X
تبلیغات
گنجه و گنجینه

-اگر در بودجه سال جاری دولت ،بودجه میراث فرهنگی کشور کاهش یافته است و ما را ناراحت کرده است در عوض خوشحالیم که.....

*-اگر کاوش های باستان شناسی در ایران به هزار دلیل و مرض متوقف شده است ولی در عوض ......

*-اگر وضعیت کنون میراث فرهنگی ریزش نیروهای علمی، کاردان و متخصصین و متعهد را با خود داشته است در عوض........

*-اگر کاوش های باستان شناسی در ایران متوقف شده است و  سایتهای پرتعداد باستان شناسی در سراسر کشور روزهای سوت و کوری را می گذرانند،  و چراغ خانه سازمان میراث فرهنگی،با کاوش و حفاری های باستان شناسی  سوت و کور شده است در عوض........

*-اگر سایت های مهم باستان شناسی(ازنظر باستان شناسان همه سایت ها مهم هستند) با توقف  فعالیت باستان شناسان در زیر لایه های شن و خاک ها مدفون شدند   در عوض........

*-اگر هنگام خواب تلخ باستان شناسی ایران فرا رسیده است در عوض....

*--اگر پروژه های بزرگ اریسمان و سیلک و شوش و چغازنبیل ،شهر سوخته و...از بی پولی از نفس افتادند  در عوض......

*-- اگر نیروها و مدیران فاقد تجربه و ناکارآمد بر مسند میراث تکیه زدند  در عوض....

*--اگر با خروج پژوهشگاه از تهران میراث کشور ضربه خورد در عوض.........

*--اگر اعتماد عمومی از جامعه باستان شناسی کشور سلب شده  است در عوض.......

*اگرهرروز شاهد دهها سرقت و تخریب آثار و گنجینه های ارزشمند ایران باستان هستیم در عوض...

وهزاران اگر.......................

 در عوض

همه  باستان شناسان صاحب خانه شدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1392ساعت 11:21  توسط وارنا  | 

این  همه ناكاميها و نابسامانيها ی حوزه باستان شناختی ایران  حاصل جدايي و گريز ما از فرهنگ  و میراث ملی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1392ساعت 10:6  توسط وارنا  | 

با همه ی اين كامها و ناكاميها ، نوآوريها و نوسازيها ، هنرجوها وهنرجوئيها ،دانشمندان  و دانش‌پذيرها ، با گذشت روزگاران طولانی ، ميراثهائي در همة انحاء وفعاليتها براي ما برجاي ماند كه نگاهداشت آنها نه تنها كاري دشوار نیست که درنگاهبانی از آنها لذات فراوانی  نهفته است.و شايد هنر نچشیدن  این لذتها از سوی وندال ها است که  دشواري كارحفاظت و صیانت از مآثورات را بر ما سخت کرده است.وميراث‌داران و سکانداران فرهنگ ما را در برابر اين سؤال كه: آيا هر چه از نياكان به ما رسيده‌است بايد حفظ شود يا قسمتي از آنها قابل حفظ و بقاء است؟قرارداده است/ اين سؤال شايد در بادي امر دور از مطالعه به نظر آيد ليكن از زمانی که سکاندار قبلی میراث گفت ما از نگاهداشت همه ی این آثار عاجزیم به هرحال قابل مطالعه و تامل است. قابليت مطالعة چنين مسئله‌اي در آن است كه اگرما به‌جاي معاليل به علل توجه كنيم و ببينيم هر دسته از مواريث به چه علت و در تحت كدام شرايط به‌وجود آمده و به چه سبب تا عهد ما يا دوره‌هاي قريب به عهد ما باقي مانده‌اند.موضوع حفظات از آثار کهن و گنجینه های تاریخی برای همه ما  موضوعي خواهد بود که از مقوله های دیگر بیشتر راهنماییمان می نماید ، زيرا اين آثار و میراث بیادگارمانده تاریخی ،به گونه ای نمايندگان جاندار از روانهاي روشني هستند كه عالم خاكي ما را رها كرده و به ملكوت جانها روي نهاده‌اند ، اينها خطوط روشن تاريخ ما ، و يادگار ذوقها و استعداها و زندگاني نياكان ما درگيرودار حيات هستند  اگر دست زمان آنها را از صفحه حيات نسترد دستهاي ما بی هیچ جرات و جسارتی نبايد به حيات آنها پايان دهد. حفظ آنها به مثابه محافظت گذشته و به منزله نمايشي از تجسم روح و ذوق ايراني در ادوار مختلف تاريخ ، حتي در تاريكترين روزهاي حيات ملي ماست ، روح و ذوقي كه در شدت و رخاء هيچگاه از خلق و ابداع بازننشست و چون پريروئي بود كه اگر در بر روي او بستند سر از روزن برآورد و از زيبائيهاي خود عالمي را خيره ساخت

امروزه اگر در هرگوشه ی این سرزمین خاکی انسان روزگار ما زمين را گمانه مي‌زند بخاطر آن است که  از اسرار درون آن باخبر‌شود اگر  به اعماق اقيانوسها مي‌رود بخاطر آن است که  از طبيعت و شكفتيهاي آن آگاه ‌گردد ،با صرف میلیاردها دلار هزینه ماهواره کردن درتلاش است که در فضاي بيكران شناور ‌شود و به راز كيهان دست ‌يابد اما چگونه است که ما آنقدر مهربان نيستیم  كه از پنجرة خانة خود به بنایی تاریخی و اثر ماندگاری که برایمان به ودیعه نهاده شده است و دیوار به دیوار خانه ما سائیده است تا شاید رازی بر ما  بگشايد و ما از راز و نياز او باخبر شویم ؟. انسان روزگار ما اگر چه  در راه توسعة فنون و صنايع ، در جايي ايستاده است كه با انسان قرن نوزده فاصله‌اي هزار‌ساله دارد اما همين انسان بر خلاف انسان قرون پیشین سعی دارد با بهره‌جويي از پيشرفته‌ترين  وسائل و ابزار های مکانیکی و دینامیکی  مناطق باستانی را متلاشی سازد خانه های تاریخی را ویران کند تا کاخی بسازد. آرامش نسل های پیشین را بر هم زده تا شاید خود به آرامشی کوتاه و نسبی دست یازد. و اینچنین می شود که میراث فرهنگی ، بيش از هميشه تنها ‌، بي‌پناه و مضطرب می ماند.اگر انسان روزگار ما (منظور نسل وندالیسم)، اصول دانش تجربي و فن و تكنيك ‌را كه نتايج آزموده و مطمئن دارد ، بدون تأمل نمي‌پذيرفت  و اندکی می اندیشید از این ابزار بهره بهتر و سود وافرتر می جست. اما  به یک باره اصول فضيلتها و خصلتهاي ممتاز انساني را كه به دنياي فرهنگ تعلق دارد را  به كتابها ‌سپرد و كتابها را به كتابخانه‌هاي خلوت/میراث را به مخروبه ها کشاند و محوطه های استقراری پیشینیان را محل بازی کودکان نمود.میراث بازار سود و سودای این مکاران دغل اندیش گردید. این ها همه بازتاب فاصلة عميقي است كه ميان تمدن و فرهنگ  ايجاد شده است. ناكاميها و نابسامانيها ی این حوزه و حیطه ] آنهم با این شور و شتاب ، حاصل جدايي و گريز از آنها از فرهنگ  و میراث ملی است..مدارک باستان شناختی گواه بر این است که اقوام و گروه های انسانی از کهن ترین ایام تا کنون به گذشته خود علاقه مند بوده است تا دیروزشماربی شمار زیست بوم گاههای باستانی به لحاظ حجم و وسعت و تراکم و تنوع و غنای مآثورات فرهنگی محوطه ها-ابنیه ، کاخ و کاروانگاهها، مساجد و مدارس،آب انبارها و پل ، دژها ريالقلعه و برج و باروها، بازارها و حمام های تاریخی،و........شانه به شانه در کشور بهم سائیده بود وچون سنگربان خوبی برای میراث نبودیم بسیاری از آنها به تلی و خاکستری  تبدیل و شمار فراوانی نیز منهدم و برای همیشه از ذهن تاریخ و فهرست میراث ملی حذف شدند واز اندک شمار مانده نیز ردی و نام و نشانی نمانده است. روند رو به انحطاط آثار باستانی که زمینه ساز زنگ خطر فروپاشی ملتها ، فرهنگ ها و تمدن ها بشمار می رود با تمام تجربه های تاریخی به یاری ما نیامد با این حال تخریب هایی که دل هر علاقه مندی به تاریخ و فرهنگ ایران زمین را شوراند و هنوز می شوراند از نفس باز نایستاده است..

(تورج رهبر گنجه-باستان شناس)

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 15:16  توسط وارنا  | 

ایرانیان باستان از آن روزها كه سرزمينهاي اجدادي خود را در آسياي مركزي ترك ‌گفتند و به داخلة فلات ايران روي ‌آوردند ، تا آن روزها كه شاهنشاهي پهناور خود را از دل آسيا تا دامان مديترانه و از سواحل رود سند و درياي عمان و خليج پارسي تا دامنة كوههاي قفقاز و ريگ خوارزم تشكيل ‌دادند ، و در دورانهايي كه با سپاهيان مقدوني و سلوكي در ‌افتاد ، ويا با پي افگندن شاهنشاهي ساساني تمدن ملي خود را به اوج اعتلاء ‌برد ، و همچنين در روزهاي ناخوشي و خوشي كه از سدة هفتم ميلادي تا روزگاران اخير داشت ، هيچگاه و در هيچ‌حال از اداء رسالتي كه در دنياي متمدن بر عهده داشت غافل ننشست و هر دوره‌اي را به تناسب عهد و فراخور زمان به شكلي براي ابراز استعداد خداداد و انديشة جوّال و ذوق لطيف خود مورد استفاده قرار داد ، و در هيچيك از اين ادوار روشن و تاريك از توجه به ترويج زبان و توسعة ادب و تحيكم مباني دانش و ابراز استعدادهاي هنري خود غافل نبود.آنچه امروز میراث می خوانیم محصول چنين كوشش پي‌گير مداوم در طول تاريخي كه از هزاران سال تجاوز مي‌كند.كه اكنون براي ما بازمانده و نگاهداشت آن براي رسانيدن به آيندگان بر عهدة ما نهاده شده‌است.

  موضوعي كه در مطالعه دربارة اين ميراثها هرگز مورد توجه واقع نشده است این است که  مباني آنها از كجاست ، آيا این ذوق و قریحه بی مانند خداوندی که تنها زادة انديشه و ذوق و هنرايراني است چرا باید نابود شوند؟

 یوفیلیپانی-رنکنی(1978) می گوید: میراثی که از پارس به باختر زمین رسیده است و هنوز در مفاهیم ایدئولوژیک و ساختارهای فرهنگیش حضور دارد میراث سرشاری است. که به جهان مدرن هم رسیده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 8:12  توسط وارنا  | 

مسجد و مدرسه خان مربوط به دوره یکی ازادوارمهم تاریخ معماری ایران یعنی صفویان  در غرب شهر  تاریخی جهرم قرار گرفته و مصالح ان از اغلب از خشت و گل و آجر و سنگ و گچ است و به نوعی ژوشش معماری بومی را در خود دارد بانی آن شخصی است به نام حاج محمدحسین خان که اثر به همین نام مشهور شده است  بنا حدود ۲۰۰ سال قبل توسط یکی از افراد خاندان موسس ان تعمیر گردیده  است اثردارای طاق‌های متعدد است که فاقد تزیینات و کاشی کاری است بیست و پنجم مهرماه سال 1383 روز خوش ثبت این بنا بود که در فهرست میراث ملی جای گرفت با وجود اینکه ساختار اجتماعی جامعه اکنون ما بر پایه فرهنگ اسلامی و ایرانی و اسلامی شکل گرفته است  این همه ی آثار و گنجینه ها ی اسلامی هم متاسفانه از میان می روند. مادامیکه در ذهن و افکار مردم  ومسولان  ،آثار باستانی به مثابه مشتی فضولات و فسیلات بی بها و ماده ی صرف فرهنگی برکنده و بر گرفته از تاریخ و هزاره های کهن  بشمار روند و چنین فرشی گسترده ازمیراث عظیم و سترگ با سنت ها و باور ها.هنر و اندیشه ها بافته از تاریخ فرهنگ ما در طی ادوار لگد مال گردندنمی توان  چرخ این چرخه تخریب ها را متوقف ساخت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 7:33  توسط وارنا  | 

اهمیت حفظ میراث فرهنگی اعم از ملی و جهانی بر اهل دانش و خرد  پوشیده نیست بناها و محوطه های تاریخی اگرچه  به زبان فهم کنونی زبان خاموش تاریخ كهن این سرزمین هستند كه می توانند فضای روشنی از گذشته تاریخی مردمان را به آیندگان ارایه كنند اما در گذشته ی دور شورانگیز ترین و حیاتی ترین هنرهای بشررا دردامان خود پرورش  میداد وازهمین روی و با این رویكرد  ایران  در میان پنج كشور برتر تاریخی جهان قرار گرفت  اثرآثاری که ما اثری از آن آثار باقی ننهاده ایم و خسی و خاشاکی می پنداریم و در میان مخروبه ها و زباله های متعفن رها ساخته ایم.

آرامگاه مولانا زين الدين ابوبكر تایبادی در شهر درگز

وندال ها امروزه از تخریب و تهدید هایی که میراث را نشانه رفته است رضایت دارند و بی توجهی ما به آثار تاریخی و رها کردن آنها در حقیقت همسو و همگام شدن با آنهاست

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1392ساعت 7:32  توسط وارنا  | 

ادیسون می گویدمن هرگز شکست نخورده ام، بلکه راه هایی را کشف کرده ام که به آن چیزی که می خواهم منجر نمی شوند.و انگلسی ها می گویند ما هرگز شکست نخورده ایم. بلکه راه هایی را که کشف کرده ایم تا هویت ملت ایران را تخریب کنیم  تا کنون منجر به تخریب آن نشده است.

گزارشی کذب از استفاده  ایرانیان باستان از سلاح شیمیایی

انگلیسی ها برای تحقیر ملتها،به حراج گذاشتن هویت انسانهای متمدن،به سخره گرفتن شعور ملیتها ،به بند کشیدن و به بیچارگی کشاندن مردمان فکور،غارت و چپاول مآثورات و چندپاره کردن فرهنگ های مردم  مانند حشرات ،چهارپایان، ددان و درندگان، انسانهای بیشماری را قربانی اهداف شوم خود ساخته و درجاده گمراهی گام های  پی درپی نهاده وبرای منافع خود تمام ارزش های انسانی را زیر پا می گذارندازهمین روی.ازخودمردمانی نفرت انگیز ساخته اند که بوی تعفن ناشی از آن ،همه ی انسانهای آزادیخواه را می آزارد.از خدمات ایرانیان به تمدن بشرو از زبان دوست و دشمن  مطالب بیشمار رانده شده است که حسابگران از شمارش ناتوان ،و تلاشگران تاریخ از ادای حق آنها درمانده شده اند در این مبحث قصد شرح خدمات ایرانیان به تمدن بشر را نداریم که همه بر آن واقفند اما .اخیرا انگلسی هادرتازه ترین هجوم ناجوانمردانه ی خود به تاریخ و هویت مردمان ایرانزمین طی  تحقیقی در بریتانیا،کوشش کرده اند تا ثابت کنند که ایرانیان باستان اولین بشرهایی بوده اند که از گازهای شیمیایی در جنگ استفاده کرده اند شاید که سرپوشی برجنایات آنها در فروش تسلیحات شیمیایی به  عراق در جنگ با ایران باشد.محققی بریتانیایی گفته است که شواهدی را کشف کرده است که امپراطوری ایران در قرن سوم میلادی در جنگ با رومی ها از گازهای سمی در شهر "دورا" - واقع در شرق سوریه کنونی- استفاده کرده است جالب اینکه مورخان رومی و ایونی در کنار همه دروغپراکنی های خود چنین ادعای بیشرمانه ای نداشته اند.تاریخ تحریف شده ایرانیان باستان و شمارش کشته ها و نفرات ایرانیان در نبردهای با رومی ها و....که خود زشتی بی مانندی به آنها داده است هرگز در میان هزاران خروار نبشتار مورخان ایونی و رومی اینگونه مطالب یافت نشده است اماباید بدانیم انگلیسی ها با حمایت مالی صهیونیست هابرای هدف قراردادن ریشه تاریخی این مردم از هیچ خیانتی دریغ نمی ورزند lجالب تر اینکه متعاقب آن رسانه ها بی آنکه درباره صحت و نادرستی آن تحقیق کنند سریعا آن را تیتر درشت اخبار رسانه های دشمن کردند در صورتیکه علم زبان منطق و گفتگو است نه زبان "خیانت و جنایت"
این نظریه دروغین بر اساس بقایای حدود ۲۰ سرباز رومی که در زیر دیوار این شهرکشف شده اند، مطرح شد.بقایای کشف شده در زیر دیوار دورا نشان ازآن دارد که ازگازهای سمی برای محاصره این شهر استفاده شده است  درحالیکه این نبرد هزاران کشته  بدنبال خود داشته است واز اینکه از رومی ها برای استفاده از این گاز نام نرفته جای تعجب دیگر دارد.متاسفانه بقایای کشف شده در نشست سالانه موسسه باستان شناسی آمریکا به نمایش گذاشته شد و همه چشم خود بر حقیقت ها را بستند  چرا که از قبل انگلسی ها و صهونیست ها برای تحقق این خواسته میلیاردها دلار هزینه کرده بودند تا ناجوانمردانه  نشان  دهند که ایرانیان باستان برای ورود به شهر دورا در زیر دیوار آن یک نقب حفر کرده و از گاز سمی استفاده کرده اند.سایمون جیمز، باستان شناس از دانشگاه لستر انگلستان، می گوید آنها همچنین قیر و سنگ سولفور آتش زده بودند تا گازهای پر تراکم سمی تولید کنند چرا سایمون از واژه گاز سمی استفاده کرده است جای سوال ندارد ایشان مامور صهیونیست ها وسرباز انگلیسی چاره ای جز این کار ندارد اما آیا وقعا می توان با نوشتن اینگونه مطالب چهره تاریخ و ملتی بزرگ را درهاله ای از ابهام فرو نشاند؟در حالیکه آثار موجود نشان می دهد رومی ها ظاهرا برای جلوگیری از محاصره این شهر نقب خودشان را حفر کرده بودندودر دهانه دو نقب در زیر زمین با یکدیگر تلاقی پیدا می کرده است آتش افروزی کرده اند.
سایمون جیمز خیانتکار برای تکمیل خدمت خود به انگلیسی ها می گوید.: " ایرانیان باستان برایکشتن ۲۰ مرد در فضایی به ارتفاع یا پهنای کمتر از ۲ متر و طول یازده متر به سربازان فوق بشر نیاز داشته اند اما این کار را با گازهای سمی در عرض چند دقیقه انجام داده اندچرا که سربازان رومی کشف شده در محل تلاقی دو نقب در زیر زمین با دودهای سمی مواجه و در عرض چند ثانیه بیهوش شده اند و ظرف چند دقیقه مرده اند.درمیان این همه دروغ ،کاش تحقیقات مورخان نشان می داد ایرانیان باستان چگونه دروازه این شرح را گشوده اند که هنوز بر همه معلوم نشده است. در سال ۱۹۲۰ بخشی از بقایای این شهر که در شرایط خوبی مانده بوده است توسط سربازان هندی که تلاش داشته اند در کنار دیوار دورا سنگرهای دفاعی ایجاد کنند، از زیر زمین بیرون آورده شد.اسکلت شهر دورا در دهه های1920 و 1930 میلادی توسط محققان فرانسوی و آمریکایی کشف شد.وبا دروغ های انگلسی ها تکمیل گردید(تورج رهبر گنجه/ باستان شناس)

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1392ساعت 10:48  توسط وارنا  | 

سرزمین پهناور ایران بر کمربندی ازمیراثی غنی  و عظیم اسکان گزیده است شمار سرزمین‌های تاریخی و قاره‌های فرهنگی که به لحاظ حجم، گستردگی، تراکم، توالی و غنای مواریث مدنی و معنوی، موقعیت ممتاز ایران را در تاریخ و فرهنگ جهانی دارند به‌شمار انگشتان دو دست هم نمی رسد. این موقعیت ممتاز و غنای مواریث فرهنگی، مسئولیت سنگین‌تری را بر شانه مدیران کم دانش و ملت فهیم و فرهنگدوست ما می‌نهد؛ مسئولیت سنگین و خطیری که به‌نظر می‌آید مدیریت اکنون جامعه ما ترجیح  داده است از پذیرفتنش شانه  های مسولیت مهم حفاظت و مرمت بناهای تاریخی شانه خالی کند خود چونان یک مانع بزرگ بر سر راه سنگربانان و سربازان صیانت و دفاع از مرزهای تاریخ و فرهنگ میهن ما ایستاده است.باستان شناسان و دوست داران میراث فرهنگی از دیرباز با مسئله تخریب و تعدی به محوطه های تاریخی-فرهنگی روبرو بوده اند، بویژه زمان هایی که دولت و نهادهای دولتی از امکانات کافی برای حفاظت از مواریث فرهنگی برخوردار نبوده اند. ولی اکنون علیرغم اینکه دولت از تمامی امکانات و شرایط سازمانی/لجستیکی و پشتوانه های قانونی برای حفاظت از میراث فرهنگی برخوردار است، با این حال هیچگاه تا بدین اندازه میراث فرهنگی بی پناه و بی امان نبوده است. این تخریب در حالی صورت می گیرد که محوطه ها و بناهای ارزشمند اسلامی در سراسر کشور از وضعیت مطلوبی برخوردارنیستند

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1392ساعت 7:59  توسط وارنا  | 

 پيوستگي زندگي و هنر در خون  و رگ هنرایرانی است  اگر اندكي واقع بینانه بنگریم  با چشمان باز آنچه را سنت هنري و صنعتي گذشته ايراني است با نمونه‌هاي ديگران بسنجيم بزودي زيبائي و برتري پديده هاي هنري ايراني برايمان روشن خواهد شد. خوب است هميشه اين نكته را بخاطر بسپاريم كه آنچه تازگي داشته باشد همواره بچشم انساني لااقل اگر همه زيبا نيايد بديع و گيرنده مي‌نمايد ولي اگر اين پديده‌هاي ذوقي فاقد اصالت هنري باشند ديري نمي‌پايد كه كهنه مي‌شوند و از نظر مي‌افتند. رمز بزرگي هنرها جاودان بودن آنهاست.  هنرایرانی اگر بوی کهنگی نمی دهد و هنوز بعد از هزاران سال از نظر نمی افتند  بخاطر بدیع بودن و گیرایی این هنر است.این موضوع نشان می دهد آثار اصيل هرگز زيبايی و لطف خود را از دست نمي دهند و گردش زمانه هر چه آنها را كهنه تر سازد بر لطف و زيبائي آنها مي‌افزايد.

 

امروزه اگرباذوق‌ترين مردمان جهان از میراث ارزشمند ایرانی با کرامت یاد می کنند و براي بالیدن به تاریخ بشر از تمدن ائیریان یاد می نمایند بیانگر همین رخداد بلند است که هنر این سرزمین مظهر ذوق ايراني تازگي و بديع بودن خود را حفظ كرده است و به همين جهت اين هنر بصورت پديده اي جاوداني به زندگي خود ادامه داده و به عصر ما رسيده است حال چگونه ممکن است چند سال ديگر نتوان در تمام ايران خانه‌اي تاریخی يافت كه به شيوه دلپذير ايراني ساخته شده و به سبك ملي تزئين گشته باشد.؟ شك نيست كه كوشش‌هاي  پر بهاي ما  در نگاهداشت سنت هاي هنر باستاني سهم بزرگي را دارا خواهد بود. ما از تمام مردم با ذوق كشور خويش که به اصالت و زيبائي هنرها و صنايع ايراني واقفند مظاهر با شکوه هنر ایران باستان را بچشم خويش مشاهده نمايند كه چگونه عده اي از هم ميهنان با ذوق و هنرمند آنان با فداكاري تمام به ساختن و پرداختن آثاري بی بدیل اهتمام داشته اند كه از هزاران سال پيش تا كنون نام ايراني را در جهان زنده نگهداشته است. آن چه بيش از حد انتظار مايه سرافرازي است آنكه در آثار اين هنرمندان با وجود حفظ اصالت فني كوششهاي ارزشمندي بكارگیریم    

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1392ساعت 9:31  توسط وارنا  | 

کاروانسرای چهارسوق در انتهای بازار سراجی قبل از چهار سوق گنجعلی‌خان واقع شده است. این کاروانسرا دو درب ورودی دارد که یکی به بازار سراجی و دیگری به بازار قلعه باز می‌شود. درب‌های حجره‌های آن چهار لنگه و چوبی بوده‌اند، که متأسفانه با گذشت زمان به درب‌های فلزی تبدیل شده‌اند. این کاروانسرا دو طبقه است. دو راسته کوچک نیز در ضلع جنوبی و شرقی آن وجود دارد که سقفی بلند دارند..این بنا در ۲۵ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ با شماره۳۸۶۴ در فهرست میراث ملی ثبت شده است

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1392ساعت 8:2  توسط وارنا  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1392ساعت 15:46  توسط وارنا  | 

کشور پهناور ایران نه تنها بر روی کمربند زلزله که بر روی کمربند میراثی غنی و استوار ،جهانشمول و پایدار،نامیرا وعظیم ،ذخائر بی مانند فلزات و کانی های با ارزش  ،گنجینه های تاریخی ،اتلال باستانی، استقرارگاه های کهن ،گنجینه های چشمنواز و خیره کننده برخوردار است. همین موضوع ار نظر تاریخی موجبات گسترش دانش و صنعت فلز کاری از ایران به سایر مناطق جهان را فراهم ساخته، به طوری که ساکنین مصر، بابل، هند و جیحون با تمام پیشرفت هایی که در عصر خود داشتند نتوانستند در این زمینه بر ایرانیان پیشی بگیرند. صنعت طلا و جواهر و ساخت و تولید زیور آلات و مصنوعات فلزات قیمتی ایران در این رابطه سرآمد کشورهای جهان است.آثار هنری بسیار ارزشمند و گرانبهائی که موزه های دنیا  و اغلب مجموعه داران  خصوصی را در سراسر جهان زینت بخشیده است، خلاقیت و توانمندی حیرت برانگیز هنرمندان معمار و فلزکار،بافنده و سازنده و...همه را به تحسین وا داشته است میراثی که امروزه اصیل ترین اسناد تاریخ فرهنگی و هنری صنعت گران ایرانی و هویت تاریخی  آنها در گذرگاه زمان ونمایشگر کارنامه درخشان پیشینیان ما به شمار می روند

ناتوانی نسل کنون  از رصد کردن رخدادهای تاریخی دوران های مختلف آن ، که آموزنده‌ترین حوادث روزگار ما بشمار می روند و کم توجهی به میراثی که اینچنین فرشی گسترده و رنگارنگ و پرنقش و نگار و پرمایه و غنی و تافته و بافته از تاریخ فرهنگ‌ها، سنت‌ها، سبک‌ها، نحوه‌های زندگی، نظام‌های اجتماعی، اعتقادی، ارزشی، تیره‌های نژادی، قومیت‌ها و نمادهای عظیم مدنی و معنوی در زیر پای ما با سقفی از افق روشن تاریخی گسترانیده است  موجب شده است که امروزه از وضعیت بد میراث و احوالات ناخوش و ناگوار آن بیشمار گفته شود.در عصری اینچنین ، متحول  ، هویت‌سوزی و غارتگری، کوبیدن و تطاول  این سنگر استوار به جای حفاظت و حراست و صیانت از مواریث مدنی و معنوی،مفهومی جز هدف قراردادن ریشه های تاریخ ملت نیست.

 

محوطه‌ های باستانی، بنا های مهم تاریخی.کاروانسرا ها و مدارس و مساجد و مراکز عام المنفعه را که هرکدام  یک اثر فرهنگی . نشانه هویت ملی هستندرا تخریب میکنیم و از میان می بریم  با علم به آنکه می دانیم دیگر با هیچ‌چیز آنچه را که از کف رفته نمی‌توان جایگزین کرد. و با هر تخریب و یا سرقت آثار باستانی خود بخش وسیعی از افق  های روشن تاریخ  گذشته که به روی ما ‌گشوده شده بودند را می بندیم آنهم افق بلند تاریخی که متعلق به خود ما و تأثیرگذار بر موقعیت و مقتضیات و شرایط اکنون ماو فردای نسل های بزرگ ما است  با هر تخریب اثری سنگری از تاریخ این سرزمین فرو می نشیند.و بی توجهی به هر اثر و بنایی به معنای رها کردن یک سنگر بلند تاریخ است.سرزمینی بلند آوازه در میان تمدن های جهان با نزدیک به نیم میلیون اثر تاریخی و باستانی مشتمل بر بنا، تپه‌های تاریخی و محوطه‌های باستانی و تاریخی تا کنون موفق شده است تنها. تعداد اندکی از این آثار را در فهرست میراث ملی -فرهنگی  خودثبت کند و از آنچه که ثبت شده هیچ نام و نشانی هم باقی نمانده است  و بقیه به محاق فراموشی سپرده شده‌اند. داشته های جهانی آن هم کمتر از انگشتان دو دست و پا است. اگرآثار تاریخی ریشه‌های مستند تاریخ این سرزمین هستند و  بخش مهمی از هویت ملت به شمار می‌روند چرا این همه تخریب را دامن می زنیم؟(به سوزد دامن تخریب به سوزد) به سوزد هرکه آتش برفروزد)

(کوتاه نبشته از /تورج رهبر گنجه/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1392ساعت 9:47  توسط وارنا  | 

امروزه پاسداری از میراث فرهنگی وجهه‌ای جهانی یافته و نهادهای وابسته با تشكل ستادهایی برای بازیابی و نگهداری ازآنها می‌كوشند و امروزه ملتها و اقوام برای گفتگو و هم‌اندیشی بیشتر نیازمند شناخت یكدیگربوده و از این رو میراث فرهنگی و یادمانهای تاریخی از مهمترین مولفه ها وابزارهای این گفتگو ها هستند چراکه میراث وتمدن هر سرزمینی ، درحكم دریچه‌های است، كه به سوی روحیات و خلق و خوی، آداب و رسوم ساكنین آن دیار باز می‌شود. شناختن و شناساندن آثار تمدن چهرهای تابناك هر نقطه به حكم وظیفه بر همگان واجب است. از هر دریچه كه به فرهنگ مردم در هر كجای دنیا باشد، بنگریم، یك پیام كاملا شفاف را از دل تاریخ بر كتیبه زمانه حك شده می‌بینیم:راست گفته اند که آینده از آن ملتی است كه گذشته خود را می‌شناسد. اما برای ملتی که به گذشته خود پشت کرده و زمینه های محوآنچه از گذشته باقی مانده را فراهم می کند آینده ای نمی توان متصور شدلذاهوشیاری مردم و تفهیم و درک اهمیت این آثار می تواند ضامن بقای میراث برای همه ی عمر تاریخ گردد در این صورت میتوان امیدوار بود که از گزند زمانه وغارتگرانه زمانه حفظ و امكان دیدارهزاران نسل های فراروی با آنهارادر طول تاریخ پرفراز و نشیب فراهم ساخت. میراث فرهنگی تجربیات تلخ و شیرین نسل های بزرگ ائیریان وئجه است وحکایت از فراز نشیبها و تجربیات تلخ و شیرین گذشتكان و درس  های عبرت آموز نسلی است که تاریخ بشر بالندگی خود رادر بالیدن به آن می دانست اما در این دهه های اخیر چه بر آن رفته است ؟درگذشته ی نه چندان دوری كمتر شهر و یا روستا ی قديمي و با سابقه ای را ميتوانستید بیابید که در آن مجموعه هاي وسيعي از كاروانسراها – سراها – تيمها و تيمچه ها و رباطها و........وجود نداشته باشد اما از آن گذشته نه چندان دور تا حالا چه اتفاقی بر میراث گذشته است که کمتر شهر و روستایی قدیمی را بتوان پیدا کرد که آنها بو و رنگ تاریخی به خود گرفته باشند و یا آثاری و اثر آثاری تاریخی -باستانی در آن بتوان یافت  .اتلال  به بهانه های واهی کشت ،ساخت بناهای مهر بی مهر و.....زیر تیغ خویش گاوها و تراکتورها قلع و قمع و هزارتکه تکه شدند مراکز تاریخی قربانی خيابان كشي هاي جديد و ايجاد شبكه بندي هاي بي مطالعه شده  و ساختن بولوارها وبرج کاخ های بد قواره گردیدند مجموعه های ارزشمند تاریخی از هم دريدند و بافت تاریخی و معماری کهن شهرهای پرجاذبه از هم پاشید از سوي ديگر با رواج ايجاد دكان و مغازه درو وسوي خيابانهاي تازه ، عمده فعاليت خريد و فروش ساكنان شهر ها كه تا پيش از آن در بازارها و تيمچه ها و چهار سوق ها و سراها صورت ميگرفت به خيابانها انتقال يافت و واحدهاي مزبور يا متروك گشتند يا با تغييرات نا صحيح بصورت انبار و گاراژ مورد استفاده قرار گرفتند . همچنين در بسياري از محل ها اين فضاهاي وسيع را كه  بيشتر در حد فاصل محله هاي پرتراكم ساختماني قرار داشتند ، براي ايجاد واحدهاي ساختماني كوچك در هم كوبيد ند با این حال کسی نمی اندیشید چند دهه بعد خانه سازی  بسیاری از مناطق و محوطه های تاریخی را در هم نوردد و بافت تاریخی بسیاری از مکانها را بهم بریزد بسياري از  مجموعه ها ی تاریخی با توجه به فضاي جالب و معماري دلپذيرشان که ارزش جهانی و ملی- تاریخی داشتند بسادگی از بین رفتندآدر حالیکه توجه به آنها می توانست بمنظور جلب جهانگردان مورد بهره برداري قرار گيرند . با توجه به وضع نا مطلوب بسياري از آثار تاریخی از جمله وضعیت كاروانسراها و سراها و تيمچه ها .خانه های تاریخی مدارس و مساجد. قلاع و دژ ها. کبوترخانه و حمام های تاریخی می توانستند همچنان در شهر ها مورد توجه جهانگردان و ایرانگردان قرار گیرند دارند چنان مورد عناب و عتاب ما قرار گرفتند که امروزه از بسیاری از آنها رد و نشانی باقی نمانده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1392ساعت 7:50  توسط وارنا  | 

بنای باباقاسم که به مدرسه امامیه شهرت دارد در اصفهان درخیابان ابن سینا واقع شده است این اثر در تاریخ ۱۵ دی ماه ۱۳۱۰ با شماره ۱۱۴ در فهرست میراث ملی ثبت شده است.مدرسه اماميه از مدارس بسيار قديمي و زيبا و معروف اصفهان است كه در مجاورت مقبره بابا قاسم واقع شده است. ساختمان بنا دو طبقه است كه با نقشه چهار ايواني براي سكونت و درس طلاب علوم ديني ساخته شده است. مدرسه امامي داراي تزئينات كاشيكاري بسيار زيبا است و قسمت هائي از ايوان و طاقهاي آن با كاشي هاي معرّق و ۷ رنگ پوشانده شده است.اين مدرسه با نقشه ۴ ايواني ساخته شده كه اين ايوان هاي ۴ گانه با كتيبه هائي به خط بنائي تزئين شده است. اين كتيبه ها شامل سوره هائي از قرآن مجيد، مطالبي درباره اصحاب حضرت رسول (ص) و احاديث مذهبي است. مهمترين بخش اين مدرسه از نظر كاشيكاري، ايوان و گنبد جنوبي آن است. نام كاشيكار اين قسمت، شيخ محمد عمر نوشته شده است. محراب مدرسه زيباترين بخش اين بنا را تشكيل مي داده كه با كاشي هاي رنگي تزئين شده بود. كه در حال حاضر در مدرسه نيست. اين مدرسه به نام مدرسه بابا قاسم و اماميه نيز ناميده مي شود.باباقاسم يكي از عرفاي اصفهان بود كه يكي از مريدان او اين مدرسه را براي تدريس او ساخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1392ساعت 7:34  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 9:13  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 8:14  توسط وارنا  | 

محوطه ی باستانی میمنت آباد (میمون آباد) به عنوان یکی از محوطه های باستانی این منطقه و نیز به عنوان یکی از معدود استقرارگاه های شناخته شده ی حاوی شواهدی توأمان از دوره های روستانشینی جدید و دوره ی آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران، گزینه ی بسیار مناسبی برای مطالعه ی چگونگی انتقال بین دو دوره ی مذکور بوده و از همین رو مورد توجه قرار گرفته است.علی رغم پژوهش های گسترده ای که طی چندین دهه ی اخیر در زمینه ی فرهنگ های پیش از تاریخی مرکز فلات ایران صورت گرفته، باید اذعان نمود که غیر از چند مورد خاص، پژوهش منسجمی در زمینه مطالعات باستان شناسی هزاره چهارم در حوضه ی پبش از تاریخ شمال مرکز فلات ایران انجام نشده و از همین رو با وجود تلاش های صورت گرفته، باستان شناسی این منطقه همچنان از فقدان یک گاهنگاری منسجم، جامع و مستند رنج می برد. مسائلی همچون چگونگی فرایند انتقال از مرحله ی روستانشینی میانی (سیلک II) به مرحله ی روستانشینی جدید (سیلک III) و مسئله ی سفال آلویی )، توالی فرهنگی مرحله ی روستانشینی جدید و مسئله ی سیلک III5 و سفال خاکستری، چرائی تحولات پایانی روستانشینی جدید (سیلک III7) و نیز نحوه ی انتقال به دوره ی آغاز شهرنشینی (سیلک IV) سوالاتی هستند که پاسخگوئی به آنها نیازمند فعالیت های گسترده، منسجم و هدفمندتری می باشد.
محوطه ی باستانی میمنت آباد (میمون آباد) رباط کریم که در تاریخ 25/12/1379 به شماره 3107 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است، اولین بار توسط حسن فاضلی نشلی درسال 1377(فاضلی1377) شناسایی شده و پس از آن توسط محسن باقری در سال 1380 مورد بررسی قرار گرفته است(باقری1380). در سال 1385 سجاد علی بیگی به تعیین حریم و نشانه گذاری این محوطه پرداخته و بر اساس مطالعه مجموعه سفال های آن، محوطه را متعلق به دوران مس و سنگ جدید و قرون میانی دورۀ اسلامی معرفی می نماید(علی بیگی 1385).محمدرضا نعمتی و فرشید مصدقی نیز در همایش باستانشناسی عصر مفرغ این محوطه را به عنوان محوطه ای از دوران آغاز عصر مفرغ معرفی کردنده اند(مصدقی و نعمتی،1388). بررسی سطحی روشمند محوطه نیز در تیرماه 1389 در دو مرحله زمانی طی حدود شش ماه عملیات میدانی و مطالعاتی توسط قاسم رحیمی انجام شده است.فصل اول فعالیت های میدانی در محوطه ی باستانی میمنت آباد که از دو برجستگی نسبتاً کم ارتفاع و البته کم وسعت قدیمی تر جنوبی و جدیدتر شمالی تشکیل شده است، در شهریور و مهرماه سال 1391، با ایجاد دو کارگاه جداگانه بر روی هر یک از برجستگی ها و تنها با منظور لایه نگاری به انجام رسید. نتایج حاصل از این کاوش در برجستگی جنوبی شواهدی از سه مرحله ی استقراری متعلق به دوره ی روستانشینی جدید را در بر داشت که شامل دو مرحله معماری و نهشته گذاری های قابل مقایسه با دوره ی سیلک III6 و دور ریزها و نهشته های استقراری دوره ی سیلک III7 بود. در طرف مقابل، یافته های کارگاه شمالی نیز حاکی از تداوم استقرار بین دو برجستگی شمالی و جنوبی است که شامل دو مرحله ی استقراری قابل مقایسه با دوره های سیلک III7 و IVa بوده و به ویژه در مرحله ی اخیرتر با شواهد معماری قابل توجهی همراه می باشد.موضوع توسعه ی پیچیدگی های اجتماعی و شناسایی و مطالعه ی مؤلفه های حاکم بر فضای منطقه و محوطه در مقطع زمانی عصر مس و سنگ جدید در شرایطی که مبحث فرایند گسترش اروک در فلات مرکزی و موضوع درون زا یا برون زا بودن این تحولات در اوج توجهات داخلی و خارجی قرار دارد، موجب افزایش اهمیت مطالعاتی این محوطه گردیده است چنان که الگازه (1989, 2001) معتقد است که توسعه فرهنگی صورت گرفته در بین النهرین در اواخر هزاره چهارم، زمینه را برای افزایش ارتباطات منطقه ای و بروز پیچیدگی¬های فزآینده ی اجتماعی و سیاسی در مناطق پیرامونی جنوب بین¬النهرین فراهم نموده است

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 8:10  توسط وارنا  | 

سفال سیلک III7

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1392ساعت 8:5  توسط وارنا  | 
حمام شاهزاده ها در اصفهان یک هزارو یکصدو پانزدهمین میراث ملی ایران است که دیگر بوی شاهزاده های صفوی را نمی دهد.اين حمام به دستور يکي از شاهزادگان صفوي در قرن يازدهم هجري قمري همزمان با مدرسه علميه اي با همين نام در بازار اصفهان ( در تقاطع بازار رنگ رزها و بازارچه نو ) بنا گرديده است. متاسفانه امروزه اثري از مسجد باقي نمانده وليکن حمام در حال مرمت و بازسازي است.حمام شاهزاده از بخشهاي مختلي نظير « سربينه » ، « گرم خانه » ، « ميان در » و « فضاي چال حوض » تشکيل شده است.در ميان سربينه حمام، فضايي با قاعده هشت ضلعي قرار دارد که بر فراز آن گنبدي با تزئينات رسمي بندي بنا گرديده است. فضاي گرم خانه نيز هم اندازه با فضاي مياني سربينه است. فضاي چال حوض نيز در ضلع غربي حمام ( در شمال گرم خانه و تون حمام ) قرار دارد.براي تزئينات فضاي گرم خانه و چال حوض از کاشي هاي مربع شکل فيروزه اي و سبز و سفيد، استفاده شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1392ساعت 16:27  توسط وارنا  | 

 آثارباستانی و تاریخی  کشور روایت واقعیات  گذشته بر سرزمین ومردمان آن است که در سایه آن می توان پس منظرهای  تاریخی قومی و مردمی نگریست درحالیکه درعصرکنون آثار باستانی میان هرمردمی بسیار محترم و گرابنها است. حکومت ها در دنیای امروز هزینه های سنگینی برای حفظ و نگهداری اثار تاریخی و یا به عبارت دری آبدات تاریخی خود می کنند. دانشمندان آثار تاریخی برای شناخت گذشته جامعه بشری کاوشها می کنند و سختی ها و دشواری ها را تحمل می کنند تا تکته سنگی و قطعه چوبی را که روایت گذشته جامعه بشری در آن است، آن ار پیدا کرده و حفظ می کنند. در کشور ما وضعیت به گونه ای مطلوب نیست. یعنی اینکه  با دستی و دهانی مدعی توسعه و آبادانی و پیشرفت کشور می‌شویم و با دستی دیگر، میراثمان را تخریب می‌کنیم و بناها، آرامگاه‌ها، امامزاده‌ها، تپه‌ها و محوطه‌های باستانی‌اش را به غارت می‌بریم و به تاراج می‌دهیم! از سویی اعلام می کنیم هزاران اثر در ظرف چند روز در همایش یک روزه یا سه روزه  در فهرست میراث ملی ثبت شدند و در فردای همانروز از سرقت دهها اثر در موزه و مکانهای دیگر خبر می دهیم. روند تخریب امروزه نفس میراث را بریده است.میراث فرهنگی نظام فهم و دانایی ،واندیشه بلند تاریخی ملت سترگ و بزرگ جامعه بشری دربدترین وضعیت خود قراردارد. حفظ قهرمانی سخت تر از قهرمان شدن است اگر مدیریت میراث بازوان حافظان میراث را تقویت می نمود و هزینه های ثبت را در حال فعلی مصروف حفظ و صیانت از این مواریث ارزشمند می نمود و به جای اعلام آمار و ارقام غیر منطقی ثبت آثار ملی ، گزارشی از وضعیت آثار در حال تخریب و یا موارد حفاظتی آنها   می دادند قطعا امروزه دغدغه های میراثدوستان کمتر از حال بود .دغدغه هایی که با روند تشدید  تخریب ها فزونی  می یابد بخاطر بسپاریم که ما  زیر سقف میراثی که در بنیاد نهادن و به‌پاساختن آن خود نقش تعیین‌کننده و بی‌بدیل داشته  ایم فعلاسکنی گزیده ایم  تخریب آن، تخریب خود ما و هویت ما  و صیانت از آن صیانت از نحوه‌ی بودن و حضور همه ما در همیشه  تاریخ است خلاصه تر بگویم که اگر نوع نگاه‌ها به میراث و آثار تاریخی و فرهنگی در مردم را عوض نکنیم همه ی ما بازنده خواهیم بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1392ساعت 8:27  توسط وارنا  | 

با هزار دلیل می توان گفت شناختن تاريخ تمدن ايران در ادوار پيش از تاريخ و ترقيات صنعتي آن در قرون گذشته بر تمام علاقمندان به ميهن و هيأت اجتماع كنوني ايران لازم است و آگاهی از حدود وسيع ايران قديم و مرزهاي گذشته آن که بهترين و قطعي ترين سند عظمت و وسعت ايران در اعصار گذشته ودرک اهمیت میراث بیادمان مانده است واجب است ،حدودی که از زمان شاهنشاهي هخامنشي كه از 548 ق. از م . شروع شده و روبه توسعه كامل رفته ، چنانكه وسعت ايران در زمان داريوش و خشايارشا از ماوراي تركستان تا بلاد يونان و از هند تا حبشه بوده است (بغير از شهادت تورات بني اسرائيل و مورخين يونان الواح طلاي دره عباس آباد همدان و الواح زرين و سيمين تاريخي كه در گوشه جنوب غربي ايوان تالار كاخ آپدانه تخت جمشيد كشف شده و در موزه ايران باستان است حدود قطعي ايران آن روز را به همين طريق تعيين ميكند ) پيوسته در طول اين مدت شاهنشاهي ايران براي حفظ مقام و اولويت سياسي و وسعت آب و خاك خود بركشورهاي مقتدر و همسايگان قوي دست و پنجه نرم نموده و با آنكه اغلب درمعرض هجوم و تاخت و تاز و جولانگاه ارتش اسكندر و اعراب و چنگيز و هلاكو و تيمور واقع گرديده ريشه مليت خود را حفظ نموده و عاقبت باتكا و اتکال به خصايل نژادي و نيروي روحي همواره از اين ميادین خطرناك مظفر و منصور درآمده است .  موقعيت جغرافيايي ايران ، خصوصيات تجاري آن ، ارتباط با ملل عالم آنروزي و استعداد و نبوغ ذاتي مردمان اين كشور موجب شده است كه ايران باستان به پايه تمدن بسيار درخشاني نائل گردد كه نمونه های بسیار  از آثار آن تمدن باستاني كه امروز در مراكز گذشته و پايتختهاي قديم باستاني ايران مانند تخت جمشيد ، شوش و همكتانه پابرچاست که حاكي ازعظمت ايران قديم و علو مقام صنعتي و سپس ترقي مراحل مختلفه تمدن درخشنده ايران باستاني است تمدنی که علو و درخشندگی .حدود عالم وسیع خود را از سقوط هخامنشی به بعد از دست داده و امروزه تنها یک پنجم آن همه عظمت و شکوه سرزمین ائیریان ، با هزاران آثار شکسته و قد خمیده و  چند پاره شده برایمان باقی مانده  است و آن دو چند آثاردرخشنده ای که بی نیکی مانده بود  به یکباره چند پاره شد تا نشانی از عظمت هگمتانه و شوش، سیلک و طاق بستان.فیروز آباد و کاخ گرا و،تخت جمشید و پاسارگاد، تخت سلیمان ،چغازنبیل وبیشاپورو....نماند.سرزمین تاریخی ایران بسب قدمت تاریخ وتمدنی که دارد، به عنوان یک مرکز پژوهش در زمینه باستان‌شناسی شناخته شده است و تحقیقات پژوهشگران و دانشمندان همواره جلوه‌هائی با شکوه و بی مانند از این سرزمین کهنسال را از پشت غبار قرون بیرون آورده و به جهانیان‌نمایانده است..در این میان بناهای تاریخی  به دانشمندان در زمینه شناساندن آثار تاریخی و معماری کهن ایران، کمک‌های شایان نموده است..بناهایی که  نمودار ویژگیهای پایدار روح واندیشه های بلند ایرانی بوده ند و اگردر آن دوران پژوهش و تحقیقات آنها این بناها وجود نداشت خود فقدان بزرگی برای جهان هنر بشمار میرفت و میراث باستانی ایران در میان انبوهی از غبار تیرگی فرو می نشست..فرزانگان ایرانی از دوره ماقبل تاریخ در زمینه هنر مانند بسیاری از شئون دیگر به انجام کشفیاتی چند که نمایشگر قریحه بارور آنان است نائل آمده‌اند. در هزاره چهارم قبل از میلاد مسیح پیشرفت‌های کاملی در دنباله پژوهشهای هنری کهن در آثار سفالگران، مفرغ‌کاران و جواهرسازان پدیدار شد و هنرمندان ایرانی عقایدی را که از ازمنه پیش بیان شده و اندیشه‌هائی که تا آنزمان تنها بوسیله خط نمایش داده میشد در روی لوحه‌هائی از گل رس نقش کردند.تردیدی نیست که در آن عصر دور دست استادکاران، معماران وبنایان با ساختن بناها و کاخ های عظیم، زمینه رابرای شکوفائی خارق‌العاده تمدن های بعدی خصوصا ادوار هخامنشی و ساسانی آماده کردند. ظهورتمدن  ایران باستان مقدماتی برای بنیانگذاری  حکومت های بزرگ و حتی امرای محلی در زمانهای بعد گردید. هنگامی که هنگام هنرهای ایرانی تحت تأثیر عوامل متعددی قرار داشتند ایرانیان توانستند آنچه را که از پیشینیان خود اقتباس کرده بودند، بنحو شایسته‌ای با ذوق شخصی و آداب و طبیعت شرقی خویش تطبیق داده وآنان این توانائی را داشتند بر اوج بلندای این افتخارات هنر ایرانی بیفزایند– و این از مختصات  تمدن بزرگی چون ائیریان است- که از این مجموعه عوامل مختلف ،ترکیب های موزونی در شاخه ها و گرایش های متفاوت هنری خلق شدند.به گونه ای که، ذوق و استعداد ایرانی از همان هنگام برروی ضوابط زیبائی شناسی بین‌النهرین  و حتی نواحی دوردست تر هم اثر گذاشت و هنر آن نواحی را به تحول واداشت. براستی اگر اندیشه تجسم جزئیات بهنگام خلق این آثار ممتاز در ذهن هنرمندان ایرانی نبود، خطر کم‌مایگی تمام هنرهای  بشرمعاصر را تهدید میکرد جلوه های هنر ایرانی، نشانه بارزی اند از ذوق وسلیقه هنری که هرگز از بین نخواهد رفت.کارخانه عظیم آفرینش زیبایی و هنر با گردش ایام خود  از سنگ ها و گل ها. وباهنرنمایی چیره دستان ایرانی هزاران بناها / از کلوخ صد ها کاخ. از نفس باد ایام آثار معماری شگرف  خلق نمود   که امروز همه ی آن هنرها و گنجینه ها  از روال عادی  خود خارج و محو می گردند. ازاوج دوران استثناء سازی به قله ی دوران استثناء ستیزی رسیده است  هنری که هنرمندانش برای خلق  اصالتی و ایجاد لذتی(روحی) گویی  مثل اعلی و بی مثال آفریدند و امروز قربانی اندیشه های ناپاک برخی غارتگرآثارواموال تاریخی شده است. قومی خالق آثاری بی همتا شد واینک خلقی هالک آثار شده اند. تمام آنچه فشردگی / شدت /   قوت / و قدرت خارق العاده  ای که صرف آثار و گنجینه های تاریخی گردید به سهولت رو به زوال می روند. اتلال با کندکاوهای نابخردانه مورد دستبرد واقع می گردند.و تمام دفینه ها از سینه پر راز و رمز آنها به چپاول می رود.بنا ها و اماکن مذهبی هم ازشوم اندیشی پلیدافکاران در امان نمانده است درب بقاع به سرقت می روند کتیبه ها برای حراج از تنه آثار جدا می گردند  قامت بناها شکسته می شوند مکانهای پرهیاهوی دورانهای گذشتگان محل گفتمان نااهلان و مکان عیش و نوش معتادان شده است کاروانگاهها که نگین هنر معماری ایران بشمار می رفتند متروک و مفلوک به فلاکت نشسته اند و همه ی این نامهربانی حاصل بی تدبیری و کم توجهی به  میراث گرانسنگ باستانی این سرزمین است. درحالیکه ردگیری و رصد کردن موقعیت‌ها و ژرف‌کاوی و نقد و تحلیل درست رخدادهای تاریخی  در سطح جامعه‌ی جهانی برای نسلهای آینده  بدون شناخت و فهم عمیق تاریخی ممکن نیست.مآثورات تاریخی یعنی تمام آثار باقیمانده از گذشتگان نشان دهنده  حركت انسان در طول تاریخ هستندشناسایی آنها زمینه شناخت هویت و خط حركت فرهنگی این سرزمین و تاریخ اقوام مختلف آن است، میراث ارزشمندی که باقیمانده ی تلاش های هزاران ساله  گذشتگان و نتیجه  تجربه ها ی طولانی آنهابوده،  از این نظر برای ما ارزشمند می باشند، و ازسوی دیگر  زمینه‌های عبرت برای انسان فراهم میآورند بنابراین توجه و حفظ و نگاهبانی از آنها اهم وظایف همه قبایل و طوایف است  با برداشت از این معنا می توان گفت میراث فرهنگی در واقع، هویت و اندیشه و معنویت همه ی اقوام و طوایف است اما اینکه درکشور ما چرااین گنجینه ها در معرض بی توجهی و نابودی قرار دارند. بحثی دیگر است شاید یکی از مهمترین غفلت های بزرگ ما عدم، آگاهی بخشی و اطلاع رسانی به مردم  و سوق ندادن آنها به این میراث‌های ارزشمند و برنامه‌ریزی‌های دقیق فرهنگی، عمرانی در جهت نگهداری از آنهابوده باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1392ساعت 7:57  توسط وارنا  | 

محراب محل جنگ و نبرد انسان با دیو نفس و محل عروج روح و روان آدمی بسوی الله است در مسجد مكاني است براي پيشواي مذهبي هنگامي كه نماز به صورت جماعت مي‌گزارد.درزمان پيامبر به موضعي در مسجد كه آن حضرت درآنجا اقامه نماز مي‌كرد، محراب اطلاق مي‌شده است... معمولاً در ضلع جنوبي ديوار مسجد رو به قبله نمازگزاران بنا مي‌شود، گاهي از سطح صحن مسجد گودتر و گاهي در قسمتي از ديوار فرو رفته است. همان گونه كه با آراستن گنبدها و مناره‌ها و پوشش ديوار داخلي و خارجي مساجد در ايران پرداخته‌اند و كوشش مي‌كردند كه كمال ذوق و هنر را بر آنها بكاربرند، هنرمندان ايراني محراب را عرصة هنرنمائي خود قرار داده تا قبله نمازگزاران خالي از لطايف هنري نماند و عابد را در خلوص و صفاي عبادتش ياري دهد. به موازات تحولاتي كه در هنر تزئيني ايران ، بعد از اسلام رخ داد محراب‌ها هم از گوناگوني كم نظيري برخوردار شدند، چنانكه كمال هنر گچ بري و كاشي كاري در آراستن محرابها نمايان شده است.آثار موجود كهن در ايران نشان مي دهد كه هنرمندان ما از قرن سوم هجري به تزئين محراب توجه كرده اند و يك نمونه از آن، مسجد عتيق يا مسجد شيراز است كه در سال 281 هجري به دستور عمروبن ليث بنا شده و در اثر زلزله و علتهاي ديگر چندين بار ويران و تجديد ساختمان گرديده است، و اين موضوع تعيين و تشخيص شكل اصلي بنا را كمي دشوار مي كند ولي از آثار مختصري كه در قسمت جنوبي آن بجاي مانده ميتوان نكته‌هايي از نخستين بنا پيدا كرد. گچ بري عميقي در قسمت زير طاق محراب اين مسجد به چشم مي خورد كه با طرح ساده گل، آراسته است، و از نظر آنكه پيرايه زيادي در آن نقشها مشاهده نمي‌شود زيبايي خاص يافته. محراب مسجد جامع نائين را هم با گچ بري تزئين كرده اند و در نقش آن از كثير الاضلاعهاي هشت ضلعي و اشكال هندسي ساده و گلهاي مختلف استفاده شده است ريزه كاري زياد در گچ بري آن وجود ندارد ولي نقشها از زيبايي بي بهره نيستند، و چون اين گچ بري عميق كنده شده و از ظرافت عاري است چنين تصور مي شود كه محراب به دوره‌هايي كه هنر گچ بري اولين قدمهاي خود را بر ميداشت متعلق باشد. درست است كه محراب مسجد جامع نايين و شيراز از بعضي جهات شباهت زيادي با هم دارند، ولي به نظر مي‌رسد كه مسجد شيراز قديمي تر از مسجد نايين باشد.در نيريز دويست كيلومتري مشرق شيراز مسجدي است كه شايد اواسط قرن چهارم هجري ساخته شده باشد، و محرابي دارد كه بعداً اضافه شده و از نظر سادگي در طرح و زيبايي نقش حايز اهميت است.زيباترين و پيچيده‌ترين گچ‌بريها درزمان سلجوقيان انجام گرفته است. در اين عصر با كتيبه‌هايي كه نقشهاي مفصل و پركار داشتند اطراف محراب را مي‌پوشاندند. قسمت بالا و اطراف طاق نوك تيز طاقچه‌اي را، حاشيه احاطه كرده بود و معمولاً در بخش بالا حاشيه زياد تري با نقشهاي درشتتر گچ‌بري مي‌كردند. اطراف طاق مركزي حاشيه مستطيلي منقوش مي شد و طرح‌ها عبارت بودند از نقوش اسليمي، نقش مو و تاك و برگهائي كه سوراخ شده و شكل لانه زنبور به خود گرفته بودند. از محرابهاي كهن دورة سلجوقي، محراب مدرسهُ خارجرد بايد نام ببريم در حدود 460 هجري (1068 ميلادي) ساخته شده و محراب مسجد ملك كرمان در 477 هجري (96ـ1084 ) و محراب مشهور امامزاده كرار (1133 ميلادي) .   كتيبه اين محراب به خط نسخ نوشته شده و نخستين نمونه خط نسخ است كه در تزيئنات محراب ديده مي شود زيرا قبلاً خط كوفي را تقريباً استثناء بكار مي‌برده‌اند. محراب جالب توجه ديگر كه از آجر ساخته و گچ‌بري شده در برسيان است كه تاريخ 528 هجري دارد و محراب زواره نزديك اردستان كه در530 هجري (1135 ميلادي) بنا شده است. در مسجد جامع اردستان 555 هجري (1160 ميلادي) سه محراب وجود دارد كه از لحاظ زيبايي در تزيين  يكي از ديگري بهتر است. در اينجا چند نوع نقش تزييني اسليمي با يكديگر تركيب شده‌اند و يكي بروي ديگري قرار گرفته و زمينه از اسليمي برجسته پوشيده شده است. محراب گنبد علويان همدان را كه بعضي متعلق به دوره‌هاي بعد مي‌دانند پروفسور پوپ و پروفسور مينورسكي معتقدند كه در زمان سلجوقيان بنا شده است. پروفسور پوپ مي‌گويد از نظر استادي و مهارت در اجراي طرحها , و زيبايي در جزييات نقش , اين گچ‌بري از شاهكارهاي نوع خود محسوب ميشود» مي‌توان گفت كه نقش گچ‌بري اين مقبره با عاليترين نقشه قالي برابري مي‌كند. حاشيه مزين خط كوفي دور طاقي كه محراب در آن قرار دارد نيز خالي از لطف و ظرافت نيست. نظير اين كتيبة عالي در بيشتر مساجد اسلامي ديده شده كه محض نمونه حاشيه كوفي مدرسة حيدريه قزوين را بايد اشاره كرد كه از شاهكارهاي گچ بري كتيبه كوفي مي‌باشد.از زمان سلجوقيان در دماوند مسجدي بجا ي مانده كه شايد تاريخ آن در حدود 500 هجري باشد و محراب گچ‌بري اين مسجد بسيار قابل توجه و جالب نظر است.در عهد مغول هم دست بكار تزيين محراب از گچ بري زده‌اند و محراب مسجد جامع رضائيه از بهترين آثار اين دوره محسوب است. اين محراب بزرگ در زمان سلطنت اباقا در تاريخ 676 هجري (1277ميلادي) ساخته شده، بلندي آن 7 متر و 82 سانتيمتر و عرض 5 مترو 48 سانتيمتر است. گچ‌بري بسيار زيباي آن شبيه به پارچه توري است، چند كتيبه جالب توجه در ميان طرحهاي گچي كنده شده است، بين ستونهاي طرفين محراب اين جمله نوشته شده«عمل عبدالمؤمن بن شرف شاه النقاش التبريزي في شهر ربيع الآخرسنه ست و سبعين و ست مأه‌» كه ترجمه آن اين است: كار عبدالمومن پسر شرف شاه نقاش تبريزي مورخ ربيع الآخر سنه 676 هجري (1277 ميلادي/دو محراب با تزئين گچ‌بري در بسطام باقيمانده كه قابل ملاحظه است يكي از آنها محراب مرقد بايزيد است كه سطح داخلي آن نقش هندسي دارد دو كتيبه به خط نسخ بالاي آن است و دور محراب كتيبه هاي خط كوفي سطح بزرگي را پوشانده است.در مسجد جامع مرند محرابي ديگر با تزيين گچ بري موجود است كه از نظر ساختمان در صف محرابهاي خوب قرار نمي‌گيرد و كتيبه‌اي روي آن است كه آن را به زمان سلطنت ابوسعيد نسبت مي‌دهد«جدد من فواضل الفام السلطان الاعظم مالك الرقاب الامم ابوسعيد بهادر خان خلد الله ملكه في سنه احدي و ثلاثين و سبعمائه»تاريخ 731 هجري (1330 ـ 1331 ميلادي) و بين دو ستوني كه طاق آن را نگاه مي‌دارد نوشته شده    . عمل الفقير العبد الفقير نظام بند گير التبريزي/مسجد ورامين هم در تاريخ 722 ـ 726 هجري يعني در زمان سلطنت ابوسعيد پسر الجاتيو بنا شده است. در فضاي زير گنبد اين مسجد محرابي است كه گچ بري تزييني‌اش فضاي بسيار زيادي را اشغال كرده است، اين محراب در زمان شاهرخ هنگام تعمير مسجد ساخته شده و كاملاً تمام نشده است.آثاري از تزيينات گچ‌بري مربوط به عهد صفوي باقي مانده است كه در جاي خود مورد مطالعه مي‌تواند باشد‌؛ يكي از آنها كه به زمان شاه اسمعيل صفوي نسبت داده مي‌شود مسجد جامع ساوه است. در محوطه زير گنبد محراب، گچ بري قشنگي است كه با رنگهاي مختلف نقاشي شده. اين گچ‌بري را ابتدا با ماده‌اي سفيد رنگ پوشانده‌اند تا زمينه را براي نقاشي مناسب كنند. محراب ديگر در مسجد ميدان ساوه است كه گچ‌بري شده است. محراب مسجد ميدان ساوه به ظرافت و بزرگي محراب مسجد جامع نيست ولي چهار قسم كتيبه كوفي و نسخ روي آن تزيين و نقش كرده‌اند كه محض همين كتيبه‌ها محراب معروفي شده است.هنگاميكه در كاشان طريقه حرارت دادن به قطعات بزرگ سفال را آموختند محرابها را با سفال لعابي پوشاندند. از مشهورترين محرابهاي كاشي كاري سه محراب در مرقد حضرت امام رضا در مشهد مي‌باشد كه عمل محمد بن ابي‌طاهر است 612 هجري (16ـ1215 ميلادي). اين شخص از خانواده هاي كاشاني بود كه راز سفال سازي در آن خانواده از پدر به پسر به ارث مي‌رسيد/محرابي در حرم حضرت رضا است كه امضاي ابوزيد و تاريخ سال 612 هجري دارد، اين محراب با قدرت معماري طراحي شده، طاقهاي هلالي تودرتو، ظاهر در هم پيچيده اي به آن داده، در خانه‌هاي محيط بر يكديگر كتيبه‌هايي بر جسته به رنگ كبود روشن دارد كه در زمينه جالبي از برگهاي مو، طلايي و سفيد قرار گرفته و ستونها و هلالهايي به رنگ آبي فيروزه اي پيرامون اين كتيبه‌ها را پوشانده‌اند اين محراب روي هم رفته  درخشندگي و جلوه زريني دارد كه در نگاه اول همه نقوش و خطوط را تحت الشعاع قرار مي‌دهد./از شاهكارهاي سفال سازي كاشان محراب مسجد ميدان اين شهر است كه فعلاً در مجموعه اسلامي موزه برلين حفظ مي‌شود. از نوشته روي محراب چنين بر مي‌آيد كه سازنده آن «حسن بن عرب شاه» است و در تاريخ 623 هجري (1226 ميلادي) زيور يافته است، گرچه از شهر كاشان نامي در آن نيست ولي ترديدي نيست كه در آنجا ساخته شده است.محراب امامزاده يحيي در ورامين چهل و يكسال بعد توسط «علي بن ابن طاهر» بنا شده شبيه محراب مسجد ميدان كاشان است. علي بن محمد بن ابي طاهر سازندة محراب قم نيز بوده كه تاريخ 663 هجري (1264 ميلادي) دارد، اين محراب اكنون در موزة برلين است و صنعت كاشي كاري ايران را در اوج كمال خود نشان مي‌دهد. طرح و نقش تزييني آن عبارتست از انواع مختلف اشكال نباتي اسليمي بعضي به تناسب بزرگ و برخي به تناسب كوچك، كه زمينة كتيبه‌ها را تشكيل مي دهد و كتيبه‌ها به رنگ آبي برجسته نقاشي شده است.هنرمندان ايراني كاشان از تركيب نوشته و اشكال تزييني به رنگ آبي و فيروزه اي كه گاهي صاف و گاهي برجسته نقاشي مي‌شد طرح تزييني جديدي براي كاشي بوجود آوردند كه در تمام  قرن هفتم و هشتم هجري (13و14 ميلادي) آن را در قسمت مركزي محرابها بكار مي‌زدند كه نمونه‌هايي موجود است و بعضي از قطعات آنها در موزة «مترو پولتين» نيويورك حفظ مي‌شود. در تزيين پوششي ابنيه و عمارات و مساجد و مقابر كاشي‌هاي جلا دار نيز بطور قابل ملاحظه‌اي بكار مي‌رفتند، اين كاشي‌ها ستاره شكل، صليب شكل و يا مستطيل شكل بودند كه در آراستن محراب و تزيين حاشيه نقش بزرگي را بازي مي‌كردند. امامزاده يحيي در ورامين كاشي‌هاي بشكل ستاره و صليب دارد و تاريخ آنها 661 (1262 ميلادي ) و يا 662 هجري است.اما تزيين با كاشي معرق در اصفهان به حد اعلا پيشرفت و ترقي كرده بود و يكي از نمونه‌هاي آن مقبره بابا قاسم است كه در سال 2ـ741 هجري توسط هنرمندي به نام «ابو الحسن طالوت دامغاني» بنا شده و محرابش كاملاً از سفال موزائيك پوشيده شده و طرح تزييني آن اشكال و نقشهاي نباتي است به رنگ سفيد و آبي تيره و آبي روشن

نزديك مقبره بابا قاسم مدرسه امامي واقع شده كه تاريخ 755 هجري (1334 ميلادي) دارد و محراب كم نظير اين مدرسه اكنون در موزة «مترو پوليتن» نيويورك نگاهداري مي‌شود.تزيين محراب مدرسه كه نماينده صنعت سفال موزائيك در دورة مغول مي‌باشد عبارت از كتيبه‌اي در حاشيه حاوي آيات قرآن بخط كوفي كه حروف بلند و مدور با اشكال نباتي و هندسي دارد. اشكال هندسي، در قسمت مركزي و قسمت فوقاني بالاي طاق محراب را پوشانيده‌اند. رنگ‌هاي كه در كاشي‌هاي معرق بكار رفته عبارتند از سفيد، آبي ، آبي فيروزه اي، پرتقالي و سبز/زمينة طرح بطور كلي آبي است و طرح و اشكال جالب روي محراب كه سبك و خصايص مغولي دارد بطرز خاصي بر زمينه جلوه ميكند. از خصوصيات ديگر شيوه عهد مغول ترسيم اشكال نباتي و گل نيلوفر آبي به طرز طبيعي است از نمونه‌هاي ديگر كاشي موزائيك مسجد جامع اصفهان و مسجد يزد است كه از محراب‌هاي شگفت انگيز و عالي محسوب مي‌شوند و در سال 777 هجري(1375 ميلادي) ساخته شده است نقشهاي تزييني چندين مسجد و مدرسه در اصفهان با كاشي معرق، از انواع بسيار ارزنده‌اي هستند كه بدورة صفوي متعلق‌اند و هنر شكفته‌اي كه بر ديوار‌ها و محرابها و گنبدها و مناره‌ها شان جلوه مي‌كند افتخاري است كه هنرمندان ايراني نصيب ما كرده‌اند. مسجد شاه اصفهان، مسجد شيخ لطف الله، مدرسه چهار باغ از نمونه هاي بزرگ و مشخصي اين هنرند. مساجدي كه نام برده شد صد سال بعد از مسجد ساوه ساخته شدند و هر دو در ميدان نقش جهان قرار دارند. در سمت جنوب ميدان نقش جهان سر در بزرگ مسجد شاه ديده مي شود كه از هر طرف مناره اي بزرگ دارد از فضاي بزرگ زير طاق بلند نوك تيز كاشي كاري، واردين بطرف راست متمايل مي‌گردند و داخل در صحن مسجد مي‌شوند. اين صحن كاملاً در قسمت جنوب ميدان قرار نگرفته بلكه در گوشه‌اي از آن واقع مي‌شود تا اينكه محراب مسجد بطرف قبله قرار گيرد. نقش كاشي موزائيك يا كاشي هفت رنگ محرابهاي اين مساجد كم نظيرند.بر سطح داخلي محراب يكي از اين مساجد درخت  زندگي را نقش كرده‌اند كه بسيار دلفريب است. كتيبه‌ها با خطوط نسخ بلند نوشته شده اند كه جلوه خاصي به ديوارها داده‌اند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1392ساعت 10:33  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1392ساعت 7:55  توسط وارنا  | 

خانه مارتا یکی از بناهای زیبای دوره صفوی در اصفهان است این بنا در محله جلفای اصفهان، خیابان حکیم نظامی و ابندای خیابان مهرداد واقع شده و احتمال داده می شود بنای اصلی آن مربوط به دوره صفویه باشد که در دوره های بعد تغییراتی در آن به وجود آمده است. این خانه در حال حاضر با تعمیرات و مرمت هایی به محل استقرار دانشکده هنر تبدیل شده است. خانه مارتا پیترز الگویی متفاوت با خانه های عادی هم عصر خود دارد و به نظر می رسد طرح کلی خانه در ابتدا به صورت یک کوشک و در میان باغ واقع بوده که در طول زمان دستخوش تغییراتی شده است.  خانه مارتا پیترز در تاریخ ۲۹ شهریور سال ۱۳۵۳ با شماره ۹۹۰ در فهرست میراث ملی ثبت شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1392ساعت 7:52  توسط وارنا  | 

شناختن تاريخ تمدن ايران در ادوار پيش از تاريخ و ترقيات صنعتي آن در قرون گذشته بر تمام علاقمندان به ميهن و هيأت اجتماع كنوني ايران لازم است . آشنايي بر حدود وسيع ايران قديم و مرزهاي گذشته آن بهترين و قطعي ترين سند عظمت و وسعت ايران در اعصار گذشته است ، تا آنجا كه اطلاع داريم حدود ايران از زمان شاهنشاهي هخامنشي كه از 548 ق. از م . شروع ميشود روبه توسعه كامل رفته ، چنانكه وسعت ايران در زمان داريوش و خشايارشا از ماوراي تركستان تا بلاد يونان و از هند تا حبشه بوده است (بغير از شهادت تورات بني اسرائيل و مورخين يونان الواح طلاي دره عباس آباد همدان و الواح زرين و سيمين تاريخي كه در گوشه جنوب غربي ايوان تالار كاخ آپدانه تخت جمشيد كشف شده و در موزه ايران باستان است حدود قطعي ايران آن روز را به همين طريق تعيين ميكند ) پيوسته در طول اين مدت شاهنشاهي ايران براي حفظ مقام و اولويت سياسي و وسعت آب و خاك خود بركشورهاي مقتدر و همسايگان قوي دست و پنجه نرم نموده و با آنكه اغلب درمعرض هجوم و تاخت و تاز و جولانگاه ارتش اسكندر و اعراب و چنگيز و هلاكو و تيمور واقع گرديده ريشه مليت خود را حفظ نموده و عاقبت باتكا خصايل نژادي و نيروي روحي از اين ميدان خطرناك مظفر و منصور درآمده است .  موقعيت جغرافيايي ايران ، خصوصيات تجاري آن ، ارتباط با ملل عالم آنروزي و استعداد و نبوغ ذاتي مردمان اين كشور موجب شده است كه ايران باستان به پايه تمدن بسيار درخشاني نائل گردد كه نمونه های بسیار  از آثار آن تمدن باستاني كه امروز در مراكز گذشته و پايتختهاي قديم باستاني ايران مانند تخت جمشيد ، شوش و همكتانه پابرچاست و قسمت اعظم آن در اعماق زمين و دل خاك نهفته و مخفي مانده است ، حاكي بر عظمت ايران قديم و علو مقام صنعتي و سپس ترقي مراحل مختلفه تمدن درخشنده ايران باستاني بوده است تمدنی که علو و درخشندگی .حدود عالم وسیع خود را از سقوط هخامنشی به بعد از دست داده و امروزه تنها یک پنجم آن همه عظمت و شکوه سرزمین ائیریان ، با هزاران آثار شکسته و قد خمیده و  چند پاره شده برایمان باقی مانده  است و آن دو چند آثاردرخشنده ای که بی نیکی مانده بود  به یکباره چند پاره شد تا نشانی از عظمت هگمتانه و شوش، سیلک و طاق بستان.فیروز آباد و کاخ گرا و،تخت جمشید و پاسارگاد، تخت سلیمان ،چغازنبیل وبیشاپورو....نماند.و براستی نشانی هم نماند که نماند نگذاریم چراغ این تمدن بزرگ خاموش شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1392ساعت 7:42  توسط وارنا  | 

 سرقت  آثار تاریخی و حفاری های قاچاقچیان در محوطه های تاریخی شدت فراوان یافته است و به گونه ای رقت بار ادامه یافته است اما با کمال تعجب  میراثبانان از عملکرد خود خشنود  بوده و انگار اتفاقی ناخوشآیند در این حوزه روی نمی دهد و به همین دلیل میراث فرهنگی کشور درتلاش ارتقاء سطح علمی اعضای هیات علمی خود بوده و برای تعامل با کشورهای دیگر در جستجوی همکاری با پژوهشگاههای معتبر اروپایی می باشد وگویی این خبر حکایت از آن دارد که دانش اعضای هیات علمی مراکز میراث در تهران و سایر مناطق کشور به اقرار خودشان در سطح قابل قبولی نبوده است که در این صورت این همه تخریب و ویرانگری در حوزه آن را شاهد نبودیم.کشف دهها اثر تاریخی و باستانی از منازل و سرقت دهها گنجینه ارزشمند و به آتش کشیدن مکان های باستانی و تسطیح محوطه های کهن حفاری های های قاچاق متجاوزان به حریم  آثار تاریخی.کشف 17 اثر تاریخی از قاچاقچیان در قشم. و دهها اثر نفیس از منزل یک روستایی در تالش  و شهر دقیانوس ،کشف محموله بزرگ اشیای تاریخی در اهواز،کشف آثار باستانی در هرمزگان ،زرنق هریس.دو قطعه شئی ارزشمند کشف شده در مرو دشت.کشف 39 شئی گرانبها در مینودشت، کشف آثار عتیقه 3300 ساله محمود آباد ،کشف 551 اثر باستانی در گلستان ،کشف آثار مهم در منطقه پنج پیران و...... چنان شدت گرفته است که تیتر درشت اخبار رسانه ها گردیده اند  .غالب افکار عمومی با اطلاع از این همه سرقت و تخریب ها در حوزه میراث  فرهنگی متاسفانه هنوز شاهد ادامه این سرقت و غارت اموال تاریخی – فرهنگی در کشور هستند بی آنکه گامی برای قطع دست تطاول بر گنجینه های تاریخی بردارند.بخاطر داشته باشیم براساس آمار میراثبانان کشورسال گذشته ۵۳۳ مورد آثار تاریخی-فرهنگی مربوط به دوره های مختلف تاریخ در سراسر کشور کشف شد که ۶۸/۱۲ درصد نسبت به سال ۹۰ رشد داشته است که در سال 91 به رشد بالای دوازده درصد رسیده است ودرحالیکه از سال 92 سه ماه می گذرد آمار کشفیات نشان از عمق فاجعه ای ویرانگر برای آثار باستانی ایران است

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1392ساعت 10:54  توسط وارنا  | 

 مآثورات تاریخی یعنی تمام آثار باقیمانده از گذشتگان نشان دهنده  حركت انسان در طول تاریخ هستندشناسایی آنها زمینه شناخت هویت و خط حركت فرهنگی این سرزمین و تاریخ اقوام مختلف آن است، میراث ارزشمندی که باقیمانده ی تلاش های هزاران ساله  گذشتگان و نتیجه  تجربه ها ی طولانی آنهابوده،  از این نظر برای ما ارزشمند می باشند، و ازسوی دیگر  زمینه‌های عبرت برای انسان فراهم میآورند بنابراین توجه و حفظ و نگاهبانی از آنها اهم وظایف همه قبایل و طوایف است  با برداشت از این معنا می توان گفت میراث فرهنگی در واقع، هویت و اندیشه و معنویت همه ی اقوام و طوایف است اما اینکه درکشور ما چرااین گنجینه ها در معرض بی توجهی و نابودی قرار دارند. بحثی دیگر است شاید یکی از مهمترین غفلت های بزرگ ما عدم، آگاهی بخشی و اطلاع رسانی به مردم  و سوق د ادن توجه آنها به این میراث‌های ارزشمند و برنامه‌ریزی‌های دقیق فرهنگی، عمرانی در جهت نگهداری از آنهابوده باشد در حالیکه امروزه پاسداری از میراث فرهنگی وجهه‌ای جهانی یافته و نهادهای وابسته با تشكل ستادهایی برای بازیابی و نگهداری ازآنها می‌كوشند و امروزه ملتها و اقوام برای گفتگو و هم‌اندیشی بیشتر نیازمند شناخت یكدیگر و از این رو میراث فرهنگی و یادمانهای تاریخی از مهمترین ابزارهای این گفتگو ها هستند ومیراث تمدن هر دیار، درحكم دریچه‌های است، كه به سوی روحیات و خلق خوی و آداب و رسوم ساكنین آن دیار باز می‌شود. شناختن و شناساندن آثار تمدن چهرهای تابناك هر نقطه به حكم وظیفه بر همگان واجب است. از هر دریچه كه به فرهنگ مردم در هر كجای دنیا باشد، بنگریم، یك پیام كاملا شفاف را از دل تاریخ بر كتیبه زمانه حك شده می‌بینیم: آینده از آن ملتی است كه گذشته خود را می‌شناسد. هوشیاری مردم و تفهیم و درک اهمیت این آثار می تواند ضامن بقای میراث برای همه ی عمر تاریخ گردد و میتوان امیدوار بود که از گزند زمانه حفظ و امكان دیدارشان را برای مردم و نسل های آینده فراهم ساخت میراث فرهنگی تجربیات تلخ و شیرین نسل های بزرگ ائیریان وئجه است وحکایت از فراز نشیبها و تجربیات تلخ و شیرین گذشتكان و درس  های عبرت آموز نسلی است که تاریخ بشر بالندگی خود رادر بالیدن به آن می داند

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1392ساعت 10:6  توسط وارنا  | 

در كنار باختري پهناي مهيب و دهشت‌زاي كوير شهري آرام چون نطنز بنایی خودنمائي مينمايند. .اين شهر آرام كه از موهبتي اين چنين برخوردار است  از زمانهاي بس دور جايگاه مردم ايران‌زمين بوده است و موقعيت جغرافيائي آن از لحاظ قرار داشتن در ميان مهد تمدنهاي گذشته، چون سيلك كاشان، اصفهان و اردستان مسلماً اتقضاي آن داشته كه خود نيز از تمدنهاي درخشان آن دوره بهره‌ور گردد در اين گفتار سخن را ويژه گنبد باز كه از آثار بي‌مانند و شاهكاري از هنر معماري دروان صفويه است قرار دارد .برفراز يكي از رشته‌هاي كوه كركس در جنوب باختري شهر نطنز گنبدي قرار دارد كه از دور بنائي كوچك با روزنه‌هائي چند به نظر مي‌آيد اين بنا كه به گنبد باز معروف است شهرتش چنان است كه كوهي را كه گنبد برفرازش بنا شده، شامل گرديده و به كوه گنبد باز معروفش گردانيده. .دربارة اين گنبد داستانهائي چند نقل گرديده كه بيشتر آنها جنبة افسانه‌آميز داشته اند .براي بالا رفتن از كوه و رسيدن به گنبد راه مشخصي وجود ندارد و بايستي از همان دره‌هاي اطراف كه به قله پايان مي‌پذيرد استفاده كرد و دره‌ها نيز بواسطه سنگلاخي بودن خالي از اشكال نيستند و اين سختي راه پس از پايان دره و شروع قله بيشتر خودنمايي مي‌نمايد. ضمناً بخوبي نمايان است و بيننده در برابر ديدگان خود شاهكاري از هنر معماري كه چون ستاره‌اي در آسمان هنر ايران درخشيدن دارد، مشاهده مي‌نمايد. اين بناي افسانه‌اي كه از ايوان آن مسافت‌هاي بسيار دور و بعبارت ديگر تا عمق كوير را مي‌توان ديده‌باني كرد داراي مشخصاتي به شرح زير و سرگذشتي شگفت‌انگيز است كه در جاي خود از آن ياد مي‌گردد.بر تختگاهي دايره مانند از سنگ لاشه بقطر تقريبي 50ر10 متر و بلندي 80 سانتيمتر الي 3 متر بر قله كوهي كه بلندي آن از سطح اطراف در حدود دوهزار متر است گنبدي آجري هشت‌ضلعي بنا نهاده‌اند آنچنانكه لبه پرتگاه تا جرزهاي گنبد در حدود يك متر فاصله دارد. اين بنا كه از آجر و ملاط گچ ساخته شده ابعاد هر يك از اضلاع هشت‌ضلعي آن 34ر3 و قطر پي 80ر1 متر است. هر يك از درگاههاي هشتگانه آن به طول 100 و عرض 80 و بلندي 180 سانتيمتر است و بفاصله 30 سانتيمتر بالاي هر درگاه دريچه‌هائي به بلندي 90 سانتيمتر تعبيه شده و هر درگاه و دريچه بالاي آن از سمت خارج به ايواني كوچك به طول و عرض 1×2 و بلندي 3 متر پايان مي‌گيرد و كف ايوانها را نيز با آجر مفروش نموده‌بوده‌اند.درگاه گوشه شمال باختري داراي پلكاني است با يازده پله مارپيچ كه به سمت خاور بالا ميرود. در سقف محوطه داخلي گنبد، دريچه مدوري وجود دارد كه از آنجا نماي داخلي ساقه و پوشش خارجي گنبد كه بطور اريبي از شمال باختري بطرف جنوب خاوري خراب شده و ديواركهاي پشت ساقه گنبد بخوبي نمايان است. .متأسفانه بعضي از پي‌ها و كف درگاه‌ها را در داخل گنبد خالي نموده، بويژه درگاه ضلع جنوبي را تا پايه بخوبي زير و رو نموده‌اند كه تيرهاي چوبي كلاف‌بند پايه نمايان شده و بدين كار نيز بسنده نكرده، تيرهاي مذكور را بآتش كشيده، با اين عمل نابخردانه موجبات تزلزل اين اثر باستاني را فراهم نموده‌اند. همچنين محوطه داخل گنبد كه شايد بارها مورد كندوكاو قرار گرفته و مسلماً اين كار توسط كساني كه دستبرد به آثار تاريخي را پيشة خود قرار داده‌اند انجام گرديده است.در اين مورد به اظهار نظر يكي از آرشيتكتهاي صاحبنظر كه بطور اتفاقي اين بنا را مورد بازديد قرار داده است استناد مي‌گردد. «… اين ساختمان گوهري است در گنجينه‌هنرهاي معماري ايران‌زمين و ستاره‌ايست در آسمان آثار هنرهاي زيباي اين كشور كه تاكنون ناشناخته مانده. . . . بدون هيچگونه گزاف‌گويي ميتوان درباره اين بنا چنين قضاوت نمود. گنبد باز يكي از شاهكارهاي هنر معماري ايران است و طراح آن در كار خود سرآمد و در محاسبه فني بسيار ماهر و در امور تزييناتي بي‌نهايت به سليقه بوده است. 1-    جرزها كه در حد اعلاي تناسب معماري انتخاب شده‌اند بهترين شكل مقاوم زلزله را دارا مي‌باشند آنچنانكه تاكنون در مقابل دو زلزله بسيار قوي و طوفانهاي سهمگين كوه كركس برجاي مانده‌اند و شگفت آنكه در سطح مقطع اين جرزها چنان صرفه‌جوئي بكار رفته كه با محاسبات پيشرفته امروزي نمي‌توان كمترين تغييري در آن داد و يا صرفه‌جوئي بيشتري بعمل آورد این اثر شاهکار دوره صفویان بوده و در تاریخ 22 فروردین سال 1346 با شماره644 درفهرست میراث ملی ثبت شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1392ساعت 8:8  توسط وارنا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1392ساعت 13:42  توسط وارنا  | 

 در این نبشتار موجز ما را با تاریخ دقیق پیدایش باستان‌شناسی  کاری نیست؛ مهم این است بیش از  150 سالی که از شکل‌گیری باستان‌شناسی در مقام یک رشته‌ی آکادمیک می‌گذرد، این علم از جنبه‌های گوناگون آسیب های فراوان دیده است،بیش از یکصدو پنجاه سال مورد تعدی و تطاول و تجاوز دوست و دشمن قرار گرفته است و بهتر است بگوییم بیش از یکصدو پنجاه سال است که آب خوش از گلوی میراث پائین نرفته است.چه اتفاقی افتاده که باستان‌شناس‌ها، که در جامعه ایران بیشتر به‌عنوان افرادی اندیشمند که یا غبار از تاریخ تمدنی ایران می‌زدایند یا در جست‌وجوی حفره‌های تاریخ کشور در متون تاریخی و فلسفی غور می‌کنند ناچار به بیان نگرانی‌های خود درخصوص وضعیت میراث فرهنگی و تاریخی کشور شده‌اند؟ و مهمتر از همه اینکه چه برسر میراث آمده که کسی را گوش شنوا و چشمان بینا برای شنیدن و دیدن این همه بلایا نیست؟در این کاخ بلند هنر و معماری و مخزن گنجینه های نامیرای تمدن بشر چه اتفاقی افتاده است که چهره‌های ناشناخته شده درباستان‌شناسی  و حوزه هنر و میراث  دور یک میز می‌نشینند و تصمیمات غیر اصولی آنها همه را می رنجاند؟در ایران امروز که تهدید آثار تاریخی با شدت و حدت مایه بروز وابراز نگرانی شده است  با این حال تغییری در حال و روز میراث بزرگترین تمدن بشر تا کنون حاصل نشده است؟میراثی که می توانست با اتکال بر دستآورد های تاریخی و هنر و معماری ممتاز و بی بدیل خود چرخه زنگار زده اقتصاد را به حرکت وا داشته وشور و اشتیاق روزهای پرافتخار تاریخ گذشته این سرزمین را باردیگر تکرار سازد و امروز جز ناله های غم و آوار تخریب نوایی از آن به گوش نمی آید. تشكيل وزارت فرهنگ و معارف، اوقاف وصنايع مستظرفه بسال 1286 شمسي که اولين بار وظائف دولت را در مورد  حفاظت از ميراث فرهنگي مورد توجه قرار داده شد وتشكيل موزه ملي ايران و تشكيل اداره عتيقات به اقدامات دولت در زمينه ميراث فرهنگي هم متاسفانه نتیجه بخش نشده است.  تشكيل وزارت فرهنگ وهنر در سال 1343 ميراث فرهنگي (که خود پنجاه سال از عمر آن هم می گذرد) از این همه تنگنا رها نساخت. از دوره صفویه که با انتشار آثار جهانگردان و معرفی ایران  با غنای تاریخی هجوم غرب وحشی را برای دریدن بدنه میراث این سرزمین روانه ایران ساخت تا دوره قاجار بی هویت که خود زمینه های افول و مرگ و سقوط میراث این ملت و فروش آن در غالب قراردادهای منفور بی دول فرانسه و...فراهم سیاختند و پهلوی بی نام و نشان جز رنج و مصائب و مصیبت بر میراث نرفت .درد امروز باستان‌شناسان ایرانی که از وضعیت بد دانش باستان‌شناسی و تهدید و نابودی آثار تاریخی.مذهبی  سخن می‌گویند..دهه های مدیدی است که افراد غیرمتخصص در تشکیلات میراث فرهنگی و باستان‌شناسی کشور قرار گرفته اند که علاوه بر آنکه با الفبای باستان‌شناسی آشنا نبوده‌اند بلکه به نوعی از میراث دل خوشی نداشته انمد زیرا عملکرد ضعیف و رنج آور هرکدام به نوعی این واقعیت تلخ را نشان داده است افرادی که برای چند صباحی ریاست و به بهای حفظ میز و صندلی خود حاضرشدند باستان‌شناسی این کشور را از میان ببرند و تخریب هایی که از گوشه و کنار این سرزمین وسیع و پهناور مشهود است به نوعی مهر تائیدی بر این گفتار است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1392ساعت 9:23  توسط وارنا  |