساكن قسمتهاي مختلف كشور به صورتهاي گوناگون نموده شده است و در آستانههاي مختلف كاخهاي كوچك داريوش و خشايارشا در هر اطاق نقش مربوط به چگونگي استفاده از آن محل حجاري گرديده است. مثلا در اطاقهاي كوچك شاهنشاه سر و صورت صفا مي داده نقش گماشتگان شاهي با شمعدان و عطر دان و حوله و ظرف آب ديده مي شود. آنجا كه شاهنشاه وارد تالار كاخ مي شود تصوير خدمتگزاران پشت سر او با در دست داشتن حوله و اسبابي كه براي راندن حشرات بالاي سر شهريار حركت مي داده اند حجاري گرديده است و در آستانه بزرگ تالار كه شاهنشاه از آنجا به بيرون كاخ ميخرامد علاوه بر حوله و اسباب مزبور چتر آفتابي مخصوص بالاي سر شاه حجاري كرده اند. همچنين تصوير درباريان و جدال شاهنشاه با مظاهر اهريمن كه در آستانه هاي اطاقهاي مجاور تالارهاي بزرگ نموده شده است و قس عليهذا.در حاشية بزرگتر فرش مكشوف در پا زيريك ديده ميشود كه نقش مردمان يكي سوار بر اسب و پشت سر او يكي پياده پهلوي اسب كه افسار آن را از پشت گرفته، تكرار شده است و در برخي موارد هم دو نفر سوار پشت سر هم يا دو پياده به ترتيب فوق پشت سر هم قرار دارند.نقش حاشيه مزبور نشانه و اشاره به سوار و پياده شدن از اسب و حركات معروف به سوار خوبي است كه هنوز هم در جشنها و نمايشهاي اسب دواني در ايران مرسوم ميباشد و در دوران امپراتوري روسيه در ارتش امپراتوري كشور مزبور بسيار معمول بود و در عهد قاجاريه اين رسم مجدداً به پيروي از مراسم ديگر لشگري روسيه در ايران متداول گرديده است و بنابر اين ميتوان تشخيص داد كه رسم سوار كوبي و شيرينكاريهاي اسب سواران از دوران باستان و لااقل از عهد هخامنشي در كشور شاهنشاهي ايران معمول بوده و عمل مي شده است ـ آقاي رود نكو كه حقاً با دقت و بررسي هر چه تمامتر در كتاب جامع خود اظهار نظر كرده اند فرش مكشوف در پا زيريك را بافت يكي از سه قسمت كشور هخامنشي يعني ماد ـ پارت يا خراسان قديم ـ پارس مي داند. هر چند اسبهاي پارس مشهور بوده و داريوش كبير در كتيبه هاي خود مكرر از اسبهاي پارس نام ميبرد اما چون نقش گوزن ارتباط با پارس ندارد و از طرفي لباس مرداني كه سوار بر اسبها هستند يا افسار آنها را در دست دارند لباس مردم ماد و اهالي شمال ايران است احتمال اينكه فرش مزبور بافت پارس باشد تقريباً از ميان ميرود و چون سواران پارتي مشهورتر از سواران مادي بودهاند و لباس مادها با ساير قسمتهاي ايران شمالي در بسياري موارد شباهت دارد بخصوص كلاهي كه در روي فرش بر سر رديف مردان ديده ميشود منحصر به مردم ماد نيست و اقوام ديگر شمال ايران از جمله پارتها هم از اين كلاه داشته اند (نقوش برجسته تخت جمشيد مطلب را معلوم و اثبات مي نمايد) و از طرفي گوزن در دشتهاي شمالي سرزمين پارت بوده است و بالاخره چون پارت نزديكترين قسمت ايران عهد هخامنشي به پازيريك ميباشد و از هر بابت مي توان احتمال داد و اظهار نظر نمود كه فرش مكشوف در پازيريك در سرزمين پارت يعني خراسان قديم تهيه شده، ضمن مبادلات تجارتي و داد و ستدهاي معمولي بين مردم شمال ايران به پادشاه سكاها تعلق يافته و در پازيريك همراه جسد اسب پادشاه دفن شده است. آنچه مناسب به نظر ميآمد در باره مهمترين كشف آرامگاههاي پازيريك يعني قطعه فرش فوق توضيح داده شد و جا دارد كارشناسان فني، بخصوص استادان نقشه كش و بافندة فرش به هر نحو عملي و ميسر باشد اين يگانه نمونه فرش هخامنشي يعني محصول و يادگار استادان فرش عهد هخامنشي را مورد بررسي بيشتر قرار دهند و نكات هنري اين صنعت ظريف باستاني را در يادگار ذيقيمت مزبور مشاهده و درك نمايند. علاوه بر فرش فوق قطعه كوچك فرش ديگري در پازيريك پيدا شده كه نقش آن مشتمل بر مربعهاي كوچك است و بر روي هر مربع تصاوير بانوان عهد هخامنشي را در طرفين آتشدان نشان ميدهد. بافت اين فرش دو رو بوده است بدين طريق كه تار آنرا از پشم ظريف تابيده درست ميكرده اند و پود آنرا از پشم ظريف به رنگهاي مختلف گره ميزدند و بدين طريق طرحها و نقوش فرش را از دو طرف نمايان ميساختند. در هر سانتيمتر مربع اين فرش از يك طرف 22 و از طرف ديگر 24 گره زدهاند.نقوش مربعهاي مزبور هيچ كدام بطور كامل و از هر جهت به ديگري شباهت ندارد در صورتي كه در صنعت بافندگي چنين امري عادتاً پيش ميآمد. از توضيحات آقاي رودنكو در بارة قطعه فرش مزبور بر ميآيد كه بافت آن تقريباً به گليمهاي بسيار ظريفي كه مخصوصاً عشاير فارس مي بافند شباهت داشته است. قطعه فرش ديگري هم در پازيريك پيدا شده كه از لحاظ طرز بافت عيناً مانند قطعه فوق بوده تنها نقش آن به عوض خانه هاي مربع و تصاوير بانوان هخامنشي، مشتمل بر رديف نقش شيرها نظير رديف نقوش شيرها در حجاريهاي تخت جمشيد است. در عصر صفويه به طوريكه قبلاً نيز گذشت صنعت قالي بافي مورد توجه شاهان اين سلسه قرار گرفت چنانكه هنگاميكه نصير الدين محمد همايون پادشاه هند به واسطه اختلافات داخلي به دربار شاه طهماسب صفوي پناهنده شد (951) شاه ايران مقدمش را گرامي داشت و پسر خود مراد ميرزا را مأمور پذيرائي او نمود در اين مسافرت قالي بافي ايران به قدري مورد علاقه همايون قرار گرفت كه در مراجعت به هندوستان تني چند از استادان قالي و مينياتور ايران را براي رواج هنر و صنعت ايراني به هندوستان برد. اين صنعتگران كه از شهرهاي اردبيل و جوشقان و كاشان و خراسان به هندوستان رفتند مكتبي در قالي بافي به وجود آوردند كه بنام قالي بافي ايران و هند خوانده ميشود. از جمله آثار اين زمان تعداد يازده قطعه قالي نفيس است كه هم اكنون جزء مجموعه آستان قدس رضوي در خزانه مبارك حضرت رضا (ع) نگاهداري ميشود و متأسفانه چون در حفظ و حراست آنها در گذشته آن طوري كه بايد توجهي نشده است. جملگي وضع خوبي ندارد و اميد ميرود با مراقبت و علاقمندي و ايمان اولياي محترم آستان قدس رضوي نسبت به مرمت وصيانت آنها توجه مخصوص معمول شود.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
سلطان هنر گنبدسازي بي شك تنها نام مبارك و شايسته اي است كه مي توان به درخشانترين گنبد تاريخ مملو از هنر ايران يعني سلطانيه تقديم نمود كه بر تارك تاريخ جهان مي درخشد.نزدیکی شهرستان زنجان ، دشت سرسبزی در میانه فلات ایران ، آرمیده است. ارگی با شکوه ، با آرامگاه رفیع که اکنون سومین گنبد بلند جهان است.گنبد سلطانيه، که اولين و عظيمترين گنبد آجری جهان است. این بنا توسط سلطان محمد خدابنده يا اولجايتو در طول سيزده سال بنا گرديده است. گنبد سلطانيه بنايی احداث شده در ارگ شهر يا کهندژ سلطانيه پایتخت اولجايتو حاکم سلسلهی ايلخانان بوده است. مساحت اين کهندژ هجده هکتار بوده و توسط ديواری که مشخصهی شهرهای قديم بوده، احاطه میشده است. گنبد سلطانيه مرتفعترين بناى جهان بوده و هم اکنون نيز يکى از عظيم ترين بناهاى تاريخى جهان به شمار مى رود . اين بنا قسمتى از مجموعه عظيمى است که به ابواب البر مشهور بوده و شامل دارالشفاء ، بيت القانون ، بيت الحکمه ، دارالياده و ... اين بنا در قوم هم کف با فضاهايجانبى آرامگاه داراى پلان مربع مستطيل بوده و ادامه مجموعه در طبقات هشت ضلعى متمايل به منتظم است .اين گنبد از سه فضاى گنبد خانه ، تربت خانه ،سردابه تشکيل شده و از نظر حجمى و ترکيب فضا اين بنا با معمارى هيچکدام از مقابر اسلامى ايران مطابقت ندارد در حاليکه اين وضعيت را مى توان با آئين تدفين مغول که در دو مرحله انجام مى گرفت ، مطابقت داده و آن را با معمارى ترکيبى از مراسم يکى از خصوصيات اصلى و منحصر بفرد در گنبد سلطانيه دو جداره بودن آن است که از دو قشر موازى و مجزا که صرفا" با پشت بندهاى آجرى بين خود بهم مربوط بوده و همچنين فرم واحدى را شامل مى شوند تشکيل شده است . و اين تنها نمونه در مورد گنبدهائى با وضع ساختمانى فوق الذکر محسوب مى شود و به نظر اينجانب نمى توان نمونه اى با وضع ساختمانى فوق الذکر در دنيا يافت که متعلق به قبل از بناى مزبور باشد . و از اين رو گنبد فوق اهميت شايانى را در تاريخ معمارى دنيا داراست بطوريکه مدتها بعد از ساختمان گنبد سلطانيه چه در غرب و چه در شرق رفته رفته آثارى با خصوصيات تکنيکى فوق بوجود مى آيد . از جمله مهمترين آثارى که به تقليد از گنبد سلطانيه احداث شده گنبد کليساى سانتاماريا دلفيوره مى باشد که بيش از صد سال بعد از آن ساخته شده است.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
یکی از سنن و آدابی که ریشه در اعتقادات و باورهای کهن ایرانی دارد موضوع دودکردن اسپند با اذکار مختلف بهنگام دودکردن آن می باشد که علی رغم گذشت هزاران سال همچنان استوار و مقبول به حیات خود ادامه می دهد.بخار یا دود حاصل از تبخیر یا سوزاندن مواد خوشبو و ظرف مخصوص این کار. استفاده از بخور برای ایجاد بوی خوش یا استفاده های مذهبی ، درمانی و نظایر آن قدمتی تاریخی دارد. از روزگار باستان تاکنون در مراسم و آیینها مواد و روغنهای خوشبو، از جمله چوبها و صمغهایی نظیر اسپند، عود، چوب انار، سرو، صندل ، عنبر، کندر، لُبان یا لوبان یا ترکیبی از آنها را می سوزانند یا تبخیر می کنند .
در دین زرتشت سوزاندن چوبهای معطر در مراسم مذهبی ، جشنها و خانه ها، برای خوشنودی ایزدآذر و دور کردن دیوان و شیاطین و عناصر فساد مرسوم بوده است (این رسم اکنون نیز در میان زرتشتیان رواج دارد ( و در آتشکده های آنها، در ساعاتی معین از روز با مراسمی خاص ، چوبهای خوشبو سوزانده می شود (. در مراسم دینی یهودیان استفاده از بخور مواد خوشبو، بویژه کندر، بسیار رایج بوده و در عبادتگاههای آنان مکانهای مخصوصی برای آماده کردن و سوزاندن این مواد وجود داشته است (. اما این کاربرد بخور، در میان یهودیان تداوم نیافته است ( آمریکانا ، ذیل « Incense »؛ > دایرة المعارف دین < ، ذیل « Incense »). در کلیساهای رومی و مراسم مذهبی مسیحی تا سدة چهارم میلادی ، یعنی زمان کنستانتین امپراتور روم ، نشانی از این آیین دیده نمی شود ( > دایرة المعارف دین < ، . امروزه نیز مسیحیان برای خوشبو کردن کلیساها در مراسم مذهبی از مواد معطر استفاده می کنند. در دین اسلام ، سوزاندن بخور اهمیت مذهبی خاصی ندارد و صرفاً برای پراکندن بوی خوش در اماکن مقدس به کار می رود. البته امروزه مسلمانان هند در مراسمی چون پیوند زناشویی ، تولد و جشنواره های مذهبی و نیز صوفیان در مراسم خود بخور می سوزانند ( > بخوردان . در فرهنگها و متون مختلف با نامهایی چون آتشدان ، بخورسوز، بخوره ، بوی سوز، عطرسوز، عودسوز، عودگردان ، مَدْخَنِه ، مذبح ، مجمر، مجمره ، و منقل از آن یاد شده است . از هزارة سوم تا هزارة اول ق م در مناطق تحت سلطة ایلامیها، بخوردان در نقوش برجسته و بر مُهرها تصویر شده است . از هزارة دوم ق م از شمال غرب ایران بخوردانی سفالی ( از دورة هخامنشی دو نقش برجسته از داریوش و خشایارشا در تخت جمشید باقی است که در آنها دو بخوردان مشابه حجاری شده است . ظرافت حجاریها نشان می دهد که این بخوردانها از فلزی گرانبها ساخته شده اند (. آتشدانهای نقش برجستة آرامگاههای داریوش و خشایارشا در نقش رستم و تخت جمشید با آتشدانهای سنگی یافت شده در پاسارگاد مشابه است (این آتشدانها از سه بخش ساخته شده و پایه و بخش فوقانی هر کدام چهار طبقه است . در بخش فوقانی یکی از آنها که به طور کامل پیدا شده ، محل افروختن آتش به شکل ظرفی مخروطی گود شده است (. آیین بخورپراکنی در سراسر قلمرو اشکانی نیز رواج داشته است . از نمونه های این دوره ، نقش بخوردان بر مُهری از نسا (سدة اول ق م تا سده های دوم و سوم )، بر لوحی گِلی از شوش (سدة اول و دوم ق م ) و در حجاریهای مسجدسلیمان (سدة دوم ق م ) و حجاری بیستون (سدة اول تا سوم م ) است . گذشته از نقوش ، آتشدان سنگی از کوه خواجه سیستان (سدة اول تا سوم م )، بخوردان مفرغی از لرستان (سدة اول م ) نیز از جمله نمونه های به دست آمده است (بخوردانهای فلزی این دوره عموماً پایة بلند مخروطی دارند و از نظر تزیین سطح و شکل بخش فوقانی با یکدیگر متفاوت اند. برخی از آنها، نظیر نمونه های یافت شده در نقاشیهای دیواری دورائوروپوس ] در سوریه [ (سدة اول م ) و نقش روی خمرة مکشوفه از آشور، علاوه برپایة بلند، سه پایة کوتاه شبیه پای جانور نیز دارند (از دورة ساسانی طرحی از پاپک پدر اردشیر ساسانی در تخت جمشید وجود دارد که او را در حال ریختن مادة بخور در بخوردان تزیینی کوچکی نشان می دهد ( . بر سکه های اردشیر اول و برخی سکه های شاپور دوم علاوه بر یک آتشدان بزرگ ، که بر پشت کلیة سکه های ساسانی نقش شده است ، دو بخوردان کوچک نیز در طرفین دیده می شود (در نقش برجستة اردشیر اول در فیروزآباد هم بخوردانی دیده می شود (. در اواخر دورة ساسانی ، شکل سادة بخوردانهای این دوره تغییر یافت و به صورت مجسمة جانوران ، بویژه پرندگان ، درآمد. جنس آنها عموماً از مفرغ است و با استفاده از قالب ساخته شده است (از سده های اول تا سوم هجری تاکنون بخوردانی به دست نیامده است . تنها نقشی از یک آتشدان بر قطعه پارچه ای از سدة دوم تا چهارم هجری در کلیسای نوتردام دولاکوتور در فرانسه وجود دارد که نشانه ای از هنر ساسانی است و احتمالاً از فلزی گرانبها بوده است (. در نخستین سده های اسلامی ، خراسان مرکز عمدة فلزکاری ایران بود عود سوزهای فلزی این دوران نشان دهندة تداوم هنر ساسانی در ایران و بین النهرین پس از اسلام است (.نمونه های معدودی از سده های سوم و چهارم (دوره سامانی ) باقی مانده است که می توان به نمونه ای ساخته شده در خراسان موجود در موزة کابل اشاره کرد (. در دورة سلجوقی ، در سده های پنجم و ششم ، خراسان اهمیت خود را به عنوان مرکز فلزکاری حفظ کرد و همچنان با تکیه بر هنر پیش از اسلام ، در آنجا انواع عودسوز ساخته می شد. از این دوره نمونه های بسیار زیادی باقی مانده است . از اواخر دورة سلجوقی و اوایل دورة مغول یعنی سدة ششم و هفتم نیز تعدادی عودسوز در دست است . با یورش مغول ، هنر فلزکاری سلجوقی به موصل در بین النهرین و سپس به مصر و سوریه و در نهایت به قاهره ، که از هجوم مغول در امان مانده بود، منتقل شد (از بخوردانهایی که از سده های اولیة اسلامی تا سدة هشتم باقی است می توان نتیجه گرفت که اغلب از مفرغ ، برنج ، نقره و گاه از طلا ساخته می شده اند. روش ساخت بیشتر آنها با استفاده از قالب با تزیینات معمول شامل مشبک کاری ، سیاه قلم ، ترصیع کاری و کتیبه نویسی با مس و نقره و گاه طلا بوده است . عودسوزهای این دوران چهار شکل اصلی دارند: شکل اول ، ظرفهای استوانه ای کوتاهی با سه پایه به شکل پای جانور یا دکمه که برخی درپوشی نیمکروی و معمولاً تزیینی به شکل گل یا پرنده و جز آن در رأس دارند. این ظروف دارای دسته ای بلند و یا فاقد دسته اند (؛ شکل دوم شامل ظرفهای استوانه ای نسبتاً بلند با کلاهک نیم گنبدی و نقش پیکرة پرنده در رأس آنهاست . این ظروفِ سه پایه ، به شکل پای جانور دارند و تزیینات آنها مشابه گروه اول است (نمونه هایی که درپوش آنها گنبدی کامل است ، ترکیبی از گروههای اول و دوم است که معمولاً از برنج مرصع به نقره و طلا ساخته شده است و کتیبه نیز دارد (؛ شکل سوم ، شامل پیکره هایی است به شکل جانورانی چون شیر، خرگوش و پرندگانی چون کبوتر و شانه به سر، که به صورت یکپارچه یا دو تکه ساخته شده و اغلب با روش «موم گمشده » مشبک کاری یا قالب ریزی شده اند و فقط یک سوراخ دارند. برخی از آنها، هم مشبک کاری شده اند و هم سوراخ دارند. تزیینات قلمزنی و کتیبه نیز بر آنها دیده می شود (شکل چهارم ، ظرفهایی تشت مانند هستند که لبة پهن و مسطح آنها، که به صورت مدور یا چند ضلعی ، به بیرون برگشته است . این گروه معمولاً سه یا چهار پایه به شکل پیکرة جانورانی چون فیل و شیر دارند. روی لبه و بدنة آنها قلمزنی شده است و کتیبه نیز دارند. نمونه های موجودِ این دسته ، که برای آنها واژه های مجمر، مجمره و منقل بیشتر کاربرد دارد، متعلق به سده های ششم تا هشتم است ). برای مشاهدة شکل نمونه های دوران تیموری (اواخر سدة هشتم تا اوایل سدة نهم ) باید به مینیاتورهای این دوره مراجعه کرد . در برخی از مینیاتورهای سدة یازدهم (دورة صفویه ) ظروفی پایه بلند دیده می شود که با شمعدانهایی که در همین مینیاتورها ترسیم شده است تفاوت دارد و احتمالاً در آنها بخور می سوزانده اند (از سدة دوازدهم ، ظرف زیبایی از نقره متعلق به دورة عثمانی در مجموعة ابراهیم بیهوم ] بِهوم ؟ [ وجود دارد که عطرسوز معرفی شده است (تصویر 9 مقالة حاضر). در سدة اخیر، تهران و اصفهان از مراکز عمدة مشبک کاری آثار فلزی ، از جمله عودسوزهاست که با نام مشبّک قلعه معروف است (. همچنین در چند دهة اخیر، بخوردانهایی از سفال ساخته شده است و از آن جمله نمونه ای از کلپورگان در سیستان و بلوچستان است ( که کاملاً با الهام از ظرفی کشف شده از شمال غرب ایران متعلق به هزاره دوم ق م ساخته شده است . بخوردانهای سفالی دیگری نیز از گناباد در دست است که لعابدار و در زیر لعاب منقش اند آتشدانهای کنونی در آتشکده های ایران و هند، ظرفهای بزرگ دسته داری هستند با پایه ای نسبتاً بلند که مواد معطر را با قاشقی مخصوص (چَمْچَه ) به طول سی سانتیمتر به داخل آنها می ریزند
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
بر اساس کاوشهای باستانشناسی سومریان حدودا ۴۵۰۰سال پ.م نخستین تمدن درخشان بشری را پایه گذاری کردند و دولت شهرهای باشکوهی چون اور، اوروک، نیپور، کیش، لاگاش، اریدو و غیره بنا نهادند، لازمه ایجاد چنین تمدنی اینست که سومریان حداقل ۵۰۰ سال قبل از بوجود آوردن دولت شهرها، در منطقه حضورداشته باشند یعنی میتوان گفت سومریان ۴۵۰۰-۵۰۰۰ سال پ.م در منطقه میانرودان بودهاند.این باور که چرا سومریان را نخستین قوم شکل یافته میخوانند چند علت دارد.ابتدایی ترین و برترین آثار کشاورزی که نشانه زندگی اجتماعی آنان است، ابزار سازی ودانش استفاده از فلزات، خط و نوشته که مهمترین اختراع بشری است(خط سومریان میخی بوده و حدود ۴۵۰۰_۵۰۰۰ سال قدمت دارد
سومریان قومی مهاجر بوده اند. از نظر ظاهری (مثل شکل جمجمه) با اقوام العبید تفاوت دارند، زبانشان به کلی با زبانی که در منطقه صحبت می شده متفاوت است. مثلا حتی نام شهرهای معروف سومری از همان زبان محلی پیش از آنهاست و نه از خود زبان سومری. ولی از نظر اجتماعی معلوم است که قوم مهاجر به کلی از نظر فن و تکنیک از قوم محلی برتر بوده و تغییراتی که در ساخت منطقه صورت گرفته با سرعتی بوده که محصول یک روند بسیار تدریجی محلی نیوده است. این اقوام از شرق منطقه و از کوههای زاگرس وارد سرزمینی که سومر نام گرفته شدند. ملارت حتی از منطقه ای در آناتولی ترکیه امروز نام می برد به نام کتل هویوک که رابطه هایی فرهنگی با تمدن سومر داشته است. می توان چنین گفت که کوچ سومریان شاید از این مسیر صورت گرفته است. بطور کلی این نظر پذیرفته شده که اقوام سومری بدلیل ازدیاد جمعیت و کافی نبودن زمین و محل مناسب برای زندگی مجبور به مهاجرت شده اند. ملارت نشان داده است که ساکنان کتل هویوک در جوامع مادرمحور زندگی می کرده اند. از جمله آثاری که او ارائه می کند یکی روش دفن مردگان است. فرزندان همیشه با مادر به گور سپرده می شدند و آنهم در ایوان اصلی و بزرگ خانه. دفن کردن فرزندان با مادر نشانه ی وجود زنجیره ی خویشاوندی از طرف مادر است و نه از طرف پدر. تصاویر و حکاکی های هویوک هم نشانه های دیگری از مادر محور بودن آن جوامع را نشان می دهند. نقشه دولت-شهرهای سومر کرامر معتقد است که ریشه ی سومری ها به حدود دریای خزر و کوهها و کوهپایه های آن بر می گردد. در حماسه های سومری نام دولت - شهری به نام آراتّا (Aratta) که به احتمال زیاد در منطقه دریای خزر بوده است آمده است. زبان سومری هم نقاط اشتراک زیادی با زبانهای اوراسیایی دارد که اینهم نشانه ی دیگری می تواند باشد. آنچه که مورد اتفاق نظر است اینست که سومریان از نقاط کوهستانی به سرزمین های صاف میانرودان مهاجرت کرده اند. معابد سومری که با نام زیگورات (Ziggurat) خوانده می شوند نشانه ای از ارتفاعات کوهستانی هستند که سومریان، به یاد گذشته ی خود و آیین های مقدسشان در بلندی کوه ها، بنا می کرده اند. بعدها حدود هزار و پانصد سال دیرتر در دادو ستدهای فرهنگی، این زیگورات ها الهام بخش اهرام مصری شدند. اما وقتی که از نقش زنان در اداره ی جوامع سومری می گوییم بد نیست ابتدا ببینیم جوامع سومری چگونه شکلی داشتند و چگونه اداره می شده اند. ونقش زنان را در میان این بررسی معلوم می کنیم. سومریان مجموعا ۱۵ دولت- شهر در کرانه های رودهای دجله و فرات ایجاد کردند و یا شهرهای اولیه را به تصرف در آوردند. از معروفترین آنها به اور (Ur)، لاگاش (Lagash)، کیش (Kish)، اریدو (Eridu)، اروک (Uruk)، اومّا (Umma) و نیپّور (Nippur) اشاره می کنیم. قدیمی ترین و قدرتمند ترین این شهرها اروک بوده است. لیست پایین سیر تحول تمدن سومری را نشان می دهد: العبید : ۵۰۰۰ سال تا ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد اروک : سه دوره قدیم، وسطی و جدید – ۴۰۰۰ تا ۳۱۰۰ پیش از میلاد جمدت نصر – ۳۱۰۰ تا ۲۹۰۰ پیش از میلاد سلسله ی قدیم شامل I و II و III – از ۲۹۰۰ تا ۲۳۵۰ پیش از میلاد اکدیان – از ۲۳۵۰ تا ۲۱۰۰ پیش از میلاد اور III از ۲۱۰۰ تا حدود ۲۰۲۵ پیش از میلاد و ظهور بابل دولت-شهر یا “هر واحد شهری شامل خود شهر و اراضی زراعتی حومه آن بود. گاه چند شهر کوچولو و چند قریه و روستا و آبادی را نیز در بر می گرفت. مرکز هر واحد خود شهر بود شامل بندر، کانال، معبد، خانه، دکان، کارگاه و مرغزار.” جمعیت شهرهای سومری در مقایسه با آن زمان بسیار زیاد بود. جمعیت شهر لاگاش را که تازه بزرگترین شهر هم نبود به حدود صد هزار نفر تخمین می زنند. لئونارد وولی از روی تعداد خانه های بقایای شهر اور، جمعیت آن را حدود پانصد هزار نفر برآورد می کند. بیشتر زمینهای زراعتی در مالکیت معبد بود و کشاورزان در بذرافشانی و محصول زمین با معبد شریک بودند ولی املاک شهری در مالکیت انفرادی بود. در باور سومریان، هر شهر سومری از آن ایزد- بانویی بود که حامی آن شهر بود. طبیعی است که در میان همه ی ارگانهای اداره کننده، معبد که محل استقرار ایزد-بانو بود نقش مرکزی داشته باشد. همین که بسیاری از ایزد-بانوهای سومری حامی شهرها و خدایان عناصر طبیعی و اجتماعی ماهیت زنانه داشتند، نشاندهنده ی قدرت زنان در جهانبینی سومری است. در معابد هم مقدسین زن یا کاهنه ها نه تنها قدرت مذهبی که فدرت سیاسی و اداری هم در اختیار داشته اند. لازم به یادآوری هست که بعدها با یکپارچه شدن شهرهای سومری این قدرت مرکزی بین معبد و کاخ شاهان سومری مورد رقابت و کشاکش بود. اقتصاد سومر با ازدیاد جمعیت و نیاز به تولید بیشتر مواد غذایی و وسایل زندگی بزودی از حالت تولید خانوادگی بیرون آمد و تولید بیشتر و بیشتر خصلت اجتماعی بخودش گرفت. نظریه های متفاوتی درباره شکل تولید اجتماعی ارائه شده است. تحقیقات نشان می دهد که اثرات این اجتماعی شدن تولید، تاثیرات زیادی روی زندگی زنان گذاشته و تعداد بسیاری از زنان عملا بصورت نیروی کار اجتماعی فعال درآمده بودند. تقسیم کار اجتماعی و جدایی نقش اجتماعی زن و مرد هم بتدریج از همین جا آغاز می شود. شواهد بدست آمده از مناطق باستانشناسی نشان می دهند که زنان بیشتر در صنایع پشم ریسی، بارچه بافی و بعدا لباس دوزی شرکت داشته اند. با اینکه مردان هم در این صنایع مشغول به کار بوده اند، اما نشان داده شده که بیشترین نیروی کار را در این رشته ها زنان تشکیل می داده اند. همچنین زنان در امور انبار و ذخیره ی مواد غذایی شرکت فعال داشته اند. نکته ی دیگر اینکه زنان همپای می توانسته اند نقش رهبری و مدیریت گروه های کار را بعهده بگیرند و این نقش ریاست تنها موارد استثنایی نداشته است. می دانیم سومریان اولین تمدنی بودند که خط الفبایی میخی را اختراع کردند و در تمامی امور اداری اجتماع فعالانه بکار گرفتند. قدم بعدی پس از اختراع خط، آموزش آن به تعدادی از افراد است تا در کارهای اداری بکار گرفته شوند. آموزشگاه های سومری در داخل معابد برپا می شد که کودکان خواندن و نوشتن و ریاضیات را یاد می گرفتند. در الواح سومری نام زنان هم بعنوان حسابداران معابد آمده است و تعدادی از زنان بعنوان محاسب کار می کردند کرامر در میان لیست ۵۰۰ نقری دبیران دیوان نام زنی را ندیده است است ولی ادوارد شیرا در بررسی الواح گلی سومر به حسابداران و دختران “منشی” سومری برخورد کرده است. طبیعی ست که این زنان در سنین پایینتر در آموزشگاه های معبد خواندن و نوشتن را آموخته باشند. از دیگر حقوق اجتماعی، زنان دارای حق قضاوت بوده اند و برکرسی قضاوت می نشستند و یا حق طرح شکایت در دادگاه را داشته اند. زنان از حق مالکیت برخوردار بوده اند و می توانسته اند در خرید وفروش اجناس شرکت کنند. و البته از نقش های مهم اجتماعی آنان هم خدمت در مقامات بالای معبد بود که همانطور که در بالا آمد، نمی توانسته است بدون قدرت سیاسی و اداری بوده باشد. بعنوان مثال مقام اول روحانی (Ensi) معبد را زنان هم می توانسته اند در اختیار داشته باشند و تفاوتی در میان نبوده است. زنان طبقات ثروتمند در مالکیت و اداره ی آنچه در اختیار خانواده شان بود آزادی داشتند. شواهد باستان شناسی و متن کتیبه های سومری نشان از تک همسری بودن اکثریت مطلق جامعه دارد و نشانه های چند همسری فقط در کاخهای پادشاهان دیده می شود. مرد به سختی می توانست زن دوم اختیار کند. ومعمولا اگر زن رسمی صاحب بچه نمی شد، مرد می توانست در این صورت زن دومی اختیار کند که البته از حقوق برابر با زن اول برخوردار نبود. در اینجا متن بند ۱۴۴ قانون حمورابی را که معتفدند از قوانین سومری گرفته شده درباره ازدواج دوم می آوریم: “اگر مردی با زن نازایی ازدواج کند و آن زن نازا دختر برده ای به شوهرش بدهد و آنها صاحب پسری بشوند، و بعد آن مرد تصمیم بگیرد که زن دیگری صیغه کند، آنها (زن قبلی) نباید موافقت کنند و آن مرد نمی تواند زنی دیگر را صیغه کند. اگر مردی با زن نازایی ازدواج کند و او پسری برای آن مرد نیاورد و آن مرد تصمیم بگیرد که زنی را صیغه کند، می تواند آن مرد زنی را به صیغه ی خود درآورد. مرد می تواند زن صیغه را به خانه بیاورد ولی آن زن با زن اول برابر نخواهد بود.” بطور کلی قوانین حمورابی در مورد مردان شرایط آسانتری برای طلاق قائل است تا برای زنان. زنان در صورت اسیر شدن مرد در جنگ یا فرار مرد از خانه و کاشانه (شاید در اثر عدم توانایی برای پرداخت بدهی و نزول) می توانستند طلاق بگیرند. باید توجه کنیم که این قوانین مربوط به زمان افول تمدن سومریان و اوج تمدن بابلی است ولی بدون شک این قوانین ریشه در قوانین سومری دارند. حدود هزار سال بعد است که در زمان حکومت آشوریان به مردان توصیه می کنند که “با زنان مانند دامهایتان رفتار کنید.” قوانین آشوری برای زنان بسیار سخت و محدود کننده بود و حتی برای حجاب زنان قانون می گذارد و تنها روسپیان را از پوشاندن سر معاف می کند. متن چند قانون آشوری را در اینجا می آوریم تا ببینیم که محدودیت های زنان چگونه شکل قانونی و نهادینه بخودش گرفته است. محدودیت هایی که با شکل های مختلف هزاران سال است که دوام آورده اند: بند ۱/۳۷ – اگر مردی زنش را طلاق بدهد، اگر خواست می تواند چیزی به او بدهد، اگر نخواست احتیاجی نیست که چیزی به او بدهد، او را می تواند دست خالی روانه کند. بند ۱/۴۰ – اگر زنان یا دختران مردی به کوچه بروند، موهای آنان باید پوشیده باشد. روسپی خودش را نباید بپوشاند. زنان خدمتکار خودشان را نمی پوشانند. پیراهن روسپیان و خدمتکارانی که پوشیده باشند توقیف خواهد شد و ۵۰ ضربه تازیانه خواهند خورد و روی سرشان قیر ریخته خواهد شد. تمدن سومری نفوذ سیاسی و بویژه فرهنگی زیادی در اقوام سرزمین های مجاور داشت. با اینکه قدرت سیاسی و برتری نظامی می توانست تغییر کند، اما نفوذ فرهنگی سومریان بسیار پابرجا تر بوده است. از سرزمینهای مجاور، «عیلام» که در جنوب غربی ایران امروزی واقع بوده بخصوص از سومریان و بعد بابلیان تاثیر پذیرفته است و طبیعی ست که جایگاه زنان هم از این تاثیرپذیری فرهنگی جدا نمانده باشد. والتر هینتس عیلام شناس برجسته نمونه هایی از حقوق و جایگاه زنان در تمدن عیلامی ذکر می کند که یادآور چنین جایگاهی در سومر است. طبق نوشته ی هینتس زنان از حق شهادت دادن در دادگاه برخوردار بودند و اثر ناخن آنها در لوحه های گلی در کنار آثار انگشتان مردان باقی ست. دختران به مقدار مساوی با پسران ارث می بردند و گاه هم تنها وارث بودند. زنان همچنیم حق خرید و فروش داراییها و از جمله املاکشان را هم داشتند. جامعه ی عیلام با اینکه جامعه ای پدرسالار بود و لی شواهد بدست آمده نشان می دهند که زنان از جایگاه والایی برخوردار بوده اند . ولی روند رشد تضادهای درونی جامعه ی سومر مانند افزایش نزول خواری و بهره های سنگین که برای بسیاری موجب از دست دادن رشته های خانوادگی و سقوط به مرتبه بردگی و بیگاری می شد از یک طرف و افزایش جنگ های میان شهرهای سومری و تهاجم قبیله های بیابانگرد به شهرها از طرف دیگر، رفته رفته نقش اجتماعی زنان را دگرگونه کرد. دوران جنگها و حماسه های پهلوانی به مردانی نیرومند و جنگجو و قهرمان نیاز داشت تا بتوانند ارتشهای تهاجمی را رهبری کنند. از طرفی رشد درونی جامعه ی سومری سبب می شد که نیاز به نیروی کار و وسایل تولید اجتماعی افزایش پیدا کند و از طرف دیگر در جریان افزایش جمعیت، گوناگونی بیشتر کارها و تخصصی شدن کارها در جامعه ی سومر، سهم زنان بیشتر در خانه ماندن و پرستاری از بچه ها می شد و زنان کمتر و کمتر در کارهای اجتماعی شرکت می کردند که این البته باید مربوط به اواخر موجودیت سومر بعنوان واحد سیاسی باشد. کمرنگ شدن نقش اجتماعی زنان رابطه مستقیم با افزایش قید و بندهای شخصی و اجتماعی دارد. بطوری که در هزاره ی سوم که تعداد بسیاری اسناد و الواح سومری در دست داریم با خانواده ای کاملا پدر محور روبه رو هستیم و زنجیره ی خانوادگی از طریق پدر منتقل می شود. اما هنوز زنان از حقوق بالایی در اجتماع برخوردار هستند. انگاره های دینی و اسطوره ها تاریخ اولیه سومر پیش از طوفان وسیل بزرگی که زیانهای سختی به آنها وارد کرد (طوفان و سیلی که بعدها در ادیان سامی الهام بخش “طوفان نوح” شد) ، در هاله ای از افسانه فرو رفته است. برای بهتر فهمیدن وضعیت آن زمان جامعه ی سومری باید بیشتر و بیشتر به انگاره های دینی و اسطوره ها رجوع کنیم. از طرف دیگر برداشت های بسیار متفاوتی از اسطوره ها حتی در میان استادان و محققان وجود دارد که بیان همه ی آنها نه از عهده ی نگارنده ی این سطور بر می آید و نه قضاوت در درستی آنها کار ساده ای ست. پس ما سعی می کنیم فقط خطوط کلی از جایگاه زنان را با تکیه بر اسطوره ها و انگاره های دینی ترسیم کنیم. فراموش نکنیم که اسطوره ها و انگاره های دینی هر قومی بازتابی از روح و تفکر مشترک آن قوم است. اسطوره ها و انگاره ها می توانند تا مدتها دوام بیاورند بی آنکه آن پایه ی اجتماعی را هنوز داشته باشند. یک خدا-بانو می تواند در یک جامعه ی پدرسالار مانند جامعه ی سومر هم مدتها دوام بیاورد ولی هدف من طرح ریشه های شکل گیری چنین اسطوره ها و انگاره هایی است. سومریان سرچشمه ی هستی را اقیانوسی بی شکل از آب می دانستند که خدا-بانویی با نام نامّو (Nammu) مظهر آن بود. “آسمان در مالکیت خدایی به نام «آن» بود و زمین را خدابانویی به نام «کی» هدایت می کرد. هر دو اینان فرزندان «نامّو» بزرگ مادر اولیه بودند. از پیوستگی آنان «آنلیل» مرد-خدا ی هوا زاده شد که زمین و آسمان را از هم جدا کرد و خود در میانشان جا گرفت.” از دیگر افسانه های آفرینش سومری، افسانه «اینانّا (Inanna) و ایزد خرد» است که در طی آن به باور مردم شهر «اروک» که اینانّا حامی شهر آنهاست، تمامی قوانین آسمانی تمدن را از« انکی (Enki)» می گیرد. در یک ضیافت آسمانی، «انکی» قوانین آسمانی (Me) را به اینانّا هدیه می کند و البته این خود ایزد-بانوست که آنها را طلب می کند. به گوشه هایی از این سرود مقدس توجه کنیم: “(انکی) می گوید: به نام قدرتم! به نام آستان مقدسم! به دخترم اینانّا تقدیم می کنم. کاهنگی والا! خداوندگاری! دیهیم نجیب زادگی پردوام! اورنگ شاهی!” و بتدریج در طول ضیافت آسمانی این قوانین و عناصر (Me) در اختیار اینانّا قرار می گیرد: “راستی، فرود و فراز به جهان زیرین، هنر عشق ورزیدن و بوسیدن اندام مردانگی، کاهنگی مقدس آسمان، برگزاری سوگواری، شاد کردن دلها، انجام داوری، گرفتن تصمیم، افزار سنجش، هنر رک گویی، هنر بدگویی، هنر سخن گویی نکوهش بار، هنر سخن گویی ستایش بار، میخانه ی مقدس، ابزار موسیقی، هنر آوازه خوانی، هنر قهرمانی، هنر توانمندی، هنر خیانت، هنر درستکاری، یغماگری شهرها، نیرنگ، مهربانی، درودگری (نجاری)، مسگری، دبیری، آهنگری، چرمسازی، لکه گیری، بنایی، نی سازی، گوش شنوا، توان ژرف نگری، آیین پاکیزه سازی، قلم، … ، توان تمرکز، شیر تیزدندان، برافروختن آتش، فرونشاندن آتش، بازوی خسته، خانواده ی گردآمده، زاد و رود و …” در افسانه ی بالا، انکی پدر خیلی زود از آنچه به اینانّا بخشیده پشیمان می شود و در برابر مقاومت دختر، جادوها را به چالش با او می فرستد اما اینّانا موفق می شود که تمام این قوانین را ازآن خود کند و به مردم سومر پیشکش کند. آنچه در بحث ما مهم است جای والا و قدرتمند ایزد-بانوها است در جهانبینی سومری. مهم اینست که چنین جایگاهی نمی توانسته است بدون زمینه های عینی در زندگی واقعی اجتماعی باشد. در منظومه ی سومری حدود ۱۶۰ آیین یا قانون آسمانی (Me) را شناسایی کرده اند که حدود ۶۰ تای آنها خوانده شده اند. اینها در واقع اجزای سازنده ی تمدن سومری را تشکیل می دهند. در میان آنان «مقام والا و جاودانی زن» و «زن مقدس» هم وجود دارد. نمونه های بسیاری از جایگاهی که خدا-بانو ها در انگاره های دینی سومریان داشتند در دست است که یک نمونه ی آن را در اینجا می آوریم: “بانویی که سرچشمه سرفرازی این سرزمین است و تکیه گاه استوار سیاه سران (نامی که سومریان به خودشان می دادند) «اشنان» شاه بانوی حامی سومر که نعمت ها را بر سرزمین ما جاری می سازد.” “«نانشه» بانویی که یتیمان را دلداری می دهد، بیوه زنان را از یاد نمی برد، گردنکشان را به ورطه ی هلاک می کشد.” جالب اینست که با ورود سومر به دوران پهلوانی و جنگجویی، بسیاری از این ایزد-بانوان به شاه-خدایان تبدیل شدند. جایگاه زنانگی در اسطوره ها و باورهای دینی فقط مخصوص سومر نیست. بعنوان مثال تمدن باستانی عیلام هم که در بالا به آن اشاره کردیم چنین جایگاه والایی را برای زنان در خود دارد. الهه برتر یا الهه ی آسمانها در انگاره های عیلامی «پینیکیر (Pinikir) » نام دارد که مادر شایسته ی همه ی خدایان عیلامی بود. باز هم طبق نوشته ی هینبس “در هزاره سوم پیش از میلاد، «مادر بزرگ خدایان» هنوز سلطه بی چون و چرایی بر نظام مذهبی عیلام داشت، اما در طول دومین هزاره تغییری بوجود آمد. همچنانکه مادرسالاری قدیم الاعصار عیلام به جریان تدریجی ارتقا مقام مردان گردن نهاد به همین ترتیب هم ترکیب جدیدی در ترتیب خدایان بوجود آمد. مادرخدایان چه پینیکیر و چه کیریرشا، نه بی درگیری، سرانجام به برتری یک خدای مذکر گردن نهاندند، اما این الهه زن هرگز از گروه خدایان برتر عیلامی حذف نشد، زیرا که در قلب افراد عامی جایگاهی ابدی داشت.” نام خدای مذکری که بعدها جای مادر-خدایان عیلامی را گرفت «هومبان» بود. من این بحث را در اینجا به پایان می برم، فقط با این امید که خواننده ی علاقمند، خود بدنبال اطلاعات بیشتر و دقیقتر برود. همین که دانسته باشیم تصویری که ما از نیمی از جامعه ی بشری یعنی زنان در ذهن داریم، الزاما تصویری مطلق و همیشگی نیست خود گام بزرگی برای شناخت واقعیت تاریخی است. تصورات ما هر چقدر هم که مطلق و جاافتاده و قوی به نظر بیایند باز هم جز تابعی از موقعیت اجتماعی نیستند. آنچه سبب عقب افتادگی اجتماعی زنان بخصوص در جوامع روبه رشد مثل ایران است، نبود امکانات برابر اجتماعی برای رشد فردی و اجتماعی ست. در طول هزاره ها و قرون شرکت زنان در فعالیت های اجتماعی یا از اساس ممنوع و بشدت محدود بوده و یا فقط در رشته ها و فضاهای خاصی امکان وجود داشته است. بدیهی ست که برای جامعه در چنین شرایط محدودی، “نیازی” به رشد توانایی ها و دانش فردی و گروهی زنان وجود نداشته باشد. و این دور باطل همچنان ادامه پیدا کند. —— ** متن زیر را از کتاب Sumerian Mythology اثر ساموئل کرامر آورده ام: سومری ها قومی غیر سامی و غیر هند و اروپایی بودند که در اوایل هزاره چهارم پیش از میلاد احتمالا از شرق میانرودان به این سرزمین وارد شدند. هنگامی که سومریان سرزمین های میان دو ردودخانه ی دجله و فرات را تصرف کردند بدون شک این سرزمینها در تصرف اقوام سامی بود و ورود آنها موجب کشمکش و درگیری میان دو قوم بر سر کنترل سرزمینهای میان دو رودخانه شد. کشمکش هایی که حدود دو هزار سال به طول انجامید. داده ها نشان می دهند که پیروزی ابتدا از آن سومریان شد. می توان در نظر گرفت که سومریان برای مدتی کنترل بهترین قسمت های منطقه را در دست داشتند و حتی توانسته بودن رقیبانشان را برای مدتی به سرزمینهای دوردست برانند. بدون شک سومریان در دوره ی پیروزی و قدرت در هزاره ی چهارم به پیشرفت های مهمی در عرصه ی سازمانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست پیدا کردند. این پیشرفت اقتصادی همراه با رشد و تکامل مفاهیم و موضوعات دینی و معنوی، باید اثرات ماندنی در مردم خاور نزدیک که با سومریان در هزاره چهارم در تماس بوده اند گذاشته باشد. ولی شکست زودهنگام اقوام سامی نقطه ی پایانی بر کشمکش های میان دو قوم بر سر کنترل میانرودان نگذاشت. بدون شک با کمک گروههای مهاجمین تازه وارد از از شبه جزیره عربستان، اقوام سامی تقویت شدند و حتی صورت تهاجمی بیشتری به خود گرفتند. بدین ترتیب از اوایل هزاره سوم شاهد عقب نشینی تدریجی سومریان به نقاط جنوبی تر میانرودان هستیم، از نیپّور به طرف خلیج فارس. اقوام سامی در شمال نیپّور در موقعیت خوبی قرار داشتند. در میانه ی هزاره سوم رهبر بزرگ سامی به نام سارگون ظهور می کند که سلسله ی اکد را پایه می گذارد. سارگون و پادشاهان بعد از او سومریان را بسختی به سوی جنوب عقب راندند که با اسارت بسیاری از سومریان و جایگزین کردنشان با سامیان همراه بود. این شکست آغاز افول سومریان بود. سومریان در اواخر هزاره ی سوم آخرین کوشش را برای بدست گرفتن کنترل میانرودان انجام دادند، و با استقرار سلسله اور سوم (Ur III) پیروزی هایی هم کسب کردند. با اینحال سامیان نقش بزرگی حتی در این پادشاهی جدید سومری ایفا کردند بطوری که سه پادشاه آخر این سلسله که بیشتر از یک قرن دوام نیاورد، نامهای سامی داشتند. با سقوط و از میان رفتن آخرین پاینخت Ur، در حدود ۲۰۵۰ پیش از میلاد، بتدریج سومر بعنوان یک واحد سیاسی از میان رفت. کمی بعد از سقوط قطعی سومر، قوم آموررو (Amurru) که از اواخر هزاره سوم بتدریج در جنوب میانرودان رخنه کرده و مستقر شده بودند، شهر بابل را پایتخت خودشان قرار دادند و زیر فرمان رهبرانی مثل حمورابی موقتا حکومت میانرودان را به دست گرفتند. بدلیل سیطره ی بابل بر منطقه در هزاره دوم و هزاره اول پیش از میلاد، کشوری که روزگاری سومر نامیده می شد، به نام بابل خوانده شد. نامی که هنوز هم استفاده می شود.
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت   توسط وارنا
|
هرچند از گذشتههاي دور حفاري غيرمجاز در رامهرمز انجام ميگرفته، اما طي 4 سال گذشته ميزان حفاري قاچاق در اين شهرستان باستاني بيسابقه بوده است. اکثر محوطههاي باستاني رامهرمز مورد تعرض قاچاقچيان اشياء باستاني قرار گرفته است و هنوز هم اين تخريبها ادامه دارد. تا کنون بيش از 25 محوطه غارت شدهاند.«به علت تعدد محوطههاي باستاني در رامهرمز، حفاري غيرمجاز در اين منطقه هميشه بوده است. اما آنچه باعث اعتراض مردم رامهرمز شده، تعداد اين حفاريها، طي 4 سال گذشته است که نشان ميدهد بيشتر تپهها نه تنها به صورت عمودي که افقي هم مورد حفاري غيرمجاز قرار گرفتهاند. يعني بخشي از تپهها از زير نيز مورد تخريب شديد قرار گرفته و اين خود نشان از آرامش خاطر حفاران غيرمجاز دارد این یعنی ما حفاظت آثار تاريخي در انجام وظيفهمان کوتاهی می کنیم
.»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
نماد (که مظهر و سمبل هم نامیده شده) نشانهای است که نشانگر یک اندیشه، شیء، مفهوم، چگونگی و جز اینها میتواند باشد.نماد میتواند یک شیء مادی باشد که شکلش بطور طبیعی یا بر پایه قرارداد با چیزی که به آن اشاره میکند پیوند داشته باشد. برای نمونه فروهر نماد مزداپرستی است.نماد در اصطلاح روانشناسی تحلیلی نوعی شبیه ساخته لیبیدو است .صورتی ذهنی که هم میتواند لیبیدو را به همان اندازهٔ قبلی سازدو هم اینکه آن را در قالبی متفاوت از صورت اولیه خود به جریان اندازد .اما شکل گیری نمادها یک روند آگاهانه نیست بلکه بر عکس از راه مکاشفه و یا شهود از دل ناخودآگاه تولید و بیرون داده میشود .اغلب اوقات نمادها به طور مستقیم از رویاها نتیجه میشوند یا از آنها تأثیر میپذیرند که این گونه نمادها پر از انرژی روانی و دارای نفوذی جبری و مقاومت ناپذیر هستند. بی شک سنگ نگارههای ایران نشان از تاریخی دور و دراز در این سرزمین دارند. نشانهایی از حیوانات، انسانها، گیاهان و زندگی. همه و همه را میتوان بر روی سنگ نگارهها یافت و میتوان ساعتها بر روی آنها مطالعه کرد و از طرق گوناگون به بررسی آنها پرداخت. اما شاید نمادشناسی سنگ نگارهها یکی از بهترین راهها برای یافتن زبانی مشترک بین ما و کسانی که این نگارهها را بر روی سنگها آفریده اند باشد. با نگاهی اجمالی بر نگارهها میتوان به سرعت یافت که نقش بز بیشترین نقش موجود بر روی این نگارههاست. در مورد چرایی نقش بستن بز بر روی این سنگ نگارهها تاکنون به صورت خلاصه به مواردی اشاره کرده اند، مهمترین و معروفترین آنها اشارهای است به داستان آفرینش انسان، داستان روییدن گیاهی با دو برگ (احتمالا ریواس) از نطفهی کیومرث و هنگامی به صورت انسانی در دو جنس (مشیه و مشیانه) در آمد. بز کوهی در این داستان حیوانی است که از مشیه و مشیانه محافظت میکند و آن دو از شیر آن مینوشند. به همین دلیل فرض شده است که بز نشان باروری و رویش است.نکتهی جالب اینجاست، نقوش بز کوهی همواره در کنار سرچشمههای آب پیدا میشوند. فرقی نمیکند در کجای ایران به دنبال سنگ نگارهها بگردید. در هر حال سرچشمه ی رودها بهترین یاری دهنده برای پیدا کردن نگارههاست . آب نیز خود شروع رویش و باروری است، آب زهدان همهی عالم است، بی دلیل نیست که الهه ی آب آناهید است. دوشیزه ای برومند، زیبا .
پس نقوش بز مسلما به آب و سرچشمههای آن و باروری مرتبط بوده اند. با کمی مطالعهی سنگ نگارهها میتوان به این امر رسید که عموما سنگ نگارههای اولیه و قدیمیتر تنها به نقش بز محدود میشده اند و در مناطقی که بعدا و در دورههای متاخر تر طرحهایی بر روی سنگ نگارهها اضافه شده (به مانند تیمرهی خمین) نقوش دیگر مانند انسان و شتر و حتی نوشتههایی به زبان عربی نیز میتوان پیدا کرد.3 با توجه به حروف شبه عیلامی که در بسیاری مناطق بر روی سنگ نگاره دیده میشود قدمت نگارهها به دوران قبل از آریایی شدن ایران باز میگردد. بسیار پیشتر از زمانی که اسطورهی آفرینش کیومرث توسط اورمزد بیان شود. ناگفته پیداست که اسطورههای آفرینش توسط اورمزد بیشتر در دورهی ساسانیان بسط داده شده و رواج یافته (هرچند که بسیار قدیمیتر مینمایند) و در دورههای قبل تر از جمله هخامنشیان نشانی از اسطورههایی که به گونه ای به دین زرتشت منتهی شوند یافت نمیشود. (به عنوان مثال در هیچ نوشتهی هخامنشی نامی از زرتشت نیامده است) در قبل از ساسانیان به راحتی میتوان نشان میترایسم را پیدا کرد. هرچند با فرض این که کسانی که نگارهها را خلق کرده اند از اسطورهی کیومرث و ماجرای مشیه و مشیانه هم آگاهی داشته باشند، چرا بایستی نقش بز را به عنوان نماد سرچشمههای آب در همه جا رسم کنند؟ شاید رسم کردن نقش گاوی که به همراه کیومرث بوده محتملتر بوده است! نکتهی جالب تر نقش زایندگی آب است، آب همواره نشان زایندگی بوده است. سرچشمهی زایندگی نیز مادینه است، مادینه ای مقدس، همواره در بسیاری از دینها و اسطورهها سرچشمهی زندگی و باروری به صورت موجودی مادینه تصور میشده است. به ویژه در جوامع کشاورزی و مادر سالار که ارتباط بسیار نزدیک به طبیعت داشته اند. (و عموما نوعی از ادیان طبیعت پرستی داشته اند = پگانیسم ) به عنوان مثال آناهید که تحت عنوان خدای آبهای نیرومند بی آلایش از او یاد میشود. اما در سنگ نگارهها عموما ما با طرح "بز کوهی نر" و"کل" و "اندرمیش" مواجهیم. چگونه بز نر میتواند نماد باوری و رویش باشد؟ بزیهایی با شاخهایی بلند و سرکش، از روی نگارهها میتوان دریافت که انگار برای کسانی که این نقوش را میآفریده اند بلندتر بودن شاخ بزها به نوعی برتری داشته و میل بیشتری بوده تا بزهایی با شاخهای بلند تر نقش شوند. آیا مشیه و مشیانه از شیر بز کوهی نر مینوشیده اند؟ ربط این بزها به داستان مشیه و مشیانه بسیار غیر محتمل مینماید. اما به هر حال بزها در کنار سرچشمههای آب قرار دارند و این واقعیتی است عینی. پس به واقع چرا این سنگ نگارهها حک شدهاند؟ جواب به این سوال مسلما دقیق و واضح نخواهد بود. هر چه گفته شود مجموعه ای از احتمالات است، که مسلما هر چه اطلاعات جمع آوری شده بیشتر و دقیقتر باشد جواب نیز به واقعیت نزدیکتر است. ابتدا از مشاهدهی نوع حکاکیها شروع میکنیم. مسلما بایستی سنگ نگارهها در دورههای گوناگونی حک شده باشند. اما با کمی مشاهده میتوان قدیمیتر بودن بعضی را تشخیص داد. اختلاف رنگها، و میزان هوازدگی با کمی دقت مشخص میشوند. و در مناطقی که سنگ نگارهها عموما بکرتر هستند و کمتر نقوش جدید در کنار آنها حک شده است میتوان به راحتی به آنچه میخواهیم برسیم. اولین چیزی که به ذهن خطور میکند شبیه بودن بزهای رسم به شده به هم دیگر است. در مناطقی که فاصله ی بسیار از هم دارند بزها همواره شبیه به هم رسم شده اند. و حتی نوع حکاکیها نیز غالبا شبیه به یکدیگر میباشد . و از همه مهمتر مناطقی که حکاکیها انجام گرفته نیز یکسان میباشد؛ همواره در سرچشمهی رودها؛ چیزی به ذهن آدم میرسد که آیا کسانی که این حکاکیها را انجام داده اند آموزش دیده بودند؟ منظورم از آموزش دیدن، گروهی آموزش دیده و اعزامی از طرف یک دولت برای انجام حکاکیها نیست، بیشتر منظورم نوعی از آموزش آیینی و مذهبی است. آموزشی مذهبی که مردم عادی دیده باشند و کار حکاکیها آنقدر عمومی باشد که مردم به مانند فریضه ای عادی به آن پرداخته باشند. اما چرا در کنار سرچشمههای آب؟ ایران همواره سرزمین کم آبی بوده است، و به علت کوهستانی بودن و شیب زیاد آبرفت رودخانهها بسیار کم ته نشین میشده، به همین خاطر زمینها حاصلخیز نبوده است، بر خلاف منطقهی بینالنهرین که زمینهایی هموار دارد و به همین خاطر آبرفتهایی بسیار حاصلخیز از ته نشین شدن گل و لای رودخانهها در آنجا تشکیل شده است . پس وجود بزها در ایران عموما به خاطر تشکر از آب نبوده است! و همین طور تشکر از بزی که به اجدادمان شیر داده است. بزها به خاطر ترس از خشکسالی و بی آبی آنجا قرار داشتند. به جای آناهید خدای مادینهی زیبای آبهای نیرومند، بایستی به دنبال خدای خشکسالی رفت! در اینجا تیشتر قدعلم میکند. ماجرای تیشتریه و دیو خشمگین خشکسالی! اپوشه دیو خشکسالی است که عامل تباه کنندگی زمین است و تیشتر (همان درخشانترین ستارهی آسمان ) به نبرد با اپوشه میرود. آن دو در هم میآمیزند و تشیتر شکست میخورد. تیشتر به نزد هورمزد میرود و علت ناکامیاش را کامل نبودن نیایش مردم و کافی نبودن قربانیها بیان میکند! اهورا مزادا خود شخصا برای تیشتر قربانی میکند و از آن پس همهی مردم برای این که تیشتر بتواند بر خشکسالی فائق آید برای او قربانی میکردند. و پس از قربانی کردن برای تیشتر است که آب میتواند بی مانع در میان مزارع و رودها جاری شود. بسیار محتمل مینماید که بزهای نری که در کنار سرچشمهی آبهای جاری نقش شده اند، نشانی از قربانیان انسانها برای تیشتر باشند. قربانیانی که از ترس از خشکسالی به تیشتر اهدا شده اند و سنگ نگارهها نشانی از آنها برای یادآوری کردن به تیشتر است که ما برایت قربانی کرده ایم، تو نیز آبها را در رودها جاری کن. احتمال دیگری نیز بسیار واضح به چشم میخورد: ما ایرانیها معتقدیم که همهی اسطورهها و داستانهای دنیا از ما شروع میشود؛ هرچند که زیاد هم بیراه نیست، به عنوان مثال تمامی ادیان امروزی جهان حتی ادیان سامی کاملا وابسته و شکل گرفته از میتراییسم هستند؛ اما در دنیایی که به راحتی اسطورههای ما به همه جا میرفته است بعید نیست که اسطورههای دیگران نیز به نزد ما آمده باشد."کوروکوپیا" شاخ وفور نعمت بود، بزی که با شکستن شاخهایش به زئوس غذا میداد، شاخهای او مملو از میوههای جادویی بود، داستانی شبیه به داستان مشیه و مشیانه با این تفاوت که شاخهای بلند بزهای نقش شده در این داستان توجیه پذیرترند. مورد دیگری که نمیتوان به راحتی از کنار آن گذشت نیز "بفومت" میباشد. خدایی که خودش سری شبیه به بز دارد. بزی با ریش و دو شاخ بلند، بفومت خدای زاد و ولد و باروری است، خدای نیروی جنسی در آیینهای طبیعت پرستی. شاید بتوان گفت که بز همواره نشانی از قدرت جنسی بوده است، به عنوان مثال در نشانههای هیروگلیف " آمون" یا خدا مذکر باروری مصری نیز با سر بز رسم شده است و شاخهای بلند همواره نشانه ای از بیبند و باری جنسی بوده است. یکی دیگر از حدسهایی که میتوان در مورد این بزهای با شاخهای بلند زد این است که نوعی نماد پگانی از رابطهی جنسی و باروری بوده اند.مسلما دانستههای ما از این نقوش رازگونه بسیار ناچیز و اندک است، مطالعهی بیشتر نقوش، بدست آوردن نشانههایی از مردمانی که آنها را حک کرده اند و تعیین سن دقیق نگارهها با روشهای پیشرفته میتواند راهگشای خوبی باشد برای کشف رموز آنها. آنچه در این متون آوردم نگاهی نماد شناسانه به طرح بزها بود،
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
نقش حياتى موزه ها در جوامع بشرى نقشى بديع، ماندگار و مروج ناب ترين پديده هاى فرهنگى است. موزه ها از معدود مراکز حافظ يادگاران نسل گذشته و در حقيقت فرزندان هنر و تاريخ هستند. هر يک از اين اشيا در عين بى زبانى به هزار زبان سخن مى گويند زيرا اسناد معتبرى از هنر، فرهنگ و تاريخ را ارايه مى دهند. موزه کلمه اى يونانى است که از " موزه يون " به معناى مجلس فرشتگان الهام گرفته است. به طور کلى موزه به مجموعه اى از آثار و اشيايى اتلاق مى شود که در محل يا عمارتى نگه دارى و در معرض نمايش گذاشته شوند. تاريخ تشکيل اولين موزه در ايران را بايد در گنجينه هاى گرانبهايى که باستان شناسان به دست آورده اند، جستجو کرد. ايرانيان براى رهايى از آسيب بيگانگان گاهى گنجينه هاى گرانبهايى مانند کلوزر، کلماکره و مجموعه سفال ئ آبگينه گرگان را درون چاه ها و حفره ها پنهان مى کردند. بيشترين جلوه تاريخ موزه دارى ايران را در ايجاد موزه ايران باستان بايد جستجو کرد. اين موزه با 2744 متر زير بنا به دليل قدمت اشيا، در زمره يکى از موزه هاى مادر دنيا محسوب مى شود که به سال 1316 خورشيدى افتتاح گرديد.
طراحى ساختمان اين موزه به عهده " آندره گدار " فرانسوى بود و شکل ظاهرى ساختمان الهام گرفته از طاق کسرى انوشيروان ساسانى است. اين موزه در برگيرنده آثار مختلفى از هزاره ششم پيش از ميلاد تا دوران مختلف اسلامى است که در دو طبقه به نمايش در آمده است. آثار و اشياء به نمايش در آمده در موزه آيينه تمام نمايى ازفرهنگ، هنر،آداب و روسوم،باورها و اعتقادات گذشتگان و نياکان ماست و آن را تنها پل ارتباطى بين گذشته،حال و آينده مى توان به شمار آورد. موزه را نبايستى مکانى دانست که در آنجا صرفا" آثار تاريخى و باستانى به نمايش در مى آيد، بلکه تمامى نمايشکاه هاى هنرى، علمى، جانورى، پزشکى، نگارخانه ها، کتابخانه ها و آرشيوها و بيشتر بناهاى تاريخى به نوعى موزه هستند. هر شيئى و اثر به نمايش گذاشته شده در موزه يا نمايشگاه زبان حالى دارد و با بيننده اش ارتباط برقرار مى کند با تعمق و تفکر مى توان زبان حال اين آثار را دريافت و از ديدگاه هاى مختلف آن را بررسى نمود. يکى از مهمترين وظايف يک موزه برقرار کردن ارتباط فرهنگى بازديد کننده با شيئى به نمايش در آمده است. در حقيقت بايد کوشيد تا همان ارتباط وحسى را که بين خالق يک اثر و خود وجود داشته به نوعى ديگر به بازديدکنندگان منتقل نمود که اين امرى دور از دسترس نيست. امار نشان مى دهد که در قرن نوزدهم فقط عده خاصى از موزه ها بازديد کرده اند. کنفرانس عمومى يونسکو در نهمين جلسه خود در دهلى ( 1956 م ) تاکيد نموده استکه بازديد ازموزه ها به ويژه براى طبقه کارگران آسان تر شود و به راه هايى که به منظور پربار شدن و غنى شدن موزه ها پيشنهاد مى شود، توجه گردد. موزه ها را به شکلهاى گوناگون طبقه بندى کرده اند، موزه هاى تاريخ و باستان شناسى، موزه هاى فضاى باز، موزه هاى مردم شناسى، کاخ موزه ها، موزه هاى علوم و تاريخى طبيعى، موزه هاى منطقه اى ( محلى )، موزه هاى سيار ( گردشى ) ، پارک موزه ها، موزه هاى سلاح ( نظامى )، موزه هاى انديشمندان ( خانه هنرمندان ) موزه تاريخى و باستان شناسى: ديد تاريخى دارند و بيانگر سلسله و دوره هاى تاريخى هستند . بيشتر اين آثار بر اثر کاوش هاى باستان شناسى به دست آمده اند و بيانگر فرهنگ و تمدون گذشته و تلفيق کننده علم، هنر و دانش يک ملت يا يک قوم هستند. چنين موزه هايى مادر نيز ناميده مى شوند. موزه ملى ايران ( ايران باستان )، موزه ملى ورساى در فرانسه و موزه تاريخ در واشينگتن از اين نوع هستند. موزه فضاى باز:با ايجاد اين نوع موزه ها مى توان به معرفى يافته ها و داده هاى مهم باستان شناسى کمک بزرگى نمود. زمان يکه يک کاوش علمى باستان شناسى منجر به نتايج مطلوب و کشف آثار ارزشمند غير منقول مى شود و قابل انتقال به موزه ها نيست، با فراهم آوردن شرايط و امکانات لازم، مکان مورد نظر را جهت باز ديد عموم مهيا مى نمايند. اين امر در اصطلاح به موزه فضاى باز مشهور است. از جمله اين موزه ها مى توان به تخت جمشيد در شيراز و محوطه تاريخى هگمتانه در همدان اشاره نمود. اين موزه ها در ديگر کشور ها مانند چين، يونان و برخى از کشور هاى اورپايى نيز معمول است. در استان خراسان محوطه تاريخ " بنديان " در گز که داراى گچ برى هاى بسيار زيبايى از دوره ساسانيان است و همچنين محوطه تاريخى " شا ياخ " نيشابور مى توانند مکان مناسبى براى اين امر باشند. موزه هاى مردم شناسى: فرهنگ، آداب و رسوم، اعتقادات، پوشاک و سنن اجتماعى حاکم بر جامعه را نشان مى دهند. موزه مردم شناسى تهران و حمام گنجعلى خان کرمان از اين نوع هستند. کاخ موزه ها: بنا يا اثر تاريخى هستند که از گذشتگان به دست ما رسيده و بيانگر و ضعيت و نحوه زندگى صاحبان آن است. ممکن است در اين بنا اشياى تاريخى و نيز آثار هنرى از جمله نقاشى روى ديوار،گچ کارى و .... وجود داشته باشد. کاخ موزه ها معمولا" در مراکز حکومتى به وجود مى آيند. هدف از تاسيس اين موزه ها به نمايش گذاشتن اثر و بناى تاريخى و نيز عبرت آموزى است. مجموعه کاخ هاى سعد آباد تهران و باغ ملک آباد مشهد از اين نوع موزه ها هستند. موزه هاى هنرى : انواع هنرهاى تجسمى و تزيينى که از زيبايى شناسى بالايى برخوردارند، را به نمايش در مى آورند و معمولا" بازديد کنندگان زيادى نيز دارند. موزه هنرهاى زيبا در تهران و موزه هنرهاى تزيينى در اصفهان از اين نوع هستند. موزه علوم و تاریخ طبيعى: تجربه هاى علمى بر اساس شواهد و وسايل کارى و تاريخى طبيعى که در بر گيرنده گونه هاى مختلف گياهى به ويژه جانوان است را به نمايش مى گذارند. موزه تاريخى طبيعى اصفهان و موزه علوم و تاريخ طبيعى مشهد از اين نوع هستند. موزه هاى محلى يا منطقه اى: بيانگر و نمودار فرهنگ يک منطقه و يا يک محله خاص هستند و صرفا" آثار و اشياى تاريخى همان منطقه را به نمايش مى گذارند. موزه شوش، تخت جمشيد و موزه توس در خراسان ازاين نوع هستند. موزه هاى سيار : براى پيشبرد سريع اهداف فرهنگى و به دليل عدم امکانات موجود در مناطق و شهرهاى محروم شکل مى گيرند. اين موزه هاى فرهنگ هاى گوناگون را در مکان هاى مختلف در معرض ديد عموم مى گذارند. اگر به اين نوع موزه ها توجه کافى شود، بسيار تاثير گذار خواهند بود. پارک موزه ها : به دليل داشتن ابعاد گوناگون علمى و فرهنگى و جاذبه هاى تفريحى و آموزشى و نيز تفريحى از اهميت زياد برخورد دارند، چرا که مسايل زيستى و طبيعى را از نزديک براى مردم به نمايش مى گذارند. ويژگى مهم اين موزه ها اين است که عموم مردم مى توانند از ديدن آنها بهرمند شوند. در ايران ايجاد پارک موزه سابقه ندارد ولى در کشورهايى مانند چين و کره شمالى مرسوم است. مکان هاى فرهنگى، ملى و تاريخى چون آرامگاه فردوسى در مشهد، آرامگاه عطار و خيام در نيشابور مى توانند مکان مناسبى به اين منظور باشند. موزه هاى نظامى : روند تاريخى انواع سلاح هاى نظامى و جنگى را در معرض ديد همگان قرار مى دهند. اين نوع اشيا شامل لباس هاى نظامى رزمى، اسلحه و ديگر وسايل رزمى نيز هستند. موزه هاى انديشمندان ( خانه هنرمندان ) براى ارج نهادن به هنرمندان، نويسندگان، مخترعان و مفاخر جامعه، معمولا" پس از در گذشتشان در خانه شخصيشان پديد مى آيد و در بر گيرنده وسايل شخصى، وسايل کار و آثار ايشان است. اين موزه ها بيشتر د رکشورهاى اروپايى مرسوم است. خانه شکسپير نويسنده مشهور انگليسى و اديسون مخترع برق در امريکا از اين نوع است. در ايران هم خانه بزرگ مرد موسيقى " استاد ابوالحسن صبا " تبديل به موزه شده و در برگيرنده تابلوهاى نقاشى، تاليفات و اموال شخصى وى است. کاخ موزه گلستان : مجموعه کاخ گلستان، یادگاری به جای مانده از ارگ تاریخی تهران محل اقامت شاهان سلسله قاجار و از زیباترین و کهنترین بناهای پایتخت دویست ساله ایران می باشد. این بنا روزگاری همانند نگینی در میان این ارگ می درخشید . سابقه تاریخی ارگ سلطنتی که محدوده مکانی تاریخی آن را در شمال خیابان و میدان امام خمینی (سپه) در سمت غرب خیابان خیام ،در شرق خیابان ناصر خسرو و در جنوب خیابان پانزده خرداد و میدان ارگ تشکیل می دهد، به روزگار صفویه باز می گردد . شاه طهماسب اول صفوی (930-984) نخستین پادشاهی بود که در سفرهای خود به قصد زیارت مقبره حضرت عبدالعظیم دستور داد بارویی به طول یک فرسخ به دور قصبه تهران احداث شود. پس از او شاه عباس صفوی در قسمت شمالی حصار طهماسبی چهار باغ و چنارستانی احداث نمود که بعدها دیوار بلندی گرد آن بنا کرده و عمارات مقر سلطنتی را در داخل آن ساخته، ارگ نامیدند . در اواخر عهد صفوی تهران گاهی مقر موقت در بار شاهان صفوی قرار می گرفت و حتی شاه سلیمان (1077-1105) کاخی در این شهر برای خود بنا نهاد. ولی امروز اثری از بناهای دوره صفوی باقی نمانده است .
کهنترین بناهای موجود در مجموعه گلستان، ایوان تخت مرمر و خلوت کریمخانی متعلق به دوران کریمخان زند است. وی در نبرد های خود بر ضد محمد حسن خان قاجار در سال 1172 تهران را مرکز اردوکشی خود قرار داد و پس از پیروزی در این جنگ در دیوانخانه قدیم تهران که در زمان ساه سلیمان ساخته شده بود بار عام داد و با عنوان وکیل الرعایا حکومت ایران را در دست گرفت . به فرمان او در تابستان همان سال حصار ارگ مجددا احیاء شد و یک دست حرمخانه و خلوتخانه و عمارت دارالحکومه در داخل آن بنا گردید و در تابستان سال بعد (1173) که اردوی خود را به چمن سلطانیه (زنجان) منتقل نمود. دستور داد یک دست عمارت خاصه و دیوانخانه بزرگ به سبک ساسانی و باغی در جنب آن بنا نمایند . پس از مرگ کریمخان زند در 1193 آقا محمد خان قاجار در 1200 تهران را به پایتختی برگزید، ولی به دلیل لشکر کشیهای دائمی کمتر در مقر حکومت خود به سر می برد، و برای عمارت و آبادانی چندان فرصت نداشت . تا آنکه فتحعلی شاه در سال 1211 بر تخت ساطنت ایران حلوس کرد، از آن زمان به بعد با گسترش دستگاه اداری و تشریفات سلطنتی بناهای متعددی در داخل ارگ تهران عمدتا در زمان فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه قاجار احداث شد . بخشهای کاخ گلستان عبارتند از : ایوان تخت مرمر .روح ظریف هنرمند ایرانی با استعانت از هنرهای معماری، نقاشی، سنگتراشی، کاشی کاری، گچبری، آئینه کاری، خاتم سازی، منبت کاری و مشبک سازی، در وسط کاخهای سلطنتی قدیم و مجموعه دلپسند، ترکیبی بدیع و بنائی زیبا بوجود آورده که شاید کمتر بتوان نظیر آن را در جای دیگر یافت ایوان یا تخت جایگاهی است که مراسم سلام و بار عام طبقات مختلف مردم در مقابل آن برگزار می شده است. به نظر می رسد عمر بعضی از قسمت های تخت مرمر که از بناهای دوره زندیه می باشد، از سایر بناهای موجود در کاخ گلستان بیشتر است. در سال ۱۲۲۱ ه. ق فتحعلی شاه به حجاران و سنگتراشان معروف اصفهانی امر کرد تا از سنگ مرمر زرد یزد ، تختی بسازند تا همیشه در وسط ایوان نصب و مستقر گردد. این تخت از ۶۵ قطعه مرمر بزرگ و کوچک تشکیل یافته و میرزا بابای شیرازی نقاشباشی آن را طراحی کرده ، سرپرستی حجاری نیز به عهده استاد محمد ابراهیم اصفهانی بوده است. معماری و تزئینات این ایوان در دوره فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه تغییرات زیادی کرده تا به شکل امروزی درآمده است. این ایوان در دوره قاجار محل به تخت نشستن پادشاهان، برگزاری مراسم و اعیاد رسمی بود. آخرین مراسم رسمی که در این ایوان برگزار شده، تاجگذاری رضاخان در سال ۱۳۰۴ بوده است. خلوت کریمخانی .گوشه شمال غربی محوطه گلستان، دیوار به دیوار تالار سلام؛ بنایی سر پوشیده و ستوندار بصورت ایوان سه دهنه ای وجود دارد که در مرکز آن حوض جوشی ساخته شده و پیشتر از این آب قنات شاه از میانه حوض می جوشیده است. این قسمت از کاخ گلستان که جلو خان یا خلوت کریمخانی نامیده می شود – چنانچه از نامش پیداست – از بناهای دوره کریمخان زند است و قسمتی از خلوتخانه وی به شمار می آمده است. این بنا ظاهراً در سال ۱۱۷۳ ه . ق احداث گردیده و در زمان ناصرالدین شاه ، که بنای جدید تالار سلام ساخته شده وجود داشته، ولی قسمت اعظم آن تخریب گردیده و امروز تنها بخشی از آن باقی مانده است. قبلا در میانه این بنا حوضی کوچک وجود داشته که آب قنات شاهی از آب نمای این حوض بیرون می آمده و در باغ خالی می شده. این بنا، خلوت کریمخانی نام دارد و در گذشته بخشی از اندرونی خانه وی به شمار می رفته است. بیشتر اشیایی که ناصرالدین شاه در موزه های خود به نمایش گذاشته اکنون در سراسر موزه های تهران پراکنده است. اما بسیاری از نقاشی های دربار قاجار، در کاخ گلستان نگاهداری می شود. این مجموعه در نگارخانه کاخ گلستان به نمایش درآمده است. مجموعه حوض خانه به دو بخش تقسیم شده: بخشی که در قسمت جنوبی نگاهداری می شود متعلق به نقاشان متقدم دوره قاجار مانند میرزا بابا، مهر علی افشار، علی اکبر خان مزین الدوله و ابو الحسن خان ثانی است. بخش دوم نقاشی ها در قسمت شمالی نگارخانه قرار دارد؛ این بخش در دوره پهلوی به گارد سلطنتی اختصاص داشته و بعد از مرمت های فراوان اکنون پرده های نقاشی نقاشان قاجار مانند استاد محمود خان صبا (ملک الشعرا)، محمد غفاری کاانی (کمال الملک)، استاد مهری و استاد موسی ممیز را به نمایش گذاشته است. حوض خانه این عمارت که در طبقه همکف تالار عاج واقع شد ، از بناهای دوره ناصری است و زمانی آب قنات از داخل آب نمای این عمارت به داخل حوضهای حیاط کاخ جریان داشته است . این عمارت نیز در زمانهای مختلف تغییراتی یافته و اکنون با نمایش گذاشتن نفیس ترین تابلوهای نقاشان اروپایی قرن ۱۹ میلادی، از جمله آثار بدیع نقاشان مشهوری چون سیمون ون گلذبر، آیوا زفسکی ... به صورت نمایشگاه دائمی نقاشی درآمده است. حوض خانه مکانی است که اکنون در آن نقاشی هایی از نقاشان معروف اروپایی که به دربار قاجار هدیه شده است نگاهداری می شود. این عمارت که با تالار عاج همکف می باشد از بناهای دوره ناصری است که به اطاق تابستانی شهرت داشته است. آب قنات شاهی به داخل حوضی در میان این عمارت می ریخته و از آنجا به مکانی دیگر کانال کشی می شده است. استفاده از حوض به علت ایجاد رطوبت زیاد در حال حاضر منسوخ شده، اما عمارت هنوز به همین نام مشهور است. در این مکان نقاشی استادان اروپایی مانند سیمون ون گلوبر و آیوا زفسکی و ... به نمایش درآمده است .عمارت برلیان .در سمت شرقی تالار عاج، چند تالار، اتاق زیبا و مجلل وجود دارد که سطح کف آنها نسبت به کف تالار عاج و تالارهای دیگر پایین تر است. در زمان ناصرالدین شاه به علت کهنگی و فرسودگی بناهای قدیمی ارگ، اغلب آنها را ویران می کردند و به جایشان ساختمانهای جدیدی می ساختند. در این زمان عمارت «بلور» را خراب کردند و در جایش عمارت امروزی را بنا نمودند. این عمارت در زمان پهلوی برای برگزاری جلسات رسمی با سران دول خارجی و مراسم تشریفات مورد استفاده قرار می گرفت.یک نقاشی رنگ روغن زیبا از آثار یحیی خان صنیع الملک غفاری تزیینات این اطاق را قبل از بازسازی نشان می دهد. این بازسازی توسط مظفرالدین شاه انجام شد . تالار عاج .بعد از تالار آئینه و در سمت غرب تالار عاج قرار دارد. تاریخ احداث این تالار و حوضخانه زیر آن معلوم نیست، ولی محققاً قبل از تالار سلام و تالار آئینه ساخته شده و بناهای دوره ناصری است بعدها در زمان ناصرالدین شاه در نمای آن تغییراتی دادند که به صورت امروزی درآمده است. در این تالار در زمان ناصرالدین شاه، هدایای پادشاهان دول خارجی نگهداری می شد و در زمان پهلوی محل پذیرایی و برپایی مهمانیهای رسمی دربار بود. از این رو در آرایش درونی آن تغییرات عمده ای داده شده است. یک نقاشی آبرنگ که توسط محمودخان ملک الشعرا کشیده شده و در کاخ گلستان موجود است که نمای خارجی این بنا را قبل از بازسازی نشان می دهد . تالار آئینه .تالار آئینه در غرب تالار سلام و در بالای سر در و ایوان سنگی جلو سرسرای کاخ قرار دارد و یکی از تالارهای مشهور کاخ گلستان است. ساخت تالار آئینه همزمان با تالار سلام حدود سال ۱۲۹۱ ه. ق آغاز شد و ظاهراً در سال ۱۲۹۴ ه. ق به پایان رسید. در آغاز انتقال اشیاء و آثار موزه قدیم به موزه جدید، این تالار به تخت طاووس و تاج کیانی اختصاص داشت. شهرت عمده تالار آئینه علاوه بر تزئینات آن بیشتر به دلیل نقاشی معروفی است که مرحوم میرزا محمدخان کمال الملک غفاری بسال ۱۳۰۹ ه. ق از آن تالار ترسیم کرده است. این تابلو اکنون در کاخ گلستان نگاهداری می شود. تالار سلام پس از اولین سفر ناصرالدین شاه به اروپا در سال ۱۲۹۰ ه ق و دیدن موزه ها و گالریهای بزرگ کشورهای غربی وی تصمیم گرفت که موزه ای شبیه به موزه های اروپا در ارگ ایجاد نماید. بدین منظور عمارت خروجی را تخریب و به جای آن در سمت شمال غربی و در جوار تالار عاج، بناهای کاخ گلستان جدید، یعنی سرسرا و تالار آئینه گلستان و اتاق موزه را بنیاد نهاد. ساخت اتاق موزه در سال ۱۲۹۱ ه. ق آغاز و در سال ۱۲۹۴ ه. ق پایان یافت. ولی به دلیل تزئینات زیاد و چیدن اشیاء که با نظارت مستقیم شاه صورت می گرفت بهره برداری از آن تا سال ۱۲۹۹ ه. ق به طول انجامید. این تالار از همان آغاز به منظور تاسیس و تشکیل موزه بنا گردید. ولی پس از انتقال تخت طاووس از موزه های قدیم و تالار آئینه به آن و نیز برگزاری سلامهای خاص و رسمی در آن بتدریج نام تالار سلام را به خود گرفت.در این تالار نفیس ترین اشیاء و آثار هنری اهدایی، به ویژه جواهرات سلطنتی نگهداری می شد. در سال ۱۳۴۵ به دلیل برگزاری مراسم تاجگذاری محمدرضا پهلوی در این تالار، موزه آرایی آن بطور کلی دگرگون شد و به شکل امروزی درآمد. کاخ موزه سعد آباد :
در پهنه پر طراوت کوهپايه هاى توچال و دره سرسبز دربند, بخش دل انگيزى از شمال شهر تهران شکل مى گيرد که مجموعه سعدآباد با يک ميليون و صد هزارمترمربع وسعت دراين گستره غنوده است. سعدآباد که از شمال با کوههاى البرز,از مشرق با گلابدره, از مغرب با ولنجک و از جنوب با تجريش همسايگى دارد, در زمان قاجار, محل استقرار و سکونت تابستانى شاهان اين سلسله بوده است.پس از کودتاى 1299, در وسعتى تازه و الحاق باغ هاى مختلف, به اقامتگاه تابستانى رضاخان اختصاص يافته,کاخ و کوشک هايى به مناسبت و ضرورت هاى گوناگون در جاى جاى اين پهنهء برتافته از درختان کهن و سپيدار و سرو, به فاصله اى از بازمانده بناهاى قاجار سر برآورده که طى ساليان به چهارده کاخ کوچک و بزرگ, هرکدام به سبک و شيوه اى در معمارى رسيده است.حاج آقا رضا رفيع در خاطرات خود مى نويسد:" من سعدآباد را از ابوالفتح سردار اعظم- پسر بانو عظمى خواهر ظلل السلطان به مبلغ چهارصد هزارتومان با مهر حاج آقا نورا… و کلباسى براى رضاخان سردار سپه خريدارى کردم.سعدآباد که من آن موقع خريدارى کردم به اين بزرگى نبود و وسعت آن هشت هزار متر کنار رودخانه با عمارت حاليه ملکه مادر بود.البته بعد از خريدارى سعدآباد از سردار اعظم, تپه على خان والى را از پدر سرتيپ والى به مبلغ هفت هزار تومان خريدارى نمودم و اين تپه همان تپه اى است که کاخ شهوند را رضا خان بر روى آن بنا کرد و مادر شاهپور عبدالرضا(عصمت دولتشاهى)در آن کاخ مى نشست.از باغ هايى که اراضى آنها داخل اراضى سعدآباد شد,باغ آقامحمد جواد گنجه اى است که جزء جعفرآباد بود, از باغ امام جمعه هم مقدار زيادى داخل باغ سعدآباد شد و خانه هاى جنوبى سعدآباد که مربوط به دوره قاجار بود از نصيرالدوله خريدارى گرديد و در زمان پهلوى اول به عنوان سربازخانه سعدآباد مورد استفاده قرار مى گرفت.سپس باغ هاى ديگرى در اطراف سعدآباد از جمله باغ هاى سالار جنگ, سپهبد امان ا… ميرزا, مستوفى الممالک,شکرا… قوام الدوله, همدم السلطنه خواهر مستوفى و محمود بدر(به فتح باء و کسر دال)خريدارى و جزو سعدآباد گرديد.رضاشاه درآن زمان در ميان درختان چنار سعدآباد چادرى مى زد و گاهى هم زير آن پذيرايى مى کرد.در زمان پهلوى اول, سراسر باغ سعدآباد از رودخانهء دربند مشروب مى شد.رضاشاه آب رودخانهء دربند را خريدارى کرد و به آبيارى اين باغ اختصاص داد ولى پهلوى دوم دوازده ساعت از آب رودخانه را به رعايا بخشيد.و چون آب اين رودخانه براى آبيارى سعدآباد کافى نبود از دوازده رشته قنات هاى قديمى و جديدالاحداث استفاده گرديد قناتهاى باغ سعدآباد . 1- هراش آب (به فتح هاء). 2- قنات قوام الدوله. 3- قنات کاخ سنگى . 4- قـــــات جعــــفرآبـــاد. 5- قـــنات آب نـما. 6- قنات کاخ سفيد. 7 و8-قنات هاى دفتر مخصوص ..9- قنات جواديه. 10- قنات گلخانه .11 - قنات کاخ شمس. 12- قنات خوابگاه .درهاى باغ سعدآباد .1- در نظاميه که رضاشاه بيشتر از اين در وارد سعدآباد مى شد. 2- در زعفرانيه .3- در خيابان دربند که محمدرضا شاه بيشتر از اين در وارد کاخ مى شد. 4- در ميدان دربند .5و6- دو در در جعفرآباد .7- در رودخانه .8- در کاخ سفيد .کاخ هاى سعدآباد .هيجده کاخ کوچک و بزرگ از دوره هاى قاجاريه و پهلوى در سعدآباد وجود دارند که چون در نظر است در شماره هاى آينده اين نشريه , درباره هر يک از آنها به صورت مشروح , مطالبى آورده شود در اين شماره فقط به ذکر نام آنها بسنده مى کنيم . 1- کاخ احمدشاهى (در اختيار بسيج خواهران) . 2- کاخ شهوند (کاخ موزه سبز فعلى) . 3- کاخ سفيد (کاخ موزه ملت). 4- کاخ اختصاصى (موزه تاريخ طبيعى سابق در حال حاضر در اختيـار نهاد رياســت جمهورى) . 5- کاخ اسود (سياه) موزه هنرهاى زيبا فعلى . 6- کاخ شمس (موزه مردم شناسى) . 7- کاخ اشرف (موزه ظروف سابق) . 8- کاخ غلامرضا (ساختمان تبصره 36) . 9- کاخ ملکه مادر (ســــاختمان جمهورى) . 10- کاخ احمدرضا (در اختيار نهاد) . 11- ساختمان عبدالرضا (امور ادارى سعدآباد) . 12- کاخ بهمن پهلوى پسر غلامرضا (مرکز آموزش) . 13- کاخ شهرام پسر اشرف (موزه نظامى) . 14- کاخ فريده ديبا (در اختيار نهاد) . 15و 16- کاخهاى قديم و جديد وليعهد رضا پهلوى (موزه بهزاد و دفينه). 17- کاخ فرحناز و عليرضا فرزندان محمدرضا شاه( موزه خط و کتابت ميرعماد). 18- کاخ ليلا (موزه آبکار) علاوه بر کاخ هاى مذکور و چندين ساختمان قديمى ديگر , تاسيسات و امکانات ديگرى همچون : سالن هاى مرغدارى و گاودارى , موزستان و گلخانه هاى گوناگون , استخرهاى مختلف , چشمه سارها , زمين هاى تنيس و سالن بولينگ , سينما و آمفى تئاتر روباز در اين مجموعه 110 هکتارى وجود دارند. کاخ نياوران .در گوشة شمال شرقى باغ نياوران، بناى کاخ نياوران با مساحتى در حدود 9000 مترمربع در دو طبقه و يک نيم طبقه احداث شده است. عمليات احداث اين بنا در سال 1337 ﻫ . ش، با طرحى ايرانى آغاز گرديد و با وقفه اى که در ساخت آن پيش آمد در سال 1346 به اتمام رسيد و در سال 1347 مورد بهره بردارى قرار گرفت. ساختمان اين بنا ابتدا به عنوان محلى براى پذيرايى ميهمانان خارجى در نظر گرفته شده بود اما در هنگام ساخت به محل سکونت محمدرضا پهلوى و خانواده اش اختصاص يافت. طرح اين بنا از محسن فروغى است که توسط شرکت فرمانفرمائيان به مرحله اجرا درآمده است. طرح چهار ضلعى کاخ و فضاسازى معمارى داخلى آن الهام گرفته از معمارى ايرانى با بهره گيرى از فناورى مدرن است. تزئينات آن نيز تلفيقى از هنر پيش از اسلام و پس از اسلام است که گچبرى توسط استاد عبداللهى، آينه کارى توسط استاد على اصغر و کاشى کارى نماى خارجى توسط استاد ابراهيم کاظم پور و ايليا انجام شده است. کف بنا از جنس سنگ سياه و سقف آن از جنس آلومينيوم است که از وسط باز مى شود. دکوراسيون و مبلمان داخلى کاخ توسط يک گروه فرانسوى طراحى و اجرا شده است. طبقه همکف اين بنا شامل سرسراى بزرگى است که کليه اتاق ها در اطراف آن شکل گرفته اند که از آن جمله مى توان به سينماى اختصاصى، اتاق غذاخورى، سالن پذيرايى، اتاق انتظار و راهروهاى فرعى و همچنين تالار آبى اشاره کرد.در نيم طبقة اين بنا اتاق کار، اتاق کنفرانس و دفتر منشى فرح ديبا ، اتاق خواب ليلا و اتاق نديمه او قرار دارد.اتاقى نيز در مسير راه پله ها قرار دارد که لباس هاى رسمى و نظامى و مدالها و نشان هاى محمدرضا پهلوى در آن نگهدارى مى شوند.در طبقه سوم اتاق خواب واستراحتگاه نيمروزى پهلوى دوم و همچنين اتاق هاى فرزندان وی و نديمه هايشان قرار دارد.اين فضاها با نقاشى ها و فرش هايى گرانبها و هداياى متعددى از کشورهاى مختلف پوشيده شده اند. موزه جهان نما .در سال 1355 شمسى، فضايى در ضلع غربى کاخ صاحبقرانيه جهت نگهدارى آثار و اشياء هنرى اهدايى به فرح ديبا و يا خريدارى شده توسط وى با چهار سالن در طبقه همکف و يک سالن در زيرزمين در نظر گرفته شد. بر سقف تالار ميانى اين موزه، نقاشى روى چوب با نقوش گل و مرغ شيراز به چشم مى خورد. اين موزه در بهمن ماه سال 1376 گشايش يافت. آثار موجود در اين موزه در دو بخش هنر پيش از تاريخ و آثار هنرهاى تجسمى معاصر ايران و جهان به نمايش درآمده اند. از جمله مى توان به آثار بجامانده از تمدن هاى باستانى پيش کلمبيايى، مفرغ هاى لرستان، سفالينه هاى املش، هنرهاى سرخپوستان آمريکاى شمالى مربوط به هزاره هاى اول و دوم پيش از ميلاد و آثارى از هنرمندان معاصر ايرانى همچون سهراب سپهرى، ناصر اويسى، فرامرز پيلارام، جعفر روحبخش، پرويز کلانترى، بهمن محصص، سيراک ملکونيان، ژازه طباطبايى، مش اسماعيل، پرويز تناولى و هنرمندان غير ايرانى چون ژرژ براک، پل گوگن، پل کله، پابلو پيکاسو، کاميل پيسارو ، پير آگوست رنوار ، ديگو جاکومتى، فرنان لژه و مارک شاگال اشاره کرد. موضوع : تاريخى ، هنرى .وضعيت : فعال .وابستگى : سازمان ميراث فرهنگى کشور .سال تاسيس : بازگشايى براى عموم مردم ۱۳۷۷ .کاخ صاحبقرانيه .ناصرالدين در سال 1267 ﻫ .ق دستور داد ساخت قصر نياوران را در دو طبقه شامل شاه نشين، کرسى خانه، حمام و 50-40 دستگاه خانه هر کدام شامل 4 اتاق و يک ايوان براى زنانش بسازند. او در سى و يکمين سال حکومتش خود را صاحب قران ناميد و اين کاخ را «کاخ صاحبقرانیه » نام نهاد. پس از او، مظفرالدين شاه تغييراتى در ساختمان ايجاد و قسمتى از حرمسرا را خراب کرد. فرمان مشروطيت نيز در حياط کاخ صاحبقرانيه، توسط او امضا گرديد.در دوران پهلوى اول اين کاخ براى برگزارى مراسم ازدواج محمدرضا پهلوى و فوزيه بازسازى مى شود، اما به علت سرماى شديد آن سال مراسم در مکان ديگرى برگزار مى گردد. در زمان پهلوى دوم، فرح ديبا تغييراتى اساسى در قسمتهاى داخلى بنا و دکوراسيون آن ايجاد کرد و طبقه اول يعنى حوضخانه براى پذيرايى ميهمانان و طبقه دوم به عنوان دفتر کار محمد رضا پهلوی مورد استفاده قرار گرفت. از ديگر اتاقهاى اين کاخ مى توان به کرسى خانه، چايخانه، ظرفخانه، اتاقهاى بازى، بار و پذيرايى در طبقه اول و اتاقهاى مذاکرات انتظار سفرا، منشى، هدايا، دندانپزشکى و استراحت محمدرضا پهلوى نام برد. همة درها و پنجره هاى چوبى اين بنا به شکل اُرُسى بوده و با شيشه هاى رنگى تزئين شده است.اين کاخ در سال 1374 مرمت شد و در ارديبهشت سال 1377 به عنوان موزه بازگشايى گرديد. موضوع : معمارى، تاريخى ، هنرى .وضعيت : فعال .وابستگى : سازمان ميراث فرهنگى کشور .سال تاسيس : بازگشايى براى عموم مردم ۱۳۷۷- بنا قاجارى .کوشک احمدشاهى /اين عمارت، اواخر دورة قاجار جهت خوابگاه ييلاقى احمدشاه در ميان باغ نياوران با مساحتى بالغ بر 800 متر در دو طبقه با سقف شيروانى بنا گرديد. از ويژگى هاى عمدة اين بنا تزئينات و نماى آجرى به کار رفته در سرتاسر نماى بيرونى آن است. آجرها از نوع منقوش قالبى با طرح هاى متنوع به رنگ نخودى است. ورودى بنا در ضلع جنوبى قرار دارد که به وسيله چندين پله از کنار حوض بيضى شکل پوشيده از کاشى، به کوشک منتهى مى شود. عمارت احمدشاهى در دورة پهلوى دوم مرمت و الحاقات جديدى در آن صورت گرفت و مبلمان داخلى آن به طور کامل عوض شد تا به عنوان محل کار و سکونت رضا پهلوى مورد استفاده قرار گيرد.طبقه همکف اين عمارت شامل يک هال با حوضى از جنس مرمر در وسط مى باشد و 6 اتاق و 2 راهرو در اطراف آن قرار دارند. اشياء تزئينى از جنس نقره، برنز، عاج، چوب، هدايايى از کشورهاى مختلف مثل هند، تابلوهاى نقاشى و گوبلن و نشانها و مدالها در اين فضا به نمايش در آمده است همچنين ويترينى شامل اشياء و سنگهاى معدنى تزئينى، سنگى از کره ماه و چندين فسيل گياهى و حيوانى در معرض ديد قرار دارند.طبقه دوم عمارت از يک سالن مرکزى و ايوان سرتاسرى چهارطرفه تشکيل شده است. در چهار طرف سالن مرکزى که به عنوان اتاق موسيقى استفاده مى شد، قفسه چوبى ويترين دار نصب شده است. دور تا دور ايوان را 6 ستون با مقطع مربع قطور با نماى آجرى بدنه و 26 ستون مدور با نماى گچى فرا گرفته است. نقش شير و خورشيد گچبرى شده بر پيشانى ديوارة ضلع شمالى ايوان به چشم مى خورد.پس از انقلاب، در جريان حفاظت و مرمت اين بنا، بخش پايين ديواره هاى آن نيز تعمير شد. و در ارديبهشت سال 1379 همزمان با هفته ميراث فرهنگى اين عمارت گشايش يافت. موضوع : معمارى .وضعيت : فعال .وابستگى : سازمان ميراث فرهنگى کشور سال تاسيس : قاجارى .موزه آبگینه .بناى موزه مينياتور آبکار يکى از ساختمانهاى نه چندان قديمى مجموعه کاخ سعد آباد است. اين بنا پيش از انقلاب کاخ ليلا پهلوى معروف بود. در سال 1373 اين بنا به موزه مينياتور آبکار تبديل شد. براى شکل گرفتن موزه، زير نظر معماران سازمان ميراث فرهنگى کشور ، مختصر تغييرى در فضاى داخلى آن صورت گرفت و اتاقها به تالارهاى موزه تبديل شد . بناى موزه مينياتور آبکار، در اين مجموعه، در جايى قرار گرفته که چند موزه آنرا همچون نگينى در بر گرفته است، در ضلع شمالى موزه نظامى در ضلع جنوبى موزه بهزاد ، در ضلع شرقى فضاى سبز و در غرب و جنوب غربى آن کاخ موزه ملت قرار دارد . محوطه بنا در ميدان گاه با فضاى بيشترى ديده مى شود حوض دايره اى شکل با فواره هاى زيبا به سبک دوره قاجار و چند باغچه آن را تزيين کرده است. بر روى ديوار آجرى قسمت شرقى موزه بر روى دو صفحه فلزى به رنگ زرد دو يادمان ديده مى شود ، يکى تابلوى موزه مينياتور آبکار که با خطوط اسليمى ظريفى تزئين شده و ديگرى لوح يادبود افتتاح موزه.
درب ورودى ، درب چوبى است که با الهام از درب هاى دوره قاجار با نقش گره ساخته شده است . با گذشتن از دو پله کوتاه ، پا به درون موزه مى گذاريم و وارد تراس کوچکى مى شوين که ورودى ساختمان محسوب مى شود . در سمت راست ورودى ، که رد ضلع شرقى بنا قرار گرفته است ، تالار شماره يک به چشم مى خورد ، بعد از آن ، با گذشتن سه پله ، به راه روى کوچکى ميرسيم کنار پله ها باغچه کوچک مصنوعى ساخته شده ، در انتهاى سمت راست راهرو تالار شماره دو و در انتهاى سمت چپ آن تالار شماره سه و بين دو تالار ، در انتهاى راهرو در ضلع غربى بناى انبار کوچک موزه ديده مى شود.براى تبد يل اين بنا به موزه هيچگونه تغييرى در ساختار فيزيکى ساختمان داده نشده است. تالار شماره يک در اين تالار، تقريبا آخرين دستاوردهاى استاد به نمايش گذاشته شده است. اين مجموعه در برگيرنده آثار مينياتور .تذهيب و نقش گره ميباشد. اين آثار در کنار هم تنوع ويژه اى به تالار بخشيده است. تابلوهاى مينياتور تک چهره زنان که به شيوه قلم گيرى و اغلب تک رنگ، ملايم و چشم نواز به شيوه پرداز خلق شده، بخشى از اين مجموعه است. تک چهره هاى تغزلى زنان در اين تابلوها به رنگهاى غالبا سفيد، سبز، زرد،قهوه اى و ارغوانى با زمينه سياه تصوير شده است. در ميان تابلوها، تابلوى تک چهره دختر قاليباف به چشم مى خورد که مجموعه اى از عناصر هنر نقاشى سنتى ايرانى همچون مينياتور، تذهيب، نقش قالى و تشعير را در برگرفته است. چهره دختر جوان قاليباف به شيوه قلم گيرى و پرداز خلق شده، نقش قالى نيمه بافته با چله هائى که به چشم مى خورد نمايانگر هنر والاى تذهيب و نقش قالى است. ريزش تدريجى رنگها از بالا به پائين در نخهاى آويزان از دار قالى از ويژگيهاى اين تابلو است. با گذراز اين مجموعه تابلوهاى مينياتور را در پيش داريم. مينياتور هائى که هنر تذهيب آنها را تکميل کرده است. نقش تذهيب در اين آثار چنان با وقار و بديع خلق شده که نگاه بيننده به ناچار در خطوط قدرتمند آن بر روى اين آثار گره مى خورد و براى لحظاتى ثابت مى ماند.تذهيب اين آثار اغلب شرفه دار، دايره اى شکل، با دواير متعدد و متداخل و بيضى شکل است. زمينه اين آثار اغلب با رنگهاى لاجوردى و فيروزه اى روشن رنگ آميزى شده است. در ميان آثار تذهيب آبکار تذهيب دايره شکلى وجود دارد که يک تابلوى مينياتور دو صورتى را تزئين کرده است. اين مينياتور که به شيوه اصفهان تصوير شده خود داراى ارزش والائى است. هنرمند نتوانسته کار هر دو صورت را به پايان برساند. بدين ترتيب يک چهره کامل و چهره ديگر نيمه کاره مانده است. همين مسئله، به تابلو مفهومى راز آميز بخشيده است. هر دو چهره از پرداز بسيار قوى برخوردار است و از قويترين کارهاى آبکار به شمار مى آيد. تابلوهاى مينياتورى به شيوه قاجاريه بخش ديگر از آثار استاد در اين تالار است. مجلس بزم و مجالس خانوادگى موضوعها ى اصلى اين مجموعه را تشکيل مى دهد. هنرمند خوشد ل ما که در همه جا از خط و رنگ زنده و پر جاذبه به عنوان نگرش فلسفى خود به انسان به کار مى گيرد، در اين مجالس نيز چنين کرده است. در اين آثار شيوه زندگى مردم و نيز ملزومات زندگى آنان همچون زير اندازها پوشاک زنان و مردان و ... دوره قاجارى، از اواسط حکومت ناصرالدين شاه به بعد را به خوبى تصوير کرده است. آخرين بخش از آثار تالار شماره يک را، آثار نقش گره تشکيل مى دهد. آثارى که يک دوره از زندگى پر تلاش، ولى با برکت هنرمند را از آن خود کرد. در داخل برخى از اين نقوش خطوط اسليمى و گلهاى ختائى با زيبائى ويژه اى در هزار توى نقوش هندسى گره، چون جوهر شعرى ناب، جاى باز کرده است. وقتى از تالار شماره يک بيرون مى آئيم در مسير راهروى کوچکى قرار مى گيريم. چند تابلوى قشنگ از نقش گره و مينياتور، ديوار اين راهروى کوچک را آذين کرده است. تابلوهاى اين مسير نيز خود، شعرى مصور است و تابلوهاى مينياتور نيز که به رنگهاى سبز، آبى و ارغوانى در زمينه به ديوار نشسته اند غزلى ديگر را فرياد مى زنند. تالار شماره دو در اين تالار سه دسته از آثار هنرى کلارا آبکار به نمايش گذاشته شده است: 1- مجموعه اى از نقاشيهاى آبرنگ، مستند سازى اشياء موزه مردم شناسى و هنرهاى تزئيني. هنرمند با استفاده از نمونه هاى پارچه هاى ترمه پشمى با نقوش بته جقه، محرمات، با گل ريز ، گلهاى افشان، هندسى تزئينى و اسليمى توانسته نقوش اين مجموعه بيشتر ايلياتى را به تصوير بکشد. بخش ديگر از مجموعه مستند سازى را زيور آلات ( گوشواره، گردنبند، انگشترى، پيشانى بند، پابند يا خلخال، گل سر و مهر انگشترى) تشکيل مى دهد. نقوش اين مجموعه بيشتر اسطوره اى و رمزى است. اين تصاوير به شيوه کنده کارى تزئين شده با سنگهاى قيمتى و مينا کارى شکل گرفتند. رنگهاى به کار گرفته در اين مجموعه به گونه ايست که ماهيت شيئى و رنگ اصلى آن به خوبى نشان داده مى شود. 2- در ويترين بزرگ اين تالار نقاشيهاى زير لاکى، روغنى، به نمايش گذاشته شده است. اشياء اين ويترين را جلدهاى آلبوم، جعبه هاى چوبى،نقاشى روى چينى و سراميک تشکيل مى دهد. مينياتور و تذهيب روى جلد آلبوم ها در اين مجموعه، نشانه قدرت خلاقه هنرمند نگارگر است. هشت جلد آلبوم در اين مجموعه، به صورت يک لتى و دولتى موجود است. سطح بيرونى و درونى نماى جلد آلبومها با نقاشى تزئين شده. مجالس مينياتورى از حالات ليلى و مجنون و ديدار خسرو و شيرين، قصه هاى مهم از ادب داستانى کشورمان جلوه ويژه اى به اين آلبومها داده است. تصاوير مينياتورى اين جلدها را نقوش تذهيب نيرومندى در برگرفته. چهره هاى پرداز شده و نيز ترکيب بندى رنگها در اين آثار، نشانه درک بالاى هنرمندانه و روانشناسانه از رنگ و کاربرد آن در نگارگرى سنتى ايران است. تعدادى از جلد آلبومها فقط با تذهيب منقوض شده است. تزئين اين نگاره ها طرحهاى اسليمى و گلهاى ختائى است. به طور سنتى اين نقوش همواره در آثار مذهب کاران ايران به چشم خورده است. در اين اثر، کلارا آبکار، براى نخستين بار، نقش بته جقه را بين خطوط اسليمى به کار گرفتند. اين انديشه جدا از کار کرد رنگهاى روشن و زنده استاد در تذهيب کلاراآبکار را در بين آثار هنرمنان سنتى در جايگاه ويژه اى قرار داده است. جعبه هاى کوچک چوبى منقوش که به روش زير لاکى نقاشى شده ، جزئى از اين مجموعه است. در متن سطح بيرونى يکى از اين جعبه ها مجلس بزم به تصوير کشيده شده و حاشيه اطراف آن منقوش به نقوش تذهيبى با رنگهاى هماهنگ است. در چهار سطح بيرونى جعبه نقش تذهيب ديده مى شود. جعبه ديگرى نيز در اين مجموعه ديده مى شود که سطح بيرونى و چهار طرف آن مجالس مينياتورى از کتاب خمسه نظامى به تصوير در آمده. اطراف تابلوهاى مينياتور را تذهيب در بر گرفته است. 3- آثار مينياتور کلارا آبکار، در فاصله هاى مناسب، بر روى ديوار اين تالار به نمايش در آمده است. در ميان اين آثار اولين اثر رنگى نقاشى وجود دارد.( در مدرسه صنايع مستظرفه قديمه اجازه رنگ وقتى به هنرجو داده ميشد که طراحى را بطور کامل فرا ميگرفت . اين اثر بازمانده از آن دوران است.) اين اثر در سال به تقليد از روى کار رضا عباسى تصوير شده است. بر روى همين ديوار تابلوى مينياتور ( سيزده بدر ) قرار گرفته . نقاش سعى بر آن داشته تا آئين آخرين روز از مراسم نوروزى ايرانيان را ترسيم کند. تالار شماره سه /اين تالار در برگيرنده بهترين نمونه هاى آثار کلارا آبکار است. چند نمونه از مينياتور روى عاج و چند کپى از کار مينياتوريست هاى بنام ايران و يک نمونه از تذهيب که حاصل تجربه و خلاقيت فردى خانم آبکار است اين مجموعه را تشکيل ميدهد. مضامين اين مينياتورها برگرفته از ادبيات کلاسيک و عرفانى ايرانى همچون ليلى و مجنون ، خسرو و شيرين،شيخ صنعان و دختر ترسا، يوسف و زليخا و ... است. نمونه هاى کپى کلارا آبکار از آثار هنرمندان صاحب نام گذشته ، مينياتور داستان پيرزن وسلطان سنجر کپى از کار سلطان محمد و مينياتور انوشيروان و بزرگمهر همچنين کپى از کار اقا ميرک مينياتورست زمان صفوى، شکار بهرام ، نام کلارا آبکار را در کنار اساتيد صاحب نام مينياتور ايران تثبيت کرده است. مجالس مينياتور روى عاج را، مجالس خسرو و شيرين ، يوسف و زايخا و نيز مجلس سنتى رفتن عروس به خانه داماد تشکيل مى دهد. مينياتور مجلس بزم با رنگهاى ملايم و شاد با تذهيب دايره شکل در اين مجموعه ديده مى شود. تذهيب زيباى اين مينياتور نيز خود حکايت از ذوق و سليقه هنرمند در ابداعات هنرى دارد. تذهيب با زمينه سفيد ترکيب خوش آيند رنگ و طرح بته جقه خاکسترى بطور مشخص در فواصل گردشهاى خطوط اسليمى بر زمينه سفيد است. چنين نقش و رنگى در تذهيب ايرانى تا آن زمان استفاده نشده بود. نمونه هائى از نقوش قالى و مجالس مينياتورى الهام گرفته از اشعار شاعرانى نظير خيام و... از آثار ديگر در اين تالار است. بوسيله دستگاه پروژکشن در اين تالار آثار موجود در گنجينه موزه که به معرض ديد گذاشته نشده بوسيله اسلايد به نمايش گذاشته مى شود. موزه آبگينه /ساختمان موزه آبگينه به خودى خود مىتواند براى علاقهمندان بسيار ديدنى باشد. اين ساختمان متعلق به قوامالسلطنه، وزير احمد شاه قاجار، بوده است. اين ساختمان در دو طبقه و پنج تالار ساخته شده است. تالار يک و دو در طبقه اول و تالارهاى ديگر در طبقه فوقانى قرار دارد. در تالار شماره دو (بلور) قديمىترين شيشهها و لولههاى شيشهاى و سفالها قرار داده شده است. طراح ويترينهاى موزه مهندسى اتريشى به نام هانس هولاين است. تزيينات بنا شامل منبت کارى چهارچوب درها و پلهها است و آجر کارى نما که در 50 نوعاست. گچبرى موزه شامل دو دوره است: دوران قوام، و سبک غربى در زمان سفارت مصر و آينهکارىهاى طبقه دوم، که مربوط به دوره قاجار است. موزه آبگينه در واقع موزه تخصصى شيشه و سفال است. قديمىترين شيشهها لولههاى شيشهاى به نام سيلندر شيشه است که از معبد چغازنبيل کشف شده است و مربوط به هزاره دوم قبل از ميلاد است. شيشهها و سفالهاى طبقه اول نيز مربوط به دورههاى پيش از تاريخ است که قديمىترين سفال دستساز از دوران اشکانى، هزارههاى اول به دست آمده است. تالار صدف به علت شباهت شکل آن به صدف نيمه باز به اين نام خوانده مىشود و شامل انواع سفالهاى قرن سوم و چهارم شهر نيشابور است. تالار چهار (زرين) که به خاطر ظروف زرينفام که از دوران سلجوقى به جا مانده چنين نامى گرفته است، شامل ظروفى است که دور تا دور با خط نسخ و نستعليق تزيين شدهاست. همچنين چهرههاى مغولى روى اين ظروف خود نمايى مىکنند که با توجه به شهر محل پيدايش، نقوش آنها فرق مىکند. تالار پنج (لاجورد) به خاطر لعابهاى يک رنگ فيروزه به اين نام خوانده مىشود، و از قرن هفتم و هشتم (دوره ايلخانى) به جا مانده است. با نزديک شدن به دوران صفويه، اشيا مصرفىتر مىشود. تزيينات اين بخش شامل گلاب پاش و صراحى است. همچنين ميزى که از دوران قاجار به جا مانده با لعاب هفت رنگ و مزين به نقش چهرههاى شخصيتهاى شاهنامه است که نام هر شخص بالاى چهره نوشته شده است. موزه شامل بخشهاى ادارى (زير زمين)، دبيرخانه و رياست (طبقه بالا) است. کتابخانه نيز، واقع در ضلع شمال غربى، شامل 4000 جلد کتاب فارسى و انگليسى در زمينههاى باستان شناسى، تاريخ و هنر است. در ضلع شمالى محوطه، بناهايى براى تکميل مجموعه در دست احداث است که در طبقه اول کلاسهاى آموزشى و در طبقه دوم نمايشگاه موقت قرار دارد. اين مجموعه تا 1330 محل سکونت و کار قوامالسلطنه بود و بعد از آن مدت هفت سال در اختيار سفارت مصر قرار گرفت. بعد از آن، به ترتيب سفارت افغانستان، بانک بازرگانى و در سال 1355 با همکارى مهندسان ايرانى و اتريشى تغييرات آن شروع شد. ساختمان موزه هشت ضلعى است و در باغى به مساحت 7000 مترمربع قرار دارد. طرحهاى بديع و در و پنجرههاى نفيس که بسيار خوب نگهدارى شدهاند، يادآور معمارى عصر سلجوقى است و مىتواند الهام بخش معماران معاصر براى طرحهاى سبک کلاسيکباشد. موزه دارآباد .موزه طبيعت و حيات وحش ايران در 1372، از سوى شهردارى تهران به منظور آشنا کردن، مردم با ميراث فرهنگى و طبيعى و شناخت اهميت حفاظت از محيط سبز و حيوانات افتتاح شد. اين موزه در 1376 به عضويت شوراى بينالمللى موزهها (ICOM) و کميسيون آموزش و ارتباطات سازمان جهانى حفاظت از طبيعت (IUCN CEC)درآمد و در همين سال نيز به شبکه جهانى اينترنت پيوست. ساختمان موزه با مساحتى حدود 12000 مترمربع در دو طبقه، بخشهاى متعددى دارد که عبارتند از: بخش پرندگان و پستانداران با شش سالن که به شرح ذيل است: سالن مارها، گوزنها، خرس قهوهاى آمريکاى شمالى و پرندگان، سالن آهو، قوچ، قرقاول، خرس، پلنگ، شغال، روباه، گرگ و سالن پستانداران قاره آفريقا و سالن آبزيان و خزندگان. بخش زمينشناسى با دو سالن که در آن ويژگىهاى دورانهاى مختلف زمينشناسى از نظر محيط زيست جانورى و گياهى به تصوير کشيده شده است. سالن هشت که شامل بخش پروانهها، عنکبوتها، رتيلها و عقربها است. موزه داراى کارگاه تاکسيدرمى است که در آن چگونگى فن حفظ و نگهدارى موجودات به صورت غير زنده به نمايش گذاشته شده است. از جمله ويژگىهاى خاص اين موزه دارا بودن نوع کمياب پوست ببر است. همچنين، دو نمونه از نادرترين و زيباترين پستانداران جهان، با نامهاى گور ايرانى و يوزپلنگ آسيايى در آن به نمايش گذاشته است. ساير قسمتها و امکانات رفاهى موزه به شرح ذيل است: کتابخانه با داشتن 15000 جلد کتاب در تمام زمينههاى تخصصى مربوط به محيط زيست، از معتبرترين کتابخانههاى علوم گياهى و جانورى در تهران به شمار مىرود. اين کتابخانه در ابتداى خيابان نياوران جنب پارکينگ طبقاتى شهردارى واقع است. آمفى تئاتر با ظرفيت 60 نفر محل نمايش فيلمهايى درباره حياتوحش و همچنين برگزارى سمينار و کنسرتهاى اين مرکز در ايام جشنوارة کودک و طبيعت و روز جهانى کودک است. سينماى روباز که هرساله از اول تابستان تا پايان شهريور داير است و فيلمهاى سينمايى را در سئانس 21 و 23 به نمايش در ميآورد ورودى سينما 1000 ريال است. دامپزشکى يا کلينيک pet cheak up مرکزى است جهت معاينه و درمان حيوانات مختلف خانگى. همچنين در اين کلينيک حيوانات مختلف اهلى از جمله پرندگان، سنجاب، خرگوش، سگ و ماهى به فروش مىرسد. موزه جواهرات / تاريخچه جواهرات ايران از زمان حکومت صفويه آغاز مىشود، زيرا تا قبل از صفويه، جواهرات گرانبهايى در خزانه دولتى وجود نداشته است و براساسنوشتههاى سياحان خارجى، پادشاهان صفوى بيشاز دو قرن (907 تا1148ق) دست به جمعآورى جواهرات زدند و حتى کارشناسان دولت صفوى جواهرات را از بازارهاى هند و عثمانى و کشورهايى مانند فرانسه و ايتاليا خريدارى مىکردند و به اصفهان، پايتخت حکومت، ميآوردند. در پايان سلطنت شاه سلطان حسين و با ورود محمود افغان به ايران، خزاين دولت با حمله افغانها غارت شد و مقدارى از آنها که به وسيله محمود افغان به اشرف افغان منتقل شده بود، پس از ورود شاه تهماسب دوم به اصفهان، به چنگ نادر افتاد و از خروج آنها از ايران جلوگيرى شد. بعداً نادر براى پس گرفتن آن قسمت از جواهرات که به هندوستان منتقل شده بود، نامههايى به دربار هند نوشت، اما جواب نامساعد شنيد. پس از لشکرکشى نادر به هند (1158 ق)، محمدشاه گورکانى مبالغى نقدينه، جواهر و اسلحه تسليم نادر کرد. اما بخشى از اموال و خزاينى که نادر از هندوستان به دست آورده بود به ايران نرسيد و در راه بازگشت به ايران از ميان رفت. نادر پس از بازگشت به ايران، مقدار قابل ملاحظهاى از جواهرات را به رسم ارمغان براى امرا و حکام و شاهان کشورهاى همسايه فرستاد. همچنين مقدارى از اشياى نفيس و مرصع را به آستان حضرت امامرضا (ع) تقديم کرد و مقدارى را نيز به سپاه خود بخشيد. در 1160 ق، پس از قتل نادر، احمد بيگ افغان ابدالى، از سرداران نادر، دست به غارت جواهرات خزانه نادر زد. از جمله گوهرهايى که از ايران خارج شد و هرگز بازنگشت، الماس معروف کوه نور بود. اين الماس در 1266 ق، به ملکه ويکتوريا اهدا شد.
در دوران قاجار مجموعه جواهرات جمعآورى و ضبط شد و تعدادى از جواهرات بر تاج کيانى، تخت نادرى، کره جواهرنشان و تختطاووس نصب گرديد. در 1316 ش، قسمت عمده جواهرات به بانک ملى ايران منتقل گرديد و پشتوانه اسکناس و بعداً وثيقه اسناد بدهى دولت به بانک بابت پشتوانه اسکناس قرار گرفت. خزانه فعلى در 1334 ساخته و در 1339 با تأسيس بانک مرکزى ايران افتتاح و به اين بانک سپرده شد. اين موزه تا قبل از انقلاب فعاليت داشته و بعد از آن تعطيل و دوباره در 1369 براى عموم بازگشايى شد. جواهرات مهم اين موزه الماس درياى نور، تخت طاووس يا تخت خورشيد، تخت نادرى و کره جواهر نشان است. موزه جواهرات ملى با مساحتى حدود 1000 مترمربع مجهز به سيستم ايمنى است که توسط آلمانىها ساخته است. جواهرات شاخص موزه عبارتند از: درياى نور که درشتترين و زيباترين الماس برليان در ميان گوهرهاى سلطنتى ايران و يکى از گوهرهاى معروف جهان است. گفته مىشود اين الماس هزار سال پيش کشف و استخراج شده است. وزن آن اکنون هفت مثقال و 20 نخود، يعنى در حدود 182 قيراط، و صورتى است، ولى پيش از تراش، زيادتر از اين بوده است. اين الماس توسط نادرشاه افشار، جزو هداياى محمد شاه گورکانى و غنايم جنگى از هند به ايران آورده شده و بعد از طى دورانهاى مختلف به دست شاهان قاجاريه رسيده است. درياى نور تا زمان ناصرالدين شاه در وسط يکى از بازوبندهاى سلطنتى نصب مىشد، ولى در زمان او که استفاده از بازوبند منسوخ شد، آن را به صورت پيش کلاه درآوردند و در قابى زرين با شير و خورشيد و تاج مرصع به 457 قطعه برليان ريز و عالى و چهار قطعه ياقوت قرار دادند. اين الماس برليان از دو سو تراش خورده و به شکل هرم مثلثالقاعدهاى است که قاعده آن چهار سانتىمتر درازا و سه سانتىمتر پهنا دارد و دو سوى ديگر حدود دو سانتىمتر است. همه سطوح درياى نور صاف و يک نواخت است، جز يک سمت آن که فتحعلىشاه با کندن عبارت <سلطان صاحبقران فتحعلىشاه قاجار 1244>، از ارزش آن کاسته است. کره جغرافيايى از ديگر اشياى نفيس موزه است. وزن کره با پايههاى طلايى آن حدود 37/5 کيلوگرم و در روى آن 51366 قطعه جواهر گوناگون به وزن 3656/4 گرم نشانده شده است.
اقيانوسها و درياها زمردنشان و آسيا مرصع به ياقوت و لعل، ايران مرصع به الماس، اروپا مرصع به ياقوت، آفريقا مرصع به ياقوت سرخ و کبود و آمريکاى شمالى و جنوبى و استراليا مرصع به ياقوت و لعل است و خط استوا به وسيله الماس نشان داده شده و دو حلقه زرين ساده که در روى آنها گلهاى الماس نشان نصب شده، به طور متقاطع کره را در ميان گرفته است. بر روى کره القاب ناصرالدين شاه منبت و الماس نشان شده است. در اين کره، کوه دماوند با ياقوت درشتى مشخص و شهر تهران با ياقوت معروفى به نام اورنگ زيب نمايان است. تاجماه جواهر ديگرى است که بعد از درياى نور، در ميان جواهرات سلطنتى خودنمايى مىکند. اين سنگ سفيد و خوش آب و رنگ بادامى شکل 112 قيراط وزن دارد و در وسط بازوبند سلطنتى بازوى چپ قرار داشت. اما بعدها به صورت دگمه يا بر روى سينه يا پيش کلاه نصب مىکردند و اينک به صورت پياده در خزانه جواهرات سلطنتى ايران نگهدارى مىشود. تاجکيانى تاجى است که پادشاهان در مراسم تاجگذارى از آن استفاده مىکردند. موزه هنرهای معاصر .موزه هنرهاى معاصر در ضلع شمالى بلوار کشاورز و غرب پارک لاله واقع شده است و در 1356 فعاليت فرهنگى و هنرى خود را آغاز کرد. در زمينى به وسعت 2000 مترمربع و پيرامون آن فضايى سبز و زيبا موسوم به پارک مجسمه با تنديسهايى ارزشمند از هنرمندان پر آوازه معاصر ايران و جهان قرار گرفتهاست. ساختمان موزه که يکى از نمونههاى با ارزش و کم همتاى معمارى نوين ايران است، با الهام از معمارى سنتى ايران و مفاهيم فلسفى آن بنا شده است. طراحى و معمارى اين بنا به دست کامران ديبا انجام گرفته است. هشتى، چهارسو، معبر و گذرگاه از جمله عناصر چشمنوازى هستند که بازديدکنندگان هنر دوست را به تأمل در هنر و فرهنگ ايران زمين وا مىدارند. موزه هنرهاى معاصر مرکز فعاليتها و رويدادهاى مهم هنرى ايران در زمينه هنرهاى تجسمى به شمار ميآيد. گالرى موزه مکان برگزارى نمايشگاههاى مختلف هنرى است. به هنگام برپايى هر نمايشگاه، يک يا دو گالرى نيز به نمايش گنجينههايى از هنرمندان بزرگ جهان اختصاص مىيابد. ساختمان موزه تلفيقى ازمعمارى مدرن و سنتى است که با الهام از بادگيرهاى مناطق حاشيه کوير ايران ساخته شده است. تنديسهايى زيبا و با ارزش از هنرمندان معاصر همچون هنرى مور، آلبرتو جياکومتى و پرويز تناولى فضاى سبز اطراف را به پارک مجسمه بدل ساخته است. بيننده مسيرى چرخشى را در گرداگرد فضاى اصلى موزه مىپيمايد و پس از تماشاى نگارخانهها، به هشتى مىرسد در دل هشتى، اثر زيبا و نوين ماده و فکر، که توسط هنرمند ژاپنى، نوريوکى هاراگوچى، از روغن و پولاد ساخته شده است، خود نمايى مىکند. مجموعه دايمى موزه هنرهاى معاصر تهران از نزديک به 3000 اثر ارزشمند و يکتا تشکيل شده که به نخبگان ديروز و امروز هنرهاى تجسمى ايران و جهان تعلق دارد و در مالکيت موزه است. آثارى از هنرمندان پرآوازه مانند رنوار، لوترک، گوگن، پيکاسو، ماکس ارنست و ماگريت از آن جملهاند. مجموعهاى تماشايى از هنرمندان پاپ و فتورئاليست انگليسى و آمريکايى و نيز آثار ديدنى آبستره از جکسون پولاک، کلاين و سوييز در گروه آثار مدرنتر جاى دارند. موزه هنرهاى معاصر تهران آثارى از بيکن، هاکنى، کيتاج، دو بوفه و جانسن را نيز در اختيار دارد. موزه مجموعهاى است متشکل و نظام يافته از بخشهاى امور هنرى، امور ادارى، روابطعمومى، کتابخانه تخصصى، روابط بينالملل، سينما تک، سمعى و بصرى، خدمات نمايشگاهى، راهنمايان هنرى، مراقبان، حراست، آرشيو آثار هنرى، دبيرخانه دايمى نمايشگاهها، فروشگاه کتاب و همچنين کافىشاپ. در کتابخانه تخصصى موزه هزاران عنوان کتاب فارسى و غير فارسى در زمينههاى معمارى، نقاشى، طراحى، ارتباط تصويرى، عکاسى، صنعت سينما و ديگر زمينههاى هنرى گرد آمده است. کتابهاى کتابخانه به روش LC (کتابخانه کنگره) طبقهبندى و با نظام دهدهى ديويى فهرست نويسى شده و اطلاعات مربوط به هرکتاب در برگههاى مؤلف، عنوان و موضوع انعکاس يافته است. موزه هنرهای ملی : 170 سال پيش، در زمان فتحعلىشاه، در محل ساختمانهاى وزارت فرهنگ و سازمان برنامه و بودجه، باغ بزرگى بود که از شمال تا خيابان هدايت فعلى و از جنوب تا ميدان بهارستان گسترده بود. در حال حاضر از آن باغ و قصر فقط حوض خانهاى باقىمانده که تبديل به موزه هنرهاى ملى شده است و شايد همين آن را از خطر نابودى محفوظ داشته است. اين مجموعه در برگيرنده بهترين هنرهاى ملى ايران در همه سالهاى اخير مانند مينياتور، تذهيب، خاتم، کاشىکارى، قالىبافى، پارچهبافى، زرى دوزى مخمل بافى، ميناکارى، قلمزنى و معرق است. اين ساختمان در 1309 ش به موزه تبديل شده است. ساختمان موزه از همان دوران باقى مانده و فقط حوض وسط تالار برداشته شد. نام موزه از نام باغ برداشته شد و چون اين محل حوض خانه بوده، به حوض خانه باغ نگارستان معروف است. اين موزه به همت مرحوم استاد حسين طاهرزاده بهزاد تأسيس شده است. موزه فرش : موزه فرش ايران در ضلع شمالى پارک لاله و روبهروى فروشگاه سپه خيابان فاطمى واقع شده است. اين موزه در 22بهمن ماه 1356 افتتاح شد. ساختمان موزه فرش ايران معمارى شکيل و چشمگيرى دارد که آذينهاى نماى بيرونى آن شبيه به دار قالى است. سطح نمايشى موزه مساحتى برابر 3400 مترمربع را در بر مىگيرد که شامل دو تالار است و براى نمايش انواع قالىهاى دست بافت و گليم مورد استفاده قرار مىگيرد. تالار طبقه همکف به نمايشگاه دايمى اختصاص دارد و تالار فوقانى جهت برگزارى نمايشگاههاى موقت گليم و قالى طراحى شده است. پژوهش در سوابق، تحولات و کيفيت تاريخى هنر و صنعت فرش، خاصه در ايران، گردآورى و خريدارى نمونه انواع قالىهاى دست بافت ايرانى و برگزارى نمايشگاههاى موقت از فرش ايران و ساير نقاط جهان، از اهداف موزه به شمار ميآيد.در موزه فرش انواع گليمها و فرشهاى دست بافت، با توجه به مرغوبيت و قدمت آنها و با در نظر گرفتن ويژگىهاى قالى ايران از لحاظ رنگ آميزى، طرح، نقش، بافت و تنوع مناطق قالى بافى حفظ و نگهدارى مىشود. مجموعه موزه فرش ايران شامل با ارزشترين نمونههاى قالى ايران از قرن نهم هجرى تا دوره معاصر است و از منابع غنى تحقيقى براى پژوهشگران و هنر دوستان به شمار ميآيد. معمولاً حدود 135 تخته از شاهکارهاى قالى ايران، بافت مراکز مهم قالىبافى مانند کاشان، کرمان، اصفهان، تبريز، خراسان، کردستان و جز آنها، در تالار طبقه همکف به معرض نمايش گذاشته مىشود. در کتابخانه موزه حدود 3500 جلد کتاب به زبانهاى فارسى، عربى، فرانسه، انگليسى و آلمانى در اختيار هنر دوستان و پژوهشگران قرار مىگيرد. همچنين بهترين کتابها و نشريات و تحقيقات مربوط به فرش ايران و قالىهاى مشرق زمين به طورکلى و کتابهايى در زمينه مذهب، هنر و ادبيات ايران در کتابخانه موزه موجود است. در کنار کتابخانه، کتاب فروشى موزه نيز مشغول به کار است. همچنين براى استفاده از بازديدکنندگان موزه، فيلمها و اسلايدهايى در زمينه قالىبافى و گليم و هنرهاى دستى ايران در سالن نمايش موزه به نمايش در ميآيد. از ويژگىهاى موزه فرش قاليچه دستبافت ارزشمند و بىنظير ايرانى، کار فرش بافان کاشان، در اندازههاى 130 در 220 سانتىمتر، معروف به قاليچه ميرزا کوچک خان جنگلى است که اين شخصيت روحانى ملى را در لباس نظامى مسلح به تفنگ و اسلحه کمرى، قطار فشنگ نمايش مىدهد. در شمسه بالاى تصوير ميرزا، کتيبهاى با عبارت (زندهباد ميرزا کوچک جنگلى) و نام کارخانه ملامحمود ديده مىشود که احتمالاً، با توجه به اين عبارات، تاريخ بافت قاليچه سالهاى آخر دوره قاجار است. قديمىترين فرش شناخته شده در جهان قالى 2500 ساله پازيريک است که در 1949 م، در جنوب سيبرى کشفشد و آن را بافت ايران در دوره هخامنشى دانستهاند. آشکار است که قالىبافى در ايران در دوره هخامنشى وجود داشته و در قرن پنجم پيش از ميلاد، دورهاى طولانى از تکامل را پشتسر گذاشته است. قالى ايرانى پيوسته به عنوان يکى از اصيلترين هنرها مورد توجه بوده و طيف وسيعى از طرحها و نقوش زيبا را در برداشته است. در ميان قالىها با طرحهاى گوناگونى که در آنها به کار گرفته شده، قالىهاى تصويرى جايگاه ويژهاى دارند. بافت اين قالىها اواخر سده نهم هجرى مجدداً آغاز شد و تا به امروز ادامه يافته است. در اين نمايشگاه نمونههايى از قاليچههاى تصويرى شاهنامه بايسنغرى به نمايش درآمده است که گوشههايى از ادبيات، اسطوره، مذهب و فرهنگ و هنر غنى ايران را نشان مىدهد. اين آثار همه در کارگاه قالىبافى استاد موسوى سيرت، به يارى هنرمندان جوان ايرانى و ذوق و سليقه استاد دنيا ديده و تکنولوژى کامپيوترى آفريده شدهاند. در واقع چند عامل اصلى را در به وجود آمدن اين 26 قاليچه مىتوان متذکر شد: اول تهيه طرح و نقشه از روى نسخه اصلى; دوم تنظيم رنگها و عمل آوردن مواد رنگى گياهى و شيميايى روى پشمهاى مرغوب; و بالاخره مهارت قالى بافان هنرمند بافنده اين آثار که به مدت پنج سال مستمر، روزانه گاه تا 12 ساعت به کار بافت قالى اشتغال داشتهاند. از نکات جالب اين قاليچهها هم زمانى امر طراحى و بافت را مىتوان متذکر شد. قاليچهها حاشيه ندارند، اما يک حاشيه تشعيرى با الهام از نقوش سنتى براى آنها انتخاب شده که هر دو قالى يک نقش مشترک دارند. در بالاى حاشيه، درون کتيبههايى نام مجلس مربوط به آن قاليچه و نام هنرمندان آمده است. در طول ساليان دراز، در اين موزه نمايشگاههاى مختلفى برگزار شده که مشهورترين آنها از اين قرارند: نمايشگاه طرح بته که در دى ماه 1365 بر پا شده; نمايشگاه سجادهها و قالىهاى طرح محراب از سده دهم تا چهاردهم هجرى; نمايشگاهى از قالىهاى گل برجسته از قرن هشتم هجرى تا دوره معاصر به مناسبت بزرگداشت دههفجر در 12 بهمن 1364; و دست بافتهاى ارامنه ايران. موزه ايران (رضا عباسى) اين موزه در بزرگداشت يکى از نگارگران عصر صفويه نامگذارى شده است. هدف از تشکيل آن گردآوردن، پاس داشتن، مطالعه کردن و شناساندن دستمايههاى به يادگار مانده از هنرمندان چيره دست اين مرز و بوم مىباشد که به روى عموم شيفتگان هنر و فرهنگ والاى ايران گشوده است. آثار اين موزه از دوره ماقبل تاريخ تا قرن 13 هجرى را در بر مىگيرد. مراکز و تالارهاى تشکيلدهنده اين موزه هنرى عبارت است از: تالار پيش از اسلام . تالار هنرهاى اسلامى شامل: . الف) آثار هنرى و صنعتى . ب ) نگار گرى . ج ) خوشنويسى . کتابخانه .تماشاگه تاریخ .آثار به نمايش گذاشته شده در موزه تاريخ به تاريخ معاصر ايران (200 سال اخير) اختصاص دارد و شامل ظروف و وسايل شخصى ناصرالدين شاه، تابلوهاى کمالالملک و ... است. تماشاگه تاريخ مشتمل بر چند خانه است: نگارخانه، کتابخانه، تماشاخانه، چاىخانه، سفرهخانه و ساختمان اصلى که در مجموع سه طبقه را تشکيل مىدهد. طبقه زيرين شامل تماشاخانه، طبقه ميانى، سالنهاى موزه و بخش ادارى و طبقه فوقانى نگارخانه است که مکان نمايش ادوارى آثار گوناگون هنرمندان است. در ارديبهشت ماه 1378، بخش جديدى در سالن اصلى نمايش با موضوع پول ملل راهاندازى شده است که اختصاص به نمايش سکه و اسکناس کشورهاى مختلف با اطلاعرسانى عمومى شامل پرچم، نقشه، اطلاعات پولى و ارزش و واحد پول آن کشور دارد .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
غلامان نامی آشنا برای باستان شناسان و ناآشنا برای مردم ایران/جايي كه مردم محلي از آن با نام دهانه غلامان ياد مي كنند ، شهري در 44 كيلومتري شهرستان زابل است كه بيش از چهار دهه پيش به ياري طوفان شن يسيار بزرگي كه در اين ناحيه رخ داد ، پس از قرنها از زير خروارها خاك سر برآورد. محوطه باستاني دهانه غلامان يكي از مهمترين محوطه هاي باستاني دوران هخامنشي در نيمه شرقي ايران است. ظاهرا چون اين دهانه يا تنگه يكي از راه هاي ورودي به فلات ايران به شمار مي رفته است، در زمان قديم برده فروشان غلامان آفريقايي را براي فروش به بلوچان از طريق اين تنگه به خاك ايران وارد مي كردند و از اين رو نام دهانه غلامان بر اين شهر باقي مانده است. شهر دهانه غلامان در سال 1960 توسط يك باستان شناس ايتاليايي كشف شد.اين شهر در دوره حيات خود داراي محله هاي مسكوني ، ساختمان هاي بزرگ عمومي ، معبد ، محله صنعتي ، خزانه و غيره…بوده است. امروزه آثار باقي مانده از اين شهر در طول بيش از 5/1 كيلومتر و پهناي بين 300تا 800 متر پراكنده اند. طي بررسي ها 27 ساختمان شناسايي شده اند كه يك چهارم آنها را ساختمان هاي بسيار بزرگ با مساحت 2500 تا 3500 متر مربع تشكيل مي دهند و ساختمانهاي اداري شهر هستند. در كنار اين ساختمان هاي بزرگ بناهاي كوچكي هستند كه احتمالا محل زندگي سرايدار آن ساختمان بوده است. بقيه بنا ها نيز ساختمان هاي مسكوني هستند.
بناها در رديف هاي نسبتا منظم ساخته شده و به دليل وزش بادهاي 120 روزه كه همواره از شمال غربي به جنوب شرقي مي وزند ، درهاي ورودي كليه ساختمانها يا در ضلع جنوبي ساختمان قرار دارند و يا در مقابل آنها بادشكني تعبيه شده است. همچنين ديواره هاي اصلي ساختمان ها با خشت هاي مستحكم ينا شده و اتاقها نيز داراي سقفهاي هلالي و گنبدي شكل بوده اند. تفاوت مصالح بكار رفته در اين شهر با ساير شهرهاي دوره هخامنشي در اين است در ساخت بناها در آن دوران اكثرا از سنگ استفاده مي شد ولي در ساخت بناهاي شهر دهانه غلامان خشت ، چوب درختان منطقه و حصير بكار رفته است. سفالهاي كشف شده از دهانه غلامان متعلق به دوره هخامنشي است. كشف سر پيكانهاي مفرغي آن دوره و نيز قطعهء گچ كاري تزئيني به شكل اشك كه منحصرا از آثار هنري دوره هخامنشي است، از ديگر موارد است. همچنين وجود يك معبد يا بناي مقدس با 3محراب متلعق به اهورامزدا ، ميترا و آناهيتا و وجود آثار آتش و قرباني در اين شهر با باورهاي مذهبي هخامنشيان هم خواني دارد. با توجه به نبود آثار ديوارهاي دفاعي و قلعه و آثاري كه بتوان آنها را به سدهاي پيش از پنجم و ششم ميلادي و يا پس از آن نسبت داد ، متوجه مي شويم كه عمر شهر كوتاه بوده است. بر اين اساس شهر دهانه غلامان عمري 200 ساله داشته است. از سوي ديگر با توجه به اندك آثار باقيمانده در شهر مي توان نتيجه گيري كرد كه شهر سريع اما با آرامش و بطور منظم تخليه شده است و در متروك شدن آن عوامل خارجي مثل جنگ و آتش سوزي دخالت نداشته اند. بر اين اساس باستان شناسان سه عامل را در ترك شهر مهم مي دانند: 1-تصميم سياسي 2-طوفان عظيم شن 3-خشك شدن ناگهاني بستر رودخانه اي كه به شهر آب مي رسانده است.به نظر مي رسد كه سومين عامل بهترين فرضيه است. ظاهرا پس از اينكه ساكنان اصلي شهر را ترك مي كنند ، بيابان گردان و چوپانان براي مدتي به صورت فصلي از آن استفاده كرده و درقسمت هايي از بناها تغييراتي به وجود آورده اند. سپس شنهاي روان به تدريج ساختمانهاي آنرا براي مدتي بيش از 2000 سال از نظرها پوشاندند. داريوش بزرگ در كتيبه بيستون خود از جايي بنام زرنك (Zaranka) ياد مي كند. تاريخ نگاران يوناني نيز در متون خود از شهري به نام زرينياد مي كنند كه همان زرنگك است. در مورد محل و موقعيت اين شهر در بين تاريخ نگاراناختلاف است و اين نام حداقل به سه مكان داده شده است: 1-نادعلي 2- دهانه غلامان 3- زاهدان كهنه.
نادعلي كه در فاصله 25 كيلومتري به دهانه غلامان قرار دارد ، امروزه جز كشور افغانستان است و ظاهرا پيش از شكل گيري دهانه غلامان هم وجود داشته است. ظاهرا طوفان شن موجب مهاجرت مردم از نادعلي به دهانه غلامان مي شود و بعدها با متروك شدن آن شهر ، ساكنان اين شهر زندگي خود را در نقطه ديگري از سيستان به نام شهرستان از سر مي گيرند. به اين ترتيب مي توان شهر دهانه غلامان را با زرنگك ، زرنكا و زرين انطباق داد. در اين شهر بنايي وجود دارد كه به احتمال زياد كاربرد مذهبي در اين شهر 2500 ساله داشته است. اين بناي چهار گوش با وسعت 2500 متر مربع داراي 36 اتاق شيب دار با يك حياط مركزي است. اتاقهاي اين ينا تنگ و باريك و كم نور هستند ، شرايط بهتري را براي حفاظت از مواد غذايي فراهم اورده اند. اين ساختمان در اصل مكاني براي توليد موادي بوده كه در مراسم مذهبي مورد استفاده قرار مي گرفته اند. در حياط اين بنا ، چهار انبار به شكل اتاقهاي دراز و كم ارتفاع وجود دارد كه تصور مي شود به عنوان سردخانه براي نگهداري مواد غذايي مورد استفاده قرارمي گرفته اند. در تعدادي از اين اتاقها ، تاسيسات مختلف از جمله پنج آسياب ، كوره ، انبار هاي كوچك براي نگهداري مواد اوليه ، وسايل و ابزار كار مانند سنگ ساب ، سنگ آسياب ، ابزرا سايش و غيره…يافت شده است. از سنگ ساب براي نرم كردن و ساييدن دانه هاي روغني استفاده مي كردند و پس از اينكه روغن آن گرفته مي شد ، مواد داخل ظرفهاي سفالي ريخته و در اتاقهايي كه مجهز به كوره و اجاق بوده حرارت مي دادند. سپس محصول نهايي را در ليوان هاي سفالي ريخته و در سردخانه نگاه مي داشتند.
در يكي از اتاقهاي اين بنا نيز سكو و يا محرابي به ارتفاع 7 ساتني متر از كف زمين كشف شد كه محل شكرگزاري مواد توليد شده اي بوده كه در مراسم مذهبي مورد استفاده قرار مي گرفته اند. در اتاقهاي اين ساختمان حدود يكصد ليوان سفالي كشف شد كه همگي داراي اثر مهر سازنده ليوانها بودند. تعداد كل سفالها پيدا شده در دهانه غلامان حدود 50 هزار قطعه است كه تعداد زياد اشيا حاكي از بالا بودن سطح اقتصادي جامعه ساكن در دهانه غلامان است.
در جريان عمليات كاوش ، دو نمونه اثر نقاشي بي نظير بر روي ديوارها كشف شد. در نخستين نقاشي شهر صحنه اي از شكار است كه طي آن حاكم و يا اميري بر كالسكه مكعب شكل نشسته و كالسكه توسط يك اسب قوي هكيل كشيده مي شود. يك سوار با تير و كمان در حال تعقيب گراز بزرگي است. اين سوار داراي كلاه و يا نوعي تاج قرمز رنگ است. خاطر نشان مي شود كه گراز حيوان بومي منطقه سيستان بود. اين نقاشي در ارتفاع حدود 90 ساتني متري از كف زمين و در ابعاد 35 ×120 ساتني متري با رنگ سياه بر ديواره يكي از اتاقهاي اين بنا نقش بسته و يا نقاط سيفد و رنگي تزئين شده است. اين نقاشي شباهت زيادي به اثر مهر دايوش بزرگ در شهر تب (Tabes ) در مصر دارد كه هم اكنون اين مهر در موزه بريتانيا نگهداري مي شود.
در دومين نقاشي كشف شده نيز اثري بصورت كنده كاري شده بر بالاي يك درگاهي و زير سقف يك اتاق در ابعاد 50×40 ساتني متر نقش بسته است. در اين تصوير يك اسب روبروي پلكاني ايستاده و پلكان به يك ساختمان منتهي مي شود و انساني بالاي اين پلكان ايستاده است. گفته مي شود كه در بخشهاي ديگري از اتاقها اين ساختمان نيز آثار پراكنده اي از نقاشي به چشم مي خورد كه متاسفانه توسط موريانه ها از بين رفته است. به راستي چند شهر باستاني ديگر ممكن است در زير لايه هاي شن اين منطقه مدفون شده باشند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
تخت سلیمان نام محوطه تاریخی بزرگی در نزدیکی تَکاب و روستای تخت سلیمان (در گذشته نصرتآباد) در استان آذربایجان غربی در کشور ایران است.مجموعه بناهای تاریخی در تخت سلیمان در اطراف دریاچهای طبیعی ساخته شده است. آب این دریاچه که از عمق ۱۱۶ متری از درون زمین به سطح میآید و به زمینهای اطراف میریزد دارای املاح زیادی است که آن را برای آشامیدن و کشاورزی نامناسب کرده است. رسوبهای حاصل از این املاح در طی قرنها لبه دریاچه را شکل داده و متغیر کرده است.آثار بناهای دورههای اشکانیان و ساسانی و ایلخانان مغول در این محل یافت شده است. مهمترین آثار بجا مانده آن آتشکده و تالارهای دوره ساسانی است. برخی آثار ساسانی دیگر نیز در کوه بلقیس و زندان سلیمان در نزدیکی تخت سلیمان ساخته شده است.مجموعه آثار باستانى تخت سليمان در 42 کيلومترى شمال شرقى شهرستان تکاب دراستان آذربایجان قرار دارد. آثار باستانى اين مجموعه و درياچه جوشان آن، روى صفحهاى سنگى و طبيعى قرار گرفته که از رسوبات آب درياچه به وجود آمده است. قدمت اين منطقه از لحاظ سکونتگاه انسانى به 3 هزار سال پيش باز مى گردد؛ و يکى از مهمترين آثار تاريخى کشور است که به عنوان چهارمین اثر ایران در ميراث جهانى یونسکو به ثبت رسیده است.
اين مجموعه چه به لحاظ وجود آثار باستان شناختى و چه به لحاظ ارتباط با مدارک مکتوب تاريخى و اسطورهاى در شمال و غرب ايران کاملا منحصر به فرد است. هم اينک در اين مجموعه آثارى از اوايل دوره ساسانى تا دوره ايلخانان مغول شناسايى شده، ليکن از آنجايى که تاريخ نظرى اين مجموعه به دوره هخامنشى و اشکانى مى رسد، بى ترديد در صورت ادامه حفارى، آثار مهمى از دوره هاى پيش از ساسانى در اين محل کشف خواهد شد. بخش طبيعى مجموعه تخت سليمان متشکل از يک کوه آهکى است که در قله آن، چشمه بسيار بزرگى (با درياچه اى به قطر حدود 100 متر) وجود دارد. اين کوه در طول هزاران سال در اثر رسوبات آهکى موجود در آب چشمه فوق شکل گرفته است. هم اينک در اطراف کوه تخت سليمان چندين تپه کوچک از اين نوع، در اطراف چشمه هاى آهکى در حال شکل گيرى است. کوه بلند زندان سليمان نيز يکى از همين کوه هاى رسوبى است که در پنج کيلومترى تخت سليمان هزاران سال پيش شکل گرفته است (البته در حال حاضر چشمه به وجود آورنده اين کوه و درياچه آن خشک شده). بنابراين روند شکل گيرى کوه هاى رسوبى در منطقه تخت سليمان امرى طبيعى و مربوط به شکل خاص زمين و نوع املاح موجود در آب چشمه هاى منطقه است. چشمه تخت سليمان هزاران سال پيش شروع به جوشيدن کرده و به تدريج بر اثر لعاب حاصل از ترکیبات موجود در آب، لبه بيرونى چشمه رسوب بسته و بالا آمده است. اين روند هزاران سال ادامه يافته و باعث شده که آب چشمه گلدانى در پيرامون خود بسازد به نحوى که هم اينک ارتفاع تپه حاصل از روند فوق و همچنين عمق درياچه ناشى از جوشش آب چشمه به حدود 62 متر مى رسد. با توجه به اين که ارتفاع رسوب دور درياچه از دوره ساسانى تاکنون، يعنى در طول 1400 سال گذشته حدود 12 متر افزايش يافته، مى توان گفت: به ارتفاع گلدان درياچه تقريبا در هر سال کمی کمتر از 9 ميليمتر افزوده شده است. اين واقعيت که ارتفاع مجموعه تخت سليمان از خط القعر محيطى که در آن قرار دارد 62متر يعنى برابر عمق درياچه است، ثابت مى کند که کف درياچه به وسيله املاح آهکى رسوب گذارى نشده و در طول سال هاى شکل گيرى آن ثابت بوده است. بنابراين در صورتى که اشيايى در طول تاريخ به داخل درياچه پرت شده باشد، در داخل گل و لاى کف درياچه مدفون نشده و از طريق غواصى قابل کشف هستند. لبه بالايى درياچه، داراى پيشرفتگى نازکى در داخل آب است، اما باقى ديواره درياچه کاملا عمودى است. از اين بابت مشخص است که در ادوار مختلف، لبه اضافى درياچه به تدريج شکل گرفته، بزرگ و بزرگتر شده و به همين دليل شکسته و به داخل درياچه افتاده است. بنابراين عمق ناحيه داخلى درياچه همان 62متر اوليه باقى مانده، ليکن نواحى حاشيه اى کف آن شيب پيدا کرده است. ارتفاع اين شيب بين 46 تا 49 متر است. از ديگر سو اگر بديهى بدانيم که ريختن اشياء تاريخى در داخل درياچه از ساحل آن رخ داده باشد، اين اشياء مى بايست در حاشيه محيط دايره کف درياچه افتاده باشند. بنابراين به نظر مى رسد که کشف، منوط به لايروبى بخش حاشيه اى کف درياچه و برداشت مثلثى از خاک به ارتفاع حدود ده الى پانزده متر است. اين لايروبى مى بايست تا عمق 62مترى ادامه يابد؛ به شکلى که کف حاشيه درياچه همسطح مناطق مرکزى آن شود. اولين گزارش مربوط به انداختن اشياء قيمتى در درياچه، به دوران کورش کبير پادشاه هخامنشى باز مى گردد. طبق اين گزارش در سال 547 قبل از میلاد، کورش پس از اينکه بر کروسوس پادشاه ليديه پيروز شد، شاه شکست خورده را به ايران آورد و در مکانى بهنام "بارن"، نزديک همدان اقامت داد و خزانه اشياء قيمتى او را به عنوان نذر در آب درياچه مقدس انداخت. کروسوس، پادشاه ليدى، در تاريخ جهان به ثروتمند بودن معروف است. او اولين پادشاهى است که به ضرب سکه پرداخت. ثروت او به اندازه اى بود که هنوز هم اروپاييان اشخاص بسيار پولدار را به کروسوس تشبيه مى کنند. بنابراين اين درصورتى که افسانه نذر کورش کبير واقعيت داشته باشد، با توجه به اينکه در هيچ دوره اى از تاريخ امکان دسترسى به عمق اين درياچه وجود نداشته، مى توان اميدوار بود که اين گنج پيدا شود. در دوره اشکانى نيز چندين گزارش از جنگ هاى بين امپراتورى روم و پادشاهى اشکانى گزارش شده است. بر طبق يکى از اين گزارشات، داستان تاريخى "کلئوپاترا" و "آنتونى" که در تاريخ روم، مصر و جهان معروف است. سردار رومى "آنتونيو"، در سال 36 قبل از ميلاد به محاصره قلعه "گنزک" پرداخت. در جريان اين محاصرات نگهبانان آتشکده مقدس هر زمان که احساس مى کردند امکان سقوط قلعه وجود دارد، اشياء قيمتى موجود در آتشکده و معبد ناهيد را به داخل درياچه مى انداختند. بنابراين مى توان اميدوار بود که مقدار زيادى از نذورات دوره اشکانى در کف درياچه موجود باشد. در دوره ساسانى نيز دست کم، يک بار قلعه تخت سليمان به وسيله نيروهاى روم شرقى به اشغال درآمده است. بر طبق اين گزارش در جريان جنگ هاى خسروپرويز با "هراکليوس"، پادشاه روم، اين قلعه به تصرف نيروهاى رومى درمى آيد (624ميلادى). گمان مى رود که موبدان آتشکده پيش از تصرف قلعه به وسيله نيروهاى متخاصم، نذورات و گنج هاى موجود در آن را به داخل آب انداخته باشند. در اين صورت مقادير زيادى اشياء قيمتى دوره ساسانى نيز در کف درياچه قابل اکتشاف است. در جريان جنگ هاى صدر اسلام و تصرف ايران به وسيله اعراب نيز، قلعه به محاصره نيروهاى خليفه دوم درمى آيد. بعيد نيست که در این زمان هم گنج ها هایی نيز به قعر درياچه ريخته شده باشند. از نگاه موبدان زرتشتى اين درياچه متعلق به ناهيد (آناهیتا) الهه آبها؛ بوده، بنابراين ريختن اشياء نذرى به داخل آن اصولا به منظور حفظ اين اشياء به وسيله صاحب آن تلقى مى شده و جايز و مباح بوده است. در دوره ساسانى بويژه در زمان خسرو انوشيروان (579-531 ميلادى) و خسرو پرويز، توجه خاصى به عمران و آبادانى اين محوطه معطوف گردیده، و به عنوان يکى از معابد بسيار با اهميت تلقى شده است. آتشکده آذر گشنسب در متون قديم داراى اسامى متعددى است از جمله به زبان پهلوى؛ گنزک (GANZAK) يا گنجه ناميده مى شده، روميان آنرا گزکا (GAZKA) و اعراب شيز (SHIZ) مى گفته اند. در زمان ايلخانان نیز به آن "ستوريق" گفته شده است. "تخت سليمان" از اسامى متاخر مجموعه مى باشد که عامه مردم به علت عدم اطلاع از عملکرد اصلى و زمان ساخت آن، با توجه به احاديث و روايت مذهبى در مورد اقتدار حضرت سليمان، اين امکان را بدان منسوب داشته و به همين جهت محل ياد شده حالت مقدس پيدا کرده و مردم خود را موظف به حفاظت و مراقبت از اين محل مى دانستند.بعد از زوال حکومت ساسانى و پذيرش دين اسلام توسط ايرانيان، اين مجموعه عظيم که در جنگ هاى ايران و روم در زمان خسرو پرويز به شدت آسيب ديده بود، ديگر رمق تجديد حيات نيافت، اما تا قرن 4 ه. ق. تعداد اندکى از معتقدان آئين زرتشت در اين محل اسکان داشته و آتشکده نيز در مقياس کوچکترى مورد استفاده بوده، در زمان حکومت آباقاخان مغول با انجام تعميرات وسيع و چشمگير و احداث بناهاى جديد، از اين مکان مدتى به عنوان پايتخت تابستانى و تفرجگاه استفاده مى شود. بعدها محل مذکور توسط عامه مردم به صورت شهرکى کم اهميت با مشاغل متنوع تا قرن 11 ه. ق. ادامه حيات مى دهد. اگرچه گزارش هايى دال بر استفاده از اين قلعه در دوره خلفاى عباسى در دست است، ليکن تخت سليمان در اين زمان از اهميت زيادى برخوردار نبوده. بعدها در دوره پادشاهى ايلخانان مغول در زمان "باقاخان"، دومين پادشاه اين سلسله و برادرزاده هلاکوخان (680تا 663 ه. ق.)، قصر و عمارتى در کنار اين درياچه بنا گرديد. خوشبختانه امراى مغول آثار ساسانى را تخريب نکردند و ساختمان هاى خود را در کنار و يا بر روى اين آثار بنا نمودند. از همين رو در حال حاضر بخشى از آثار دوره ساسانى در زير آثار دوره ايلخانى مدفون است. وجود يا عدم وجود چنين آثارى را مى توان با حفر گمانه هاى آزمايشى معلوم کرد. بايد توجه داشت که عمق اين گمانه ها دسته کم مى بايست 12 متر از سطح درياچه باشد. با توجه به مجموعه موارد فوق بى ترديد کاوش در درياچه تخت سليمان بسيار بااهميت است و مى بايست به عنوان يک اقدام ملى در دستور کار سازمان هاى مربوط و به خصوص ميراث فرهنگى قرار گيرد. در بيان ارزش سرمايه گذارى در حفريات تخت سليمان همين بس که اولين سرمايه گذارى انجام شده در اين مورد به وسيله بانک ((بورگهارت و بروکلشن – Burghard Brokelschen)) دورتموند آلمان انجام شده و کاملا جنبه اقتصادى داشته است. در حال حاضر مهم ترين مشکلى که در جهت انجام اين مهم وجود دارد عمق زياد درياچه است که غواصى در آن را غيرممکن مى کند. در تلاش هايى که به وسيله هيات هاى کاوش اروپايى انجام شد هيچ غواصى نتوانست در عمق بيش از 32متر غور کند و غواصى در عمق 62مترى درياچه عملا غيرممکن مى نمايد. چرا که فشار آب داخل آن بسيار زياد و همچنين آب داراى املاح غليظ و سنگين است. به نظر مى رسد که بهترين روش براى کاوش در قعر درياچه تخليه موقت آب آن باشد. اين کار از دو طريق ممکن است: اول اينکه به وسيله پمپ هاى شناور قوى با دبى بيشتر از فوران چشمه به تخليه آن بپردازند. طبق برآورد انجام شده در هر ثانيه حدود 100 ليتر آب از چشمه کف درياچه فوران مى کند (راهنماى تختسليمان، ص.12). ديگر اينکه به وسيله حفر تونلى افقى از حاشيه تپه تخت سليمان آب درياچه را تخليه و پس از انجام عمليات کاوش تونل را ببندند تا دوباره آب به سرمنزل خود بازگردد. به نظر ميرسد راه حل دوم ساده و عملى باشد. طول اين تونل با توجه به نقشه توپوگرافى منطقه مى بايست حدود 200 متر در نظر گرفته شود. راه حل سوم تلفيق دو راه حل فوق است، يعنى استفاده از تونل افقى و پمپ هاى شناور در يک زمان، به اين ترتيب مى توان با هزينه و زمان کمترى به نتيجه رسيد. در ضمن پيشنهاد مى شود که با استفاده از زيردريايى هاى اکتشافى کوچک (يکنفره) پيش از شروع عمليات کاوش، کف درياچه به دقت مورد بازبينى و نقشه بردارى قرار گيرد. استفاده از دوربين هاى زيرآبى داراى پروژکتور و کنترل از راه دور نيز براى انجام اين مقصود مفيد خواهد بود. هزينه اين عمليات نيز چندان زياد به نظر نمى رسد، کافى است که امتياز تهيه گزارش به موسسات تحقيقات بين المللى جغرافيا (مانند نشريه نشنال جغرافى) داده شود تا ايشان نسبت به اعزام هيات اکتشافى و دوربين و زيردريايى اقدام کنند. پيش از اين نيز هيات کاوش آلمانى از دوربين تلويزيونى و همچنين چنگک براى درآوردن اشياء باستانى از زير آب درياچه استفاده کرده اند، اما در گزارش هيات درباره موفقيت يا عدم موفقيت اين کار حرفى زده نشده است. چه بسا که نخواسته اند ايرانيان از نتيجه کاوش کف درياچه باخبر شوند. در جريان اين کاوش، سطح کف درياچه داراى ناهموارى زيادى گزارش شده است. از آنجايى که کف درياچه زندان سليمان کاملا مسطح است به نظر مى رسد که ناهموارى گزارش شده مربوط به آثار تاريخى بيشمارى باشد که در کف درياچه افتاده است. هيات آلمانى تلاش کرد که به وسيله چنگک به درآوردن آثار از کف درياچه اقدام نمايد اما دو عدد از چنگک ها شکست و ظاهرا موفقيتى کسب نشد!خلاصه اينکه مجموعه تاريخى تخت سليمان از نظر وجود آثار باستانى با دارابودن آثار چندين دوره تمدنى کاملا غنى است و از نظر اسطوره شناسى نيز سرشار از مطالب جذابى است که نظر هر صاحبذوقى را به خود جلب مى کند. تاريخ اين مجموعه نيز با تاريخ ايرانيان، ايتاليايى ها، يهود، مسيحيان و مغول ارتباط تنگاتنگى دارد. از ديد اقتصادى نيز چه به لحاظ جلب گردشگر از سراسر جهان و چه به لحاظ وجود گنج هايى که در کف درياچه مدفون است، کاوش در تخت سليمان کاملا مقرون به صرفه به نظر مى رسد. اگرچه در حال حاضر سازمان ميراث فرهنگى در حال کاوش در منطقه است اما حجم اين عمليات به قدرى کم است که به قولى 300 سال طول خواهد کشيد برای دیدن این اثر تاریخی می توان از دو مسیر مختلف استفاده کرد. مسیر زنجان و مسیر تکاب. در صورتی که تنها قصد دیدن این اثر را دارید بهتر است از مسیر تکاب استفاده کنید. جاده های مناسب و هموارتر آن کمک زیادی به آسایش شما می کند. مخصوصا اگر ماشین شخصی نداشته باشید، مسیر تکاب قطعا برای شما ارزانتر خواهد بود. تا تکاب می توان با اتوبوس طی طریق کرد و بعد از آن مسیر کوتاه 42 کیلومتری باقی مانده را می توان با کرایه اتومبیل طی کرد. علاوه بر این؛ مسیر زنجان- دَندی-تخت سلیمان، مسیری کوهستانی و پر فراز و نشیب (البته آسفالت) است و ممکن است کمی خسته کننده باشد. تخت سلیمان در منطقه ای کوهستانی و به طبع، سردسیر قرار گرفته و با شروع فصل پاییز سرمای زیادی بر این منطقه حاکم می شود و ممکن است لذت دیدن عجایب منطقه را کمتر کند.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
قالی یا قالین الگو:فرش، نوعی گستردنی بافته شده از الیاف پنبه، پشم و در بعضی موارد ابریشم است که معمولاً برای پوشش زمین به کار میرود. از آنجا که قالی و فرش همیشه نقشهای زیبا بر خود داشتهاند، امروزه به جنبهٔ تزئینی آن نیز توجه میشود.ریشه شناسی واژههای مربوط به گستردنیها در زبان پهلوی واژههای گوناگونی برای اشاره به انواع گستردنیها به کار برده میشد: برای قالی نفیس از بَت یا بوپ، برای نمد و فرش از نمت استفاده میشود و برای فرش و بستر از ویستَرْگ که از ویستردن (wistardan) گرفته شده که در فارسی امروز، گستردن گفته می شود.اما واژه ی قالی از نام شهری به نام قالین در ارمنستان(بخشی از ایران باستان) گرفته شدهاست. این واژه با معنی جدید از ترکی به فارسی راه یافتهاست.^.معنای «بوب» در لغتنامه دهخدا چنین آمدهاست:فرش و بساط خانه... فرشی که آن را انبوب نیز گویند... در ارمنی، بوب و پهلوی، بوپ. در تاریخ طبری از ابوجعفر محمد بن جریر طبری (حدود ۲۶۶ - ۳۱۰) و ترجمه و تالیف ابو علی محمد بلعمی (۳۲۵) واژه «بساط» مترادف فرش آمدهاست و آنجا که از «فرش بهارستان» سخن میرود که در حملهٔ اعراب به ایران از کاخ تیسفون بدست آمدهاست در معجم البلدان از یاقوت حموی (اوایل سده هفتم هجری قمری) چنین میآید: «بساطی یافتند از دیبا، شصت ارش اندر شصت ارش». در نُزهَة القُلوب حمدالله مستوفی (۷۵۰) از قول ابوعون صاحب کتاب الذیج چنین آمدهاست: «در قالیقلا فرشی بافته میشود که آن را قالی نامند و قالی نسبت اختصاری است به شهر قالیقلا و قالیقلا شهری است در ارمنستان کبیر... از عهد انوشیروان، هنوز ارمنستان بدست ایرانیان بود تا اسلام آمد...«ارمینیاغس» یکی از مردم ارمنستان زمام حکومت... را در دست گرفت. پس از وی زنی به حکومت رسید بنام «قالی» و شهری ساخت و آن را«قالیقاله» نامید که به معنای احسان است.»تاریخچهٔ بافت قالی (یا فرش) تا آنجا که دانسته شده است به هزارهٔ پنجم و ششم پیش از میلاد در آسیای مرکزی برمیگردد. قالی ایرانی پازیریک، قدیمیترین قالی یافتهشده جهان است که در سیبری کشف شده و بافت ایران در دوران هخامنشیان است. قالیبافی در سده ۱۰ میلادی به وسیلهٔ مورها به اسپانیا شناسانده شد.اولين اطلاع و يا به عبارتى کشفياتى که نشانه اى از هنر قاليبافى در عهد مفرغ را با خود به دنبال دارد مربوط به کارد قاليبافى است که توسط « ا . ن . خلوپين I.N.Khlopin » راجع به ابزار مخصوص قاليبافى ، از جمله کاردک ، از گورهاى عصر مفرغ در ترکمنستان و شمال ايران کشف شده و اولين بار در شماره دوم از دورة پنجم مجله Hali ( پاييز 1982 ) به چاپ رسيد ، اما روشن ترين تصوير در خصوص قالى بافى عهد مفرغ را دکتر على حصورى به دست مى دهد . وى براى اولين بار در سال 1354 با دو ابزار از اين نوع مواجه شد که پس از وقوع يک سيل و پديد آمدن يک کور توسط يک مرد قشقايى در شمال غربى راهجرد و در نزديکى کامفيروز فارس پيدا شده بود . وى در توضيح دلايل تعلق اين ابزار به ابزار قالى بافى با بررسى شکل ظاهر و نوع طراحى وساخت آنها و ارايه تصوير روشنى از مشخصاتشان چنين مى نويسد . « قطعه اى که سرنيزه و امثال آن به نظر مى آيد داراى زايده کوچک سوراخ دارى در انتهاست که بى شک محل نصب دستة چوبى است ، اما بسيار ظريف به طورى که با اين ظرافت نمى توانسته است براى ضربه زدن به کار رود ، بلکه به طور قطع در کارهاى معمولى و فقط براى بريدن مفيد بوده است . اگر اين وسيله به عنوان جنگ افزار به کار رفته باشد بايد نوک آن صدمه ديده باشد يا ساييدگى پيدا کرده باشد . در حالى که تنها دو قسمت کنار آن ، يعنى دقيقاً لبة دو تيغه آن بر اثر طول کاربرد و احياناً تيز کردن هاى مکرر فرو رفته و قوس برداشته است . اين نشان مى دهد که وسيله برش بوده است . بى شک اين ، يک کارد برش خامه بوده است . جاى دسته کوچک آن هم فقط براى يک کارد معمولى شايستگى دارد و از سوراخ آن نخى مى گذشته است که آن را به دسته ى چوبى ثابت مى کرده است . قطعه دومى که باز ممکن است ابزار جنگى به حساب آيد ميله بلند جوالدوز مانندى است با سرى برجسته و دکمه مانند ، طول آن 45 سانتيمتر و قطر ته آن در حدود يک سانتيمتر و نوک آن تيز است . در فاصله ده سانتيمتر از ته آن سوراخى در بدنه آن ديده مى شود در صورتى که اين وسيله ابزار جنگى مى بود ، مى بايست که آن هم باريک و سوراخ دار و به هر حال شکلى باشد که بتوان دسته اى به آن متصل کرد . در حالى که ته آن قطور و غير قابل قرار دادن در دسته چوبى است . ته آن هم از پارچه رد نمى شود تا سوزن يا جوالدوز باشد . همين که اين قطعه از ته اندک اندک باريک مى شود نشانه آن است که نمى توانسته است در دسته اى جا گيرد. مجموعاً اين قطعه چنان کارايى ندارد که بتواند ابزار جنگى يا وسيله دوخت و دوز باشد . چندان آراسته يا زيبا هم نيست که بتواند وسيله تزيين باشد . آنچه زينت آن به حساب مى آيد شيارهايى در ته آن است و نشان مى دهد که به همين ترتيب و لخت در دست جاى مى گرفته و شيارها مانعى براى لغزيدن در دست است . به نظر مى رسد ايـن وسيله مـى تـوانسته است دو کاربرد داشته باشد : نخست اينکه اين ابزار به جاى شانه يا دفتين وسيله کوبيدن فرش بوده است . در عصرى که هنوز دفن قاليبافى اختراع نشده بود و اگر شده بود ، وزنى براى کوبيدن نداشت تا در قالى هم از آن استفاده شود . ديگر اينکه همين ابزار امروزه در ميان عده زيادى از قالى بـافان غـرب ايـران از جمله مناطق انگوران ، افشار ، گروس ( بیجار ) ، و بخشى از کـردستان بـه کار مى رود که آن را به کردى سنگ ( seng ) و به ترکى خيلان ( خلال )مى گويند . تنها تفاوت در اين است که سنگ يا خلال بنابر الزامات صنعت در دوره ما از جنس آهن است همين سنگ يا خلال را تا پنجاه سال پيش در بخش مهمى از ايران مخصوصاً در غرب ايران به کار مى برده اند و به فارسى آن را سُک (sok) ناميده اند . اما با پديد آمدن کرکيت ، نقش و جنس آن در ميان آنان عوض شده است و پس از کوبيدن پود دوم با کرکيت يا دفتين و اغلب قبل از آن براى نظم بخشيدن به چله ها و يکدست کردن آن استفاده مى شود . به اين معنى که آن را مورب در دست مى گيرند و آهسته روى تارها و در سراسر عرض بافته مى کشند به اين ترتيب قطعه دوم مفرغى هم به احتمال بسيار زياد وسيله قالى بافى است . دليل مهم ديگرى که در مورد ابزار قالى بافى بودن اين قطعه دوم وجود دارد ، وجود سوراخ در فاصله 15 سانتيمترى از سر و 10 سانتيمترى از ته آن است ، به احتمال قوى از اين سوراخ براى کشيدن پود استفاده مى شده يعنى اين قطعه همان نقشى را داشته است که اکنون سيخ پودکشى در مناطقى همچون آذربايجان بر عهده دارد . بدون ترديد قسمتى از پود را از اين سوراخ رد مى کرده اند و سپس خود آن را با پود از فاصله تارها مى گذرانده اند . محل پيدا شدن اين دو قطعه در گورى نزديکى کامفيروز فارس بوده است . اين محل فاصله چندانى از تپه مليان ندارد که اکتشافات آن معروف است و تاريخ آن قبل از دوره مفرغ آغاز مى شود . اما اينکه اين دو قطعه از گورى پيدا شد ، دليل ديگرى است بر اينکه ابزار قالى بافى هستند . احتمالاً ابزارهاى قالى بافى زن بافنده را با او به خاک مى سپرده اند تا در جهان ديگر هم بيکار نماند . قطعاتى هم که از آسياى مرکزى کشف شده همگى در گور زنان بوده است . بعد از مشاهده دو ابزار مذکور نمونه هاى مفرغى ديگرى نيز مشاهده شده که گاه سه يا چهار سُک يا خلال به هم و با حلقه مفرغى ديگرى به هم متصل بوده اند . اين مرحله ديگرى در پيشرفت به سوى ايجاد شانه قالى بافى است يعنى به جاى استفاده از يک سُک ، سه يا چهار سُک را همراه کرده ، کارايى آن را چند برابر کرده اند . کهنترين نمونه اى که از اين ابزار کشف و ضبط شده از تپه يحيى است که از هزاره سوم قبل از ميلاد مى باشد و اين ابزارها همگى و به احتمال زياد ابزارهاى قالى بافى هستند . سُکهاى زيادى نيز از تالش به دسته آمده است که تصوير آنها را برزورسکى در کتاب « مرورى بر هنر ايران » به دست داده است . همچنين بخش مهمى از قطعات مفرغى که از لرستان به دست آمده و به نام گيره يا سنجاق يا سوزن و امثال آن ناميده شده اند . سُکهاى آراست قالى بافى هستند و قلابى که معمولاً در سر آنها با پيکره کوچک گوزن ، بز کوهى و امثال آنها ساخته شده ، بعنوان دستگيره آن و شبيه قلاب يا جا انگشتى در مضراب سنتور است و به طور مشخص براى قرار گرفتن با انگشتان و کوبيدن قالى است. تعدادى از اين سکها در موزه ايران باستان موجود است . اين قطعات متعلق به هزاره سوم قبل از ميلاد در تپه يحيى و هزاره دوم در تالش و هزاره اول در لرستان به دست آمدند و آخرين نمونه ها حتى نشانه اى از تحول کامل چاقوى قالى بافى را دارند . اين وسايل دو نمونه اند به شماره هاى 1296 د .ک . آ 1396 و 3572 د .ک . آ 16511 در موزه ايران باستان که بسيار قابل توجه اند. نخستين نمونه داراى سه قسمت دسته ،کاردک و سُک با هم است . اين مرحله مهمى در پيشرفت است هم در صرفه جويى و کاربرد فلز کمتر و هم تضييع وقت کمتر براى گذاشتن و برداشتن ابزارها ، اما هنوز کارد را مثل کاردهاى پيشين دو طرفه ساخته اند و حال آنکه مى توانستند مثل کارد و قلاب آذربايجانى يک طرفه بسازند . نمونه بعد که شباهت آن به کارد يا قلاب آذربايجانى بسيار زياد است و با آن قابل مقايسه است به اين مرحله از پيشرفت رسيده است از آنجا که هنوز سر اين قطعه مانند سک است و خميدگى قلاب را ندارد روشن است که از آن مثل سک استفاده مى شده است . متأسفانه از آنجاکه از قديم دستة شانه از چوب ساخته مى شده ، بر خوردن به شانه قاليبافى در آثار باستان شناسى غير ممکن است . مگر اينکه يک دسته سُک يا تيغه با هم کشف شود و بقاياى شانه باشند . امروزه تعداد اين سُکها و چاقوها در موزه هاى ايران وجهان نسبتاً فراوان است و تنها بايد آنهايى را که نمى توانسته اند سوزن يا ميله اى زينتى باشند از ابزارهاى قاليبا فى جدا کرد . بايد توجه داشت که انسان عهد مفرغ توانسته است از مفرغ ميله هايى تا قطر دو ميليمتر ايجاد کند . بنابراين امکان اينکه اين سُکها سوزن يا جوالدوز باشند وجود ندارد . خصوصا که تعدادى از آنها سوراخ ندارند و ديگر اينکه آنها که سوراخ دارند اين سوراخ در سر يا ته آنها نيست و همچنين معمولاً دستگيره آنها اجازه عبور از بافته را نمى دهند
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
شهر قديمي دهدشت بر اساس دست نوشتههاي تاريخي، "بلاد شاپور" نام داشت و توسط شاپور اول ساساني، فرزند اردشير اول ايجاد شده و بر اساس فارسنامه ناصري اين شهر باستاني زماني يک شهر بزرگ بوده است.اين شهر حدود دو هزار خانه، مسجد، حمام و کاروانسرا داشت که بسياري از اين آثار هنوز برجاي مانده است. بلاد شاپور در اواخر دوره صفويه به خاطر عدم امنيت در راههاي بازرگاني آن صدماتي ديده و در زمان هرج و مرج دوره زنديه غارت و ويران شد.اين شهر باستاني از معماري خاصي بر خوردار است و آثار زيبايي از قبيل آب انبار، امامزاده ها، ارگ حکومتي و برج و باروها در آن مشخص است که توجه محققين و صاحب نظران آثار تاريخي را به خود جلب کرده است. مصالح به کار برده شده در اين بناها از نوع گچ ساروج، آهک، لاشه و تنها در سقف گنبدي حمام آن آجر به کار رفته است.شهر قديمي دهدشت (Dehdasht City Old) :بر اساس دست نوشته هاي تاريخي بلاد شاپور نام داشت و توسط شاپور اول ساساني فرزند اردشير اول ايجاد شده است و بر اساس فارسنامه ناصري اين شهر باستاني زماني يك شهر بزرگ بود است. حدود 2000 خانه ، مسجد ، حمام و كاروانسرا داشت كه بسياري از آثار آنها هنوز برجاي مانده است.Belad - e - Shahpour (Dehdasht City .اين شهر در اواخر دوره صفويه به خاطر عدم امنيت در راههاي بازرگاني آن صدماتي ديده و در زمان هرج و مرج دوره زنديه غارت و ويران گرديده است. اين شهر باستاني از معماري خاصي بر خوردار است. آثار زيبا و دلبندي از قبيل آب انبار ، امام زاده ها ، ارگ حكومتي و برج و باروها كه همان حصار پيرامون مشخص مي باشد ، كه توجه محققين و اهل فن و صاحب نظران آثار تاريخي را به خود جلب كرده است. مصالح بكار برده شده بسيار دقيق و محاسبه شده اي از نوع گچ ساروج ، آهك ، لاشه و تنها سقف گنبدي حمام آن اجر بكار رفته و امام زاده هاي در اين شهر وجود دارد كه كيبه هاي با خط سلف آنها را معرفي مي كند.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
با توجه به تعریفی که از دانشگاه ارائه میشود در مورد اینکه کهنترین دانشگاه دنیا کدام بوده بحث و جدلهای بسیاری وجود دارد. اما به قطع یقین، چنین مرکز آموزشی در تمدنهای باستانی خاور شکل گرفته است. اگر دانشگاه را یک موسسه دانشجویی فرض کنیم، آکادمی افلاطون قدیمیترین دانشگاه در باختر بودهاست و سند تاریخی هم بر این ادعا وجود دارد. واژه لاتین "universitas" ابتدا در عصر یونان باستان و روم احیا شد و به کمک آن تلاش میکردند ویژگیهای آکادمی افلاطون را شرح دهند. اگر دانشگاه را تنها یک موسسه آموزش عالی فرض کنیم آنگاه میتوانیم دانشگاه شانگیانگ در چین را که پیش از سده ۲۱ قبل از میلاد گشایش یافته بود، قدیمیترین دانشگاه بنامیم؛ مشروط بر اینکه افسانه نباشد. دانشگاه قسطنطنیه (در عهد امپراطوری بیزانس) در سال ۸۴۹ میلادی به دستور امپراطور بارداس میخائیل سوم احیا گردید. این دانشگاه با داشتن فعالیتهای پژوهشی و آموزشی، حفظ خودگردانی و استقلال آکادمیک عموماً به عنوان نخستین موسسه آموزش عالی با ویژگیهای دانشگاهی امروزی شناخته میشود.
آموزش در دانشگاه نالاندا در ایالت بیهار در هند در قرن ۵ پیش از میلاد برپا بوده و به دانش آموختگان آن مدرک دانشگاهی اعطا میشده است. سومین دانشگاهی که به تازگی ویرانههای آن را یافتهاند، دانشگاه راتناجیری در اوریسا است. دانشگاه الازهر در قرن دهم در قاهره در کشور مصر گشایش یافت. شهرهای باستانی تکشاشیلا نالاندا، ویگراماسیلا و کانچیپورا در هند باستان مراکز بسیار مشهور آموزشی در خاور بودهاند که از سراسر آسیا دانشجو داشتهاند. به ویژه نالاندا که مرکز معروف دانشگاهی بوداگرایی بوده و لذا هزاران اندیشمند و دانشجوی بودایی را از چین، شرق آسیا، آسیای مرکزی و آسیای جنوب شرقی جذب کرده و در کنار آن دانشجویان بسیاری از ایران و خاورمیانه را در خود جای داده بود. در آن زمان اعطای مدرک دانشگاهی چندان مرسوم نبود ولی موسسات آموزش عالی باستانی در چین آکادمیهای (شویان)، یونان، ( آکادمی ) و ایران (آکادمی جندی شاپور) نیز وجود داشتند. مدرسه در سال ۳۸۷ قبل از میلاد توسط فیلسوف یونانی افلاطون در مجاورت آتن بانام آکادیموس تاسیس گردید و به دانشجویان خود فلسفه ریاضیات و ژیمناستیک آموزش میداد و گاهی به عنوان دانشگاه در نظر گرفته میشود. دیگر شهرهای یونان با موسسات آموزشی قابل ملاحظه شامل کوس (سرای هیپوکراتها) که آموزشگاه پزشکی داشت و هودز که آموزشگاههای فلسفه داشت، میباشند. موسسه کلاسیک بعدی موزه و کتابخانه اسکندریه است که از شهرت بسیاری برخوردار بودهاست. موسسات دانشگاهی شبیه به دانشگاههای مدرن در ایران و جهان اسلام نیز قبل از الازهر وجود داشتهاند که برجسته ترین آنها آکادمی جندی شاپور بودهاست. در چین باستان چند موسسه آموزش عالی وجود داشت که تقریباً نقشی همانند با دانشگاههای جهان باختر را ایفا کردهاند. چنین گفته میشود که در قرن ۲۱ پیش از میلاد در چین موسسه آموزشی عالی با نام شانگیانگ تاسیس شده (شانگ به معنی عالی و برتر و یانگ به معنی مدرسه است) که موسس آن شون (از ۲۳۵۷ تا ۲۳۰۷ ق.م.) در عصر یویو میزیسته است. ممکن است مراکز آموزش عالی بر مدرسه امپریال مرکزی موسوم به پیونگ در زمان سلسله ژو (۱۰۴۶ تا ۲۴۹ قبل از میلاد)، تایخو در سلسله هان (۲۰۲ ق.م. تا ۲۲۰ پس از میلاد) و گوزیجیان در سلسله سوی تاثیر فراوانی گذاشته باشد. تاریخ دانشگاه نانجینگ به تاسیس آموزشگاه سلطنتی نانجینگ درسال ۲۵۸ باز میگردد و دانشگاه سلطنتی نانجینگ به نخستین موسسهای تبدیل شد که ترکیب آموزش و پژوهش را در ۵ دانشکده در سال ۴۷۰ ارائه میکرد. در هر سلسله فقط یک آموزشگاه سلطنتی مرکزی وجود داشت که آن نیز همیشه در مقر حکومت بود و بالاترین سطوح علمی را در آن ارائه میدادند. همچنین نوع دیگری از موسسات آموزشی موسوم به آکادمیهای شویوان از قرن هشتم به بعد در عصر حکومت تانگ به وجود آمدند. این مراکز عموماً به صورت خصوصی اداره میشدند و دولت به برخی از آنها کمک میکرد. هزاران شویواندر چین فعال بودند و مدارک تحصیلی آنها با هم تفاوت داشت. ازمیان شویوانهای پیشرفته میتوان یولو شویان و بایلدونگ شویان را به عنوان مرکز آموزش عالی در نظر گرفت. در کشور چین باستان تمام امور امپراطوری را به مقامات تحصیل کرده و با سواد میسپردند و در زمان سلسله سوی (۵۸۱-۶۱۸) برای ارزشیابی و انتخاب افراد حکومتی یک آزمون برگزار میشد. در عصر کارو لینجیان، چارلیماگن نمونهای از آکادمیها را به نام آموزشگاه کاخ یا scola palatina در آخن واقع در آلمان امروزی تاسیس کرد. دانشگاه دیگری که امروزه آکادمی برکساگاتا نام دارد در سال ۷۹۸ توسط یکی از رهبران کارولینجیان تاسیس شده بود. دانشگاه در منطقه نویون که امروزه در خاک فرانسه واقع شده قرار داشت. به طور کلی میتوان گفت که هدف اندیشمندان، اشخاص طبقه بالا، روحانیون و خود چارلیماگن این بود که کل جامعه به طور خاص، و فرزندان اشراف به طور عام آموزش ببینند تا شیوه مدیریت زمینها و حفاظت از سرزمین خود را در برابر ***** و استفاده نادرست فرا گیرند. نخستین دانشگاه اروپایی قرون وسطی دانشگاه ماگنورا در قسطنطنیه بود (که امروزه در استانبول ترکیه قرار دارد). این دانشگاه درسال ۸۴۹ در زمان سیطره امپراطوری بارداس و میخائیل سوم تاسیس شد و پس از آن در قرن نهم دانشگاه سالرنو، در سال ۱۰۸۸ دانشگاه بولونیا (ایتالیا) و در سال ۱۱۰۰ دانشگاه پاریس در فرانسه (بعداً با دانشگاه سوربن ادغام شد) بنا شدند. بسیاری از دانشگاههای قرون وسطی تحت سیطره کامل کلیسای کاتولیک و پاپها بودند. در اوایل قرون وسطی بیشتر دانشگاههای نو از مدارس و آموزشگاههای پیشین منشعب شدند به ویژه اینکه گرایش زیادی برای تبدیل شدن به مراکز آموزش عالی داشتند. بسیاری از مورخین معتقدند این دانشگاهها تداوم همین علائق معابد به تحصیل بودهاند.در اروپا مردان جوان پس از پایان تحصیلات در مقطع سوم (مقدمات گرامر، کلام و منطق) و مقطع چهارم به ادامه تحصیل در دانشگاه میپرداختند و در رشتههای گرامر، منطق، هندسه، مثلثات، ریاضیات، موسیقی و نجوم درس میخواندند. مبنای تاسیس دانشگاه قانون یا فرمان تاسیس بود. مثلاً در انگلستان برای تاسیس دانشگاه نیاز به قانون پارلمان یا فرمان سلطنتی بود؛ در هر دو حالت اعطای هر نوع مدرکی فقط با تایید شورای ویژه و دیگر دستگاههای مجاز، انجام میشد. در مالی (غرب آفریقا) دانشگاه اسلامی سنکور (در سال ۹۸۹) تاسیس شد ولی فاقد مدیریت مرکزی بود؛ در واقع این دانشگاه از مجموعهای از دانشکدههای مستقل تشکیل شده بود که هر یک توسط یک اندیشمند یا استاد اداره میشدند. کلاسها در فضای باز مساجد یا اماکن خصوصی تشکیل میشدند. موضوعات اصلی تدریس عبارت بودند از قرآن، مطالعات اسلامی، حقوق و ادبیات. درکنار آنها دروس پزشکی و جراحی، نجوم، ریاضیات، فیزیک، شیمی، فلسفه، زبان و زبان شناسی، جغرافیا، تاریخ و هنر هم ارائه میشد. دانشجویان درکنار درس، زمانی را هم به آموزش اخلاق و بازرگانی اختصاص میدادند. اماکن تجاری مدرسه دورههایی را در مورد تجارت، قالیبافی، کشاورزی، ماهیگیری، بنایی، کفاشی، خیاطی و دریانوردی ارائه میکردند. گفته میشود که آزادی فکری دانشگاههای غربی تحت تاثیر دانشگاههایی مانند سنکور و قرطبه (اسپانیای مسلمان) بوده است. حفظ قرآن و آموزش زبان عربی برای دانشجویان الزامی بود. زبان رسمی تدریس در دانشگاه و همچنین زبان بازرگانی تیمبوکتو زبان عربی بود. به جز تعداد کمی دست نوشته به زبانهای سونگای و دیگر زبانهای غیر عربی، تمام ۷۰۰۰۰ نسخه باقیمانده از آن عصر به زبان عربی هستند. (بنیاد الفرقان در لندن یک فهرست ۵ جلدی از این آثار منتشر کرده که در کتابخانه احمد بابا موجود است.) دانشجویان این دانشگاه نیز همچون سایر دانشگاههای اسلامی از سراسر دنیا پذیرش میشدند. در حدود قرن ۱۲ بود که این دانشگاه ۲۵۰۰۰ دانشجو را در شهری ۱۰۰۰۰۰ نفری در خود جای داده بود. این دانشگاه به خاطر استانداردهای بالا و سختگیری در پذیرش دانشجو مشهور بود
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
باغ دولت آباد از باغهای قدیمی شهر یزد در کشور ایران است.
بنای این مجموعه به سال ۱۱۶۰ توسط محمدتقی خان بافقی که به خان بزرگ معروف بوده ساخته شده و در حدود ۲۶۰ سال قدمت داشته و محل اقامت حاکم وقت و معاصر با شاهرخ میرزا و کریم خان زند بودهاست. این بنا که میبایست در اختیار نوادگان محمد تقی خان (بزرگ خاندان رحیمی)باشد، توسط میراث فرهنگی تملک شد و در حال حاضر زیر نظر محمد علی معزالدینی (داماد نماینده ولی فقیه) اداره میشود.(شجره نامه در کتاب جامع جعفری به چاپ رسیدهاست)این مجموعه یادگاری است از دورههای افشاریه و زندیه که شامل عمارت سردر، ساختمان هشتی و بادگیر، عمارت بهشت آئین و تالار آینه، عمارت تهرانی، آب انبار دو دهانه و باغ ناصر است. فضای سبز باغ درختان میوه مانند انگور و سرو و کاج داشته و همچنین گلهای محمدی و سرخ نیز در باغ دیده میشوند.در اصلی این مجموعه در خیابان شهید رجایی قرار گرفتهاست و در دیگری که در بلوار دولت آباد قرار دارد ورودی نداشته و تقریباً در دست مرمت و بازسازی است. به همین علت تردد از در اصلی انجام میگیرد. هنگام ورود از یک هشتی نسبتاً بزرگ عبور میکنیم که محل ارائه و فروش صنایع دستی از قبیل سفال است. فضای داخلی باغ تقریباً سبز است و تا حدودی باغ فین کاشان را در ذهن بیننده تداعی میکند. با این تفاوت که باغ فین کاشان معمورتر جلوه میکند در حالی که باغ ناصر به رغم اینکه حتماً متولی دارد به نظر میرسد که از آبیاری خوبی برخوردار نیست و خشک دیده میشود.روشنایی باغ در شب توسط لامپهایی که در داخل فانوس گذاشته شده و به فواصل معین در اطراف قرار گرفتهاند تامین میشود که منظره زیبایی را نیز ایجاد میکند. درهای ساختمان اصلی از چوب و به صورت کنده کاری دیده میشود و در داخل بنا اتاقهای متعددی قرار دارد که در اکثر این اتاقها حوضی قرار گرفته و درهای یکی از اتاقها که رو به حیاط و باغ باز میشود، با شیشههای رنگارنگ با طرحهای زیبا مزین شده که در هنگام وجود خورشید و پرآب بودن حوض منظره زیبایی از نقاط رنگی منعکس شده را بر روی حوض مرمرین به نمایش میگذارد. در یکی دیگر اتاقها بادگیر معروف دولت آباد قرار دارد که با ارتفاع زمین ۳۳ متر از زمین بلندترین بادگیر از نوع خود بوده و به خوبی کولر میتواند خنکی ساختمان را تامین کند.این مجموعه یادگارى است از دوره هاى افشاریه و زندیه که شامل عمارت سردر، ساختمان هشتى و بادگیر، عمارت بهشت آئین و تالار آینه، عمارت تهرانى آب انبار دو دهانه و باغ ناصر است. . فضاى سبز باغ درختان میوه مانند انگور و سرو و کاج داشته و همچنین گل هاى محمدى و سرخ نیز در باغ دیده مى شوند.درهاى ساختمان اصلى از چوب و به صورت کنده کارى دیده مى شود و در داخل بنا اتاق هاى متعددى قرار دارد که در اکثر این اتاق ها حوضى قرار گرفته و درهاى یکى از اتاق ها که رو به حیاط و باغ باز مى شود، با شیشه هاى رنگارنگ با طرح هاى زیبا مزین شده که در هنگام وجود خورشید و پرآب بودن حوض منظره زیبایى از نقاط رنگى منعکس شده را بر روى حوض مرمرین به نمایش مى گذارد.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
کریمخان زَند (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ ه.ق) (حکمرانی: ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه.ق) که خود را وکیل الرعایا میخواند و نه پادشاه، یک ایلیاتی بانفوذ فیلی بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیانگذار پادشاهی زندیان شد.
کریمخان توانست پس از فروپاشی حکومت نادرشاه افشار، تمام بخشهای مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد. همچنین برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال ۱۱۸۹ ه.ق. بصره را از امپراتوری عثمانی جدا کرده و به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروندرود، بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند. مردي به دربار خان زند مي رود و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند... سربازان مانع ورودش مي شوند ! خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند... مرد به حضور خان زند مي رسد و کریم خان از وي مي پرسد : چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟ مرد با درشتي مي گويد دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم ! خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟! مرد مي گويد من خوابيده بودم!!! خان مي گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟ مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي مي دهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود ... مرد مي گويد : من خوابيده بودم ، چون فكر مي كردم تو بيداري...! خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر مي گويد : اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم.حال آیا ما بیداریم که آثار باستانی ما به غارت می برند؟
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
محکوم کردن دیپلمات آرژانتینی برای سرقت این اشیای گرانسنگ بهانه ای برای یافتن محکومین واقعی آن نباشد. که در کشور با نشان دادن چراغ سبز برای خروج آن نقش اصلی داشته اند.آری همه ما مقصریم چون به تاریخ جفا می کنیم چون به نیاکانمان این خردورزان هنر آفرین ظلم می کنیم تا داشته هایشان را تباه کنیم/ ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
اَنشان یا انزان نام بخشی از حوزهٔ تمدن ایلام و همچنین نام مرکز آن بودهاست. پادشاهان عیلامی خود را "شاه انشان و شوش" مینامیده اند. در قرن هفتم پیش از میلاد این شهر به دست پارسها افتاد. کورش بزرگ در سنگنبشتهها، از پدر و نیاکان خود (کمبوجیه اول، کورش اول و چیشپیش) به عنوان شاه انشان یاد میکند.نظرات مختلفی در مورد محل منطقه و شهر انشان ابراز شدهاست. در سال ۱۳۴۹، یافتههای باستانشناسی در منطقهٔ تپه ملیان (۳۶ کیلومتری شمال غربی شیراز) در دشت بیضای استان فارس این گمان را پیش کشید که تپه ملیان محل شهر گمشدهٔ انشان باشد. با یافتن پارهآجرهایی با خط میخی عیلامی در این جایگاه، این گمان تقویت شد. این نوشتهها که به نام یک شاه عیلامی در هزارهٔ دوم پیش از میلاد است از هدایای او به معبد انشان نام میبرد. با توجه به این یافتهها، منطقه انشان شمال غربی استان فارس را در بر میگیرد.این شهر باستاني يکي از معدود شهرهاي باقي مانده از دوران عيلاميان و يکي از مراکز مهم اين دوره است که آثاري از آغاز دوران عيلامي تا دوره هخامنشي (سه هزارو 300 سال پيش از ميلاد تا قرن پنجم پيش از ميلاد) را در خود جاي داده است .طي سدههاي پاياني هزاره دوم ق م عيلاميها به يکي از قدرتهاي سياسي خاور نزديک باستان تبديل شدند . آنان پيروزمندانه به شهرهاي مهم بين النهرين تاختند و سلسله کاسيها را منقرض ساختند . اگرچه فرمانروايان امپراتوري عيلام مياني در بسياري از کتيبه هاي عيلامي به دست آمده از شوش خود را شاه انشان و شوش خوانده اند ، اما تا سال هاي 1968 و 1969 که ويليام سامنر حوضه رود کُر در شمال غرب شيراز در جنوب منطقه مرکزي ايران را مورد بررسي قرار داد هنوز موقعيت انشان ناشناخته بود .شناسايي مقدماتي او نشان داد که تپه بزرگ و کم ارتفاع در گوشه شمال غرب حوزه که امروزه تل مليان ناميده مي شود ، مرکز عمده استقرار منطقه اي در بيشتر دوران هخامنشي مقدم بوده است . سامنر در آن زمان تکه آجرهاي کتيبه داري را در تل مليان يافت .اِريکا راينر آنها را رونوشت بخشي از يک متن کامل اما از خاستگاهي نامعلوم شناسايي کرد که به هوتلودوش-اين-شوشينک اول (حدود 1120 ق م) آخرين شاه عيلام مياني تعلق دارد .کتيبه آجرها شرح ساختن و اهداي يک معبد در انشان به دست اين پادشاه تقريباً ناشناخته عيلامي است.شمار تکه آجرهاي کتيبه دار به دست آمده از مليان ، نوع آثار باستان شناختي و موقعيت ويرانه ها موجب شناسايي مقدماتي مليان به عنوان انشان باستان شد .محوطه باستاني مليان با وسعتي نزديک به 200 هکتار از بزرگترين و مهمترين محوطه هاي پيش از هخامنشي در ايران است .مليان به خط مستقيم در حدود 50 کيلومتري شمال – شمال غربي شيراز و 48 کيلومتري غرب – شمال غربي تخت جمشيد در دشت بيضا قرار دارد . ارتفاع محوطه از سطح آبهاي آزاد حدود 1600 متر است . دشت بيضا بخشي از حوضه رود کُر در جنوب کوه هاي زاگرس است . اين دشت آب و هوايي نيمه خشک دارد وآب آن از رود کُر و شاخابه هاي آن ، به علاوه قنات ، چشمه و چاه تامين مي شود . در کوه هاي غرب و شمال غربي مليان ، که بلندي آن ها به 3300 متر بالاتر از سطح آب هاي آزاد مي رسد گذر گاه هايي وجود دارد که از طريق آن ها راه مليان به خوزستان – ديگر مرکز تمدن عيلام – باز مي شود .از نظر موضع نگاري تپه مليان را مي توان به سه قسمت تقسيم کرد :1-زنجيره اي از تپههاي کم عرض (با پهناي 20 تا 25 متر) و نسبتاً بلند (با ارتفاع 16 تا 18 متر) که بقاياي ديوار شهر را تشکيل ميدهند و محوطه را از سه طرف در بر گرفته اند .2-محدوده اي وسيع و مسطح (به مساحت حدود 50 هکتار) در داخل ديوارها با اندک بقاياي فرهنگي .3-گروهي از تپههاي مرتبط که مساحتي حدود 100 هکتار را پوشانده و محدوده استقراري اصلي شهر باستاني را تشکيل ميدهند.پژوهش و مطالعه در شهر باستاني انشان از سال هاي قبل از انقلاب آغاز شده است ، اداره کل باستان شناسي فارس به سرپرستي فريدون توللي يک فصل سه ماهه را در دهه 1340 به حفاري در مليان پرداخت .ويليام سامنر به هنگام بررسي حوزه رود کُر در سال هاي 1967 و 1968 از مليان بازديد کرد و از سال 1971 تا 1978 از سوي دانشگاه پنسيلوانيا به پژوهش هاي باستان شناسي در مليان مشغول بود که اين مطالعات با شروع انقلاب متوقف شد.
اما کاوش ها در اين شهر بار ديگر از سر گرفته شد. در سال 1378 تعيين حريم محوطه باستاني مليان توسط دکتر کاميار عبدي انجام شد ، وي مدتي سرپرستي کاوش هاي باستان شناسي در انشان را به عهده گرفت .در کاوشهايي که طي سالها در اين محوطه انجام شده کارشناسان توانسته اند آثار معماري، آجر کتيبه دار و اشياي باستاني زيادي را کشف و شناسايي کنند. کارشناسان در جريان کاوش و حفاريهاي باستان شناسي در بخش هاي مختلف شهر باستاني انشان توانسته اند بقاياي معماري هاي مختلفي را از دوران آغاز ايلامي (سه هزار تا دو هزار و ۸۰۰ پيش از ميلاد)، ايلامي قديم (دو هزار و ۲۰۰ تا يک هزار و ۶۰۰ پيش از ميلاد) و ايلامي ميانه (يک هزار و پانصد تا يک هزار و ۱۰۰ پيش از ميلاد) را شناسايي کنند.با توجه به اينکه سازه ها و بقاياي معماري کشف شده در بخش هاي مختلف اين محوطه جاي گرفته اند و متعلق به دوره هاي مختلف عيلامي هستند، مي توانند تصوير روشن تري از اين شهر و سير تحول زندگي و معماري را نشان دهند.بررسي هاي آينده روي بقاياي معماري، آجرهاي کتيبه دار و مهر کشف شده و اشيا باستاني مي تواند اطلاعات مهم و رازهاي بسياري از زندگي و حکومت دوره عيلاميان و تاريخ گذاري دقيق اين محوطه را روشن و در اختيار کارشناسان قرار دهد.با توجه به اينکه دوران عيلاميان در تاريخ باستان شناسي ايران از اهميت بسيار زيادي برخوردار است. کاوش هاي باستان شناسي در انشان و به دست آوردن آثار مختلف از دوران عيلامي مي تواند سئوالات بسيار زيادي از هزاره دوم پيش از ميلاد را پاسخگو باشد .با پيگيري هاي رئيس سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري استان فارس پايگاه پژوهشي انشان با هدف پژوهش و مطالعه دايمي و انجام کاوش هاي بيشتر در محوطه باستاني انشان از اواخرسال گذشته در اين محوطه باستاني با سرپرستي دکتر بذرگر ايجاد شده است .در اين مرکز بخش هاي مختلفي از جمله گنجينه، آزمايشگاه، پژوهشگاه، کتابخانه و بخش مرمت ايجاد خواهد شد . تعيين سرپرست داخلي پايگاه ،راه اندازي دفتر موقت پايگاه و تجهيز آن به امکانات اوليه مورد نياز ،جمع آوري و تکميل مطالعات از منابع مختلف داخلي و خارجي در خصوص منطقه ،تهيه عکس هاي هوايي و ماهواره اي از منطقه ،تهيه طرح هادي بخش بيضاء و روستاهاي مليان و قاسم آباد جهت استعلام و بررسي حريم منطقه باستاني انشان از فعاليت هاي اين پايگاه پژوهشي است.همچنين رايزني با هيات هاي باستان شناسي خارجي در خصوص ايجاد زمينه هاي مناسب پژوهشي ،تهيه و اجراي طرح بازنگري درخصوص اصلاح حريم مصوب و آماده کردن نقشه جديدي از منطقه براساس ضوابط جديد سازمان،آماده کردن نقشه و ضوابط عرصه و حريم تپه باستاني انشان و تعيين حريم درجه 2 به منظور اصلاح حريم تپه و رفع مشکلات موجود براي اهالي روستا و سازمان ،هماهنگي با فرماندار و بخشدار منطقه درخصوص مسائل پايگاه و همکاري بيشتر ،تهيه لوگوي مخصوص پايگاه پژوهشي انشان (Anshan Research Center) با استفاده از موتيف هاي بدست آمده از تل مليان ،پيگيري مسايل حفاظت و نگهداري مستمر از محدوده شهر و تپه هاي تاريخي وابسته به آن از ساير فعاليتهاي چند ماهه اخير اين پايگاه پژوهشي بوده است
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت   توسط وارنا
|
|
||||||||||